
سیامک باقرى
جرج بوش پس از حادثه 11 سپتامبر در جمع نمایندگان کنگره آمریکا اعلام کرده بود که کشورها در مبارزه با تروریسم یا با ما هستند یا علیه ما. این سخنان جرج بوش در اصل دکترین جدید امنیت ملی آمریکا در سال 2001 بود که توسط استراتژیست های آمریکایی نیز تئوریزه شد. بر این اساس آمریکا و اروپا لیست گسترده ای از اسامی افراد، گروه ها و سازمان ها و حتی دولت ها را منتشر کردند که از آن به عنوان تروریسم یا حامی تروریسم یاد شد و متعاقبا کاخ سفید با ایجاد و ائتلاف عمدتا غربی جنگ خانمان سوزی را در خاورمیانه راه انداخت. اما در طی این هفت سال شاهد رویکردهای متناقضی از سوی دولتمردان آمریکا و اروپایی در قبال تروریسم بوده ایم که جدیدترین آن، برخورد کشورهای غربی و آمریکا با طالبان و منافقین است.
خروج تروریستها، از لیست سیاه غرب
اگر نحوه برخورد آمریکا با مصادیق تروریسم یعنی القاعده، طالبان و منافقین به دقت مورد بررسی قرار گیرد به این جمع بندی خواهیم رسید که غرب به رهبری آمریکا بر اساس منافع خود در تروریستی خواندن این سه مصداق همواره فراز و نشیب داشته است. کاخ سفید پیش از حادثه 11 سپتامبر یکی از موسسین و حامیان جدی القاعده محسوب می شود به ویژه در دوران جنگ سرد و اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی منابع مالی، آموزش و تسلیحاتی این گروه از سوی آمریکا و متحدینش تامین می شد. اما پس از فروپاشی شوروی به ویژه بعد از 11 سپتامبر القاعده به عنوان نماد تروریسم بین الملل شده و برای مبارزه با آن ائتلاف جهانی را شکل می دهند و بر همین مبنا جنگ در افغانستان و عراق راه اندازی شد. در جریان تحولات عراق به تدریج شاهد رویکرد جدیدی از سوی پنتاگون و سازمان سیا و m61 انگلیس در قبال سازمان های تروریستی در عراق هستیم. براساس اطلاعات موثق آمریکا به تفکیک سازی القاعده در عراق پرداخته و با القاعده خوب ضمن مبارزه با القاعده بد، سیاست های پنهان خود را در صحنه عراق دنبال نمود.
در مورد طالبان نیز همین فراز و نشیب در سیاست خارجی آمریکا و انگلیس مشاهده می شود این دو کشور به همراه متحدین منطقه ای خود زمانی که شرایط و تحولات افغانستان را به نفع خود نمی دیدند طالبان را سازماندهی کرده و با منافع مالی، تسلیحاتی و آموزش های لازم راهی افغانستان کردند و بدینوسیله این گروه بنیادگرایی غیر عقلانی را بر ملت افغان مسلط ساختند اما این مولود ناپاک که در جریان پس از11 سپتامبر رفتار مستقلانه ای را از خود بروز داد بلافاصله تبدیل به تروریسم دهشتناک شد و جنگ و نابودی آن در دستور کار قرار گرفت. اکنون با توجه به تغییر شرایط منطقه از یک سو و ناکارآمدی و ناتوانایی آمریکا و ناتو در تثبیت امنیت شاهد رویکردهای جدید کاخ سفید و لندن در مقابل طالبان هستیم. این راهبرد جدید در نشریه« فارین پالیسی» در مقاله ای تحت عنوان بازی بزرگ تا معامله بزرگ تشریح شده است. روزنامه واشنگتن پست نیز نوشت که نویسندگان این مقاله از اعضای تیم ارزیابی راهبردی ژنرال پترائوس درباره افغانستان هستند پترائوس به این تیم دستور داده تا روی موضوع آشتی دولت افغانستان با طالبان و پاکستان و افغانستان مطالعه نمایند. نتایج کل این تیم این است که طالبان به دو دسته خوب و بد تفکیک شود. بنابراین همانطور که کاخ سفید القاعده را به بد و خوب تفکیک کرد در اینجا نیز به تفکیک سازی پرداخته و سعی دارد تا با طالبان خوب ضمن برخورد با طالبان متصل به «القاعده بد» سایر اهداف منطقه ای خود را با توجه به شرایط جدید در قفقاز و خاورمیانه دنبال نماید.
منافقین نیز به عنوان یکی دیگر از مصادیق بارز تروریسم در کارنامه غرب و آمریکا به حمایت از این گروه تروریستی و خارج کردن تدریجی آن از لیست سیاه (تروریستی) هستیم. استراتژی خارج سازی منافقین از لیست سیاه از انگلیس آغاز شد. انگلیس ها که در سال 2000 سازمان منافقین را تروریست قلمداد کرده بودند اگر چه در طی این دوران اقدام عملی موثری از انگلیس علیه منافقین صورت نگرفت با این حال دادگاه انگلیس در نهم آذر 1376 حکم حذف منافقین از لیست گروه های تروریستی را داد و در سال جاری دادگاه تجدیدنظر انگلیس این رای را تایید کرد. در این ارتباط بلافاصله نماینده ایران در سازمان ملل طی اعتراضی رسما اعلام کرد: «علیرغم ماهیت تروریستی کاملا آشکار این گروهک منفور و نیز تلاش آن برای بازسازی ظرفیت های تروریستی اش، کمیسیون استیناف گروه های تروریستی انگلستان و نیز دادگاه استیناف و به عبارتی دولت انگلستان این شواهد غیرقابل انکار را نادیده گرفته اند.»
متعاقب اقدام انگلیس، دادگاه اروپایی، بالاترین مرجع قضایی اروپا نیز به لغو تصمیم قبلی این اتحادیه در مسدود کردن اموال سازمان منافقین رای داده است و به نظر می رسد این اقدام مقدمه خارج شده منافقین از لیست سیاه تروریستی باشد خصوصا اینکه اتحادیه اروپا هر شش ماه یک بار فهرست تشکیلاتی را که سازمان های تروریستی می داند مورد تجدیدنظر قرار می دهد.
همانطور که ملاحظه شد موضع کشورهای اتحادیه اروپایی در قبال این گروه تروریستی نیز همچون ایالات متحده بیشتر استفاده ابزاری کردن از این فرقه تروریستی است شرایط کنونی به زعم غرب ایجاب می کند که این گروهک از لیست سیاه خارج شده و به عنوان ابزاری برای منافع اروپا و آمریکا از آن بهره گیری شود.
استراتژی چکش و میخ
رفتار دوگانه و سلطه گرایانه آمریکا و اتحادیه اروپا را یکی از نویسندگان غرب به نام «گیلبرت آجکار» در مقاله تئوری بازی ها در منطقه خاورمیانه از قول جان آرکوئیلا به خوبی توصیف کرده است وی در توصیف امپراتوری آمریکا می نویسد:
«امپراتوری یعنی حق مالکیت بر منابع مادی و معنوی بیرون از خاک و مرزهای آمریکا در سطح کره زمین بدون هیچ محدودیت و هیچ مسئولیت. وی جهت حرکت این امپراتوری را این گونه تبیین می کند «که وقتی شما چکش در دست دارید همه چیز را میخ می بینید از درون چنین تلقی ای است که هژمونی می جوشد و هر گونه واکنش به این هژمونی «تروریسم» ارزیابی می شود. در واقع جنگ با تروریسم، جنگ با نیروهای مقاومتی است که این نظام امپراتوری را بر نمی تابند. شاید صحیح تر باشد که گفته شود تکبر ویژه «انگلوصهیونی» هر چیز برجسته را میخ می بیند و لاجرم برای سرکوب آن در جستجوی چکش بر می آید.»
همان طور که آرکوئیلا توصیف کرد، تروریسم در نزد آمریکا و حتی اروپا براساس منافع و استراتژی قدرت آنها تعریف می شود. چنانکه رایس وزیرخارجه آمریکا پس از سخنان جرج بوش در 22 سپتامبر 2001 که گفته بود کشورها در مبارزه با تروریسم با ما هستند یا علیه ما، تایید کرد که سیاست خارجی آمریکا به طور قطع یک سیاست خارجی مداخله گر است و بین الملل گرایی آن برخاسته از منافع آمریکا است و نه برخاسته از منافع جامعه موهوم بین الملل
بنابراین براساس توصیف «جان آرکوئیلا» از امپراتوری آمریکا و موضع بوش و رایس و رفتارهای غرب در رویارویی با تروریسم به این نتیجه رهنمون می شویم که غرب هیچگاه با جهان پیرامون خود صادقانه عمل نمی کند و اساساً عقلانیت ابزاری غرب، سیستمی را در رفتار و کردار کشورهای غربی ایجاد کرده است که هر چیزی هر چند انسانی و حقوق بشری، بر علیه منافع و موقعیت آنها باشد به عنوان یک تهدید یا دشمن و غیر خودی تلقی می گردد. بر همین مبنا، تروریسم بد و تروریسم خوب، جنگ بد و جنگ خوب، تجاوز بد و تجاوز خوب، مداخله بد و مداخله خوب، فناوری هسته ای خوب فناوری هسته ای بد، کشورهای شر و کشورهای خیر، جهان صلح و جهان جنگ شکل می گیرد.
چرایی رویه جدید
اگرچه آمریکا و متحدینش عملا مبارزه واقعی علیه تروریسم نداشته اند و شاید به یقین بتوان گفت که آنها خود تروریسم پرور بوده و اساسا ظهور و بروز تروریسم واقعی و حمایت و تقویتش از سوی کاخ سفید و پایتخت های اکثر کشورهای اروپایی بوده است اما با این حال رویکرد ظاهری جدید آنها به چه دلیلی اتخاذ شده است.
1- یکی از دلایل این رویکرد به تحولات و شرایط منطقه برمی گردد. راهبرد آمریکا براساس توسل به مبارزه با تروریسم با ناکامی و شکست روبه رو شده است لذا عدم دستیابی آمریکا به شرایط مطلوب خود از این طریق باعث تجدیدنظر مجدد در تعریف تروریسم شده و بر همین مبنا باب مذاکره و گفت وگو و جذب سازمان های تروریستی را گشودند. در واقع این رویکرد نوعی بازگشت به راهبرد های گذشته است که براساس آن ، به حمایت از سازمان ها و گروه های تروریستی مخالف دشمنان خود در جهان می پرداختند.
2- دلیل دیگر این رویکرد، مدیریت بحران های منطقه خاورمیانه است در واقع اقدامات آمریکا و متحدینش علیه سازمان های خاص باصطلاح تروریستی منجر به درهم ریختگی تحولات منطقه ای و خارج شدن اوضاع از مدیریت آنها شده است، نوید این نظر، گزارش مفصل گروه مطالعاتی بیکر- هامیلتون و پترائوس- کراکر وهمچنین تیم جدید پترائوس درباره افغانستان است. براساس چنین گزارشهایی کاخ سفید رویکرد و تفکیک سازی در میان گروه های تروریستی روی آورده تا مدیریت تحولات منطقه ای خود را بازسازی نماید.
3- تبعات پیش بینی نشده جایگزین تروریسم به جای کمونیسم دلیل دیگر رویکرد تجدیدنظرطلبانه کاخ سفید و متعاقبا انگلیس و اتحادیه اروپا است. از آن جایی که تروریسم برخلاف کمونیسم دارای ابهام مفهومی و دامنه بسیار گسترده ای است مبارزه با آن را با پیچیدگی ها و تناقض های شدیدی روبه رو کرده است. برهمین اساس کاخ سفید آنچنان که در گزارش های سازمانهای اطلاعاتی این کشور نشان می دهد نمی تواند کارنامه قابل قبولی را برای جامعه خود ارائه دهد. از این رو کاخ سفید و لندن با رویکرد جدید خواد سعی در بازسازی تعریف تروریسم با توجه به شرایط تحولات بین المللی و ایجاد انگیزه جدید برای مبارزه ای که در آن پیروزی متصور باشد، دارند.
4- رویکرد تجدیدنظر طلبانه غرب درخصوص منافقین دارای دلایل خاص خودش نیز می باشد از جمله: الف) با توجه به واگذاری امنیت به دولت عراق و تاکید دولت مالکی بر خروج منافقین از این کشور باعث شد تا آمریکا و انگلیس برای حفظ آنها تلاشهایی را انجام دهند. براساس خبرهای مختلف این دو کشور راه های مختلفی را مورد ارزیابی قرار داده بودند اما به جهت قرار گرفتن منافقین در پست گروه های تروریستی هیچ یک از این راه ها مقبول واقع نمی شد لذا تنها راهی که در دستور کار قرار گرفت این بود که ابتدا منافقین از لیست سیاه خارج شده آن وقت درهای کشورهای اروپایی همانند سالهای اولیه انقلاب برروی آنها باز شود.
ب) آمریکائی ها بویژه پنتاگون بر این اعتقاد بودند که منافقین عناصر قابل بهره برداری در راستای راهبردی منطقه ای ایشان هستند لذا به آنها وعده داده بودند که مورد حفاظت همیشگی آنها قرار خواهند گرفت. «اسکات ریتر» در کتاب خود نوشت که گروه پوششی مجاهدین خلق در آمریکا ، شورای ملی مقاومت ایران، تماس های سطح بالای بسیاری در واشنگتن دارد. در همین راستا« جاستین دیموندو» در مقاله خود که در 21 فوریه 2007 منتشر شد از روابط پنهان منافقین با دیک چنی، معاون بوش پرده برداشت. بر همین اساس آمریکا برای جلوگیری از اخراج منافقین از عراق طبق توافقات مخفیانه ای با سران این گروه سعی کرد که برای آنها تابعیت و شناسانه عراقی تهیه نماید. ناگفته نماند که کاخ سفید تعدادی از منافقینی را که با نیروهای نظامی آمریکا در طی این چند سال همکاری داشته اند تابعیت آمریکایی داده است.
ج) رژیم صهیونیستی نیز در خروج منافقین از لیست سیاه نقش بارزی داشته است همان طور که این رژیم، نفوذ و لابی قدرتمندی در آمریکا دارد توانسته است با این نفوذ هم در آمریکا و هم در انگلیس مقامات این دو کشور را برای تجدیدنظر نسبت به منافقین قانع سازند. اسناد زیادی هست که رابطه موساد را با سازمان منافقین نشان می دهد. لذا با توجه به اهمیتی که منافقین در استراتژی رژیم صهیونیستی دارند می تواند دلیلی برای رایزنی این رژیم جهت خروج منافقین از لیست تروریستی کشورهای غربی باشد.
هدف از آزادسازی سازمانهای تروریستی
مهمترین هدف هایی که جهت خارج کردن منافقین از لیست تروریستی وجود دارد عبارت است از :
1- امتیازگیری در مسئله هسته ای از طریق فشار بر ایران؛ آمریکا و متحدینش راهکارهای مختلفی را جهت تغییر مواضع ایران بکارگرفتند اما تاکنون نتیجه ای حاصل نشد در همین راستا یکی از فشارهایی که برای تغییر موضع هسته ای ایران صورت می گیرد، اتهام زنی علیه ایران به عنوان حامی تروریسم و دوم آزاد کردن و حمایت از گروه ها و سازمانهایی که تا قبل وحشتناک ترین عملیات تروریستی را علیه شهروندان و مسئولان ایرانی انجام دادند. نکته قابل توجه در این است که آمریکا و اروپا در ابتدای موضوع هسته ای ایران جهت «تطمیع » جمهوری اسلامی منافقین و سایر سازمانهای برانداز و تروریست ایرانی را در لیست سیاه بردند و اقدامات نمادین برای جلوگیری از فعالیت های آنها در خاکشان انجام دادند. (مانند آنچه که در فرانسه و آلمان در سال 2003 انجام دادند) اما اکنون که ایران فریب بسته ترغیبی آنها را نخورد به منظور «تهدید» ایران منافقین را از لیست سیاه دارند خارج می کنند و منافقین که به سفارت ایران لندن تعرض کرده و کاردار ایران را به شهادت رساندند آزاد کنند تا ایران را متقاعد به امتیازدهی در صحنه هسته ای بنمایند.
2- یکی دیگر از اهداف آمریکا وانگلیس و سایر کشورهای اروپایی از آزاد سازی منافقین تولید بحران و ایجاد شرایط دهشتناک علیه ایران است . در واقع کاخ سفید و لندن مجددا در حال بازسازی راهبرد سالهای گذشته در قبال ایران هستند و سعی دارند با سازماندهی نیروهای برانداز مسلح شرایط بحرانی جدید را برای نظام فراهم سازند. در این جا قابل ذکر است که آمریکا و متحدینش در چند سال گذشته تلاش داشتند با سازماندهی گروه های برانداز مسالمت آمیز جمهوری اسلامی ایران را دگرگون سازند اکنون به نظر می رسد با توجه به ناکامی این سناریو درصددند که گروه های با مشی مسلحانه و تروریستی را سازماندهی کرده و همان هدف را تعقیب نمایند. تحلیل اسکات ریتر ، بازرس ارشد تسلیحات ملل متحد در عراق از سال 1991 تا سال 1998 در این زمینه قابل توجه است. وی نوشت که آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) بطور فعال از گروه مقاومت ایرانی که مسئول عملیات مداوم خرابکارانه با تمام عواقب به شدت مرگبار آن در داخل ایران بوده است، حمایت می کند. وی با تعجب می نویسد: «عجب است که این گروه، یعنی مجاهدین خلق به عنوان یک سازمان تروریستی توسط وزارت خارجه خودمان لیست شده است. سازمان مجاهدین خلق با صدام حسین همکاری داشته و حتی به عنوان متحد وی در جنگ علیه هموطنان خود جنگیده است. ولی چون این سازمان همان هدفی را دنبال می کند که دولت بوش و چنی دنبال می کنند، تغییر رژیم در تهران از آنان برای اهداف آمریکا قابل استفاده هستند. لذا چه زمانی یک تروریست یک ترویست نیست؟ زمانی که در طرف شما باشد...»
3- در مورد تفکیک سازی القاعده و طالبان نیز هدفهای معطوف به تحولات منطقه ای از جمله ایران و روسیه و حتی دولت های افغانستان و عراق را تعقیب می کند به نظر می رسد با تفکیک سازی در درون القاعده از یک سو و در داخل طالبان از سوی دیگر سه هدف پیوسته دنبال می شود:
الف) مدیریت بحران : آمریکا و متحدینش با این اقدام در صدد مدیریت تحولات منطقه هستند و این تفکیک سازی به آنها کمک می کند تا گروه های مخالف را تحت سناریوهای خود نگهدارند.
ب) هدایت بحران. آمریکا و متحدین سعی دارند ضمن مدیریت بحران آن را به اهداف و مقاصد جدیدشان با توجه به شرایط منطقه ای هدایت نمایند.
ج) تولید بحران. آمریکا و متحدینش سعی دارند با تفکیک سازی آنها و سپس حمایت و آموزش در سایر کشورها از جمله ایران و روسیه تولید بحران نمایند.