بصیرت: سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با اعلام پیروزی « باراک اوباما » روشن شده است . بدین ترتیب اگر اتفاق خاصی رخ ندهد این سیاه پوست دورگه قرار است سکاندار جدید آمریکا شود و برای نخستین بار در تاریخ آمریکا و غرب یک رنگین پوست بر این کشور حکومت کند. اوباما وارث ویرانه های ایجادشده توسط بوش و طیف نومحافظه کاران است و با تعهداتی که در طول دوران تبلیغات انتخاباتی داده قاعدتا بایستی اگر اجازه یابد در فکر « تغییر » در بسیاری جهات اعم از صحنه داخلی و بین المللی باشد. او هرچند در اولین اقدام با انتخاب یک یهودی به ریاست تشکیلات کاخ سفید به صهیونیست ها چراغ سبزداده ولی بحران های به ارث رسیده از دولت بوش کوچک را اگر بخواهد پشت سربگذارد چاره ای ندارد جز آنکه مستقل از صهیونیست ها عمل کند و همانند پیشینیان خود اسیر دست سیاستگذاران سنتی آمریکا نباشد.
1 ـ بحران عظیم اقتصادی آمریکا نظام پولی و ساختار اقتصادی ـ صنعتی و حتی اجتماعی آمریکا را به شدت تحت تاثیر قرارداده و طیف وسیعی از مشکلات سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی را بصورت زنجیره ای به همراه آورده است . صاحبنظران ارشد اقتصادی آمریکا پیش بینی کرده اند دوران رکود و بحران آغاز شده و این ارزیابی نشان می دهد که اوباما و دستیارانش تا سالها مجبورند با عواقب و آثار بحران اقتصادی کنونی دست و پنجه نرم کنند.
2 ـ آمریکا اکنون به عنوان اشغالگر ارتش خود را در عراق و افغانستان درگیر کرده است . دمکراتها اگرچه حامیان اولیه برای تجاوز نظامی به این دو کشور بوده اند ولی متعهد شده اند که نیروهای نظامی آمریکا را از این دو کانون بحران ساختگی خارج کنند و به آمریکا بازگردانند. البته این حرف می تواند به سادگی بیان شود ولی در میدان عمل نیازمند تمهیدات پیچیده و حساب شده ایست تا باعث مشکلات جدیدی برای آمریکا و منطقه و مردم مظلوم این دو کشور نشود.
3 ـ بازسازی مناسبات آمریکا با تقریبا تمامی کشورهای جهان در صدر نیازهای فوری ـ فوتی قرار دارد و باید از اولویت های دستگاه دیپلماسی جدید آمریکا باشد. بوش کوچک و دستیارانش تقریبا هیچ دوستی در خارج از مرزهای جغرافیائی آمریکا ندارند و حتی متحدان واشنگتن را هم به دنباله های سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرده اند بطوری که افکار عمومی جهان آنها را « شرکای جرم » و مجریان دیپلماسی ناکام آمریکا می شناسند.
یکجانبه گرائی و سیاستهای ناپایدار بوش به حدی اوضاع را بر متحدان واشنگتن سخت کرده که برای اولین بار در تاریخ سران اتحادیه اروپا در آخرین گردهمائی رسمی خود به « گمانه زنی مکتوب » درباره سرنوشت انتخابات آمریکا پرداختند و آرا خود درخصوص نتایج انتخابات ریاست جمهوری را به صندوقی دربسته ریختند تا در جلسه ای بعد از اعلام نتایج انتخابات آمریکا بازگشائی و قرائت شود! البته چنین گمانه زنی هائی چیزی را تغییر نمی دهد لکن اصل وقوع این پدیده نشان می دهد اتحادیه اروپا بعنوان نزدیکترین متحد واشنگتن تا چه اندازه از رفتار سیاسی بوش و طیف نومحافظه کاران به ستوه آمده که گمانه زنی در این مورد را در سطح سران اروپا به طور رسمی تعمیم داده است .
رفتار سیاسی اعضای این اتحادیه نیز در سایر موارد نشانگر صحت همین برداشت است . در پایان اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا 27 کشور عضو با تنظیم نامه ای خطاب به جانشین بوش از وی خواسته اند که در رفتار سیاسی واشنگتن در محورهای زیر تجدیدنظر کند و مسائل جدی در این مقوله را مدنظر قرار دهد.
1 ـ پرهیز از رفتارهای آمرانه و زورگویانه
2 ـ تاکید بر همکاری مشترک و توام با تفاهم بجای تکروی و « یکجانبه گرائی »
3 ـ شریک نمودن اروپا و روسیه در رایزنی ها و تصمیم گیری ها در خصوص مسائل جهانی بویژه مسائل خاورمیانه و حرکت به سمت « تصمیم گیری مشترک »
4 ـ فراهم کردن زمینه ها برای ایجاد روابط نزدیکتر و صمیمانه تر با اتحادیه اروپا
5 ـ درک زمان و تغییراتی که اقتضائات جدید در صحنه جهانی را باعث شده است زیرا دوران اتخاذ تصمیمات یکجانبه درخصوص بحرانها و معضلات جهانی به پایان رسیده و بحران بازارهای مالی نشان داد که هیچ کشوری نمی تواند خواست و اراده اش را بر دیگران تحمیل کند.
6 ـ آمریکا از این پس بایستی خود را نه یک قدرت مسلط بلکه یک کشور « بسیار مهم » ارزیابی کند و در همین حد و اندازه عمل و اقدام نماید.
هرچند محتوای کامل این نامه 6 صفحه ای که « امیدهای اتحادیه اروپا » معرفی شده دقیقا و کاملا فاش نگردیده ورئوس مطالب آن بدینگونه فهرست شده است ولی بعید نیست این نامه حاوی نکات مهم دیگری باشد که از بیم کاهش تاثیراتش « رسانه ای » نشده و یا بخاطر ملاحظات امنیتی از ذکر آن خودداری گردیده است . با اینحال همین فهرست نیز باندازه کافی گویا است و نشان می دهد که رویکرد سیاسی اروپا از همین حالا در قبال آمریکا « تغییر » کرده است .
در واقع حتی قبل از آنکه اوباما در فکر « تغییر » در صحنه مناسبات بین المللی آمریکا باشد اتحادیه اروپا تصریح می کند که خواهان تغییر است و قطعا وضع موجود قابل دوام نیست و دیگر تحمل نخواهد شد.
با نگاهی به این فهرست بهتر می توان دریافت که اروپا خواستار « تغییر ساختاری » در رویکردها روشها و حتی بنیان سیاست خارجی آمریکا است و با جملات صریحی که شاید هرگز در مناسبات دو سوی آتلانتیک مرسوم نبوده از وارث ویرانه های بجامانده از دوران بوش و نومحافظه کاران می خواهد به این بازی بدفرجام خاتمه دهد و اروپا را بیش از این تحقیر نکند. مسئله اینست که اتحادیه اروپا در این مقوله هم فقط به منافع خود می اندیشد و اگر واشنگتن سهم بیشتری از « کیک قدرت » را به اروپا اختصاص دهد راضی کردن اعضای اتحادیه اروپا بعنوان « شرکای جرم آمریکا » چندان مشکل نخواهد بود. این بدان معنی است که خشم و اعتراض اروپا بخاطر اعتراض به رفتار و عملکرد غیرانسانی واشنگتن نیست بلکه فقط سهم بیشتری از کیک قدرت را و به بازی گرفته شدن توسط زمامداران جدید کاخ سفید را مطالبه می کند. دقیقا به همین دلیل است که هیچگونه اعتراضی علیه جنایات آمریکا را در این فهرست نمی بینیم !