صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۸  ، 
کد خبر : ۵۴۰۲۵

نمی‌توانم خوشحال باشم!


 «در سال 52 در زندان رژیم شاه بود و زیر فشار و شکنجه قرار داشت. یکی از خاطراتی که در این ایام داریم تولد اولین فرزندمان هست که پسر بود و در ایامی که ایشان در کمیته ساواک زیر شکنجه بودند آن پسر به دنیا آمد. بعد ایشان را از کمیته ساواک به زندان قصر منتقل کردند. آن هنگام برای انتخاب نام این مولود با همه مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که نام مبارک امام زمان را برای این پسر اختیار کنند؛ نام «مهدی».
وقتی که من به ملاقات ایشان رفتم ایشان گفتند که ما تصمیم گرفتیم نام فرزندمان مهدی باشد. جالب این است که در همان زمان ما هم در منزل همین فکر را کرده بودیم. به ایشان گفتم که گویا فکری شده بدون اینکه از هم خبر داشته باشیم. این طور زندگی مشترک ما ادامه پیدا کرد تا بعد از 11 ماه ایشان از زندان آزاد شد. ساعتی که وارد منزل شدند ساعت 1 بعد از نیمه شب بود. خانواده خیلی خوشحال بودند از دیدن ایشان، ولی برعکس روحیه ایشان گرفته و غمگین بود. به پدر و مادرشان گفتند شما نباید از من انتظار داشته باشید که خوشحال باشم! آنها تعجب کردند که چرا ایشان چنین حرفی را می زنند. لذا گفتند کلی دعا کردیم، کلی تلاش کردیم که شما بیایید، ایشان گفتند الان که من اینجا با خیال آسوده خدمت شما هستم، بچه های هم؟؟؟ من هنوز زیر شکنجه های رژیم ستمشاهی به سر می برند. شما انتظار نداشته باشید که من خوشحال باشم. ایشان یک همچون روحیه ای داشت. ترجیح نمی داد که در بین خانواده باشد و دیگران در زیر فشار خفقان. به هر حال، تا چند سال بعد از آزادی و شروع انقلاب ایشان بدون استثنا تحت نظر و تعقیب بودند.
نامه ای که ما دریافت داشتیم زمانی به دست ما رسید که درست تاریخش (24/2/61) بود و بعد از آزادی خرمشهر بود که ما این نامه را دریافت داشتیم. بعد از آن ما هر چه نامه فرستادیم جوابی دریافت نکردیم.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات