صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۲  ، 
کد خبر : ۵۶۳۸۹
ارزیابی صبح صادق از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

سیاهی با ادعای زدودن سیاهی از آمریکا


سیامک باقری- حسین امیدی - رضا گرمابدری
حماقت های روزافزون جورج بوش که هیچ فهم و میلی برای اصلاح آن وجود نداشت یک به یک عوامل موفقیت «مک کین» نامزد جمهوریخواهان را به سیلاب هزیمت می سپرد تا جایی که به نوشته روزنامه «نیویورک تایمز»، «مک کین» به جورج بوش باخت. در زمانی که برگه های امتیاز «مک کین» به واسطه سوء عملکرد جورج بوش یکی پس از دیگری به آتش کشیده می شد، «باراک اوباما»ی دمکرات با فرصت طلبی زیرکانه و با شناخت صحیح از آنچه که در افکار پریشان شده مردم آمریکا می گذشت، با سر دادن شعار «تغییر» با مرهم گذاشتن بر زخم عمیق این ملت، آنها را امیدوار ساخت که می توان خالق روزهای روشن و دل انگیز بود.
جورج بوش به تبعیت از شاکله ذهنی «نومحافظه کاران» که با غرهه شدن به قدرت نظامی آمریکا، یقین داشتند با اتکا به این قدرت و به کارگیری آن برای نابودی هر آنچه که آن را شوم معرفی کرده اند، می توانند در زمانی کوتاه - حداکثر دو دوره ریاست جمهوری - به تمام خواسته های خود برسند، سنگ بنای دولت خود را بر «سلطه بر مبنای زور» قرار داد و با قربانی کردن صدها نفر در برجهای دوقلوی نیویورک و دمیدن در شیپور خونخواهی، مزورانه پرچم مبارزه با تروریسم را در دست گرفت تا به جنگ تروریست هایی برود که خود آمریکا آنها را پرورش داده بود. شناخت و عقل بوش در مکتبی تربیت شده بود که برای غلبه بر دشمن جایگزینی برای قدرت نظامی و تهاجمی بر نمی تابید. از این رو آنها در مبارزه ادعایی خود با تروریسم پرهزینه ترین گزینه را از حیث منابع انسانی و مالی برگزیدند و سرمایه ملت از همه جا بی خبر آمریکا را به مدت حدود شش سال در افغانستان و عراق نابود کردند. حاصل این رویکرد خونین که با جنایت های بی سابقه علیه دو ملت مظلوم افغانستان و عراق همراه بود، تقویت تروریسم، تداوم خشونت و افزایش خسارات مالی و انسانی بود. هر چه بر عمق این فجایع افزوده می شد تفکر نظامی گرایانه «نومحافظه کاران» که بوش تبدیل به نماد آن شده بود متصلب تر می شد. انبوه جنایات، ادبیاتی که از آن خون تراوش می کرد و لجاجت آمیخته با حماقت برای تداوم روش تنفرافزا افکار عمومی جهان را به این نتیجه رساند که کاخ سفید لانه «جانیان و جنایتکارها» شده است. همه در آمریکا و خارج از آمریکا بی صبرانه انتظار می کشیدند تا دوره ننگین نومحافظه کاران به پایان رسد. جهانیان و از جمله آمریکایی ها ابتدا به این می اندیشیدندکه «نومحافظه کاران» بروند ودر مرتبه بعد به این فکر می افتادند که چه کسی بیاید.
نتیجه نظرسنجی موسسه «هریس اینتراکتیو» در ماه اکتبر در خصوص «مک کین» و «اوباما» در بین چند کشور اروپایی پیام روشنی در بر دارد. 78 درصد فرانسوی ها، 72 درصد آلمانی ها، 68 درصد اسپانیایی ها، 66 درصد ایتالیایی ها و 48 درصد انگلیسی ها ابراز امیدواری کرده بودند که «اوباما» پیروز انتخابات باشد. کسانی که در کشورهای پیش گفته خواهان پیروزی «مک کین» بودند درصدشان زیر 10 بوده است.
اولویت مردم آمریکا در حذف «نومحافظه کاران» می تواند دلیلی باشد بر اینکه اگر نامزد دو حزب «جمهوریخواه» و «دموکرات» افرادی به غیر از «مک کین» و «اوباما» بودند، باز هم پیروز میدان «دموکراتها» می بودند.
اما در این میان آنچه که مهم می نمایاند هموار شدن مسیر برای فردی سیاهپوست است تا جایی که بتواند با طی فاصله ای کوتاه به کرسی ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید دست یابد. عجیب بودن این مسئله به موقعیت تاریخی سیاهپوستان در آمریکا باز می گردد. شکل گیری کشوری به نام «آمریکا» در تاریخ با برده داری پیوند خورده است. ظلم و جور سفیدپوستان آمریکایی به برده های سیاهپوست در کنار جنایت بی سابقه آنها در کشتار سرخپوستان غمبارترین بخش های تاریخ آمریکا و جهان است. نود سال پس از پایان جنگ های داخلی آمریکا و لغو قانون برده داری یعنی در دهه 50 هنوز جامعه آمریکا پایان عصر برده داری و نژادپرستی در آمریکا را باور نکرده و آن را نپذیرفته بود و در واقع جنبش «حقوق مدنی سیاهپوستان» به رهبری «مارتین لوترکینگ» در اعتراض به این مسئله شکل گرفت تا در نهایت پس از درگیری ها و هرج و مرج های بسیار «قانون حقوق مدنی» در سال 1964 از سوی کنگره تصویب شد اما با این حال هنوز در برخی ایالت ها تبعیض همچنان وجود داشت. رفته رفته اوضاع سیاهپوستان به شکل نسبی بهبود پیدا کرد و آنها در دهه های 70 تا 80 توانستند به تحصیلات دانشگاهی دست پیدا کنند و از نظر اقتصادی نیز اندکی بهبود یابند. این موضوع آنقدر برای آمریکایی ها مهم بود که سازمان سیا از هالیوود خواسته بود تا در فیلمهایش سیاهپوستان را در چهره ها و لباس های آراسته و با تشخص ویژه اجتماعی به نمایش درآورد. اما این اقدامات هیچگاه منجر به آن نشد که جمعیت 12 درصدی سیاهپوستان آمریکا برای همیشه با تبعیض که پیوسته روح و جان آنها آزرده است وداع کنند، حتی در زمانی که این عبارات در حال نگارش هستند. بنابراین لازم است رئیس جمهور شدن «اوباما»ی سیاهپوست در کشوری با این پیشینه رفتار با سیاهپوستان و در کشوری که چهار رئیس جمهور آن به قتل می رسند و بیش از شصت سال است که تلاش می کند به هر نحو ممکن سلطه خود را بر جهان حفظ کند و تداوم بخشد، با تامل مورد بررسی قرار گیرد.
وجود مراکز متعدد قدرت در آمریکا که هر یک قدرتشان را از طریقی کسب کرده اند و در یک پیمان نانوشته پذیرفته اند که می بایست حریم این قدرت ها محترم شمرده شود، در مواقع بحرانی و خطرناک به شکلی که مردم آمریکا متوجه نشوند به عنوان قوه عاقله ای نامرئی و ناپیدا وارد عمل می شود تا با تضمین حوزه این مراکز قدرت که سر جمع آن منافع ملی آمریکا معرفی می شود، بحران ها را مهار کند و آمریکا را از خطر برهاند. این یگانه اصلی است که آمریکا پس از پشت سر گذاشتن بحران های سال های اول پس از استقلال مجدانه بر آن پایبند بوده است و حاضر است به خاطر آن هر چیز را فدا کند، هر هزینه ای را بپردازد و هر اصل دیگری را زیر پا گذارد. دولت بوش بسیاری از چیزها را از نظام سیاسی آمریکا و ملت این کشور سلب و نابود کرد. برآیند مسائل داخلی و خارجی آمریکا که در دو پدیده وحشت آفرین بحران اقتصادی و تنفر جهانی از سیاست های بین المللی آمریکا مشاهده می شود، موقعیت خطرناکی را برای آمریکا ترسیم کرده است و نظام سیاسی امروز آمریکا یک نظام آلوده و سیاه است. همه این موارد به پای «نومحافظه کاران» نوشته شده است. در این شرایط بغرنج و طاقت فرسا که منافع مراکز قدرت و منافع ملی آمریکا در یک راستا در معرض تهدید جدی واقع شده اند، قوه عاقله پشت صحنه حاضر است هر کسی که توان تغییر این وضعیت را دارد به عنوان رئیس جمهوری بپذیرد حتی اگر آن فرد سناتور جوان سیاهپوستی به نام «اوباما» باشد که دکترای حقوق خود را در سال 1991 از دانشگاه هاروارد دریافت کرد و نخستین سیاهپوستی بود که توانست به مقام ریاست انجمن عالی حقوق دانشگاه هاروارد منصوب شود و سرانجام با نامزدی از سوی حزب دموکرات نماینده این حزب در سنا از ایالت «ایلینویز» گردد. این قوه عاقله به این نتیجه رسیده است که «اوباما»ی جوان با تمامی کم تجربگی در شرایطی که واگرایی عمومی و جهانی نسبت به آمریکا در حال به غلیان درآمدن است می تواند با ورود به کاخ سفید و زدودن سیاهی های آمریکا مانع از این واگرایی منجر به از دست رفتن سلطه چند دهه ای آمریکا بر جهان شود. حتی اگر «اوباما» نتواند کار مهمی برای آمریکا انجام دهد که بسیاری اینگونه می اندیشند اما همین که بتواند چهره جهانی آمریکا را ترمیم کند از نگاه برنامه ریزان پشت صحنه حکومت آمریکا وظیفه اصلی خود را انجام داده است.
ارزیابی گمانه ها پیرامون رویکرد آینده سازان خارجی آمریکا
پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا این سوال را در صدر تحلیل های سیاسی مطرح ساخت که آیا رویکرد خارجی آمریکا تغییر خواهد کرد؟ در این ارتباط، محافل سیاسی و رسانه ای چند دیدگاه را مورد توجه قرار داده اند.
الف- در انتظار تغییر
یک دیدگاه بر این اعتقاد است که سیاست خارجی کاخ سفید با روی کار آمدن اوباما متحول خواهد شد، زیرا:
1- افکار عمومی جامعه آمریکا براساس نظرسنجی های به عمل آمده در انتظار رویکرد جدیدی در کاخ سفید هستند و رای آنها به معنای «نه بزرگ» به سیاست خارجی بوش و تاییدی بر شعارهای انتخاباتی اوباما بوده است از این رو اوباما نمی تواند به این انتظارات توجه نداشته باشد. 2- شعارهای انتخاباتی اوباما نیز دلالت بر اتخاذ سیاست های جدید در حوزه خارجی کاخ سفید دارد. از نظر این دیدگاه شعارهای انتخابات در واقع برنامه های حزب دمکرات و شخص اوباما در حوزه های داخلی و خارجی است.
3- سیستم کلان آمریکا به جهت پیامدهای منفی که عملکرد بوش و تیم نئومحافظه کار برای آن ایجاد کرده بود، رویکرد معطوف به بازسازی چهره داخلی و خارجی آمریکا را اتخاذ کرده و پیروزی اوباما نیز ریشه در چنین گفتمانی دارد، لذا به تبع چنین شرایطی سیاست خارجه آمریکا نیز دستخوش تحول خواهد بود.
4- تیم اوباما و مواضع آنها دلیل دیگری بر تغییرات آینده در سیاست خارجی آمریکا است. اگرچه هنوز اعضای کاخ سفید برای اوباما معین نشده اند اما با توجه به معاون وی گمانه ها بر این است که تیم اوباما را افرادی تشکیل خواهند داد که دیدگاه های متفاوت زیادی با نومحافظه کاران کنونی دارند. 5- با روی کار آمدن دمکرات ها در کاخ سفید، «محافل تولید فکر» که به عنوان رکن چهارم قدرت در آمریکا محسوب می شوند نیز دچار جابه جایی خواهد شد و بدین وسیله نفوذ موسسات مطالعات راهبردی متمایل به دیدگاه های دمکرات ها و خواستار تغییر رویکرد سیاست خارجی آمریکا در تدوین استراتژی ها بیشتر خواهد شد. غلبه این محافل تولید فکر و افول نومحافظه کاران و بنیادگرایان مسیحی در کاخ سفید، سیاست های خارجی نوینی را ترغیب خواهد کرد.
ب- تداوم سیاست ها
در کنار دیدگاه فوق، برخی معتقدند که سیاست خارجی آمریکا علی رغم جابه جایی قدرت در کاخ سفید، تغییری نخواهد کرد، زیرا:
1- تجربه حضور دمکرات ها در کاخ سفید در دوره کارتر و کلینتون نیز نشان داده است که آنها نیز به دنبال هژمونی آمریکا هستند. همانطور که جنگ (به عنوان نماد جمهوریخواهان) ادامه دیپلماسی (به عنوان نماد دمکرات ها) است، دیپلماسی نیز ادامه جنگ است. بنابراین سیاست اوباما نیز ادامه سیاست بوش خواهد بود.
2- قدرت لابی های نفوذ در آمریکا را نباید کم گرفت. لابی های صهیونیستی، مجتمع های صنعتی - نظامی، مجتمع های تجاری و بانکی و شخصیت های بانفوذ در جهت گیری سیاست خارجی آمریکا غیرقابل انکار است. پیروزی اوباما تغییر یا جابه جایی در لابی های نفوذ نخواهد داشت از این رو با توجه به قدرت نفوذ آنها، نباید انتظار تغییر اساسی در رویکرد سیاست خارجی آمریکا داشت.
3- فرایند تصمیم گیری در آمریکا دلیل دیگر بر عدم تحول در رویکرد خارجی است. در خصوص فرایند تصمیم گیری در آمریکا برخی آن را دمکراتیک می دانند اما کارشناسان زیادی این فرایند را در چارچوب نخبگی (نخبه ابزاری و سرمایه) ارزیابی می کنند. از همین رو، جابه جایی قدرت در کاخ سفید تاثیر در جهت گیری های خارجی نخواهد داشت. به عبارت دیگر تصمیم گیری و تصمیم سازی اصلی در کاخ سفید صورت نمی گیرد تا با جابه جایی در آن شاهد استراتژی جدید از سوی کاخ سفید باشیم.
4- شرایط حاکم در کنگره آمریکا (نمایندگان و سنا) را نباید نادیده گرفت. باید به یاد داشته باشیم که آزادسازی عراق در دوره کلینتون در کنگره آمریکا به تصویب رسیده بود. لذا با توجه به این رکن قدرت در آمریکا سخن از تغییر دو رویکرد خارجی اوباما غیر علمی و غیرعملی است.
ج- در انتظار رفرم
دیدگاه سوم برخلاف دو دیدگاه پیش گفته بر این باور است که سیاست خارجه آمریکا با روی کار آمدن اوباما تغییر خواهد کرد منتهی در سطح تاکتیک و استراتژیک به عبارت دیگر ما شاهد رفرمی در رویکرد خارجی آمریکا خواهیم بود لکن این اصلاحات بنیادی و دارای عمق استراتژیک نیست، زیرا:
1- بخشی از سیاست های خارجی آمریکا تابع شرایط محیطی بوده است. همواره محیط به عنوان داده های مهم در سیستم تصمیم گیری خارجی این کشور دارای جایگاه کلیدی است. به عنوان مثال جنگ ویتنام شرایط محیطی را برای واشنگتن ایجاد کرده بود که شاهد تغییر در رویکرد برون گرایی آمریکا بودیم، لذا در شرایط کنونی نیز با توجه به چالش های محیط بین المللی و منطقه ای که به واسطه سیاست های بوش به وجود آمده اند ضرورت بازنگری در این سیاست ها به عنوان یک گفتمان در جامعه نخبگی آمریکا به شدت افزایش یافته است، بنابراین سیاست خارجی آمریکا با توجه به شرایط محیطی (تهدیدها - فرصت ها) جدید دچار اصلاحات و رفرم هایی خواهد شد.
2- علی رغم اینکه شرایط محیطی، نقش سیال سازی در رویکرد خارجی آمریکا را بازی می کند، فاکتورهای دیگری مانند هویت و منافع ملی وجود دارد که کمتر دستخوش تحول بوده است. آمریکا پس از فروپاشی بلوک شرق تعریفی از نقش و هویت خود در جهان ارائه داده است که هر دو حزب دمکرات و جمهوریخواهان بر آن اذعان داشته و به عنوان چشم انداز آمریکای قرن بیست و یکم می نگرند. براساس این هویت و مآلاً منافع ملی، امنیت ملی آمریکا تعریف شده است. بر این اساس تهدیدات از نظر دو حزب با توجه به مواضع و دیدگاه های آنها در کنگره آمریکا بیانگر عدم تغییر در استراتژی های کلان امنیت ملی است. از این زاویه، نباید انتظار تغییر در رویکرد خارجی اوباما داشت.
3- راه حل ها و شیوه تامین امنیت ملی و دستیابی منافع ملی در میان دو حزب دمکرات و جمهوریخواه در حالی که اشتراکاتی دارند تا حدودی متفاوت است. به عنوان مثال هر دو اعتقاد به استفاده از اهرم نظامی برای تامین امنیت آمریکا دارند منتهی نومحافظه کاران جمهوریخواه یک جانبه گرایی را ترجیح داده و دمکرات ها با تاکید بر ائتلاف سازی و مشروع سازی بین المللی اقدام به صورت چندجانبه گرایانه دارند. از همین رو است که رسانه های غربی به ویژه صهیونیستی در مباحث جنجال تغییر یا عدم تغییر رویکرد خارجی کاخ سفید با پیروزی اوباما اظهار داشتند که هر دو نامزد انتخاباتی آمریکا (اوباما و مک کین) دو روی یک سکه هستند و یکسان فکر می کنند منتهی به لحاظ تاکتیک متفاوت هستند.
د- دیدگاه تکمیلی
به نظر می رسد دیدگاه سوم با واقعیت های موجود بیشتر نزدیک باشد لکن نکته ای باید بر آن اضافه شود و آن اینکه سیاست خارجی آمریکا در چه بخشی امکان اصلاح و رفرم دارد.
در واقع در صورتی که با «روش تحلیل بخشی نگری» به سیاست خارجی آینده آمریکا بنگریم به این واقعیت دست خواهیم یافت که اگرچه استراتژی کلان آمریکا دچار تغییر نخواهد شد اما استراتژی های خرد و متعاقب آن تاکتیک ها نیز به میزان انطباق یا همسویی، مخالفت یا تعارض با منافع ملی آمریکا دستخوش تغییر و یا عدم تغییر خواهد بود. به عنوان نمونه در سیاست آمریکا در قبال رژیم صهیونیستی هیچ تغییر یا حتی اصلاحی صورت نخواهد گرفت. در مجموع این مدل تحلیلی ها را به این مسئله رهنمون می کند که تغییر و تحول احتمالی در سیاست خارجی آمریکا را باید برحسب واحدهای سیاسی، مناطق و نظام بین المللی و درجه انطباق و یا تعارض آنها با استراتژی کلان واشنگتن مورد سنجش و محک قرار دهیم.
راه دشوار اوباما در خاورمیانه
به قول ژوزف نای در محیط خارجی و سیاست خارجی نیز حکومت بوش به نحوی عمل کرده که اقتدار آمریکا را با سوال مواجه کرده و «قرن 21 تسلط هیچ یک از قدرتها نیست.» به تعبیر دیگر یکجانبه گرایی و نظام تک قطبی به نظام چند قطبی جهانی مبدل شده است. کارنامه خاورمیانه ای بوش در کمترین حد ارزیابی خود، میزان تنفر را نسبت به آمریکا شدت بخشیده و به جز شکست 2006 اسرائیل، در باتلاقهای عراق و افغانستان گرفتار و هزاران میلیارد دلار برای جنگ افروزی هزینه کرده است.
در چنین شرایطی اوباما راه دشواری در مقابل خود دارد و به سادگی نمی تواند از موانع موجود عبور کرده و شعار خود را محقق نماید.
سازوکار تدوین استراتژی در آمریکا و اهداف کلان و اصلی این کشور، تنها حاشیه فرعی برای هر رئیس جمهور قائل است که روش و تاکتیک های خاص خود را برای آن اهداف طراحی و به اجرا بگذارد.
یعنی اوباما از یک سو با مولفه های مهمی مانند بحران مالی و اقتصادی روبه رو است که سقف سیاستها و نوع همکاری و تعامل آمریکا را با جهان متاثر خواهد کرد و از سوی دیگر با کارنامه ناموفق بوش در خاورمیانه، گزینه های محدودی در مقابل خود دارد. بویژه اینکه اوباما در پرونده های خاورمیانه ای نمی تواند از نظر مشورتی فرماندهان نظامی و مسئولین امنیتی مستغنی بوده و باید به ملاحظات آنها در تدابیر خود توجه کند. شاید به همین جهت است که بسیاری از ناظران سیاسی انتظار اقدامات و تحول شگرفی را در کارکرد رئیس جمهوری جدید آمریکا ندارند و حتی برخی از پرونده های خاورمیانه ای ممکن است تا یک سال به تعویق افتند و از اولویت کمتری برخوردار شوند.
درعراق ، با اینکه اوباما از ابتدا مخالف جنگ بوده ولی در ماهیت اهداف اشغال با بوش اختلافی ندارد و صرفا روش و شکل جدیدی برای کاهش هزینه های آمریکا در عراق را پیشنهاد می کند. اگر عقب نشینی نیروهای آمریکایی را طی 16 ماه عنوان کرده، باقی ماندن حداقل 35 تا 55 هزار نفر از آنها را باعنوان حفاظت از منافع آمریکا، مبارزه با تروریسم و تمرد امثال آن لحاظ کرده و آموزش و تجهیز ارتش عراق بخش محدودی را در برخواهد گرفت.
در حالی که آمریکا برای امضای توافق امنیتی طی یک سال گذشته از سطح همکاری استراتژیک به یک یادداشت تفاهم امنیتی برای خروج نیروهای خود از عراق تنزل کرده و مخالفت عراق با رویکردهای آن، چشم انداز مطلوبی برای اوباما تصویر نمی کند. البته اوباما نیز اولویت را به افغانستان داده و بدنبال سر و سامان دادن به یک راهبرد جدید در افغانستان است. ظاهرا تیم مشترک دو حزبی، راهبرد خود در افغانستان را تعریف کرده و پنتاگون به زودی آن را به اجرا در خواهد آورد. در افغانستان صورت مسئله آمریکا از مبارزه با القاعده و بن لادن و طالبان به یک مفهوم مبهم و قابل گسترش به نام مبارزه با تروریسم تبدیل شده و در شرایط کنونی پروژه مذاکره با طالبان جهت استحاله شرایط امنیتی در افغانستان و پاکستان و تبدیل آن به سکویی برای نقش آفرینی در قفقاز و آسیای میانه در حال اجرا است. این راهبرد مشکلات و موانع زیادی دارد و باید یک دوره جدید از واکنش های روسی و تاحدودی چینی را درکنار خواسته های طالبان برای خروج نیروهای آمریکا و ناتو شاهد باشیم. ژوزف نای معتقد است در این دوره آمریکا باید یک تناسب جدید از ترکیب قدرت نرم و قدرت سخت را دنبال کند. بازتاب و مفهوم این موضوع در سطح خاورمیانه تقریبا روشن است که باز همان سیاست چماق و هویج در دیپلماسی آمریکا اجرا خواهد شد.
با اینکه اوباما رویکرد مذاکره بدون شرط با ایران را در دستور خود قرار داده ولی باید دید محتوای این مذاکره چه خواهد شد و چه تغییری نسبت به رویکردهای بوش بوجود خواهد آمد؟ اوباما معتقد است با یک بسته تشویقی از موضوعات سیاسی و اقتصادی ، ایران باید از تروریسم دوری جسته و غنی سازی را متوقف کند تا از حمایت های جامعه بین المللی برخوردار شود. این ادبیات چندان تفاوتی با ادبیات بوش ندارد. ولی اگر به قول ریچارد هاس، یک «همزیستی با ایران هسته ای » و پذیرش نقش منطقه ای ایران در محتوای رفتار و مذاکره آمریکا وجود داشته باشد، باید آن را آغاز مرحله جدید دانست. ترکیب تیم حکومتی اوباما و یا طراحان سیاست خارجی آمریکا، تصویر و محتوای رویکرد اوباما را روشن تر خواهد کرد. انتخاب رام آمانوئل به عنوان رئیس کارمندان کاخ سفید که یک یهودی افراطی و خدمت کرده در ارتش صهیونیستی است، نوید خوبی از رویکردهای اوباما در بر ندارد.
بهر حال رویکرد اوباما برای مذاکره با ایران از سوی اسرائیل و عربستان با نگرانی دنبال می شود، چرا که حاصل آن را مشروعیت بیشتر و ارتقای جایگاه منطقه ای ایران ارزیابی کرده و موفقیت خود را تنزل یافته می یابند. از همین رو تلاشهای آنها از هم اکنون برای تقویت بخش های ستیزه جویانه در سیاست خارجی اوباما در قبال ایران شروع شده است. البته همانگونه که کیسینجر اعلام کرده ، ایران 16 ماه فرصت مذاکراتی خواهد داشت و ظاهرا این فرصت ، بیشتر برای سامان یافتن اوضاع آمریکا و راهبردهای جدید آن خواهد بود تا به نحوی از مرحله مدیریت چالش های آمریکا در محیط داخلی و سطح جهانی و بویژه خاورمیانه عبور کنند.
در فلسطین اشغالی، صهیونیست ها چندان از آمدن اوباما خوشحال نیستند ولی خیلی نگران نیز نمی باشند، چرا که اهرم های فشار و لابی های صهیونیستی در آمریکا چه در کاخ سفید و چه در کنگره آمریکا و چه از خارج نهادهای رسمی، برای حفظ سیاست های ثابت حمایتی از این رژیم عمل خواهند کرد.
آنچه مهم است اینکه سرنوشت 8 سال سراب سازی بوش در روند مذاکراتی در دوره اوباما نیز یک تاخیر و تعویق در پیگیری های سیاست خارجی آمریکا خواهد شد. چرا که از یک سو محیط داخلی رژیم صهیونیستی در شرایط بی ثبات سیاسی وامنیتی است و انتخابات فوریه نیز به قدرت یابی راستگراهای این رژیم منجر خواهد شد که با هرگونه مذاکره و واگذاری اراضی اشغالی به فلسطینی ها مخالفند.لذا فضای تعامل اوباما با مسئله فلسطین ، از سقف تلاشهای دوره کلینتون فراتر نرفته و حداقل تا یکسال آینده در دستور کار جدی کاخ سفید نخواهد بود.
کشورهای عربی و بویژه عربستان، آمدن اوباما را با دودلی دنبال می کنند و نگران رویکردهای حقوق بشری و دمکراسی سازی جریان حزب دمکرات هستند. حکومت های اقتدارگرای عربی در شرایط مناسبی به سر نمی برند و چنانچه اهرم حقوق بشر و دمکراسی در دستور اوباما باشد، مشکلات جدیدی را باید تحمل کنند. البته عربستان یک نگرانی ویژه نیز دارد، زیرا از 60 سال گذشته در یک پیمان آشکار، حفظ کیان پادشاهی در گروی تامین نفت و انرژی برای آمریکا بوده ولی مواضع اوباما برای کاهش تکیه بر نفت خلیج فارس و انرژی فسیلی، نگرانی امنیتی سعودی ها را برانگیخته است. لذا سفر چند روز آینده ملک عبدالله سعودی به آمریکا، در یک بخش به این موضوع اختصاص خواهد یافت.
در مجموع اوباما که توقعات زیادی در محیط داخلی و یا خاورمیانه ای ایجاد کرده، با راه ناهموار و دشواری روبه رو است و نباید انتظار ویژه ای از او در صحنه جهانی و یا خاورمیانه ای داشت و حداقل نباید طی دو سال آینده، کارکرد برجسته ای از حضور وی در کاخ سفید داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات