مرا به دور لب دوست هست پیمانی که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
اول آبان سال 1356 خبر ارتحال حاج آقا مصطفی خمینی در ایران و جهان پخش گردید و انبوهی از علاقه مندان امام (ره) را عزادار نمود. آقا مصطفی در سال 1309 شمسی در قم متولد می گردد و در سال 1330 دروس سطح را به پایان می رساند و در درس خارج آیت الله العظمی بروجردی و حضرت امام (ره) حضور می یابد و دیری نمی گذرد که به درجه اجتهاد می رسد و از تقلید بی نیاز می گردد و در کنار پدر خویش راه مبارزه را در پیش می گیرد . او همواره مشاوری برجسته و متعهد برای امام در امور سیاسی بود و علاوه بر آن هنگامی که پس از واقعه 15 خرداد 42 امام دستگیر گردید او اولین چهره ای بود که با فریادهای اعتراض خود فضای رعب و وحشت را شکسته و همراه با سیل جمعیت خشمگین به طرف بیوت آیات عظام به راه می افتد و برای آزادی امام تلاش بی وقفه می نماید. در ماجرای دستگیری مجدد امام و تبعید به ترکیه، ساواک بلافاصله حاج آقا مصطفی را دستگیر و به مدت 57 روز در زندان قزل قلعه در سلول انفرادی زندانی می نماید.
او که در تاریخ 8 دی 1343 از زندان آزاد می شود با استقبال پرشور مردمی مواجه می شود. در روز 13 دی همان سال یعنی 5 روز بعد از آزادی اش مجددا گروهی از عناصر امنیتی رژیم به منزل او یورش می برند و او را دستگیر می کنند و به ترکیه تبعید می نمایند و در 13 مهر 1344 امام و فرزندش از ترکیه به عراق تبعید دوباره می شوند و در آنجا هر دو بی درنگ به درس و بحث و مبارزات سیاسی علیه استکبار جهانی ادامه می دهند و آثار علمی مهمی را از خود باقی می گذارند. در نیمه شب یکشنبه اول آبان 1356 آیت الله مصطفی خمینی به شکل مرموزانه ای به شهادت می رسد. مرگ مشکوک ایشان در جامعه اسلامی به خصوص بین آحاد مردم ایران طوفان به پا کرد وموج جدیدی از انقلاب به جریان افتاد که هرگز شعله آن خاموش نگردید. حضرت امام در فقدان فرزند برومندشان طی یادداشتی کوتاه مرقوم داشتند:
بسمه تعالی
انالله و انا الیه راجعون
«در روز یکشنبه نهم شهر ذی القعده الحرام 1397 مصطفی خمینی نور بصرم و مهجه قلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد. اللهم ارحمه و اغفر له و اسکنه الجنه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه والسلام...»
ایشان طی سخنانی خطاب به علمای ایران که برای عرض تسلیت به نجف رفته بودند فرمودند: «...اینطور قضایا مهم نیست، خیلی پیش می آید، برای همه مردم پیش می آید و خداوند تبارک و تعالی الطافی دارد به ظاهر و الطافی خفیه است. یک الطاف خفیه ای خدای تبارک و تعالی دارد که ماها علم به آن نداریم، اطلاعی بر او نداریم و چون ناقص هستیم از حیث علم، از حیث عمل، از هر جهت ناقص هستیم. از این جهت در این طور اموری که پیش می آید جزع و فزع می کنیم، صبر نمی کنیم، این برای نقصان معرفت ماست به مقام باری تعالی. اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیه ای که خدای تبارک و تعالی نسبت به عبادش دارد و «انه لطیف علی العباد» و اطلاع بر آن مسائل داشتیم، در این طور چیزهای جزئی است و مهم نیست، آن قدر بی طاقت نبودیم، می فهمیدیم که مصالحی در کار است، یک الطافی در کار است، یک تربیت هایی در کار است.»