
بخشی هایی از بیانات مقام معظم رهبری در تجلیل از امام حسین (ع)ونقش آن در حیات اسلام
اساساً مادامىکه ایمان، با محبت و عشق عمیق و رنگ و بوى پیوند عاطفى همراه نباشد، کارایى لازم را ندارد. محبت است که در مقام عمل و تحرک - آن هم در حد بالا - به ایمان کارایى مىبخشد. بدون محبت نمىشد ما نهضت را به پیش ببریم. بالاترین عنوان محبت - یعنى محبت به اهل بیت - در تفکر اسلامى، در اختیار ماست. اوج این محبت، در مسألهى کربلا و عاشورا و حفظ یادگارهاى گرانبهاى فداکارى مردان خدا در آن روز است که براى تاریخ و فرهنگ تشیع، به یادگار گذاشته شده است.
بیانات در دیدار گروهی از روحانیان در آستانه ماه محرم 11/5/1368
تولّى و تبرّى
در عواطف هم از همه قویتر، عواطف مربوط به عاشورا و امام حسین(ع) است. به همین خاطر است که بیشتر از همه، آن را تضمین مىکند. تولّى و تبرّى، یعنى عشق و نفرت، پیوند دوستى و گسستن از دشمنان. این عواطف موجب مىشود که انسان بتواند در دورهى سال حرف بزند و مستمع پیدا کند. اصلاً شما در اینجا عواطف را کارى بکنید که تا آخر سال بتوانند مستمعِ گویندگان انقلابى بشوند؛ والّا اگر آن شوق و علاقه و عاطفه نبود، اصلاً به حرف گوش نمىکنند و اهمیتى نمىدهند.
بیانات در دیدار با اعضاى شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى و مسؤولان ستاد برگزارى دههى فجر 11/10/1369
خون حسینبنعلى(ع) اسلام را بیمه کرد
خون حسینبنعلى(ع) به هدر نرفت. آن بزرگوار را با آن وضع فجیع به شهادت رساندند و علىالظاهردشمن توانست آن عزیزان را به شهادت برساند - ظاهر مطلب این بود که یزید پیروز شد - اما در باطن، حسینبنعلى(ع) پیروز شد. حسینبنعلى(ع) براى باقى ماندن اسلام، خون خود را نثار کرد و در این راه توفیق پیدا نمود و توانست اسلام را بیمه کند.
سخنرانى در جمع خانوادههاى شهداى ایلام 13/10/69
از یزید ترسیدند
دوران امام حسین علیهالصّلاةوالسّلام که اکثریت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى کردند و ترسیدند و عقب رفتند - کلمه باطل پیروز شد، حکومت یزید سرِ کار آمد، حکومت بنىامیّه نود سال سرِ کار آمد، حکومت بنىعبّاس پنج، شش قرن سرکار آمد و ماند. به خاطر آن که این گذشت انجام نشد، مردم چه کشیدند! جوامع اسلامى چه کشیدند! مؤمنین چه کشیدند!
در دیدار با خانوادههاى سرداران شهید استان تهران 17/2/76
راز بزرگ عاشورا
در جریان یک زندگى شرافتمندانه، البته مصائب زیاد است. خودِ صحنه عاشوراى حسینى، صحنه انواع مصائب است. واقعاً عجیب است که خداى متعال، این عرصه عاشوراى حسینى را چطور مجموعهاى از مصیبتهاى بزرگ قرار داد که انسانهاى بزرگى و در رأس آنها حضرت ابىعبداللَّه الحسین علیهالصّلاةوالسّلام، با کرامت و بزرگوارى و صبر و شکر، توانستند این مصائب بزرگ را تحمّل کنند. هر دوطرف قضیه، در عرصه تاریخ بشر بىنظیر است. هم آنطور مصیبتها با آن شدّت و با آن تنوّع که همه با هم در یک صبح تا عصر اتّفاق افتاد، در دنیا نظیر ندارد؛ هم صبرى که در مقابل این مصیبتها شد، در تاریخ نظیر ندارد.
آن شهادتها، آن مظلومیتها، آن احساس غربت، آن تشنگى، آن فشار تألّماتى که بر یک نفر به خاطر خانوادهاش وارد مىشود، آن نگرانى از آینده، بعد هم فقدان عزیزترینِ عزیزان عالم وجود - یعنى حسینبنعلى علیهالسّلام - و خانواده و فرزندان و اصحابش و بعد هم اسارت؛ آن هم نه اسارت در دست یک عدّه مردم باشرف؛ چون اسارت در دست انسانى که باشرف باشد، قابل تحمّل است؛ اما آن انسانها، انسانهاى باشرفى نبودند، انسان نبودند؛ ددمنش بودند. خاندان امام حسین چنین اسارتى را بعد از آن همه مصیبت از صبح تا عصر عاشورا تحمّل کردند. تحمّل کننده کیست؟ امام سجّاد - مقام امامت - است، زینب - تالى تلوّ مقام امامت - است، بعد زنان و کودکانىاند که به حسب ظاهر، مقامات عالى معنوى مثل ولایت و امامت هم ندارند؛ اما تحمّل کردند. این است آن راز بزرگى که حادثه عاشورا را ماندگار کرد.
در دیدار خانوادههاى معظّم اسرا و مفقودان جنگ تحمیلى 31/2/76
دستگاههاى تبلیغاتى براى منزوى کردن مسألهى عاشورا تجهیز شده بودند
درست است که خداى متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه مىدارد و شهید به طور قهرى در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبیعىیى که خداى متعال براى این کار - مثل همهى کارها - قرار داده است، همین چیزى است که در اختیار و ارادهى ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا، مىتوانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفهى شهادت را احیا کنیم و زنده نگهداریم.
اگر زینبکبرى(سلاماللَّهعلیها) و امام سجّاد(صلواتاللَّهعلیه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهاى متمادى که این بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبیین و افشاگرى نکرده بودند و حقیقت فلسفهى عاشورا و هدف حسینبنعلى و ظلم دشمن را بیان نمىکردند، واقعهى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمىماند. چرا امام صادق(علیهالصّلاةوالسّلام) - طبق روایت - فرمودند که هر کس یک بیت شعر دربارهى حادثهى عاشورا بگوید و کسانى را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاههاى تبلیغاتى، براى منزوى کردن و در ظلمت نگهداشتن مسألهى عاشورا و کلاً مسألهى اهلبیت، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، اینگونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنتآمیز مىکردند. در چنین فضایى، مگر ممکن بود قضیهى عاشورا - که با این عظمت در بیابانى در گوشهیى از دنیاى اسلام اتفاق افتاده - با این تپش و نشاط باقى بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین مىرفت.
آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسینبنعلى(علیهالسّلام) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسینبنعلى(علیهالسّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(علیهالسّلام) و بقیهى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنهى نظامى نبود؛ بلکه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نکتهها باید توجه کنیم.
سخنرانى در دیدار اقشار مختلف مردم 29 /6/68
لُبّ و جوهر حادثه عاشورا
به نظر بنده، موضوع عاشورا، از این جهت کمال اهمیت را دارد که فداکارى و از خودگذشتگىاى که در این قضیه انجام گرفت، یک فداکارى استثنایى بود. از اوّل تاریخ اسلام تا امروز، جنگها و شهادتها و گذشتها، همیشه بوده است و ما هم در زمان خودمان، مردم زیادى را دیدیم که مجاهدت کردند و از خود گذشتگى به خرج دادند و شرایط سختى را تحمّل کردند. این همه شهدا، این همه جانبازان، این همه اسراى ما، آزادگان ما، خانوادههایشان و بقیه کسانى که در سالهاى بعد از انقلاب یا اوان انقلاب فداکارى کردند، همه جلوِ چشم ما هستند. در گذشته هم حوادثى بوده است و در تاریخ آنها را خواندهاید. اما، هیچ کدام از این حوادث، با حادثه عاشورا قابل مقایسه نیست؛ حتّى شهادت شهداى بدر و احد و زمان صدراسلام. انسان تدبّر که مىکند، مىفهمد چرا از زبان چند نفر از ائمّه ما علیهمالسّلام، نقل شده است که خطاب به سیدالشهدا علیهالصّلاةوالسّلام فرمودهاند: «لایوم کیومک یا اباعبداللَّه»؛ یعنى هیچ حادثهاى مثل حادثه تو و مثل روز تو نیست. چون عاشورا یک واقعه استثنایى بود. لُبّ و جوهر حادثه عاشورا این است که در دنیایى که همه جاى آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود، حسینبنعلى علیهالسّلام براى نجات اسلام قیام کرد و در این دنیاى بزرگ، هیچکس به او کمک نکرد! حتّى دوستان آن بزرگوار، یعنى کسانى که هر یک مىتوانستند جمعیتى را به این میدان و به مبارزه با یزید بکشانند، هر کدام با عذرى، از میدان خارج شدند و گریختند! ابنعبّاس یکطور؛ عبداللَّهبنجعفر یکطور؛ عبداللَّهبنزبیر یکطور؛ بزرگان باقىمانده از صحابه و تابعین یکطور... شخصیتهاى معروف و نام و نشاندار و کسانى که مىتوانستند تأثیرى بگذارند و میدان مبارزه را گرم کنند، هر کدام یکطور از میدان خارج شدند. این، در حالى بود که هنگام حرف زدن، همه از دفاع از اسلام مىگفتند. اما وقتى نوبت عمل رسید و دیدند که دستگاه یزید، دستگاه خشنى است؛ رحم نمىکند و تصمیم بر شدّت عمل دارد، هرکدام از گوشهاى فرار کردند و امام حسین علیه السّلام را در صحنه تنها گذاشتند. حتى براى اینکه کار خودشان را توجیه کنند، خدمت حسینبنعلى علیهالسّلام آمدند و به آن بزرگوار اصرار کردند که «آقا، شما هم قیام نکنید! به جنگ با یزید نروید!»
بیانات در دیدار قشرهای مختلف مردم به مناسبت ماه محرم 0 1 /4/1