
«راهبرد جدید آمریکا، گسترش فرآیند مداخلهگرایی در خاورمیانه»/حسن امینی*
1- اعزام 21 هزار و 500 نظامی تازه نفس آمریکایی به عراق، به منظور استقرار 17 هزار و 500 نفر آنها در قالب 5 تیپ رزمی در بغداد و استقرار 4 هزار نفر باقی مانده در استان الانبار .
2- اعزام دومین ناو هواپیما بر آمریکا به سمت خلیج فارس.
3- ارسال موشکهای دفاع هوایی پاتریوت برای دفاع از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس.
4- مقابله با نفوذ ایران و سوریه در عرصههای سیاسی عراق و قطع حمایتهای ایران و سوریه از گروههای مقاومت.
5- تشدید عملیات آمریکا علیه عناصر ایرانی و یافتن و انهدام شبکههای تامین کننده آموزش و سلاحهای پیشرفته برای دشمنان آمریکا در عراق .
6- عدم اجازه به ایران برای تسلط بر منطقه و اعلام اینکه عراق یک کشور عربی است و نباید تحت سلطه ایران قرار گیرد.
7- تقویت مشاوران نظامی آمریکا برای نیروهای امنیتی عراق به منظور تسلط بیشتر بر نیروهای امنیتی و نظامی عراق.
8- خنثی کردن حملات علیه نیروهای آمریکایی.
9- دادن مهلت به دولت مالکی در عراق به منظور بهبود بخشیدن شرایط امنیتی و تهدید آن دولت به از دست دادن حمایت آمریکا در صورت عمل نکردن به تعهدات خود.
10- کاهش سیاست بعثی زدایی و بازگرداندن اقلیتهای قومی و مذهبی بویژه اعراب سنی به روندهای سیاسی در سطح ملی.
11- عدم تحمل هیچگونه مداخله سیاسی یا فرقهای در داخل عراق .
بوش با اعلام این راهبرد و تغییر و تحولاتی در پستهای نظامی، امنیتی و سیاسی در واقع استراتژی نظامی خود را به استراتژی امنیتی ـ اطلاعاتی، تغییر داده است تا بتواند با اعلام این سیاست جدید دایره حضور نظامی و امنیتی خود را در عراق و خلیج فارس گسترش داده و با این طرح حوزه عمل خود را فراتر از فضای جغرافیایی عراق گسترش دهد.
طرح فوق به جای تکیه بر تواناییهای ملت عراق برای برون رفت از بحران امنیتی و بیثباتی و کاهش خشونتهای فرقه ای، تلاش دارد تا با تکیه بر توان نظامی آمریکا در منطقه وضعیت را به سمت ماموریت امنیتی و جنگ شهری سوق دهد.
با این توصیف سه سوال اساسی مطرح میشود:
1- با توجه به وضعیت آمریکا در عراق چرا چنین طرحی پیشنهاد شده است؟
2- ابعاد مختلف این طرح و زوایای پنهان آن کدام است؟
3- اهداف پشت پرده راهبرد جدید چیست؟
در پاسخ به سوال اول باید گفت، شواهد موجود بیانگر این است که راهبرد جدید بوش شامل تمام نکات مطرح شده و آشکاری که در نطق او آمده نمیشود و تنها بخش اندکی از آن اعلام شده است. آنچه بوش اعلام کرده است، یک طرح امنیتی است و اینکه از استراتژی نام برده شده است مشخص کننده این موضوع است که اصل پنهان مانده است.
آمریکا مصمم است با ایجاد طرحی نوین و بکارگیری همزمان قدرت نرم (SOFT POWER)و قدرت سخت (POWER Hard) شرایط خود را متحول سازد . طراحان راهبرد فوق که پس از مدتها تحقیق وپژوهش به تدوین آن پرداختهاند با بررسیهای دقیق، معضلات و چالشهای آمریکا در عراق و منطقه خاورمیانه از جمله گزارش بیکر ـ همیلتون به این نتیجه رسیدند که موضوع اعزام نیروی جدید به عراق را به عنوان جزیی از راهبرد جدید لحاظ نمایند. اما در اعلام، آن را به عنوان کلیت و محور اصلی این استراتژی مطرح نمایند تا با این کار اذهان را همچنان به صورت تمرکز یافته، مشغول مباحث داخلی عراق و آن هم فقط در بخش نظامی کنند تا فارغ البال در صدد اجرای بخشهای پنهان آن که همان بکارگیری قدرت نرم (در فرمولی به نام فشار امنیتی_ مذاکره سیاسی) است برآیند. یعنی اصل استراتژی را به دور از این مسائل اجرا نمایند.
در یافتههای طراحان راهبرد جدید ، قدرت فوقالعاده وانسجام یافته ایران در عراق، بزرگترین مانع حل و فصل چالشهای آمریکا در عراق تلقی شده که از ناحیه برخی از مسایل مهم منطقه مانند بحران لبنان و فلسطین تقویت میشود که تلاش می شود این قدرت متراکم به تدریج پراکنده و رقیق شود.
این نگرش، کانون و مرکز ثقل راهبرد جدید بوش و بخش پنهان آن است.
بنابراین طرح جدید بوش که حاصل تلاشهای فشرده گروهی از محققان و پژوهشگران برجسته آمریکایی طی ماههای گذشته و جمعبندی چالش ها و ناکامیها و اشتباهات مقامات کاخ سفید در طراحی اجرای سیاستهای آنها بود مهار قدرت های منطقه ای بویژه ایران است.
آمریکاییها برای اجرای بخش پنهان آن که واگذاری امنیت به عراقیها و مذاکره با ایران و سوریه است به یک شوک و ژست عملیات نظامی برای سرکوب برخی جریانهای شیعی و سنی دست زده اند و برای حذف اقتدار شیعی در داخل در قالب یک طرح امنیتی و بکارگیری نیروهای ویژه، این مساله را تامین کنند.
از سوی دیگر بوش جریانهای سنی را نیز این بار در سخنرانیاش فقط به القاعده منتسب نموده و به بعثیون اشارهای ناشته است.
نکته مهم در بعُد نظامی این است که مقامات آمریکایی نمیخواهند مسئولیت این رفتار جنگی رابرعهدهگیرند ولذا از حکومت مالکی میخواهند تا در تصمیم برای برخورد با گروههای شیعی، مصمم باشد.
بنابراین میتوان ابعاد مختلف این طرح را به صورت زیر خلاصه نمود:
1- در این طرح بحران عراق از وضعیت کنونی که محور آن آمریکا و تندروهای سنی عراق محسوب میشوند به وضعیتی که در روند آن، به کشورهای عربی که به دنبال سهم خاص هستند و در مقابل آنان ایران قرار دارد که از حکومت کنونی عراق دفاع میکند تغییر می یابد.
در این روند آشوب ها از شکل صرفاً داخلی به شکل داخلی ـ منطقهای تغییر ماهیت میدهد و به چالشمنطقهای با ایران منتهی میشود.
2- لبنان وارد فرآیند جدیدی میشود و در این فرآیند، بحران لبنان برای فرسوده کردن توانایی داخلی ایران و نیز سرگرم کردن جریان مقاومت اسلامی استمرار پیدا میکند و چندین سال طول میکشد. از این رو طرح فوق درباره لبنان، بهبن بست کشاندن هر طرحی است که به قصد سامان دادن به اختلافات داخلی لبنان ارائه میشود این بخش از طرح ، کشورهای مصر، عربستان و اردن را به حمایت از دولت سینوره فراخوانده است.
3- در این طرح سعی شده است تا روند داخلی فلسطین دگرگون شود و از یک سو اقدام هماهنگ و پردامنهای برای به بن بست کشاندن دولت حماس و مخالفت با هر گونه توافق میان حماس و فتح راهاندازی شده و از سوی دیگر تلاش میشود تا جریان سازش کار فتح به صحنه قدرت باز گردد و با واگذاری امتیازاتی به آن ـ که اعلام قبول تاسیس دولت فلسطین در نوار غزه و کرانه باختری رود اردن و تعیین تکلیف بیتالمقدس شرقی بخشهایی از این امتیازات ظاهری است ـ روند منطقه را به دورانی که در آن «پیمان اسلو» و مادرید منعقد شد باز گردانند.
4_ در راهبرد جدید، سوریه به همکاری با آمریکا و بازوان منطقه آن _اردن مصر و عربستان _ فرا خوانده شده است . آنان پذیرش نقش منطقه ای سوریه را به جدا شدن از ارودگاهی به مرکزیت ایران و دست شستن از حمایت حزب الله لبنان موکول کرده و حتی رژیم صهیونیستی را از تلاش برای دست یافتن به توافق دوجانبه با مقامات دمشق برحذر داشته اند.
اما موضوع ایران چند بعد دارد که مختصراً به توضیح آنها می پردازیم:
الف) آمریکا و انگلیس از حداقل دو سال پیش مراکزی در کشورهای جنوب خلیج فارس در نظر گرفته اند که در این مراکز مخالفان ایرانی یا ایرانی تبار جمهوری اسلامی آموزش دیده و سازماندهی میشوند در این میان مرکز دبی به ریاست دختر دیک چنی جایگاه و یژه ای دارد.
ب) از دیگر ابعاد این طرح ایجاد سطح گستردهای از تبلیغات ضد ایرانی، برای تغییر باور ملت های منطقه و تحریک سوءبرداشت ها در مورد قدرت ایران است.
ج) بعد دیگر طرح فوق به هماهنگ سازی دولت های منطقه برای اعمال پاره ای از محدودیتهاو یا اقدامات تضعیف کننده باز می گردد این محدودیت ها و اقدامات می تواند شامل تحریم ها و مزاحمتهای عملی در خلیج فارس و دریای عمان و نیز تعلیق توافقات گذشته و اخلال در توافقات آینده ایران با کشورهای منطقه باشد. اما تا آنجا که به تهدید جدی جمهوری اسلامی باز گردد، اکثر این رژیم ها دچار مشکل می شوند.
اهداف طرح فوق به طور خلاصه عبارتست از:
1_ اختلاف افکنی مذهبی بین گروههای شیعه و سنی و قومی و طائفهای بین گروههای مختلف در کشورهای مختلف.
2_ جلوگیری از نفوذ رو به تزاید ایران در منطقه به ویژه عراق و ایجاد نوعی کاهش وزن ایران و فشارهای مرزی و استقرار واحدهای نظامی آمریکایی در این مناطق یا فشارروانی و امنیتی برروی دفاتر رسمی دیپلماتیک ایران .
3_ پیوند دادن منابع و امنیت کشورهای عربی (عربستان، مصر، اردن، قطر، امارات، ) با منافغ آمریکا در عراق .
4_ استقرار سیستم موشکی ضد موشک پاتریوت از یک سو برای رفع نگرانی امنیتی اسرائیل و تحمیل نظام امنیتی منطقه ای آمریکا_اسرائیل محور _ و سوی دیگر با هدف پدافند در مقابل واکنش های ایران در ازای حمله محدود و یا گسترده آمریکا به ایران است و غایت این اقدام جلوگیری از تداوم شکست های مستمر آمریکا در منطقه میباشد.
5_ فشار به حماس در فلسطین برای قبول خواسته های اسرائیل در جهت به رسمیت شناختن اسرائیل.
الگویی که آمریکا مورد استفاده قرار می دهد مبتنی بر حداکثر سازی فشار سازمان یافته علیه کشورهایی است که توان ایجاد جنبش مقاومت را در برابر سیاست های هژمونیک آمریکا سازمان دهی میکنند. درشرایط حاضر موج های امنیتی و سیاسی متعارضی شکل گرفته اند که هر یک از این امواج بیانگر پویایی های خاصی است که توسط بازیگران فوق ایجاد شده اند.
واشنگتن باید این واقعیت را درک کند که بدون ایفای نقش و خواست جمهوری اسلامی نمیتواند ثبات و امنیت را در خاورمیانه برقرار نماید ایران با فرهنگی زنده، جغرافیایی وسیع و متحدین استراتژیک در منطقه، مهم ترین عامل تحولات منطقه ای است و هیچ عاملی نمیتواند ایران را در حاشیه نگه دارد.
پیوندهای فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی ایران کشورهای مختلف منطقه از جمله عراق لبنان سوریه و ...، افزایش محبوبیت در افکار و قلوب مسلمانان جهان بواسطه تفکر جهادی مبارزه با استکبار جهانی چنان جایگاه مستحکمی به ایران بخشیده است که آن را به یک کانون ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک تبدیل کرده است.
سیاست انزوای ایران دیگر نتیجه بخش نخواهد بود و فقط بردرد سرهای منطقه و عاملان آن خواهد افزود.
*کارشناس ارشد روابط بین الملل