1- سرانجام ژنرال پرویز مشرف پس از حدود یک دهه از قدرت در پاکستان کناره گرفت و از مقام ریاست جمهوری این کشور استعفا نمود و با رد اتهامات علیه خود مدعی شد، که به خاطر توقف بحران سیاسی در پاکستان از سمت خود کنارهگیری میکند. او که در مهرماه 1378 به دنبال یک کودتای بدون خونریزی با بهانه قرار دادن بیثباتی سیاسی و اقتصادی و افزایش امواج ترور در پاکستان نواز شریف را از نخست وزیری برکنار و قدرت اجرایی را در پاکستان به دست گرفت و در سال 1380 مقام ریاست جمهوری را همزمان با تصدی فرماندهی ارتش بر عهده گرفت، شاید فکر نمیکرد که در چنین روزهایی مجبور شود با سخنان احساسی «خداحافظ پاکستان» در ایوان صدر کاخ ریاست جمهوری را ترک کند.
2- با اینکه مشرف در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پاکستان در چهاردهم مهر ماه 1386با کنارهگیری از پستهای نظامی توانست به عنوان نامزد پیروز انتخابات سوگند یاد کند، اما به دلیل مخالفتهای گسترده مردمی و احزاب مخالف که ناشی از عملکرد او در عرصه قدرت بود مجبور به کنارهگیری کامل از قدرت شد. موج مخالفت علیه مشرف از زمانی شدت یافت که حدود 6 ماه پیش بینظیر بوتو رهبر حزب مردم در یک حمله تروریستی به قتل رسید و رئیس و تعدادی از قضات دیوانعالی پاکستان به دستور او از سمت خود برکنار شدند. اگر چه مشرف در مقابل فشارها برای کنارهگیری از قدرت مقاومت میکرد، ولی به دلیل این که جناح اکثریت با او مخالفت نموده و رهبران حزب مردم و حزب مسلم لیگ شاخه نواز هم توافق کردند که مشرف را به اتهام نقض قانون اساسی، تضعیف سیستم قضایی مرکزی و ایجاد رکود اقتصادی استیضاح کنند و مجالس ایالتی نیز خواستار کنارهگیری او از مقام خود شده بودند وضعیتی پدید آمد، تا ژنرال مشرف در شرایط دشواری قرار گیرد که شاید استعفا مناسبترین گزینه برای او باشد.
3- هر چند پرویز مشرف با استعفا از ریاست جمهوری پاکستان از میان سه گزینه: استعفا، استیضاح و انحلال پارلمان که پیش روی خود داشت با انتخاب گزینه اول به این سوال که ژنرال 65 سالهای که با یک کودتای بدون خونریزی حدود یک دهه پرتلاطم بر کشور پرجمعیت پاکستان حکم راند در شرایط حساس این کشور چه خواهد کرد پاسخ داد. اما این استعفا سوالات دیگری را در افکار عمومی به وجود آورد، که پاکستان بعد از مشرف به چه سویی خواهد رفت؟ و چه کسی جایگزین او خواهد شد؟ از اهم آن سوالات است. ضمن این که بر اساس قانون اساسی پاکستان تا برگزاری انتخابات و تعیین رئیس جمهور جدید ریاست موقت کشور بر عهده رئیس سنا خواهد بود، و ساز و کار حاکم بر این کشور گزینههای جانشینی را محدود میکند، زیرا هر کس که در پاکستان بخواهد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند، باید حمایت اعضای دو حزب مردم و مسلم لیگ را در رأیگیری مجلس ملی و مجالس چهارگانه ایالتی (سند، پنجاب، سرحد و بلوچستان) به دست آورد ولی به نظر میرسد که نمیتوان آینده پاکستان را بدون توجه به واقیعتهای تاریخ سیاسی این کشور گمانهزنی نمود، هر چند احتمال موفقیت نامزد حزب مردم بیش از دیگران است.
4- تجزیه تحلیل تحولات جاری پاکستان و پیشبینی آینده این کشور زمانی واقعبینانه خواهد بود که مسائل ژئوپلتیکی، فرهنگی و ساختار سیاسی آن همراه با نقش بازیگران منطقهای و بینالمللی در تبیین این تحولات و آینده پیش روی پاکستان مورد توجه قرار گیرد.
5- پاکستان که در جنوب (غربی) آسیا و ساحل اقیانوس هند و دریای عمان واقع شده است مساحتی بالغ بر 803 هزار کیلومتر دارد و با کشورهای مهمی چون هند و چین در شرق و شمال شرق و افغانستان و ایران در شمال و غرب همسایه است. این کشور با برخورداری از بیش از 800 کیلومتر مرز ساحلی با آبهای آزاد بینالمللی ارتباط دارد و با جای دادن بیش از 162 میلیون نفر در خود یکی از کشورهای پرجمعیت منطقه و جهان محسوب میشود و مهم این است که 97% این جمعیت بزرگ را مسلمانان تشکیل میدهند و بیش از 20% مسلمانها هم شیعیان هستند.
6- هویت ژئوپلتیکی پاکستان متأثر از مقاصد و رفتارهای استعماری کشورهای سلطه گر فرامنطقهای است که در دوران حضور انگلیس در منطقه و در زمان استقلال این کشور با رویکرد اختلافانگیزی بین کشورهای منطقه به آن دامن زده شده است. زمینهای کشمیر در شمال شرق پاکستان از ابتدای تقسیم، زمینه درگیری بین دو طرف را فراهم نموده است، که همچنان به عنوان بحرانسازترین منطقه جغرافیایی پاکستان فضای اختلاف در قالب جنگ سرد را بر این کشور تحمیل نموده است. علاوه بر آن کافی است به این موضوع توجه شود که از نظر هند خط رادکلیف به طول 405 کیلومتر در مرزهای شرقی باید به سمت غرب کشیده میشد! و مرزهای طولانی (بیش از 2400 کیلومتر) این کشور با افغانستان در غرب نیز که در سالهای پایانی قرن 19 توسط یک انگلیسی به نام دیوراند تعیین شده است، همواره از سوی افغانستان مورد تردید و اعتراض قرار دارد، لذا میتوان گفت که مرزهای پاکستان (غیر از سواحل) خطوطی تصنعی بوده و بسیار شکننده و آسیب پذیرند اما با وجود این مشکلات امنیتی پاکستان به دلایلی چون موقعیت جغرافیایی ویژه (نقطه تلاقی آسیای جنوبی با آسیای مرکزی و جنوب غربی و هم چنین نقطه اتصال شرق دور و جنوب آسیا با خاورمیانه یعنی منبع اساسی انرژی جهانی)، مرزهای ملتهب با هند و افغانستان، تنوع زبانی، نژادی و فرقهای و برخورداری اقوام از عقیه وسیع در آن سوی مرزها، همجواری با اقیانوس هند و نزدیکی جغرافیایی به خلیج فارس، از اهمیت ژئوپلتیکی بالایی برخوردار است.
7- کشور پاکستان حاصل دو نوبت تجزیه است که در مرحله اول در سال 1947 از هندوستان مستقل شد و شامل دو بخش شرقی و غربی بود و در سال 1971 پس از جنگهای داخلی که حدود پانصد هزار نفر کشته بر جای گذاشت، با جدا شدن بنگلادش و استقلال آن کشور به شکل کنونی درآمد.
8- هر چند فرهنگ عمومی این کشور متاثر از فرهنگ اسلامی- ایرانی است، اما محیط فرهنگی آن از خرده فرهنگهای مجزا شکل گرفته و در بخشهایی نیز فرهنگ غربی با ورود استعمار انگلیس به این سرزمین و مراودات نخبگان این کشور با غرب به ویژه در عرصه تحصیل آنها کشورهای غربی در آن نفوذ کرده است.
9- از آغاز استقلال پاکستان تهدیدات و نیازهای امنیتی ناشی از نحوه استقلال و تجزیه شبه قاره هند ضمن این که این کشور را به سمت و سوی قدرتهای جهانی سوق داد زمینه مناسبی را برای این قدرتها جهت بهره برداری آنان که در پی منافع خود در جنوب آسیا بودند، فراهم نمود تا بدون برنامهریزیهای پرهزینه حاکمان پاکستان را مجذوب خود کنند. پاکستان به دلیل محرومیتهای اقتصادی و تهدیدات هند تمایل داشت با کشورهایی که پشتوانه امنیتی این کشور باشند روابط مستحکمی برقرار نماید، لذا با چنین رویکردی در نظام دو قطبی که میبایست بین امریکا و شوروی یکی را برگزیند به دلایلی چون امکانات بیشتر امریکا و طمع برخورداری از حمایتهای آن کشور و دولتمردان تحصیلکرده در غرب و تاثیرپذیری آنها از ارزشهای امریکایی در دام امریکا افتاده و بر این اساس روابط دو کشور به تدریج عنصری تعیین کننده در سیاست خارجی پاکستان شد.
10- هر چند در ابتدا حضور امریکا در پاکستان متاثر از تقاضای دولتمردان این کشور بود که با منافع امریکا در منطقه نیز منطبق بود، اما سران امریکا توانستند با وارد کردن پاکستان به پیمانهای دفاعی منطقهای و انعقاد قراردادهای نظامی- امنیتی دو جانبه بهترین ساز و کارهای نفوذ در پاکستان را شکل دهند به گونهای که پاکستان در دوران جنگ سرد مهمترین متحد امریکا به شمار میرفت که این اتحاد با حمله شوروی به افغانستان تقویت و زمینههای لازم را برای بهرهبرداری امریکا از تمامی امکانات و توانمندیهای پاکستان علیه شوروی فراهم نمود. در این مقطع که امریکا به دنبال قبولاندن این مسئله به پاکستان بود که منافع مشترک دو کشور در ثبات جنوب آسیا بوده و در این راه پاکستان باید خط مقدم مبارزه با گسترش کمونیسم باشد و پاکستان باید به عنوان عقبه لجستیکی و نیروی انسانی جهت حمایت از مجاهدین افغانی علیه شوروی ایفای نقش نماید توانست با اعطای کمکهای مالی و تجهیزات پیشرفته نظامی به پاکستان و انجام عملیات گسترده نظامی مشترک سه جانبه (پاکستان و امریکا با مجاهدین افغان) این کشور را در نقش حلقه واسط امریکا و طالبان وارد کند لذا هر چند در یک دوره کوتاه به دلیل آزمایشات هستهای در پاکستان که تعاملات دو کشور را با مشکلاتی مواجه نمود اما با واقعه 11 سپتامبر امریکا کارسازترین ساز و کار جهت نفوذ و جلب همکاری پاکستان را در راستای نظریه مبارزه جهانی با تروریسم! به کار گرفت و با اهدافی چون انصراف پاکستان از حمایت القاعده، جلب حمایت پاکستان در جنگ با تروریسم در افغانستان (با تبادل اخبار و اطلاعات، استفاده از حریم هوایی پاکستان و استفاده از پایگاههای داخل پاکستان) و مهار شورشهای افراطی قومی- قبیلهای و مسلکی که با راهبردهای پیچیده و متراکم سعی نمود به این اهداف و برنامهها ماهیت جهانی بدهد توانست با تز «یا با ما یا علیه ما» که بوش در راستای ادعای مبارزه با تروریسم مطرح نمود، حکام پاکستان را با این استدلال که چنان چه با امریکا همکاری نکنند از طرف هند و امریکا مورد حمله قرار میگیرند و کشور نابود میگردد! با خود همراه سازد و گامهای خود را برای نفوذ بیشتر در پاکستان بردارد. در این زمینه با به کارگیری ترغیب (لغو تحریمهای پاکستان، تقسیط وامهای قبلی پاکستان و کمکهای مالی، اقتصادی و نظامی جدید) همراه با تهدید، فرایند جلب حمایت پاکستان را تکمیل کند. بدین گونه حضور گستردهتر و مجدد امریکا در پاکستان آغاز شد. بنابراین امریکا که برای جنگ با طالبان به کمک پاکستان نیازمند بود و پاکستان هم برای بازسازی اقتصاد خود و خروج از انزوای ناشی از آزمایش هستهای به یک فرصت نیاز داشت معادلهای را رقم زد که نتیجه آن پیوستن پاکستان به ائتلاف بینالمللی ادعایی امریکا علیه تروریسم! بود. امریکا پاکستان را به عنوان «متحد مهم غیر ناتوی» برگزید و در این راستا با گسترش فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی تلاش نمود، راه را برای حضور همه جانبه و دراز مدت خود در پاکستان هموار نماید. در این مقطع حساس امریکا با فشار بر زمامداران پاکستان به دنبال ممانعت از هر گونه فعالیتی بود که شائبه تروریسم در آن باشد در نتیجه این فشارها علاوه بر ممنوعیت فعالیت برخی از سازمانهای مذهبی، دستور تعطیلی برخی مدارس مذهبی نیز از سوی مشرف صادر شد؛ در مقابل آن امریکا نیز با نادیده گرفتن نقض قواعد دمکراسی توسط مشرف، کاهش فشار بر مشرف در مورد توسعه تسلیحات هستهای از سوی امریکا و حمایت امریکا از مشرف در مورد حل و فضل مناقشه کشمیر از طریق مسالمتآمیز و برخورد با شورشهای قبیلهای سعی نمود پایههای نفوذ خود در پاکستان را تحکیم کند، اما وجود گروهها و فرقههای افراطی موضوعی بود که با تردید مواجه بود. در این راستا با استقرار بیش از 30 هزار نظامی امریکا در پاکستان و ایجاد 4 پایگاه هوایی در بلوچستان و کسب اجازه تعقیب طالبان و القاعده در پاکستان، دریافت اخبار و اطلاعات محرمانه و جمعآوری شده سازمان اطلاعات پاکستان در مورد القاعده و طالبان، حضور FBI (اداره تحقیقات فدرال پلیس آمریکا) و CIA و مشرف را تحت فشار قرار دادند و از او قول گرفتند که تلاش کند، تا به استفاده از این کشور به عنوان پایگاهی برای اسلام گرایان مخالف امریکا پایان دهد. این موضوع شرایطی را رقم زد که اعتراضات شدید محلی و ملی اعم از مردمی و دولتی در این کشور به وجود آید.
11- امریکاییها که پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 ضمن فشار بر این کشور برای تعطیل نمودن مدارس مذهبی و اخراج طلبههای سایر کشورها با دخالت در نظام آموزشی و فرهنگی پاکستان در صدد برآمدند تا با حذف مفاهیم جهاد و نظامیگری از کتابهای درسی، فرهنگ مبارزه و جهاد را در این کشور حذف نمایند و فضا را برای حضور بیش از پیش فرهنگی خود در پاکستان فراهم نمایند، با مشاهده گسترش مدارس مذهبی و افزایش تعداد طلبههای سنتی که بنا به آماری بیش از ده هزار مدرسه و پنج میلیون طلبه در این کشور فعالیت دارند، دریافتند که استراتژی چند جانبه آنها در پاکستان با موانع اساسی روبرو شده است، و این واقعیت در مقابل آنها پدیدار شده است که سرازیر شدن دلارهای نفتی از سوی کشورهای عربی به پاکستان و حمایت آشکار و نهان غربیها به ویژه امریکایی از این روند که در راستای مهار امواج کمونیسم و جلوگیری از گسترش آموزههای انقلاب اسلامی انجام شده است امروزه جریانات تندرویی را شکل داده است که با دریافت کمکهای مالی و دیگر حمایتها توانستهاند، پایگاه خود را در درون طبقات اجتماعی گسترش داده و به قدرت بسیج تودهای بالایی دست یابند و در تعامل با نظامیان قدرت خود را توسعه و تحکیم نموده به گونهای که بتوانند بر اوضاع پاکستان در سطح کلان تاثیر بگذارند.
12- مهم این است که در ریشهیابی دلایل موفقیت جریانهای تندرو پاکستان این واقعیت خودنمایی میکند که سران جریانها همزمان با برخورداری از حمایت برون مرزی و نقش آفرینی در سرویس اطلاعاتی پاکستان پیوند و تعامل خاصی هم با برخی از نظامیان این کشور برقرار نمودهاند و با بهرهمندی از این ظرفیتها تشکلهای فوقالعاده افراطی ماننده سپاه صحابه در کشور و جریان متحجر طالبان در افغانستان را حمایت میکنند.
13- بر این اساس باید گفت که در کنار نقش احزاب، نقشآفرینی نظامیان در پاکستان که متاثر از فضای امنیتی این کشور است و تأثیر جریانهای تندروی مذهبی که بر اساس نیازهای زمانی امریکا و کشورهای متحد آن کشور در منطقه حمایت شدهاند، امروزه به عنوان دو مجموعه تاثیرگذار بر سرنوشت پاکستان مطرح بوده و در این راستا ارتش پاکستان سعی میکند با بهره گیری از چنین پیوندی نقش و قدرت گروهها و احزاب سیاسی را در راستای تسلط خود بر کشور متوازن کند، به گونهای که دست این جریانها در عرصه داخلی و منطقهای باز و از آنها حمایت میکند و آنها نیز مقاصد سیاسی و فرقهای خود را با ایجاد حوادثی دنبال میکنند، چنان که بینظیر بوتو را طالبان با چراغ سبز ارتش به قتل رساندند و این حادثه منشا تحولات جدید در پاکستان شد.
14- با توجه به این که کشورهای غربی به ویژه بریتانیا و امریکا همواره به دلیل رویکرد برخی دولتمردان پاکستانی و جهت گیری آنها در پیوند با انگلیس و امریکا تحولات این کشور را رقم زده است تا جایی که بنا بر تحلیلی، انگلیسیها تلاش نمودند در شرایط کنونی با حمایت از بینظیر بوتو و ورود مجدد او به میدان مبارزات سیاسی نقش خود را در پاکستان تثبیت کنند اما با قتل وی ضمن ناکامی آنها احساسات مردم پاکستان نیز برانگیخته شد و زمینه فراهم شد تا حزب مردم در راس قدرت قرار گیرد و آصف علی زرداری شوهر بوتو که قبل از کشته شدن همسرش در تحولات سیاسی این کشور نقشی نداشت امروزه به عنوان یکی از چهرههای سیاسی پاکستان تبدیل شده است.
15- واقعیت این است، که با وجود کمکهای مالی و حمایتهای سیاسی دولتمردان امریکا از مشرف، آنها به این نتیجه رسیدهاند که روز به روز پایگاههای طالبان و القاعده در پاکستان گسترش یافته و علاوه بر آن منابع امریکایی گزارشهایی را مبنی بر حمایت ارتش پاکستان از طالبان در زمینه حمله به پستهای عملیاتی ارتش افغانستان دریافت نمودهاند. بر این اساس در مورد تداوم کمکهای امریکا به دولت پاکستان در دولت بوش با شک و تردید نگریسته و مطرح نمودهاند که اراده جدی در دولت پاکستان برای مبارزه با طالبان و القاعده وجود ندارد و در این راستا در صدد یافتن جانشین برای مشرف برآمده و حتی برخی از سیاستمداران امریکایی حمایت از ادامه زمامداری مشرف را به حمایت امریکا از محمدرضا پهلوی تشبیه کردهاند.
16- نگاه فوق زمانی تشدید شد که عدم محبوبیت مشرف پس از انتخابات پارلمانی اخیر در پاکستان آشکار شد و آنها پس از این انتخابات با دو حزب مخالف مشرف مذاکراتی انجام داده و سران کاخ سفید هم با استقبال از انتخابات پاکستان برای تحقق اهداف خود در صدد تحکیم پیوند با احزاب پیروز برآمدند، زیرا آنها میدانند که سران احزاب ائتلافی پاکستان نوعی همگرایی با امریکا داشته و عموماً منافع و اهداف خود را با اهداف امریکا گره میزنند. این نگرش زمینهای است که سران کاخ سفید از دگرگونی در پاکستان استقبال نموده و تلاش نمایند با توجه به واقعیتهای حاکم بر ساختار سیاسی پاکستان نقش محوری خود را در این کشور حفظ کنند تا از این رهگذر اهداف خود در منطقه را پیگیری کنند، البته این نگرش نه تنها نمیتواند حاکی از واگرایی مشرف با امریکا در عرصه پاکستان باشد بلکه نشان از واقعیتی دارد که امریکاییها را به این نتیجه رسانده است که تشکیلات امنیتی ارتش پاکستان پیوند ناگسستنی با جریان تروریستی متحجر دارد و پرویز مشرف نیز نمیتواند کاری از پیش ببرد.
17- در هر صورت پرویز مشرف از قدرت کنارهگیری کرد و عرصه سیاسی پاکستان به میدان تاخت و تاز و هماوردی احزاب سیاسی تبدیل شد در نتیجه با گذشت دو هفته از استعفای ژنرال سابق پاکستان از سمت ریاست جمهوری آشفتگی سیاسی در اسلامآباد به همراه مشکلات امنیتی در بخشهایی از این کشور بالا گرفت و اوضاع سیاسی پاکستان هنوز از بحران خارج نشده است. بلافاصله پس از کنارهگیری مشرف اختلافات زیادی دامن گیر دولت ائتلافی شد و حزب مسلم لیک شاخه نواز شریف از آن خارج و به صف مخالفان پیوست و این موضوع حاکی از بیپایه و اساس بودن ائتلاف حزبی دارد و این واقعیت را آشکار میکند که فقط برکناری مشرف از قدرت عامل وحدت این دو حزب که رقیب تاریخی همدیگر هستند، بوده است و این موضوع نشان از روندی است که سران کاخ سفید را در انتخاب شریک جدید خود در پاکستان دچار مشکل میکند.
18- نواز شریف رهبر حزب مسلم لیک شاخه نواز با بیان این که آصف علی زرداری رهبر حزب مردم در مورد بازگشت قضات دادگاه عالی به مناصب خود خلف وعده کرده است، حزب خود را از ائتلاف سیاسی پاکستان خارج نموده و اعلام کرد که به احزاب مخالف ملحق میشود، این در حالی است که برخی کارشناسان سیاسی معتقدند که خروج نواز شریف به دلیل بازنگشتن قضات به مناصب خود نبوده بلکه بهانهای است تا این حزب هم نامزد خود را برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی کند زیرا این حزب پس از خروج از ائتلاف «سعید الزمان صدیقی» را که یک قاضی بازنشسته است را به عنوان نامزد خود برای رقابت با زرداری معرفی کرده است.
19- بر این اساس هر چند اوضاع پیچیده و آشفتگی سیاسی گسترده در پاکستان که بخشهایی از آن پس از استعفای مشرف آشکار شده است آینده مبهمی را برای پاکستان ترسیم میکند و امریکاییها هم با برنامه ریزیهای گسترده خود تلاش میکنند با نفوذ در احزاب سیاسی پاکستان خط مشیهای خود را به جریانهای سیاسی این کشور در انتخابات تحمیل کنند تا با روی کار آوردن مهرههای طرفدار خود منافع امریکا را در پاکستان تامین کنند، نمیتوانند به راحتی از چنین وضعیت آشفته و بحرانی عبور نمایند.
20- در نتیجه ضمن این که آینده پاکستان را بدون توجه به واقعیتهای موجود در این کشور که اهم آنها عبارتند از: نقش محوری و اساسی نظامیان در ساختار قدرت در پاکستان، نقش آفرینی و قرار گرفتن شبه نظامیان مذهبی در کانون قدرت در این کشور، تلاش امریکاییها به عنوان بازیگر اصلی فرا منطقهای در پاکستان برای گسترش میدان مانور خود در پاکستان بعد از مشرف، ناتوانی دولتهای حزبی در زمینه برآورده نمودن خواستههای مردم، ناکارآمدی هر دولتی که از حمایت ارتش برخوردار نباشد و...
21- نمیتوان پیشبینی کرد، اما میتوان پیشبینی نمود که پاکستان پس از مشرف با حوادث جدیدی روبرو شود و از لحاظ امنیتی، سیاسی و اقتصادی موقعیتهای جدیدی را تجربه کند که متاثر از موقعیتهای جدید معادلههای سیاسی جدیدی در زمینه یارگیری طرفهای خارجی در پاکستان و دگرگونی در روابط سنتی و تاریخی امریکا با پاکستان شکل گیرد و در این راستا نباید صرفا برای مثلث ریاست جمهوری، نخستوزیری و فرمانده ارتش در پاکستان اهمیت قائل بود و تنها به نقش آفرینی نظامیان در سیاست، تکیه شبه نظامیان مذهبی بر قدرت با نقش آفرینی در isi و ساز و کارهای ائتلاف حزبی در تصاحب قدرت تکیه نمود، بلکه باید به نقش مردمی جمعیت 97 درصدی مسلمان این کشور نیز توجه شود، زیرا تودههای مردم در پاکستان ضمن مخالفت با دخالت امریکا در کشورشان با عملکرد سران ارتش و گردانندگان حزبی میانه خوبی نداشته و در جستجوی شرایطی بهتر در زمینه استقلال و حفظ فرهنگ اسلامی- ملی خود هستند و هر چند به احتمال قوی در رقابت 16 شهریور ماه نماینده حزب مردم (آصف زرداری) آرای لازم را کسب خواهد نمود ولی احزاب رقیب و تودههای مردم با نگرش این حزب همراهی نخواهند کرد و مخالفتهای جدی در این زمینه ابراز خواهد شد.
22- لذا در یک نگاه کلی باید گفت هر چند پاکستان در عرصه نبرد قدرت و ماجراجویی امریکا دست و پنجه نرم میکند و امریکاییها با تلاش چند ساله و چند وجهی خود همراه با تضمین تسلط بیش از پیش بر ارکان قدرت در این کشور، حضور ماجراجویانه در کنار مرزهای شرقی ایران را مورد توجه قرار دادهاند باید بدانند که کشور پرجمعیت اسلامی پاکستان به دلیل ظرفیتهای بالا و زمینههای مختلف بالقوه و بالفعل ضد امریکایی نقطه مناسبی برای تحقق اهداف نامشروع کاخ سفید به ویژه در زمینه مبارزه با اسلام خواهی مردم منطقه و به صورت خاص ملت مسلمان ایران که پیوند عمیق و ناگسستنی با ملت مسلمان پاکستان دارند، نخواهد بود و این عرصه نیز همانند دیگر عرصهها به میدان ناکامی امریکا در کشورهای اسلامی تبدیل خواهد شد زیرا بیداری اسلامی ناشی از گسترش آموزههای انقلاب اسلامی جهان اسلام را فرا گرفته و این قرن به خواست خدا قرن گرایش به معنویت و ظلمستیزی به ویژه در میان جوامع اسلامی خواهد بود و پیروزی یک حزب بر حزب دیگر هرگز به معنای موفقیت امریکا در این کشور به حساب نیامده و توجه به خواستههای مردم پاکستان از ضرورتهای ایجاد آرامش نسبی در این کشور میباشد.