
بصیرت:رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار چند نفر از شخصیتهای سیاسی- مذهبی بینالمللی تاکید کردند: واقعیتهای تلخ جهان امروز همچون جنگ و گرسنگی و تعرض به حقوق انسانها در عواملی نظیر قدرتطلبی و زیادهخواهی ریشه دارد بنابراین در هر تلاش و حرکتی برای حل مشکلات جهان باید شعار عدالتطلبی و مبارزه با ظلم را شاخص اصلی قرار داد.
در این دیدار مقام معظم رهبری اگرچه تداوم دیدار و گفتوگو و بیان متقابل حقایق را در ایجاد تفاهم میان ملتها و دولتها با اهمیت دانستند اما برای مهار خصلتهای ناپسند قدرتطلبان جهانی وپایان بخشیدن به مصائب کنونی بشر کافی و مؤثر ندانستند و اظهار داشتند که باید عوامل دیگری را نیز مد نظر قرار داد. موضعگیری مزبور بیانگر نگاه واقعبینانه به صحنه بینالمللی و ارائه راهکاری موثر برای ایجاد امنیت و آرامش بشری است. برای توضیح بیشتر این رویکرد نکات زیر مورد توجه قرار میگیرد:
الف) ریشه و ماهیت نظام بینالملل: ریشه و ماهیت نظام بینالملل بر بنیاد قدرت و عقلانیت ابزاری شکلگرفته است. به عبارت دیگر عنصر قدرت و منفعت با رویکرد داروینیستی موتور محرکه بینالمللی میباشد براین اساس همواره مناسبات جهان را قدرتهای بزرگ و سلطهگر رقم زدهاند. زمانی در قرون گذشته سرنوشت ملتهای آسیایی و آفریقایی در لندن و پاریس و در قالبهای چون «کنسرت اروپا» متشکل از قدرتهای بزرگ معین میشد. آنها دولتهای سلطهگری بودندکه بر اساس منفعت و زیادهخواهی از یک سو و قدرتطلبی از سوی دیگر خود را قیم دولتهای ضعیف میپنداشتند و بر اساس اندیشه داروینیسم اجتماعی (اصل تنازع بقاءو تفوق اقویا بر ضعفا) منابع و ثروت ملل دیگر را به غارت می بردند و برای چنین غارتگری جنگها و مصیبتهای بزرگی را بر ملتهای ضعیف تحمیل میکردند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اگرچه ملتهای تحت ستم و ظلم دیده برای برانداختن بیعدالتی و ظلم قدرتها قیام کرده اما باز هم قدرتهای بزرگ با نیرنگهای جدید سلطه نوینی را تحمیل کردند. در این میان جنگ اول جهانی یک تکان مختصری به اوضاع داده و سبب شد دیدگاههای صلح و عدالتگرایانه نمایان شود. اما کنفرانس صلح ورسای و میثاق جامعه ملل به جهت تسلط قدرتهای فاتح و زیادهخواه مؤثر نیفتاد و آرمان عدالتخواهی مجدداً سرکوب شد.
پس از جنگ جهانی دوم نیز- که ریشه در همین زیادهخواهیها و قدرتطلبی داشت - مسیر صحیح امنیتسازی در جهان شکل نگرفت زیرا قدرتهای فاتح و توسعهطلب علیرغم تشکیل سازمان ملل و منشور ملل متحد با مواد پرطمطراق آن، مدیریت اصل جهان را در دست خود نگه داشتند. در دوران جنگ سرد جهان به دو بلوک غرب و شرق تقسیم شد و هر دوی آنها با محکم کردن یک سلسله اسطورههای زاییده از بطن جامعه مانند عدالت، آزادی و برابری، در صدد برتریجویی، نفع طلبی و انحصارگرایی و ازدیاد قدرت و نفوذ خود شدند. هر کدام از دو ابرقدرت در پوششهای گوناگون و تحت شعارهای دنیاپسند و تبلیغات مستمر در صدد دستیابی به قدرت برتر بوده و میخواستند حدود و دامنه سلطه و نفوذ خود را در دنیا افزایش دهند و سرزمینهای بیشتری را تحت فرمانبرداری خود قرار دهند. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آمریکا خود را تنها ابرقدرت و کلانتر جهان دید. بر همین مبنا سیاستهای آمریکا در جهت تثبیت و تعمیق قدرت جهانی شکل گرفت و جهان با مصیبت جدید و با جنگ و گریزهای نوین روبرو شد.
در این دوران کاخ سفید خود را در مقام یک هژمون تعریف کرده و بر اساس رسالت تعریف شده برای خود، رعایت هرگونه قواعد و ضوابط بینالمللی را غیرمنطقی و باطل پنداشت. آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، نقض حقوق بشر و ... مداخلات نظامی و سیاسی در هر نقطهای از جهان را برای خود مشروع و لازم میشمرد و بدین وسیله به منظور حفظ و توسعه قدرت خود جهان را به صورت بیسابقهای دچار ناامنی و تهدید نمود.
نکته دیگر اینکه سیر تاریخی روابط بینالملل نشان میدهد که قدرتهای زیادهخواه و توسعه طلب همواره عوامل اصلی جنگ، فقر، ظلم و بیعدالتی در جهان بودهاند. این کشورها عامل اصلی عقب نگهداشته شدن دولتهایی که اکنون عنوان جهان سوم را به خود گرفتهاند بودهاند.
ب) مظاهر ظلم و بیعدالتی: مظاهر ظلم و بیعدالتی در جهان که ریشه در زیادهطلبی و قدرتطلبی قدرتهای بزرگ دارد، دارای ابعاد و زوایای مختلفی است:
1- جنگها: جنگها یکی از مظاهر ظلم بشری است که به طور مستقیم و غیرمستقیم ریشه در منافع قدرتهای بزرگ دارد. قدرتهای بزرگ برای حفظ و افزایش منافع توسعهطلبانه خود نه تنها جنگهای بزرگی را به راه انداختهاند بلکه جنگهای میان دولتها و حتی جنگهای محلی را نیز دامن زدهاند نمونه این نوع جنگها در شرایط کنونی عبارتند از: جنگ تحمیلی هشت ساله رژیم بعثی علیه ایران، جنگ سیوسه روزه رژیم صهیونیستی علیه حزبالله لبنان، جنگ گرجستان، جنگ آمریکا در افغانستان و عراق، منازعات داخلی کشورهایی مانند سودان، سومالی و ... در همه این جنگها پای یک یا چند قدرت بزرگ وجود دارد.
2- حمایت از دیکتاتورها: یکی از مهمترین جلوههای ظلم و بیعدالتی قدرتهای زیادهخواه مانند آمریکا و انگلیس حمایت آنها از مستبدین جهان است حمایت از رژیم پهلوی، رژیم دیکتاتور شیلی و عراق بعثی و بسیاری از دیکتاتورهای دیگر که در کارنامه آمریکا، انگلیس، فرانسه و ... ثبت و ضبط شده است.
3- غارت ثروتهای ملل: کشورهای قدرتمند کنونی جهان پرونده قطور استعماری را در کارنامه خود دارند. این کشورها در مقاطع مختلف شیوههای استعماری خود را تغییر داده، و همچنان با جدیدترین شگردها و سیاستها به غارت ثروت ملل ادامه میدهند. که رهبر معظم انقلاب تحت عنوان استعمار فرانوین از آن به تفصیل یاد میکنند.
4- توزیع تسلیحات در جهان: کشورهای صنعتی جهان به ویژه پنج کشور دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل بیشترین فروش سلاحهای مرگبار را در جهان دارند. در این میان آمریکا بالاترین رقم توزیع سلاحها را به خود اختصاص داده است این کشورها نه تنها با صادرات سلاحهای خود دامن زنندگان اصلی جنگ و نزاع جهانی را تشکیل میدهند بلکه خود سلاحهای بسیار مخرب و مرگباری دارند که میتوانند با آن چندین بار کره زمین را منهدم نمایند.
5- ساختار ناعادلانه نهادهای بینالملل: نهادهای بینالملل عمدتاً با طراحی قدرتهای غربی تاسیس و شکل گرفته است با توجه به قدرت و نفوذ این قدرتها ساختار اکثر این نهادها بر اساس ارزشها و منافع آنها شکل یافته است. از همین رو به آسانی قادرند که این سازمانها را علیه دولتهای مخالف خود بسیج نمایند. چنانکه در حال حاضر علیه ایران انجام میشود.
6- سازمانهای جهانی: بررسی رسانههای غولپیکر جهان نشان میدهد که آنها عمدتاً متعلق به جوامع غربی به ویژه چند کشور بزرگ غربی است. آنها با انتشار میلیونها اخبار حساب شده نظام غیرعادلانه اطلاعات در جهان را حاکم کردهاند و به راحتی حقایق جهان را بر اساس منافع خود تعریف کرده و به سوی خواستههای زیادهخواهانه خود سوق میدهند. در این میان اگر یک رسانه مستقل مانند پرس تی وی وارد عرصه رسانههای جهان شود آنها به شدت و با تمام قوا واکنش نشان داده و با وضع قوانین و قواعد خودساخته مانع از حضور این نوع رسانه در مراکز مهم میشوند. چنانکه المنار، پرس تی وی و العالم را مورد تحریم قرار دادهاند. آنها حتی رسانهای مانند الجزیره را نیز تحمل نمیکنند. و بارها هشدارهای تهدید آمیز ارسال داشتهاند.
7- تراستها و کارتلهای تجاری: بزرگترین تراستهای اقتصادی در آمریکا و اروپاست آنها انحصار اقتصاد و جریان مالی جهان را در اختیار خود دارند. به همین جهت به راحتی دولتها را تهدید به تحریم میکنند این تراستها و کمپانیهای بزرگ چه در عرصه نفت و انرژی و چه در عرصه سرمایه و پول و چه در عرصههای تکنولوژی و فناوریهای پیشرفته در همه مقاطع پا به پای قدرتهای سیاسی در جهت تثبیت نظام کاپیتالیستی عمل کرده و میکنند. کارکرد این تراستها غارت منابع کشورهای جهان و اهرم فشاری برای تغییر و جابهجایی دولتها است. بر اساس عملکرد این تراستهای جهانی است که جهان را به دو بخش شمال- جنوب فقیر و غنی تبدیل شدهاند.
8- انحصارگرایی: یکی از ویژگیهای نظام ناعادلانه جهان انحصارگرایی قطبهای قدرتمند است. هشت قدرت صنعتی، انحصار دانش و صنعت را در اختیار خود قرار داده و با سیاستهای ویژهای هر واحد سیاسی که بخواهد این انحصار را بشکند به شدت با آن برخورد کرده و با تمام قوا علیه آن وارد عمل میشوند و نمونه این مسأله اقدام علیه ایران در فنآوری هستهای است.
9- نقض حقوق بشر: یکی از پنهانترین بیعدالتیها نقض حقوق بشر توسط قدرتهای غربی و بزرگ است که به واسطه سلطه و نفوذ در نهادهای بینالمللی و رسانهای جهانی مانع از انتشار، پیگیری و برخورد با آن میشوند. در جنگ عراق به طور ناخودآگاه آشکار شد که آمریکا چقدر زندانهای مخوفی در دنیا دارد که مخالفان خود را با شگردهای مختلف و با شدیدترین وضع آنها را شکنجه میدهد زندانهای ابوغریب و گوانتاناما تنها بخش پیدای اقدامات ضد حقوق بشری قدرتهای بزرگ است.
رژیم صهیونیستی بزرگترین زندان امنیتی و سیاسی در جهان را دارد اما مجامع حقوق بشری بسیار اندک به آن میپردازد. نقض حقوق بشر در دو عرصه داخلی و خارجی دولتهای غرب و بزرگ همواره کمترین موضوعهای دستورالعمل مجامع و سازمانهای حقوق بشری است. بر عکس، کوچکترین تحولات در کشورهای مخالف این قدرتها به عنوان بزرگترین موارد نقض حقوق بشر معرفی میشود. ناعادلانهتر از همه، سازمانها و نهادهای حقوق بشری است که عمدتاً دست ساخته جوامع غربی با ارزشهای غربی است و به طور آشکار میان رفتارهای تبعیضآمیز جوامع غرب با جوامع غیرغربی تمایز قایل هستند. ریشه این نوع سیستم، نیز در ماهیت قدرتطلبی قدرتمندان نهفته است.
ج) راه حلها:
برای ایجاد امنیت جهانی و فراهم کردن عدالت و صلح چند راه حل مطرح است.
1- موازنه قدرت: برخی با توجه به طبیعت نظام بینالملل و به ویژه فقدان یک قدرت فائقه مانند دولت در یک واحد سیاسی، بر این اعتقادند که تنها راه امنیت جهانی ایجاد موازنه قدرت در جهان است. اگر قدرتهای متوازن کننده وجود داشته باشند مانع از زیادهخواهی و بیعدالتی در جهان خواهند شد. این تئوریها عملاً نشان داده است که موازنه قدرت عمدتاً میان قدرتهای بزرگ و در چهارچوب منافع آنها شکل میگیرد و در نظام موازنه قوا قدرتهای متوسط و کوچک باز هم تحت سلطه و نفوذ قدرتهای بزرگ قرار گرفته و قواعد و مناسبات بینالمللی در چارچوب منافع این قدرتها رقم خواهد خورد.
2- تقویت نهادهای بینالمللی: برخی بر این اعتقادندکه اگر نقش نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل در بحرانهای بینالمللی افزایش یابد میتوان نظام بینالملل را به یک نظام عادلانه نزدیک نمود. از نظر این افراد با تغییراتی در سازمان ملل و بازسازی آن با توجه به شرایط جدید بینالملل میتوان این هدف را تحقق بخشید. این دیدگاه نیز در شرایط کنونی با موانع زیادی روبرو است اولین مانع قدرتهای حاکم در سازمان ملل است آنها حاضر نیستند که به سادگی موقعیت خود را تغییر دهند. از سوی دیگر کشورهایی که به عنوان کاندیدای اعضای دائم شورای امنیت هستند، قادر به تغییر وضعیت موجود جامعه جهانی نیستند. کشورهایی مثل ژاپن، هند یا آرژانین از جمله کشورهای مدعی و البته حافظ وضع موجود هستند. که چندان معتقد به بیعدالتی نبوده و مایل نیستند که منافع جهان اسلام را در شورای امنیت پیگیری کنند.
3- گفتگوی تمدنها: برخی دیگر بر عناصر گفتوگو برای آرامش جهانی و حل منازعات تاکید دارند. اینها بر این باورند که با راه انداختن گفتمان مذاکره میتوان جلوی بیعدالتیها را گرفت و مانع از بروز جنگ و منازعه شد. به نظر میرسد این دیدگاه بسیار آرمانی است. زیرا ریشههای منازعات در زیادهخواهی و قدرتطلبی کشورهای عمدتاً غربی نهفته است. تا زمانی که این عنصر و موتور محرکه بر قدرتهای بزرگ حاکم است گفتوگو و مذاکره امر بیحاصلی است.
اساساً زیر بنای فکری دولتمردان و سیاستمداران غربی بر نابرابری و تنازع بقاء مبتنی است. آنها در تقسیمبندی جهان، جهان را به جهان صلح و جهان جنگ، جهان خیرو جهان شر دستهبندی کرده و جهان صلح و خیر را از آن لیبرال دمکراسی و به عبارت دیگر از آن کشورهای غربی میدانند و سایر ملل را بربر و غیرمتمدن و شهروندان درجه دو تلقی میکنند. بنابراین با توجه به چنین بنیادهای فکری، گفتوگو و مذاکره معنایی جز تفوق و برتری جهان غرب ندارد.
4- مبارزه با بیعدالتی و ظلم: دیدگاه چهارم که رهبر معظم انقلاب آن را طرح کردهاند این است که با توجه به ماهیت نظام بینالملل و ریشههای بیعدالتی و پیشینه قدرتهای بزرگ و نهادهای بینالمللی تنها راه برطرف کرده بیعدالتی و جنگ، «مبارزه» است؛ مبارزه با بیعدالتی و تامین عدالت در جهان اشکال مختلفی میتواند داشته باشد.
یکی از اشکال مبارزه با بیعدالتی، تشکیل اتحادیهها و ائتلافها با منشور عدالت و ظلمستیزی است. همان طور که تهدیدات مشترک جوامع سیاسی را به ائتلاف و اتحاد سوق میدهد باید جامعه جهانی به این نقطه برسد که بیعدالتی و ظلم یک تهدید مشترک جوامع است و باید حول آن متمرکز شد و ظالمان را در هر کسوتی مورد هجوم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قرار داد.
شکل دوم مبارزه با بیعدالتی، آگاهسازی جهانی است. در این میان شخصیتهای بینالمللی میتوانند نقش و جایگاه خود را پیدا کنند. از همین رو رهبر معظم انقلاب در جمع این شخصیتها تصریح داشتند که باید شعار عدالت و ظلمزدایی را محور اصلی گفتمانها قرار داد.
شکل سوم ایجاد جنبش جهانی عدالت است. اگر عدالتخواهی و عدالتمحوری در میان جوامع به صورت یک گفتمان در آید میتواند جنبش مردمی بزرگ را ایجاد نماید که در چنین شرایطی قدرتهای زیادهخواه به سادگی نمیتوانند جنگ و خشونت را بر جامعه جهانی تحمیل نمایند.