علی مهدوی
«تقیه» یکی از اعتقادات استوار شیعه است. بدین معنا که شیعه معتقد است: «پنهان داشتن عقیده حق و یا اظهار خلاف آن، در مواردی که اظهار آن عقیده، موجب ضرر وارد شدن به جان، آبرو و مال یک فرد مسلمان شود، جایز (بلکه در مواردی واجب) است.»
برخی از مخالفان شیعه، تقیه را، مستلزم کذب محض دانسته و با چنین تصویری از تقیه، آن را مردود اعلام کرده اند. (1) صورت منطقی شبهه، چنین است: تقیه نوعی دروغ گویی است (صغری) و دروغگویی قبیح است (کبری)، پس تقیه قبیح است. پیش از پاسخ به این پرسش، لازم است «تقیه کتمانی» و «تقیه اظهاری» را تعریف نماییم. منظور از تقیه کتمانی آن است که تقیه کننده، حق و واقع را مخفی و کتمان کند. در مقابل، تقیه اظهاری آن است که تقیه کننده، ابتدائاً یا در جواب پرسش گر، خلاف واقع و حقیقت و باور خود را بنمایاند. در پاسخ به شبهه فوق، باید گفت: صغرای این قضیه، در همه موارد مصداق ندارد، زیرا تقیه کتمانی، یعنی سکوت از بیان واقعیت و عدم اظهار آن را نمی توانیم متصف به کذب و دروغ کنیم. در واقع، این صغری فقط در موارد تقیه اظهاری دارای مصداق می باشد؛ آن هم در صورتی که توریه ای در میان نباشد. کلیت کبرای این قضیه نیز قابل نقض است، یعنی چنین نیست که دروغگویی در همه موارد قبیح باشد؛ چرا که به اتفاق عقلا، هرگاه کذب با مصلحتی مهمتر در تزاحم باشد، قبیح به شمار نمی آید. به عبارت دیگر، کذب و دروغ گفتن با قبح و گناه ملازمه ندارد، زیرا هر گاه مصلحت دروغگویی از مفسده راستگویی زیادتر باشد، هر عاقلی اولی را بر دومی ترجیح می دهد. از این رو، قرآن کریم و پیامبر اکرم(ص)، کار عمار را که با دروغ گفتن جان خود را از دست کفار نجات داد، مورد تایید قرار می دهند.(2)
از دیگر شبهاتی که مخالفان شیعه با استناد به آن، عقیده شیعه در مسئله تقیه را باطل می دانند، آن است که تقیه را نوعی نفاق و دورویی می پندارند. صورت منطقی این شبهه، چنین است: تقیه مخالفت ظاهر انسان با باطن او در گفتار یا کردار است (صغری) و هر مخالفت ظاهر و باطنی، نفاق است (کبری)؛ پس تقیه، نفاق است و هر گونه نفاقی، قبیح و مورد نهی است؛ نتیجه اینکه، تقیه قبیح است. (3)
در پاسخ به این شبهه باید گفت: صغرای این استدلال، قابل خدشه می باشد؛ چراکه این سخن در موارد تقیه اظهاری مصداق دارد و صحیح است، لکن در موارد تقیه کتمانی صحیح نیست، زیرا در آن موارد چیزی را اظهار نمی کند تا مخالفت ظاهر و باطن پیش آید. در مورد کبرای این استدلال نیز باید گفت: میان تقیه و نفاق تفاوت ماهوی وجود دارد، زیرا نفاق در اصطلاح عبارت است از: «پنهان کردن کفر در درون و آشکار ساختن ایمان در ظاهر»؛ در حالی که تقیه عبارت است از مخفی کردن حق و ایمان و کتمان آن در باطن و آشکار ساختن کفر و باطل در ظاهر . به عبارت دیگر، منافق، حقی را که به آن معتقد نیست، اظهار کرده و آن را سرپوش باطلی قرار می دهد که در درون به آن معتقد است، اما تقیه کننده، حقی را که به آن معتقد است، به جهت مصلحت اظهار نکرده و احیاناً باطل را اظهار می دارد.
برخی از مخالفان شیعه نیز دو اصل امر به معروف و نهی از منکر را متعارض با تقیه پنداشته و از این رهگذر به ابطال اندیشه شیعه در خصوص مشروعیت تقیه، پرداخته اند. (4) این شبهه را می توان چنین بیان نمود: این دو اصل از اصول ثابت اسلامی است که در قرآن و بسیاری از روایات بدان اشاره شده است. حال اگر تقیه را به عنوان یک اصل ثابت اسلامی بپذیریم، در بسیاری از موارد امر به معروف و نهی از منکر، با ضررهای جانی، مالی و آبرویی روبه رو می شویم که اصل تقیه به جلوگیری از آن ضررها دستور می دهد. در نتیجه میان تقیه و این دو اصل تعارض پیش می آید.
در پاسخ به این شبهه باید گفت: شیعه به اصل تقیه در عرض احکام اسلامی دیگر همانند نماز و روزه و امر به معروف و نهی از منکر، معتقد نیست؛ بلکه آن را از امور اضطراری (احکام ثانویه) دانسته که در حالات فوق العاده از آن استفاده می شود. باید دانست حکم اولیه آن است که در موضوع آن حالتی خاص مانند اکراه، اضطرار، ضرر، عسر و حرج و... مأخوذ نباشد و حکم ثانویه آن است که در موضوع آن این قبیل حالات دخیل باشد. بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر دو حکم اولی است که در بعضی از موارد به وسیله حکم ثانوی تقیه از کار افتاده و وظیفه اولی مکلف به وظیفه ثانوی منتقل می شود، همچنانکه گاهی وظیفه وضو و غسل به تیمم بدل می گردد. اما چنین نیست که شیعه در همه موارد، تقیه را بر این دو اصل مقدم بدارد، بلکه در موارد تعارض، از اصل تقدیم اهم بر مهم استفاده می کند.
از دیگر شبهات مطرح شده آن است که: «امام صادق(ع) که در عصر عزت اسلام می زیست، چه نیازی به تقیه داشت؟»(5) در جواب این شبهه باید گفت: دوران امامت امام صادق(ع) را می توان به سه بخش تقسیم نمود:
اول: استقرار دولت بنی امیه (114-125ق.)
دوم: درگیری های بنی امیه و بنی عباس در آغاز حکومت با مخالفان خود (125-145ق.)
سوم: تثبیت دولت عباسی (145-148ق.)
امام صادق(ع) از بخشی از دوره اول و تمام دوره دوم به خوبی استفاده کرده و به نشر معارف اسلام پرداختند، به همین جهت و با توجه به سهم فراوان آن امام در نشر مذهب شیعه، این مذهب با نام جعفری مشهور گشت. اما در دوره سوم به شدت تحت فشار حکومت عباسی قرار گرفت که بیشتر موارد تقیه آن حضرت و نیز روایات سفارش و ذکر فضایل تقیه مربوط به این دوره است. در واقع آن دوره نه دوران عزت اسلام، بلکه دوره اقتدار بنی عباس بود، به خصوص با فشار و اختناقی که منصور در دوران خلافت خود ایجاد کرده بود، بگونه ای که امام صادق(ع) حتی نتوانست وصی خود را با صراحت اعلام کند و او را بین پنج نفر مردد گذاشت تا جانش به خطر نیفتد.