مرتضى صفار هرندى
تحصن زمستان 1382 نمایندگان دوم خردادی به رغم توهم اولیه توانایی فراهم آوردن یک جمعیت 5/2 میلیونی حمایتگر و نیز آرزوی حامیان خارجی برای تبدیل آن به یک «انقلاب مخملین» غربگرایانه هیچ گونه همراهی را در میان نقطه هدف آن یعنی افکار عمومی ملت ایران ایجاد نکرد تا جایی که شیرزاد ( یکی از متحصنین ) در جمع دانشگاهیان حامی این جریان با لحنی مستأصل و در عین حال طلبکارانه گفت:« من نمی فهمم دانشجویان چه کار می کنند.» ضد انقلاب هم به شدت سرخورده شده بود. حسین باقرزاده ( عضو قدیمی گروهک منافقین و همکار روزنامه های دوم خردادی) با تعجب نوشت:« اقدام تاریخی مهمی مانند تحصن نمایندگان درمجلس حتی کمترین نیرویی را به حرکت در نیاورده است.»
وقتی این آخرین تیر افراطی ها برای خرج کردن توده های مردم، در 16 بهمن 82 با اعلام پایان تحصن از اصابت به هدف بازماند، نوبت توسل به اعتبار سران قوه مقننه و مجریه رسید. اما لحن تحکم آمیز بهزاد نبوی در نامه به خاتمی رئیس جمهور وقت و تهدید به عدم حضور در انتخابات و نیز شرکت بخش قابل توجهی از بدنه مدیریتی دولت در برنامه استعفای اعتراض آمیز هم چیزی نبود که بتواند عزم ناظران بر انتخابات را درعمل به قانون در بررسی صلاحیت ها سست کند. در اینجا تلاش بخش معتدل تر دوم خردادی ها از طریق مذاکره با شورای نگهبان در نهایت تایید صلاحیت گروهی از نامزدهایی که دولت خاتمی در اقدامی عجیب با ارسال لیست اسامی آنها به شورای نگهبان درباره شان سفارش ویژه کرده بود، به دنبال داشت. لیکن به اعتقاد آقای کروبی اصرار بر ادامه تحصن مانع حل مسئله رد صلاحیت ها در آن مقطع شد. موضع متصلب و لجوجانه اصحاب تحصن با توجه به پا درمیانی رهبری معظم انقلاب و نرمش و اغماض شورای نگهبان در امر تایید صلاحیت ها نشان می داد که آنها بیش از آن که مسئله صلاحیت ها را مدنظر داشته باشند به دنبال یک مقابله ساختارشکنانه بوده اند. آیا همین دلیل کافی برای فقدان صلاحیت چنین افرادی نبود؟ گو این که رای برخی از عناصر افراطی تایید صلاحیت شده در این انتخابات در راه نیافتن آنان به مجلس گواهی آشکار بر این واقعیت بود که مشکل واقعی دوم خردادی ها از دست دادن اعتماد عمومی است. متاسفانه هزینه این بی اعتمادی از جیب دولت و دستگاه مجری انتخابات در وزارت کشور پرداخت می شد. سخنگو و نیز رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور در مدت بررسی صلاحیت ها گویا از جایگاه یک حزب سیاسی با نظارت قانونی شورای نگهبان ستیز می کردند. تقاضای تعویق انتخابات از سوی شخص وزیر کشور وقت ( موسوی لاری) و به تبعیت از پیشنهاد دبیرکل حزب مشارکت مطرح شد.
در اولین روز دهه فجر سال 1382 ، استعفانامه 117 نماینده دوم خردادی روی میز کروبی رئیس مجلس ششم نهاده شد. اما رئیس مجلس به دلیل مغایرت این اقدام با آیین نامه داخلی مجلس ، رای گیری برای آن را در دستور کار مجلس قرار نداد. گویا افراد مستعفی هم با علم به غیرقابل طرح بودن چنین تقاضایی آن را مطرح ساخته بودند. جالب است که پس از آن، تا پایان دوره مجلس ششم تنها استعفای پنج نفر از این مستعفیان مطرح شد که از میان آنان این استعفا تنها از بهزاد نبوی، آرمین، حقیقت جو و یگانلی پذیرفته شد. بین زمان شکست تحصن تا برگزاری انتخابات مجلس هفتم ، دوم خردادی های افراطی به حربه های مختلفی مثل به انصراف واداشتن نامزدهای تایید صلاحیت شده و طرح ادعاهای مضحک مثل شبهه تقلب، وجود دو میلیون شناسنامه جعلی و قصد رقیب برای آوردن افراد روستایی به شهر برای رای دادن و ... متوسل شدند. بی اعتنایی مطلق مردم به این ادعاها و عدم موفقیت افراطی ها در به تعویق انداختن انتخابات، کار آنان را به شاخ و شانه کشیدن برای رهبری کشانده بود. نمایندگان متحصن در بیانیه پایانی خود در آخرین روز بهمن 1382 خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشتند:« آیا اصرار شما بر انجام چنین انتخاباتی در موعد مقرر و بدون این که هیچ یک از موانع به طور جدی رفع شده باشد جز صحه نهادن براقدام غیرقانونی (؟) شورای نگهبان تعبیر و تفسیر دیگری دارد؟»
سرانجام تلاش های حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب، نهضت آزادی و دیگر گروه های افراطی و حمایت تبلیغاتی غربی ها- که ادعای حضور تنها ده درصد مردم در انتخابات مجلس هفتم را داشتند - راه به جایی نبرد و به رغم انصراف دوم خردادی های تایید صلاحیت شده، ائتلاف گروه های دوم خردادی در غیاب مشارکت و مجاهدین و تحت عنوان «ائتلاف برای ایران» با معرفی 220 نامزد در سراسر کشور وارد صحنه رقابت با اصولگرایان شد. « ائتلاف برای ایران» را گروه های «کارگزاران،مجمع روحانیون مبارز، حزب همبستگی ، مجمع نیروهای خط امام ، حزب اسلامی کار، مجمع اسلامی بانوان، خانه کارگر و انجمن اسلامی مهندسان » تشکیل می دادند.
عمده گروه های اصولگرا زیر چتر ائتلاف «آبادگران ایران اسلامی» نامزدهای خود را به مردم معرفی کردند. اکنون مردم «آبادگران» را با توجه به تجربه و ثمره یک ساله پس از انتخابات شوراها در ادعای «تحول خواهی» و «خدمتگزاری به مردم» صادق می یافتند. در لیست این ائتلاف در کنار چهر ه های سیاسی سابقه دار مثل احمد توکلی و باهنر و چهره فرهنگی شناخته شده ای مثل دکتر غلامعلی حداد عادل، می شد نام افرادی مثل حسین مظفر ( اولین وزیر آموزش و پرورش دولت خاتمی) و حسین شیخ الاسلام را مشاهده کرد که بر طبق تقسیم بندی های ناصواب گذشته در طیف به اصطلاح «چپ» قرار می گرفتند، اما ویژگی اصولگرایی، آنان را در صف واحدی با شخصیت های به ظاهر متفاوتی قرار می داد. به طور طبیعی این ترکیب حاصل رایزنی های نسبتا طولانی در میان گروه های تشکیل دهنده ائتلاف بود. چه بسا گاه، در برخی از این گروه ها تمایلاتی برای فعالیت مستقل بروز کرد. اما تلاش شخصیت های میانجی مانع تفوق تمایلات واگرایانه شد. البته از همان زمان ائتلاف های دیگری نیز با اعتقاد و پرچم اصولگرایی به طور مستقل وارد رقابت های انتخاباتی شدند. به جز ائتلاف «خدمتگزاران مستقل ایران اسلامی» که آقای «محسن رضایی» هدایت آن را برعهده داشت و جبهه وفاق اسلامی که با مشخصه تعلق خاطر ویژه به دوران دولت سازندگی ( و البته به دور از گرایش های تجدیدنظرطلبانه گروه هایی مثل کارگزاران) در این صحنه فعال شده بودند، وجود چند ائتلاف با تابلو اصولگرایی به رغم نگرانی هایی که برای پراکنده شدن آرا ایجاد کرده بود، نمی توانست مانعی جدی برای موفقیت آبادگران در این انتخابات باشد. البته شاید از همان زمان می شد احتمال داد که تکثر در صفوف اصولگرایان نتیجه متمایزی را برای انتخابات آینده ( دوره نهم ریاست جمهوری) رقم خواهد زد.
تبلیغات دوم خردادی ها چنان فضای غلط اندازی را ایجاد کرده بود که حتی برخی از بزرگان نظام نسبت به میزان مشارکت مردم نگران شده بودند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، صبح انتخابات اول اسفند 1382 هنگامی که رای خود را به صندوق انداخت، گفت:« این که ببینیم بخشی از مردم به خاطر این مسائل ( رد صلاحیت ها، تحصن و ...) از دخالت در سرنوشت خود دریغ کنند، تلخ است. » ساعاتی بعد خبرنگاران خارجی با حیرت از حضور وسیع مردم خبر می دادند. روزنامه واشنگتن پست با بیان این که «پیش از این برخی فعالان سیاسی ایران تحریم گسترده انتخابات ایران را خواستار شده بودند» ، اذعان کرد: مردم ایران روز جمعه به طور گسترده در انتخابات پارلمانی کشورشان شرکت کردند. نیویورک تایمز هم حضور مردم را «فراتر از انتظار» توصیف کرد. خبر مایوس کننده تر برای رسانه های غربی چیزی بود که روزنامه انگلیسی گاردین به آن اعتراف نمود:« انتخابات ایران از پیروزی منتقدان دولت حکایت دارد.» استقبال فراتر از انتظار مردم و نیز جهت گیری مشخص آرا برای کسانی که به ناصواب هفت سال خود را متولی دفاع از جمهوریت نظام و مردم سالاری معرفی می کردند چندان شوقی برنمی انگیخت! بی انگیزگی مجریان انتخابات سبب شده بود که رای گیری در برخی از شعب أخذ رأی پایتخت ساعت 30/9 آغاز شود. اما صبحگاهان دوم اسفند ماه نتیجه آرا از خروج قوه مقننه از حاکمیت طرفداران «خروج از حاکمیت» و اکثریت یافتن طرفداران اصول اساسی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خبر می داد.