رضا فاطمى
پنجاه و ششمین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در چهارم نوامبر 2008 (14 آبان 1387) برای انتخاب رئیس جمهور و معاونانش برگزار می شود.
از سوی حزب جمهوری خواه «جان مک کین» سناتور ایالت آریزونا و از طرف حزب دمکرات «باراک اوباما» سناتور جوان ایالت ایلی نویز برای رقابت برگزیده شده اند. همچنین مجمع ملی حزب دمکرات سناتور «جوزف بایدن» و مجمع ملی حزب جمهوری خواه «ساراپالین» را به عنوان معاونان کاندیداهای ریاست جمهوری برگزیده اند.
دیگر نامزدهای مهم این انتخابات، «چاک بالدوین» از حزب قانون اساسی، «باب بار» از حزب آزادیخواه و «سینا مک کینی» از حزب سبز هستند.
پروژه قرن جدید آمریکا
در آن ایام، شاگردان «لئواشتراوس» فیلسوف سیاسی آمریکا، پروژه موسوم به «قرن جدید آمریکا» را کلید زده بودند و چهره هایی چون فوکویاما، بیل کریستول، رابرت کینگان، آلبرت ولستر، ریچارد پرل، زلمای خلیل زاد، پل ولفوتیز و آلن بلوم، از مردم ایالات متحده می خواستند که آرای خود را به نفع جورج دبلیوبوش به صندوق ها بریزند تا مفاد بیانیه بهار 1997 که منجر به تاسیس سازمانی تحت عنوان «پروژه ای برای قرن جدید آمریکا» شد، محقق گردد.
شاگردان اشتراوس در فرازهایی از بیانیه خود که بعدها به مانیفست نومحافظه کاران مشهود گردید، این چنین آوردند: «ما برخاسته ایم که برای تامین رهبری آمریکا بر جهان چاره ای اندیشیده و همکاران و پشتیبانان این طرح را گرد هم آوریم. باید یک نیروی نظامی قوی و آماده رویارویی با چالش های حال و آینده را تدارک ببینیم و خود را برای ترویج بی باکانه و آگاهانه اصول و ارزش های آمریکایی در خارج آماده سازیم. ایالات متحده آمریکا مسئولیت جهانی حفظ صلح و امنیت را در جهان برعهده دارد که در این میان نقش آمریکا در حفظ صلح و امنیت اروپا، آسیا و خاورمیانه، نقشی حیاتی و غیر قابل انکار است.»
تئوری های سه گانه
بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران سیاسی، بستر ظهور نومحافظه کاران را در ایده های فیلسوف یهودی «لئواشتراوس» و سپس تئوری های سه گانه «پایان تاریخ»، «موج سوم» و «برخورد تمدن ها»ی فرانسیس فوکویاما، الوین تافلر و ساموئل هانتینگتون می دانند.سه نظریه پرداز مشهوری که حد فاصل سال های 1980 تا 1992 با سه رویکرد «تاریخی، صنعتی و تمدنی» به پیش بینی و تبیین رابطه دولت ها با یکدیگر و نحوه برخورد و تقابل آنها در حال و آینده پرداختند اما آنچه که وجه اشتراک هر سه نظریه متفاوت از هم بود این است که آنها در نهایت به دنبال «طراحی جامعه ای واحد با فرهنگ واحد و با حاکمیت واحد» بودند و در نسخه ای مشابه «آمریکا و فرهنگ حاکم بر آن را مناسب ترین» می پنداشتند.
الوین تافلر که بیشتر با کتاب «موج سوم» خویش معروف گشته، دارای آثار مهم دیگری همچون «شوک آینده»، «جابجایی قدرت»، «جنگ و ضد جنگ» و «به سوی تمدن جدید» است. تافلر در کتاب به سوی تمدنی جدید، تمدن قرن بیست و یکم را به گونه ای ترسیم می کند که حاصل آن، سیطره تمدن بلامنازع آمریکا بر اقتصاد، سیاست و فرهنگ جهان خواهد بود.
فرانسیس فوکویاما نیز با ارائه نظریه پایان تاریخ و اینکه آمریکا راز خوشبختی را در همه ارکان زندگی بشر کشف کرده، نوعی داروینیسم اجتماعی را به افکار عمومی دنیا تحمیل کرد. فوکویاما که از بانیان و طراحان «شالوده ای برای آموزه های جرج بوش» می باشد، در مقاله ای که در تابستان سال 1989 در نشنال اینترنت منتشر شد، مدعی گردید: «پایان تاریخ پیش روی ماست. آنچه شاهد هستیم صرفا پایان جنگ سرد یا گذر از دوره ویژه ای از تاریخ پس از جنگ نیست، بلکه پایان تاریخ نیز هست. یعنی نقطه پایان تطور ایدئولوژیک بشریت و جهانی شدن دمکراسی لیبرال غربی به مثابه شکل نهایی دولت. لیبرال دمکراسی، شکل نهایی حکومت در جوامع بشری است. تاریخ بشریت نیز مجموعه ای منسجم و جهت دار است که بخش اعظمی از جامعه بشری را به سوی لیبرالیسم سوق می دهد... لیبرال دمکراسی نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشریت و آخرین شکل حکومت بشری است. در پهنه اندیشه ها، لیبرالیسم از این پس بر اذهان چیره گردیده، چرا که دیگر در برابر خود آلترناتیو نظری و هماورد تئوریک معتبری نمی یابد. در پایان تاریخ، لزومی ندارد کلیه جوامع به صورت جوامع لیبرالی موفقی در آیند، فقط کافی است که آنها از ادعای خود مبنی بر ارائه اشکال و الگوهای متفاوت و برتر در زمینه سازماندهی چشم بپوشند. بهترین ها هستند که پیروز می شوند و چون آمریکایی ها پیروز شده اند پس بهترین ها هستند و اگر لیبرالیسم در پایان «تحول ایدئولوژیک» بشریت پیروز شده است به خاطر آن می باشد که بهترین بوده است.»
ساموئل هانتینگتون هم با ارائه نظریه سیاسی «برخورد تمدنها» در سال 1992 که در نشریه «فارین افیرز» وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا منتشر شد، نخست بر ضرورت وجود یک قدرت برتر در صحنه جهانی اشاره کرد و سپس با برشمردن ویژگی های برتر فرهنگ غرب به ویژه آمریکا، تاکید کرد که آمریکا با کنار زدن موانع موجود «تمدن های غیرغربی» باید رهبری جهان نو را به دست گیرد.
سلطه طلبی با نقاب تمدن
آن چنان که ملاحظه شد، نقطه آغازین طرح نظریات مذکور در بازه زمانی است که جرج بوش پدر بر کاخ سفید تکیه زده و جمهوری خواهان تندرو طرح ساختار جدید جهان و به ویژه خاورمیانه جدید را در سر می پرورانند. در این دوره بود که دکترین «نظم نوین جهانی» کلید خورد اما دوره ریاست جمهوری کلینتون، آب سردی بر این ایده های بلندپروازانه بود. بیانیه بهار 1997 نومحافظه کاران و ارائه پروژه قرن جدید آمریکا نشان داد سلطه طلبی با نقاب تمدن و توسعه پای به عرصه گیتی گذاشته است.
دوره ریاست جمهوری بوش پسر با شعار قرن آمریکایی، صدور ارزش های نظام لیبرال - دمکراسی، پاسداشت آزادی های مدنی و پمپاژ ارزش های بی بدیل آمریکایی به ملت های دیگر آغاز شد و بوش در سخنرانی های انتخاباتی خود و همچنین پس از پیروزی، بارها بر این نکته تاکید کرد از جانب خداوند ماموریت یافته تا ارزش های برتر نظام لیبرال - دمکراسی را که مورد تایید خداوند کلیسا هم واقع شده، به سراسر دنیا صادر و آن را تثبیت و تحکیم بخشد.
واقعه 11 سپتامبر 2001 و حمله به برج های دوقلو و پنتاگون، کاتالیزور و شتاب دهنده ای برای شعارهای نومحافظه کاران در صحنه های بین المللی بود.
نومحافظه کاران دنیا را به خیر و شر تقسیم کردند. مرکز صدور همه خیرها و خوبی ها ایالات متحده آمریکا بود و هر دولت و ملتی هم که موافق و همراه سردمداران کاخ سفید بودند لایق مدال خیر و نیکی بودند. در آن سوی میدان هم، ملت ها و دولت هایی هم که به زیاده خواهی ها و سلطه جویی های نومحافظه کاران کاخ سفید پاسخ منفی می دادند، جزو محور شیطانی و شرارت به شمار می آمدند. رویای قرن جدید آمریکای نومحافظه کاران با حمله به افغانستان، عراق و طرح خاورمیانه جدید کلید خورد و اینک در روزهای پایانی ریاست جمهوری بوش بر کاخ سفید که به عنوان نماینده نومحافظه کاران 8 سال زمامداری مردم آمریکا را برعهده داشت، گویای معدل کاری این جریان تمامیت خواه و سلطه جو است.
مردم آمریکا در حالی به استقبال چهارم نوامبر می روند که این کشور بیش از هر زمان دیگر، دست به گریبان چالش های بزرگ سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و به ویژه بحران عظیم اقتصادی است. این بحران به گونه ای است که آینده نظام سرمایه داری را به مثابه یک ایدئولوژی، در هاله ای از ابهام قرار داده است.
ورشکستگی دومینووار موسسات مالی، شرکت های بیمه، بانک ها و کارخانجات آمریکا، همچون بختکی روح و روان مردم این کشور را به تسخیر خود درآوده است. به گفته کارشناسان اقتصادی آمریکا، ظرف یک ماه اخیر حدود 7 تریلیون دلار زیان مستقیم متوجه ایالات متحده شده است و تصویب طرح تزریق دو مرحله ای 700 و 350 میلیارد دلار به اقتصاد این کشور، تنها می تواند بخش هایی از خسارات وارده را جبران نماید. این در حالی است که بیش از 70 درصد مردم آمریکا مخالف پرداخت هرگونه کمکی به موسسات مالی و اعتباری هستند. استدلال آنان این است که چرا باید مالیات دهندگان آمریکایی بار ورشکستگی و زیان دهی شرکت های خصوصی را به دوش بکشند؟ و آنان از دولتمردان آمریکایی می پرسند مگر شعار نظام سرمایه داری عدم دخالت در بازار نبوده است؟
از سوی دیگر، بانک مرکزی آمریکا بدهی خارجی این کشور را بیش از 10 تریلیون دلار اعلام کرده و این در حالی است که کشورهایی همچون چین ( با ذخیره ارزی دوتریلیون دلاری)، روسیه و ژاپن با ذخیره هایی طلایی آینده ای مطمئن را برای اقتصاد کشورشان پیش بینی می کنند.
«ژوزف استیگلیتز» برنده نوبل اقتصاد 2001 در تازه ترین سخنرانی خود در دانشگاه منچستر، با اشاره به بحران اقتصادی آمریکا به عنوان یک بحران فراگیر اجتماعی تصریح می کند: «طبق آمار تعداد خانواده های فقیر آمریکا طی سال های اخیر سیر صعودی داشته به گونه ای که طی 4 سال اخیر حدود 30 درصد افزایش داشته است. با توجه به بحران اقتصادی کنونی، پیش بینی می شود طی ماه های اخیر برتعداد فقیران به میزان قابل ملاحظه ای افزوده شود. بر اثر رکود اقتصادی، در ماه های اخیر بیش از 3 میلیون شهروند آمریکایی خانه های خود را از دست داده اند و طبق پیش بینی ها طی ماه های آینده بیش از 2 میلیون آمریکایی دیگر به این سرنوشت دچار خواهند شد. در حال حاضر بیش از 12 میلیون بی خانمان آمریکایی داریم. همچنین 50 میلیون شهروند آمریکایی فاقد بیمه های تامین اجتماعی و درمانی هستند و این غیر از تعدادی است که با در دست داشتن دفترچه های بیمه، نمی توانند از امکانات بیمارستانی و بهداشتی استفاده نمایند چرا که شرکت های بیمه به هر نحو ممکن از تامین هزینه های بیماران سر باز می زنند. آمار نشان می دهد طی سال های اخیر به دلیل شرایط نامساعد اقتصادی متوسط تعداد فارغ التحصیلان دبیرستانی از 70 درصد به 50 درصد تقلیل یافته است.» بنا بر گزارش «هرالد تریبیون» بررسی های صورت گرفته از سوی موسسه تحقیقات روانشناسی آمریکا نشان می دهد که از هر 10 نفر مردم این کشور، 9 نفر وضع رو به افول اقتصاد کشورشان را مهمترین عامل نگرانی در زندگی خود می دانند. در این گزارش آمده است 60 درصد افرادی که در این مطالعات مورد بررسی قرار گرفته اند به دلیل رویارویی با شرایط اقتصادی نامساعد و مخارج بالای زندگی دچار استرس فزاینده هستند.
«کاتوین نودال» مدیر اجرایی موسسه روانشناسی آمریکا در گفت وگو با هرالدتریبون می گوید:« این اضطراب شدید در اغلب شهروندان آمریکایی که نتیجه مستقیم شرایط نابسامان اقتصادی است، تعادل روانی و جسمی بسیاری از افراد را برهم زده و پدیدآورنده بسیاری معضلات اجتماعی همچون فحشا، خشونت های خیابانی، خودکشی، سرقت های مسلحانه، افزایش جرایم به ویژه قتل در شهرهای آمریکا شده است. فرید زکریا سردبیر نشریه نیوزویک هم در آخرین یادداشت خود باعنوان «جهان پس از آمریکا » می نویسد:« اقتصاد پویای آمریکا که در جهان همتا نداشت با ناکارآمدی سیاسی همراه شده است. کشوری که شعارش «می توانیم» بود، در یک فرایند سیاسی قرار گرفت که به جای حل مسایل اساسی مردم، به میدان رقابت احزاب تبدیل شد.»
فوکویاما هم که زمانی در تنوره پایان تاریخ با شدت هر چه تمام می دمید، این روزها در نیوزویک یادداشتی با عنوان «آمریکا در حال فروپاشی است» را به خوانندگان تقدیم می کند. وی در آخرین مقاله تحلیلی خود با اشاره به بحران فراگیر اقتصادی آمریکا، به جنبه های مختلف اضمحلال نظام لیبرال - سرمایه داری پرداخته و نوشته است:« انفجار از داخل بانک های سرمایه آمریکا ، ناپدید شدن بیش از یک تریلیون دلار در بازار سهام در یک روز نشان از سقوط سرمایه داری آمریکا دارد. علاوه بر شرکت های مطرح آمریکایی، تفکر نظام سرمایه داری نیز از هم فروپاشیده است.» به نوشته نشریه لوموند، فوکویاما که زمانی مهمترین صادرات آمریکا به جهان را «ایده های فکری» می دانست و بسیاری وی را «ستون خیمه نومحافظه کاران» می دانستند، امروز بر این باور است موتور رشد اقتصاد آمریکا از ریل خارج شده و الگوی آمریکایی به عنوان یک متهم به محکمه فراخوانده شده است.
فوکویاما در این یادداشت، علاوه بر شکست های اقتصادی نومحافظه کاران، به ناکامی های سیاسی آنان نیز اشاره می کند و می نویسد: «مشکل عمده دیگر آن است که دولت بوش با استفاده از دمکراسی برای توجیه جنگ عراق، به بسیاری کشورها اعلام کرد که «دمکراسی اسم رمزی برای مداخله نظامی و تغییر حکومت ها» است.
در واقع، تنها فوکویاما نیست که با نگرانی از سقوط هیمنه اقتصادی و سیاسی ایالات متحده سخن سرداده است بلکه تحلیل گران دیگری همچون برژینسکی، جان گری، آلن گرینسین، مادلین آلبرایت، میشل آلبر و استینگ لیتز، همچون او به چالش های فراروی امپراطوری آمریکا می نگرند.
«زبیگنیو برژیسنکی» استراتژیست مشهور آمریکایی با اشاره به بحران های اخیر آمریکا می گوید:«پیش بینی های آرنولدتوین بی مورخ بزرگ انگلیسی در مورد چگونگی اضمحلال و فروپاشی قدرت ایالات متحده در حال وقوع است. جرج بوش مصداق آن دسته از سیاستمدارانی است که از نظر توین بی، عامل سقوط هر قدرتی خواهد بود.
پیش بینی توین بی بالاخره با به قدرت رسیدن بوش که نمونه یک سیاستمدار با تصمیمات اشتباه و مهلک است، شکل واقعیت به خود گرفته و بوش با حمله به عراق، خودکشی سیستم حکومتی یک ابرقدرت را رقم زد. آرنولدتوین بی، 60 سال قبل پیش بینی کرده بود، سقوط قدرت های بزرگ و امپراطورهایی شبیه ایالات متحده آمریکا، صرفا از طریق اشتباهات فاحش حاکمان آن و تصمیم گیری های کاملا غلط آنها ممکن می شود. در واقع جورج بوش، رئیس جمهوری نومحافظه کاران ایالات متحده با تکرار اشتباهات خود در طول دوران زمامداری 8 ساله خود در کاخ سفید، روند فروپاشی نظام سیاسی آمریکا را تسهیل کرده است. برداشت نادرست از حادثه یازده سپتامبر، تعریف الگویی کاذب برای مبارزه با تروریسم و پس از آن تحمیل دو جنگ ویرانگر به منطقه حساس خاورمیانه و اشغال افغانستان و عراق به همراه برخی سیاست های غلط داخلی، برخی از جنبه های مهم راهبرد ناصحیح دولت بوش به شمار می رود.»
میراث داران یک امپراطوری فروپاشیده
اگر مجال بیشتری بود، ترجیح می دادیم باز هم از آخرین اظهارنظرهای تئوری پردازان و تحلیل گران ارشد آمریکایی و غربی درباره پایان راه نظام لیبرال - دمکراسی، بگوئیم و از مرثیه هایی که برای پایان عصر سلطه آمریکا سروده می شود، بیشتر آگاه شویم.
مهم نیست که مردم آمریکا در چهارم نوامبر ( 14 آبان) اوباما یا مک کین را به کاخ سفید بفرستند، هر کدام که به واشنگتن بروند میراث دار یک امپراطوری فروپاشیده و مضمحل خواهند بود. نظام لیبرال - دمکراسی که برپایه دوری از خداوند، آزادی مطلق بشر آزمند و سیری ناپذیر، سودمحوری، سلطه گری و استکبار بنا نهاده شده در حال فروپاشی واضمحلال است . بوش و امثال بوش تنها وسیله ها و ابزارهایی بودند که به این فروپاشی سرعت بخشیدند . بیمار سرطانی و صعب العلاج تمدن سودانگارانه غرب را نمی توان با داروهای مسکن درمان بخشید. آینده از آن مومنان است و وعده الهی تخلف ناپذیر است.