بسماللهالرحمنالرحیم
موضوع مربوط به سال 1369 است، زمانی که آخرین واحدها را با گرفتن ترم تابستانی و حضور در کلاس زبان انگلیسی دو سپری کردم. استاد این درس سرکار خانم دکتر آل آقا بود. خانمی که وجاهت، عفت و حجاب وی هر دانشجو و مصاحبی را وا می داشت تا در اوج احترام و متانت با وی روبه رو شود. روزی در کلاس موضوع به حاشیه ای شنیدنی کشیده شد. خانم آل آقا گفت من سال ها در دانشگاه های آمریکا تدریس می کردم و پیش از ورود به کلاس هرگاه از خاطرم می گذشت که باید وارد کلاسی شوم که افراد را با نامهایی مانند: اسمیت، جورج، بیلی، سوزان، باربارا و... صدا کنم دلم می گرفت (ایشان عادت داشت سر کلاس اسامی کوچک دانشجویان را صدا کند) اما از زمانی که به ایران آمدم هنگامی که قصد می کنم وارد کلاس شوم از اینکه احساس می کنم در کلاس باید نامهایی مانند: محمد، علی، هادی، فاطمه، زهرا، نرگس و... را صدا کنم شاد و مسرور می شوم. وی در ادامه در خصوص معرفی فرهنگ جامعه آمریکا و اینکه سطح اطلاع و فهم مردمان آن سرزمین به چه میزانی است گفت: شاید آنچه را که می گویم باور نکنید اما یک حقیقت است.
مردم آمریکا بسیار ناآگاه و عقب نگه داشته شده هستند تا جایی که گمان می کنند که جهان متشکل از چهار، پنج کشور شوروی، انگلیس، آمریکا، فرانسه و آلمان است و از مسائل جاری جهانی نیز کاملا بی خبر هستند و قریب به اتفاق آنها اصلا کشوری به نام ایران را نمی شناسند. همان طور که استاد گوشزد کرده بود باور این حقیقت برای دانشجویان و کسانی که بعدها این نکته برای آنها نقل شد بسیار مشکل بود. این موضوع به سبب آنکه هر از گاهی و به مناسبتی برای دیگران بیان می کردم در ذهنم زنده بود تا اینکه هفته گذشته، برنامه مستند سفر رئیس جمهور به نیویورک از سیما پخش شد و در بخشی از آن خبرنگار ایرانی با تعدادی از شهروندان آمریکایی که تقریبا همگی زیر 30 سال سن داشتند در مورد ایران گفت وگو کرد. بیشتر آنها از ایران اطلاعی نداشتند و نمی دانستند که ایران در کدام بخش از جغرافیای جهان قرار دارد. مطلع ترین مصاحبه شوندگان فردی بود که گفت فکر می کنم ایران در آسیا باشد.
دیدن این برنامه باعث شد دفترچه خاطرات ذهنم با شتاب به عقب ورق بخورد و به یاد صحبت خانم دکتر آل آقا افتادم که چه زیبا از میزان اطلاعات و فهم مردم آمریکا سخن گفته بود. از بیان این خاطره که انعکاسی از یک حقیقت محض است، می توان نتیجه گرفت، حکومت بر چنین مردمی بسیار آسان است. مردمی که با واگذاشتن تمامی مقدرات خود به رسانه هایی که به جای آنها همه کار می کنند تا آنها به زندگی ای رضایت دهند که در آن فقط آب، نان، مسکن و تفریح آنها تضمین شده باشد - که این روزها بساط آن نظم برآورده کننده این خواسته ها نیز بر هم خورده است - و آنها هیچ انگیز و رغبتی به اندیشیدن و تعقل نمودن که بارزترین وجه تمایز انسان با حیوان است، از خود نشان ندهند. حکومت آسان از این رو برای همه صاحبان ثروت و قدرت مطلوب است که در آن شهروندان همچون بردگانی هستند که با تلاش مداوم، بر قدرت و ثروت صاحبان خود می افزایند بدون اینکه در آنها میلی به اعتراض و طغیان وجود داشته باشد. در آمریکای امروز همگان حکومت آسان را دوست دارند!