مرتضی صفار هرندی
مهدی هاشمی بهره چندانی از دانش حوزوی نداشت اما پس از اخراج از سپاه تلاش داشت به یاری دوستانش و با بکارگیری عالم بلندپایهای مثل آقای منتظری در جهت اهداف خود به تاثیرگذاری بر بنیانیترین کانون در نظام جمهوری اسلامی بپردازد. او و همراهانش تصور داشتند با ایجاد یک موج منفی هیجانآلود میتوانند بخشی از طلاب جوان را به گونهای تربیت کنند که شالودههای بینشی و روشی روحانیت در هم شکسته شود. مهدی هاشمی در اولین روز تحصیل گروهی، طلاب مدارس تحت سرپرستی آقای منتظری در سال 1361 از شکلگیری یک فقاهت غیر مردمی در حوزه در طول تاریخ سخن گفته و مخالفت بخشهایی از روحانیت با روشهای اقتصادی تمرکزگرا «طرفداری از مالکان و سرمایهداران و دارای ریشههای واقعا سیاسی و اقتصادی» نه صرفا فهم از اسلام دانسته بود. طلبه از روز اول بایستی با ذهنیتی پر از کینه نسبت به میراث روحانیت شیعه مواجه میشد. این در واقع به پیشینه فکری او که از آبشخور فکر افراد منحرفی همچون غروی و برخی از آثار ناپخته مرحوم دکتر شریعتی سیراب شده بود باز میگشت.
او به اذعان خودش سالها بود که تحصیلات حوزوی و پیوستگی با طبیعت حوزه و فقه سنتی را کنار نهاده بود و از حدود سالهای 45 و 46 کلیه دفاتر و اوراق و تقریرات فقه و اصول و فلسفه و عقاید محصول چند سال درس و بحث و مطالعه شبانهروزیاش را پاره پاره کرده بود و این را رمزی برای مبارز بودن تلقی میکرد.
مجموع طلابی که در چهار مدرسه منسوب به آقای منتظری (مدارس امام صادق(ع)، رسول اکرم(ص)، بعثت و امام باقر(ع)) تحصیل میکردند، بالغ بر 1200 نفر بود اما تلاش میشد که از همین استعداد در جهت پشتوانهسازی برای اقلیتی از روحانیت که بر حول بیت آقای منتظری حلقه زده بودند استفاده شود. مهدی هاشمی اعتراف میکند محصول عملی جهتگیری این مدارس مسائلی مثل رشد غرور و مطلقاندیشی در طلاب و وابستگی بیچون و چرای آنان به تحلیلهای مهدی هاشمی و تاکید بیش از حد بر سیاست، تهی شدن از معنویت و قداست و بروز اضطراب و دلهره فکری روانی در طلاب که آنها را از ترس انزوا و بدنامی به وابستگی بیش از حد به مسئولان مدارس میکشاند، بود. از دیگر دستاوردهای این مدارس برای طلاب نوعی بدبینی به مسئولان کشوری بود. این فضای ملتهب و متشنج به گفته مهدی هاشمی باعث بدبینی برخی از طلاب نسبت به انگیزههای ورود به حوزه علمیه و نهایت احساس شکست آنها و خروج از حوزهها میشد.
شکل دیگری از عکسالعمل طلاب در اثر نوع گرایش این مدارس تمایل برخی از آنان به تشکیل گروههای خودجوش برای ترور مخالفان جریان مهدی هاشمی بود. انحطاط رفتاری ناشی از بیاعتنایی به مکارم اخلاقی در این مدارس گاه در شکل شرمآوری در قالب چاقوکشی برخی از طلاب بروز مییافت. احساس خطر از این مدارس در حدی بود که به نوشته آقای ریشهری امام(ره) در همان مقطع به صراحت فرموده بودند: من از این چند مدرسهای که گروه مهدی هاشمی با آن ارتباط دارد نگران هستم. بخشی از این نگرانی از تباهی تسلی از جوانان پرانگیزه متدین و بخشی دیگر به چشمانداز فتنهای مربوط میشد که قرار بود دامن انقلاب را بگیرد. باند مهدی هاشمی تلاش کرده بود هر فرد فکر خود را خارج از سلکروحانیت و فارغ از تیپ شخصیتی شغلی و سن و سال وارد این مدارس کند. یکی از اساتید مدرسه علمیه بعثت وضعیت این مدرسه را چنین توصیف میکند: «مرتب احساس میکردم که اینها هویت حوزوی کاملی ندارند بدین معنی که اینان بافت واقعی حوزه و روحانیت را درک نکرده و کمتر قادرند خود را در جریان عمومی حوزه قرار دهند در یک کلمه این که اینان یک آخوند جامع نیستند... مثلا نمازهای مستحبی، نماز شب، دعای کمیل و مستحبات و مکروهات اینها در زندگی طلبه جایگاه خاصی دارند لکن متاسفانه در این مدرسه و نیز این آقایان چنین چیزهایی کمتر مشاهده کرده بودم و این حکایت از ضعف شدید معنوی میکند و شاید همین مسئله موجب کمتقوایی و یا کاملا بیتقوایی آنان میشد.»
به گفته این استاد نبودن فردی موجه و متدین و عالم و تجمع افرادی فاقد مایه علمی و قوه اجتهاد و در نتیجه ناتوانی آنان در استخراج افکار اصیل در احکام اسلامی از متون معتبر باعث محرومیت از سرچشمه اصلی و در نتیجه اکتفای به عقل ناقص و تجربیات فردی و نهایتا زمینهساز بسیاری از انحرافات میشد. مهدی هاشمی و دوستانش برای ایجاد یک پشتوانه فکری برای مدارس خود کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات اسلامی را در دست گرفته بودند. مسئولیت این کتابخانه در دست شیخ جعفر محمودی بود. این کتابخانه با داشتن قریب نیم میلیون جلد کتاب بیش از آن که صبغه حوزوی داشته باشد انبوهی از کتب گروههای ماتریالیست التقاطی و منحرف را در خود جای داده بود، محمودی اصرار داشت کتابهای ضددینی در اختیار طلاب مبتدی نهاده شود که هنوز با مبانی تفکر دینی آشنایی چندانی نداشتند. همین امر سبب بروز اختلاف بین وی و مسئولان دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم مثل آقای جعفری گیلانی و مرحوم عبایی خراسانی شده بود و جالب این که آقای منتظری در این ماجرا جانب حمایت از محمودی را داشت حال آن که محمودی در جمعهای خصوصی تلقی تحقیرآمیز و تمسخرآلودی نسبت به آقای منتظری داشت.
محمودی همچنین در این کتابخانه اساتید دارای تفکر التقاطی مثل دکتر رضا رئیسیطوسی عضو برجسته سازمان منافقین تا سال 1359 و محمدی گرگانی را در این کتابخانه به کار گرفته بود. این کتابخانه در شرایطی که عناصر مارکسیست در انزوای مطلق به سر میبردند به صورت پاتوقی برای آنها هم در آمده بود. گرایش کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات به چنین عناصری حتی برای دانشجویان متدین دانشگاهها تعجبآور و باعث اعتراض بود. در سمیناری که کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات در دانشکده حقوق و علوم سیاسی برگزار کرد، حضور دکتر رئیسی طوسی با واکنش معترضانه دانشجویان مسلمان همراه شد. مهدی هاشمی در منطقه فلاورجان هستههای نیمه مخفی با عنوان حزبالله تشکیل داده بود. بخش اصلی این هستهها را طلاب مدارس تحت نظر آقای منتظری تشکیل میدادند. مهدی هاشمی اعتراف کرده است: «تصمیمات آیندهمان این بود که به موازات رشد حزبالله در استانهای کشور کتابخانه سیاسی را نیز فعال سازیم تا جذب نیروهای داغ و پرتحرک کشور و تعلیم و تربیت را که یکی از اهداف استراتژیکمان بود عملی گردانیم. ولی اکنون از آن همه فداکاری و بیتوجهی به مبانی نظام و تندرویها و افسار گسیختگیها رهآوردی جز افسوس و حیرت نداریم.» نکته قابل تامل درباره این مجموعه مرموز که حتی اعضای دفتر تبلیغات اسلامی هم نسبت به آنها احساس خطر میکردند تمایل تشکیلات وزارت ارشاد وقت (دوران تصدی آقای سیدمحمد خاتمی) به همکاری با آن است.
این اعتراف مهدی هاشمی رمزگشای بسیاری از خط و ربطهای سالهای بعد است: «در این اواخر از طرف وزارت ارشاد به ایشان [مسئول کتابخانه سیاسی] پیشنهاد شده بود که متصدی راهاندازی کل کتابخانههای کشور گردیده و او پذیرفته بود و داشت برنامهریزی میکرد.» این دقیقا چیزی است که خود شیخ جعفر محمودی هم بر آن صحه میگذارد: «وزارت ارشاد اداره کل کتابخانههای عمومی کشور و نیز بیش از 40 مرکز را به سرپرستی ما واگذار کرده بود که برنامه تغذیه آنها را تامین کنیم.» جالب است که نزدیکترین موسسه کیهان در این مقطع پذیرای همراهان کسانی است که توانسته بودند به کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات اسلامی راه یابند. باند مهدی هاشمی علاوه بر کنترل بر مدارس علمیه و کتابخانه سیاسی، موسسهای به نام نهضت جهانی اسلامی را تاسیس کرده بود. هدف این موسسه چیزی نبود جز جهتدهی طلاب به سمت دیدگاههای مهدی هاشمی در تضعیف سیاست خارجی مورد نظر امام و نظام در دوران پرمخاطره درگیری نظامی اقتصادی و سیاسی با جبهه استکبار در سالهای دفاع مقدس. آنها همچنین از طریق برقراری ارتباط با طلاب خارجی سعی داشتند فعالیتهایی را که در واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه انجام میدادند ادامه دهند.
ثمره مشخص این تلاش به عنوان مثال تغییر جهتگیری مبارزه گروههای شیعی افغانستان با اشغالگران شوروی به سمت ایجاد منازعات داخلی با شعارهایی مثل مبارزه با خوانین محلی بود. افرادی مثل مهدی هاشمی در حوزه همچنین دستاندرکار تهیه شبنامههایی با عناوینی چون روحانیون بیدار و... بودند این شبنامهها از طریق حمله به رئیسجمهور وقت (رهبر معظم انقلاب) سعی داشت به اختلاف در درون جریان خط امام دامن بزند. به گفته مهدی هاشمی مضامین اولیه اعلامیهها بیشتر حول محور ادعاهایی مثل افشای خط اسلام رفاهطلب (انجمن حجتیه) انتقاد از جریان سرمایهداری و بازار در مقابل خط حامی محرومین» دور میزد. بدینترتیب مخالفان دیدگاههای این باند به حجتیهای بودن متهم میشدند. کسانی که شاهد آن تهمتزنیها بودند به عنوان مثال از متحمشدن مرحوم آیتالله ربانی شیرازی به حجتیهای بودن تعجب میکردند چرا که مخالفت دیرینه آن مرحوم با این انجمن و رهبر آن را دیده بودند.