بصیرت: از 120 نماینده کنیست، ده نماینده آن به فراکسیونهاى عربى و جبهه دموکراتیک عربى و لیست یکپارچه عربى تعلق دارند. همواره این نمایندگان فلسطینى موجود در سرزمینهاى اشغالى، قبل از سال 1948، در فراز و نشیبهاى مربوط به تشکیل کابینه خارج از بحث بوده اند؛ زیرا نخستوزیرانى که به راستىها گرایش دارند در تضاد کاملى با مواضع این گروه هستند. نخستوزیرانى که وابسته به چپ هستند نیز از این امر واهمه دارند که نزدیک شدن به این افراد از اعتبار داخلى آنها بکاهد.
در نتیجه همه نامزدهای پست نخستوزیرى از مذاکره با نمایندگان این فراکسیونها دورى گزیده حتى از شنیدن مواضع آنها نیز خودداری میکنند، گویی با افراد ناقصالخلقهاى روبرو هستند.
در هر حال برخورد با نمایندگان تودههاى بزرگ عرب در جامعه اسرائیلى یکى است. فراموشى و بىتوجهی تقریبا کامل به این توده بزرگ از شهروندان اسرائیلى و نمایندگان آن، عملا این فراکسیونها که اعضاى آن به صورت کاملا دمکراتیک انتخابات مىشوند را در جایگاهی قرار داده که تقریبا هیچ اعتباری ندارند.
سیوی لیونى، رییس جدید کادیما نیز همانند سایر نامزدها همین طرز فکر را دارد و تاکنون تلاش نکرده با آنها ارتباط برقرار کند. با وجود اینکه تایید این فراکسیون به تنهایى مىتواند کفه مبارزه را به نفع یک اکثریت تغییر دهد، ولى جاى تاسف دارد که لیونى متاثر از جامعه، جایگاهى را براى عربها در نظر گرفته که پایینتر از سلسله اولویتهایش است.
این امر جاى تعجب دارد. بخصوص براى لیونى که خود را بزرگ شده اندیشههاى «زئیف جابوتنسکى» مىداند که فرزندان عرب و فرزندان مسیحى و فرزندان خودشان را یکى مىداند، البته برخىها شرط کردهاند که اینها مساوى هستند به شرط اینکه سومى بر اولى و دومى حاکم باشد.
در حکومت اولمرت یک وزیر عرب وجود دارد که در واقع نماینده حزب کار است. وى که «غالب مجادله» نام دارد، حتى مىتواند در کابینه لیونى نیز باقى بماند، زیرا گرایش حزبی وی اهمیت بیشتری از گرایش نژادی و قومی او دارد.
جایگاه فلسطینىهاى داخل سرزمینهاى اشغالى به عنوان یک شهروند اسرائیلى و به عنوان راىدهنده و شرکتکننده در انتخابات و شرکتکننده در حکومتها، به هیچ وجه نیازى به معرفى و گفتن لیونى ندارد و در واقع شکى نیست که بىتوجهى به اعراب و کنار گذاشتن آنها بیشترین ضرر را به جامعه اسرائیلى وارد مىکند که این ضرر بیش از آن است که به خود عربها وارد مىشود.
در واقع یک پنجم شهروندان اسرائیلى، یهودى نیستند. راىدهندگان عربى نمىتوانند و نمىخواهند که به لیست واحدى راى بدهند و این امر حق آنهاست. اختلافات فکرى و سیاسى و شخصى مهمترین عامل در عدم اتحاد آنهاست. درست برخلاف یهودیان که داراى فراکسیونهاى یکپارچهاى هستند و فراکسیونهاى آنها باعث اتحادشان شده و آنها را در راه رسیدن به اهدافشان یارى مىکند. مسلما رها کردن تودههاى عربى و نمایندگان عربى این زمینه را براى جنبشهایى که میانه کمترى با دولت و ورود به نهادهاى دولتى دارند، باز مىکند.
فلسطینىهاى سرزمینهاى اشغالى همواره احساس مظلومیت توجیه شدهاى دارند و روز به روز کینه و نفرت در میان آنها بیشتر رشد مىکند. این امر نسل در نسل بیشتر مىشود و هر نسلى نسبت به نسل قبلى خود تسلیمناپذیرى بیشترى نسبت به جایگاه تنگى که جامعه اسرائیل براى آنها در نظر گرفته، دارد. بىتوجهى به نمایندگان عرب باعث مىشود احساس غربت در این توده از مردم جامعه بیشتر شود.
هنگامى که رابطه شهروندان عرب با دولت اسرائیل را مىسنجیم، باید در مقابل میزان خودى دانستن این عربها توسط دولت را نیز بسنجیم. لیونى خود را رییس حزب میانهروى مىداند و از طرف دیگر شکى نیست که فراکسیونهاى عربى نمایانگر بخش بزرگى از مردم جامعه هستند که هر چند عرب هستند ولى در درجه اول انسان هستند و مىتوانند لیونى را در تشکیل کابینه ائتلافى خود یارى دهند؛ به شرط اینکه با عناوین کلى برنامه وى موافق باشند. آنها نیز در واقع مىتوانند همان برخوردى را با خود داشته باشند که سایر فراکسیونها دارند.