فرا رسیدن آخرین جمعه ماه مبارک رمضان که به تدبیر مبارک امام راحل (ره) به نام «روز قدس» نامگذاری شده است، فرصتی است گرانبها که بار دیگر به مسائل فلسطین و آرمان مقدس این سرزمین اشغالی پرداخته شود. هدف دشمنان آن است که با گذر زمان، از یک سو مصائب و آرمانهای ملت فلسطین به فراموشی سپرده شود و از سوی دیگر در روند سازش، رژیم اشغالگر قدس در منطقه تثبیت شود. اما حضور مسلمانان سراسر جهان در مراسم روز جهانی قدس به جهانیان نشان میدهد که فلسطین همچنان زنده است و جانفشانیها و پایداری فلسطینیان هنوز از یاد وجدانهای بیدار زدوده نشده است.
آری روز قدس روز بازخوانی تراژدی فلسطین است. روز یادآوری این حقیقت تلخ است که فلسطین و در قلب آن بیتالمقدس، نخستین خاکریزی است که از کف مسلمانان به در آمده و دشمن از این سنگر به دورترین نقاط مرز و بوم جهان اسلام چشم دوخته است. اما قدس همچنان در قلب ماست و چشمان ما هر صبح به آن خیره میشود. شهری با شمیم دلانگیز پیامبران، کوتاهترین راه از خاک به افلاک، هر چند سنگفرش خیابانها تا منارههایش را خون و اندوه آکنده است. اما این شهر زیبا، نرگس چشمانش دوباره خواهد شکفت و دردهای جانکاهش باز پس خواهد رفت. پرندههای مهاجر به لانههای طلایی خود بازخواهند گشت، کودکان در کوچه هایش بازی خواهند کرد. درختچههای زیتونش میوه خواهد داد، شکوفههای لیمویش لبخند خواهد زد و شهر صلح دوباره در آغوش اسلام خواهد غنود... (برگرفته از قصاید نزار قبانی شاعر فقید سوری)
در این نوشتار نگاهی داریم به موقعیت و تاریخچه مختصر فلسطین اشغالی و نیز بررسی آخرین تحولاتی که این روزها در اراضی اشغالی رخ داده است.
فلسطین یک سرزمین ساحلی در شرق دریای مدیترانه است که از شمال به لبنان، از مشرق به سوریه و اردن و از جنوب به دریای سرخ و صحرای سینا محدود میشود. مساحت این سرزمین 27024 کیلومتر مربع است و یکی از حساسترین مناطق استراتژیک جهان است. زیرا اولا مرکز تلاقی سه قاره بزرگ جهان یعنی آسیا، افریقا و اروپاست و ثانیاً علاوه بر آن که یک ترمینال مهم تجاری و نظامی میان شرق و غرب است، میتوان از آن نگهبانی مطمئن برای منطقه نفتخیز خاورمیانه ساخت. این عوامل باعث شده است استعمار انگلیس و پس از آن امریکا پیوندی عمیق با صهیونیسم یافته و از این منطقه برای تحقق اهداف و منافع خود بهرهبرداری نمایند. «تئودور هرتزل» بنیانگذار اصلی صهیونیسم میگوید: «ما برای اروپا در این منطقه (فلسطین) پایگاهی در برابر آسیا بنا خواهیم کرد. ما پیشقراولان و نگهبانان تمدن غرب در برابر بربریت شرق خواهیم بود!»
دلیل مهم دیگری که فلسطین را کانون توجهات جهانی قرار داده است جنبه قداست و روحانیت آن است. این سرزمین از دیرباز مهد پیامبران بزرگ الهی بوده است و بیتالمقدس و آثار تاریخی آن همچون مسجدالاقصی مورد احترام ادیان سه گانه اسلام، مسیحیت و یهودیت است. عوامل فوق که برای کمتر سرزمینی در دنیا یافت میشود، موجب شد تلخترین تراژدی سیاسی قرن بیستم آفریده شود و جنبش صهیونیسم با ادعاهای واهی مذهبی و تاریخی به اشغال این منطقه مهم بپردازد.
فلسطین در دوره تشکیل امپراطوری عظیم عثمانی به دست فرماندارانی که از سوی این امپراطوری تعیین میشدند اداره میشد. در خلال جنگ جهانی اول در سال 1916 نیروهای انگلیسی به فلسطین حمله کردند و طبق قرارداد (سایس بیکو) این سرزمین تحت قیمومیت انگلستان درآمد و «هربرت ساموئل» یهودی فرماندار فلسطین شد.
پس از آن در اواسط قرن 19 که مصادف با دوران تشدید یهودآزاری (آنتی سیمی تیسم) در اروپا و شوروی بود، پایههای اولیه صهیونیسم پیریزی شد و کنگرههای جهانی صهیونیسم شکل گرفت و تئودور هرتزل با انتشار کتاب «دولت یهود» طرح ایجاد یک حکومت یهودی را مطرح ساخت و در سال 1905 سرزمین فلسطین به عنوان موطن یهودیان جهان برگزیده شد. تلاشهای سران صهیونیسم به تدریج به ثمر نشست و در نوامبر 1917 «لرد بالفور» وزیر خارجه انگلیس اعلام کرد: دولت معظم بریتانیا به تشکیل یک سرزمین برای یهودیان در فلسطین با نظر مساعد مینگرد و البته حقوق و مذهب جوامع غیر یهودی این منطقه نباید خدشهدار شود.
این اعلامیه که به «وعده بالفور» مشهور گشت، زمینهساز مهاجرت یهودیان جهان به سوی سرزمین فلسطین با شعار «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» شد. البته پیش از این تاریخ نیز مهاجرتهایی به سوی فلسطین صورت میگرفت و بین سالهای 1880 تا 1939 حدود 430 هزار تن (28 درصد جمعیت فلسطین) به این سرزمین کوچ کردند و با اعلام جامعه بینالملل در سال 1923 مبنی بر به رسمیت شناختن موطن یهودیان، موج مهاجرتها افزایش یافت. یهودیان که در ابتدا با مهاجرت و خرید برخی از اراضی وجود خود را در فلسطین تثبیت نمودند با کمک انگلیسیها به حملات وحشیانه علیه فلسطینیها روی آورده تا آنها را وادار به ترک سرزمین خود نمایند.
سازمان مخوف «هاگانا» در سال 1921 تشکیل شد و با تربیت تروریستهای یهودی جنایات زیادی را علیه فلسطینیها آفریدند. از جمله قتل عام فلسطینیها درروستای دیریاسین که هرگز از حافظه تاریخ فلسطین زدوده نخواهد شد. بالاخره نیروهای انگلیسی در سال 1948 از فلسطین عقبنشینی کرده و بن گوریون اولین نخستوزیر اسرائیل به دنبال جنگی سخت در ماه می1948 تشکیل دولت اسرائیل را رسما اعلام کرد.
البته فلسطینیان در برابر جنایات صهیونیستها ساکت ننشستند و با طرح تقسیم فلسطین به دو کشور یهودی و عربی که سازمان ملل در سال 1947 تصویب کرد مخالفت کردند. اما اسرائیل همچنان به اشغالگری و جنایات خود ادامه میداد و شهرهای مهمی چون یافا، حیفا، تلآویو، ناصره، بئرالسبع و صحرای نقب را به اشغال درآورد و صدها هزار فلسطینی آواره شده و به کشورهای همسایه همچون لبنان و اردن و مصر و سوریه پناه بردند.
علاوه بر مبارزات داخلی فلسطینیان، کشورهای همجوار عربی هم وارد کارزار شدند اما سازشکاری آنها مانع ادامه جنگ شد و نخستین توافق با اسرائیل در نوامبر 1948 امضا شد. در سال 1956 اسرائیل به مصر حمله کرد و صحرای سینا و نوار غزه را به اشغال خود درآورد. در ژوئن 1967 اسرائیل توانست طی جنگ شش روزه تمامی خاک فلسطین و نیز قسمتهایی ازخاک سوریه و مصر را اشغال کند که البته با مخالفت جهانی مواجه شد و شورای امنیت در همان سال قطعنامه 242 را علیه رژیم صهیونیستی صادر کرد.
جنگ بعدی اعراب و اسرائیل در اکتبر 1973 رخ داد که در آغاز پیروزی از آن اعراب بود، اما اسرائیل ابتکار عمل را در دست گرفت و عملاً جنگ را به نفع خود رقم زد. پس از آن استراتژی اسرائیل به سمت سازش سوق یافت و در سال 1979 پیمان کمپ دیوید با میانجیگری امریکا میان اسرائیل و مصر امضا شد. البته توسعه طلبی اسرائیل بار دیگر در جنگ علیه لبنان در سال 1982 نمایان شد، اما پروسه سازش که از سوی امریکا هدایت میشد همچنان به پیش رفت و کنفرانس صلح خاورمیانه در اکتبر 1993 در مادرید پایتخت اسپانیا برگزار شد که هدف اصلی آن پیوستن سایر اعراب به قطار صلح بود.
یکی از عواملی که اسرائیل را وادار به ورود در روند سازش نمود، خیزش عمومی و گسترده مردم فلسطین بود که به «انتفاضه» معروف است. انتفاضه در دسامبر 1987 آغاز شد و مبارزات مردم فلسطین در نوار غزه و کرانه باختری را وارد مرحله جدیدی کرد. ویژگی انتفاضه آن بود که مبارزه را از انحصار گروههای فلسطینی که عمدتا در مبارزات خود به بن بست رسیده بودند درآورد و به آن صبغه مردمی داد. ویژگی مهم دیگر انتفاضه آن بود که اسلامگرایی (در مقابل گرایشهای ناسیونالیستی و سوسیالیستی) در این مبارزات نمود یافت و گروههایی چون حماس و جهاد اسلامی ظهور یافتند که بیش از هر چیزی متکی بر آموزههای اسلامی و متاثر از انقلاب اسلامی و استراتژی امام راحل (ره) در مبارزه با اسرائیل غاصب بودند.
انتفاضه نگرانی سران اسرائیل را برانگیخت، به ویژه آنکه با عملیاتهای بیسابقه استشهادی ضربات سختی به یهودیان وارد آمد. این نگرانی باعث شد در ادامه پروسه سازش، سازمان آزادیبخش فلسطین (به عنوان نماینده رسمی ملت فلسطین) به رهبری یاسر عرفات به پای میز مذاکره آمده و در سپتامبر 1993 توافق اسلو در نروژ میان دو طرف امضا شد. در واقع ساف رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و دست از مبارزه برداشت و حتی با تشکیل پلیس به سرکوب انتفاضه پرداخت و در برابر این سازش به حکومت خودگردان در محدوده نوار غزه و کرانه باختری دست یافت.
ترفند اسرائیل در ایجاد تفرقه میان فلسطینیان تا حد زیادی کارگر افتاد و با سرکوب انتفاضه و شهادت و زندانی شدن بسیاری از سران و عناصر مقاومت، انتفاضه تا مدتی دچار رکود شد، اما این آتش زیر خاکستر بار دیگر در اکتبر 2000 در مسجدالاقصی شعله ور شد و انتفاضه دوم با گستردگی و شدت بیشتری در کلیه اراضی فلسطین (و حتی بخشهایی از سرزمینهای 1948) از سرگرفته شد.
انتفاضه دوم در بردارنده تحولات کمی و کیفی در روند مبارزات مردم فلسطین علیه اشغالگران اسرائیل بود و ضربات سختی بر پیکره رژیم صهیونیستی وارد شد. نگاهی به آمار شهدای انتفاضه مسجدالاقصی و مقایسه آن با کشتههای یهودی که نسبتی حدود سه به یک میباشد حاکی از آن است که سلاح عملیاتهای استشهادی در جنگ نابرابر میان فلسطینیها و اسرائیل کارآمدی خاصی داشته و آثار روانی و معضلات زیادی برای یهودیان به همراه داشته است. در کنار خسارتهای سنگین اقتصادی، بنا بر آمار رسمی حدود یک میلیون یهودی در جریان انتفاضه دوم دست به مهاجرت معکوس زده و از اسرائیل خارج شدهاند.
در طول این مدت فلسطین همواره کانون توجهات بینالمللی بوده است و راه حلهای مختلفی برای حل این بحران ارائه شده است، راه حل غرب عمدتاً مبتنی بر ایجاد نوعی سازش و مصالحه میان دو طرف (اسرائیل و فلسطینیها) بوده است، هر چند در عمل غرب و به ویژه امریکا همواره جانب اسرائیل را گرفته و حقوق مسلم ملت مظلوم فلسطین را به فراموشی سپرده است.
در سال 2002 کمیته چهار جانبهای متشکل از آمریکا و اتحادیه اروپا و روسیه و سازمان ملل برای حل و فصل بحران فلسطین و بحث درباره مسائل فیمابین موسوم به مسائل نهایی (آوارگان، بیتالمقدس، حکومت مستقل فلسطین، مرزها و شهرکهای یهودینشین) تشکیل شد و پیشنهادهایی از جمله تاسیس دولت مستقل فلسطین را در اراضی 1967 ارائه کرد که با استقبال جهانیان و نیز دولت خودگردان فلسطین مواجه شد. اما در عمل هیچ یک از وعدههای این کمیته که به «نقشه راه» موسوم بود، به بار ننشست و هر بار اسرائیل به بهانههای واهی از زیر بار تعهدات خود شانه خالی میکرد.
در این میان جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت نشناخته است، لذا قائل به آزادی فلسطین و از میان رفتن اسرائیل از طریق مشی مقاومت مسلحانه است. البته در کنار راهبرد مقاومت، ایران از راهکارهای سیاسی و تبلیغاتی هم غافل نبوده است که ابتکار روز جهانی قدس یکی از این راهکارها محسوب میشود. از طرفی رهبر انقلاب اسلامی ایران آیتالله خامنهای در سال 1379 طرحی مبنی بر انجام همه پرسی در اراضی اشغالی فلسطین ارائه کرد که ناظر به بازگشت آوارگان فلسطینی به خانه و کاشانه خود و همه پرسی درباره حکومت فعلی اسرائیل بود. ماهیت این طرح که صبغهای دمکراتیک دارد، متضمن استیفای حقوق فلسطینیان و خروج یهودیان از فلسطین است. به همین دلیل در حال حاضر بازگشت آوارگان تبدیل به یکی از خطوط قرمز رژیم صهیونیستی شده است چون میداند که با پذیرش این امر یهودیان در اقلیت قرار خواهند گرفت.
آن گونه که اشاره شد، از نتایج انتفاضه ظهور جنبشهای اسلامگرا در عرصه فلسطین بود و مهمترین آنها جنبش حماس است که در انتفاضه و هدایت عملیاتهای استشهادی علیه اسرائیل نقش مهمی داشت. اسرائیل در انتقام از این جنبش به ترور رهبران آن از جمله شیخ احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی در سال 2004 پرداخت. با این حال حماس از میدان به در نرفت و در شرایطی که ادامه مبارزه میدانی را دشوار میدید، تصمیم گرفت وارد عرصه سیاسی و حکومت شود. لذا در سال 2005 وارد انتخابات شهرداریها شد و در ژانویه سال 2006 قدم به عرصه انتخابات قانونگزاری فلسطین نهاد و در برابر رقیب خود یعنی جنبش فتح، 65 درصد آرا را کسب کرده و در نتیجه به تشکیل دولت به نخست وزیری اسماعیل هنیه پرداخت.
پیروزی غیرمنتظره حماس به طور طبیعی با مخالفت شدید آمریکا و اسرائیل مواجه شد و فشارهای مختلف علیه دولت نوپای حماس از سوی اسرائیل و غرب و حتی اعراب سازشکار وارد آمد تا حماس یا از قدرت کنارهگیری کند و یا همانند فتح اسرائیل را به رسمیت بشناسد، اما حماس همچنان پایداری کرد.
آخرین شگرد دشمن علیه حماس عبارت بود از تقویت طیفی تندرو و خیانتکار از داخل جنبش فتح که نهایتا این توطئه به درگیریهای خونین میدانی میان دو جنبش انجامیده و در ژوئن 2007 جنبش حماس بر نوار غزه سیطره یافت و در مقابل دولت خودگردان در کرانه باختری به ریاست محمود عباس دولت هنیه را غیر قانونی اعلام کرده و آن را منحل کرد. با این حال حماس در نوار غزه همچنان به اداره امور ساکنان این منطقه پرداخت و علیرغم فشارهای روزافزون سیاسی و نظامی و حتی محاصره اقتصادی از سوی اسرائیل و همپیمانانش، از اصول و آرمانهای خود عدول نکرد.
رژیم صهیونیستی همه تلاش خود را علیه حماس به کار بسته است. از نظر اسرائیل، حماس دولتی غیرقانونی و تروریست است و باید نوار غزه را به دولت خودگردان باز پس دهد. آن گونه که ایهود باراک وزیر جنگ رژیم صهیونیستی گفته است حماس یک گروه سرسخت است و با زبان خوش چنین کاری نخواهد کرد، لذا باید عاملی برونی این جنبش را وادار به عقب نشینی و در نهایت نابود نماید. طرحهایی که دولت متزلزل ایهود اولمرت تاکنون علیه حماس آزموده و همچنان به پیش میبرد عبارت است از:
اعمال فشار سیاسی: از زمانی که حماس در انتخابات مجلس قانونگزاری فلسطین به پیروزی قاطع دست یافت نگرانی اسرائیل و همپیمانان آن برانگیخته شد، لذا در وهله اول موجی از فشار سیاسی و تبلیغاتی را علیه این جنبش به پا کردند و موفق شدند جبههای موسوم به «جبهه اعتدال» متشکل از تشکیلات خودگردان (در داخل) و رژیمهای سازشکار عرب (در منطقه) را با خود همسو کنند. مهمترین شاخصههای این جنگ سیاسی و روانی اتهاماتی است که علیه حماس وارد میکنند از جمله تروریسم، ضدیت با روند صلح، وابستگی به ایران، جاهطلبی، ماجراجویی، کودتاگری و غیره. این در حالی است که حقایقی همچون پیروزی حماس در روند قانونی دمکراسی، ظهور دولت مشروع اسماعیل هنیه، ایجاد فتنه داخلی توسط عناصر مزدور فتح و یا تروریسم و جنایات مستمر رژیم صهیونیستی در هیاهوی تبلیغاتی آنان محو میگردد.
تحریم و محاصره اقتصادی: این سیاست ظالمانه از همان ابتدای پیروزی حماس علیه شهروندان بیگناه فلسطینی از سوی جهان مدعی حقوق بشر به کار گرفته شد و اخیرا تحت عنوان «مجازات دست جمعی» وارد مرحله فاجعهباری گردیده است، به گونهای که اهالی غزه از امکانات اولیه حیات همچون آب و برق و سوخت و حتی مواد غذایی محروم شدهاند. نکته قابل توجه همزمانی دور تازه تحریم علیه فلسطینیها با سفر جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا به منطقه بود که حاکی از چراغ سبز کاخ سفید به رژیم صهیونیستی برای حمله بیامان علیه حماس میباشد.
شکستن محاصره و عبور از گذرگاه رفح که از آن به انتفاضهای جدید یاد میشود، نشانی از واکنش طوفنده فلسطینیها علیه فشارهای بیامان اسرائیل بود که عملا توطئه سرنگونی حماس را نقش بر آب کرد. هدف اسرائیل آن است که با فشار اقتصادی علیه اهالی غزه آنان را علیه حماس بشوراند، اما فلسطینیهای غیور گرسنگی را به جان میخرند، اما از آرمانهای خود تنازل نمیکنند.
حملات نظامی و امنیتی: رژیم غاصب از دیرباز حملات وحشیانهای علیه حماس سامان داده است و رهبران این جنبش همچون شیخ احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی را در سال 2004 ترور کرده است. در حال حاضر نیز این حملات در نوار غزه ادامه داشته و سران تلآویو تهدید کردهاند رهبران حماس و از جمله اسماعیل هنیه را ترور خواهند کرد.
البته بهانه اسرائیل آن است که عناصر مقاومت اسلامی در فلسطین به عملیات استشهادی علیه اسرائیلیها دست میزنند و یا به پرتاب موشکهای قسام به سوی شهرکهای یهودی نشین میپردازند. اما کاملا واضح است که حجم حملات ددمنشانه اسرائیل علیه فلسطینیهای بیگناه به هیچ وجه قابل مقایسه با عملیاتهای محدود مجاهدان فلسطینی نیست، ضمن آنکه حماس پس از پیروزی در انتخابات اعلام آتشبس بلند مدت نمود، اما اسرائیل بارها این آتش بس را به طور یک جانبه نقض کرده است.
نهایتا حماس و رژیم صهیونیستی در خرداد ماه گذشته یک توافق آتش بس شش ماهه امضا کردند که به موجب آن دو طرف از هر گونه اقدام نظامی علیه طرف دیگر خودداری کرده و ضمناً اسرائیل معابر نوار غزه را که تاکنون بسته بود بازگشایی کند.
بسیاری از ناظران توافق آتش بس شش ماهه میان رژیم صهیونیستی و جنبش حماس را رویدادی مهم میدانند که تاثیرات مهمی در روند تحولات آتی منطقه بر جای خواهد گذارد. برخی با خوشبینی این توافق را زمینهساز آرامشی پایدار در منطقه و به دنبال آن پیشبرد روند سازش قلمداد میکنند، در حالی که گروهی دیگر این آتشبس را شکننده و به مثابه آتش زیر خاکستر تلقی میکنند. بسیاری از مقامهای اسرائیلی نسبت به پایداری آتشبس خوشبین هستند، اما شماری از آنها همسو با دولت آمریکا اوضاع را شکننده ارزیابی میکنند.
یکی از دلایل این تردید آن است که حماس علیرغم پذیرش آتشبس، همچنان از به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی خودداری میکند، لذا برخی مقامات صهیونیستی موضوع آتشبس را نوعی تاکتیک از سوی حماس دانستهاند که در سایه آن میتواند به تجهیز بیشتر خود بپردازد.
این در حالی است که از داخل کسانی حماس را متهم به سازش و عدول از آرمانهای مقاومت متهم ساخته و آتشبس را مقدمهای برای گام نهادن در روند صلح و تبدیل حماس به «فتح» دوم قلمداد میکنند.
اما رهبران حماس عقیده دیگری دارند و میگویند امضای توافق آتشبس با میانجیگری مصر در شرایطی صورت گرفت که ما در موضع قدرت به سر میبریم و از سویی پذیرش این امر از سوی اسرائیل به مفهوم آن است که رژیم صهیونیستی که تاکنون در صدد حذف و یا تضعیف حماس بود، اکنون این جنبش را به عنوان یک عامل مقتدر و تاثیرگذار در معادلات داخلی و منطقهای به رسمیت شناخته است.
از جمله دلایل این اقتدار بر هم زدن معادلات امنیتی و نظامی توسط حماس و نیز فروشکستن محاصره نوار غزه در سال گذشته بود که حدود نیمی از اهالی نوار غزه در جست و جوی آذوقه معبر رفح را شکسته و وارد صحرای سینا در مصر شدند و رژیم صهیونیستی از مهار خیل عظیم فلسطینیها عاجز ماند. ورود دو کشتی حامل فعالان صلح به ساحل غزه در ماه گذشته نیز حاکی از تحکیم موقعیت حماس و محکومیت اسرائیل به عنوان یک رژیم متجاوز بود که بدیهیترین حقوق و قوانین بینالمللی را زیر پا گذارده است.
از طرفی رژیم صهیونیستی این روزها درگیر مشکلات و چالشهای داخلی است و دولت اولمرت به خاطر ناکارآمدی و فساد مالی مجبور به کنارهگیری شده است. روند مذاکرات اسرائیل با دولت خودگردان نیز افق روشنی ندارد و مجموعه این عوامل موجب برتری قابل ملاحظه جنبش حماس به لحاظ میدانی و سیاسی شده است.
این واقعیتها حاکی از آن است که مشی مقاومت در فلسطین که حماس و سایر گروههای جهادی آن را نمایندگی میکنند، همچنان پابرجاست و آحاد مردم فلسطینی علیرغم فشارها و مشکلات فراوان داخلی و منطقهای و بینالمللی، همچنان نسبت به آرمان فلسطین استوار ماندهاند.