مرتضی صفارهرندی
زمانه حاکمیت نظام بدیع و منحصر به فرد جمهوریاسلامی سرشار از تجارب مثبت و منفی برای جریان سیاسی اسلامخواه است. این تجارب به رغم مثبت یا منفی بودن آن، توشهای ارزشمند را برای ادامه این راه پر فراز و نشیب در اختیار رهروان قرار میدهد. تجربه تشکل رسمی و فراگیر روحانیت مبارز در نقطه انتهایی سال 1366 واقعیت جدیدی را به نظاره گذاشت. شاید موضوعی به نام انشعاب برای یک مجموعه از عالمان مبارز و پوینده راه تکوین و کمال حکومت اسلامی در اولین سالهای تاسیس جامعه روحانیت مبارز امری غیرقابل باور قلمداد نمیشد و شاید به همین سبب، جدایی تعدادی از اعضای آن، حداقل شش سال پس از بروز اولین اختلاف جدی در سلایق این مجموعه روحانی به تحقق پیوست.
اعتقاد و عدم اعتقاد به تشکیل حزب سیاسی توسط عالمان روحانی در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاباسلامی اولین موضوعی بود که به یک اختلاف جدی سلایق در مجموعه دوستان صمیمی دوران مبارزه دامن میزد، اما دوگانگی نظر در این مورد بین بزرگانی همچون شهید محلاتی و آیتالله مهدویکنی و... در برابر فرهیختگانی چون شهید بهشتی، مقاممعظم رهبری و... در موضوع تشکیل حزب جمهوریاسلامی هرگز به جدایی موسسان این حزب از جامعه روحانیت مبارز منجر نشد. اگر چه فاصله اندک ایجاد شده بین این بزرگان، خطای سیاسی حمایت جامعه روحانیت مبارز از نامزدی بنیصدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری (به رغم نظر منفی رهبران حزب جمهوریاسلامی) را به دنبال داشت، اما در کوتاهترین زمان پس از آن، مردم اکثر نامزدهای یگانه ائتلاف حزب جمهوریاسلامی و جامعه روحانیت مبارز را به اولین دوره مجلس شورایاسلامی فرستادند.
عمق مسائل اختلافی دهه شصت، اما پس از شش سال درگیری با موضوعات متنوع مربوط به آنها مجمع روحانیون مبارز را از دل جامعه روحانیت مبارز به عرصه رقابت سیاسی با آن فرستاد.
نامقبول بودن انشعاب در جامعه روحانیت مبارز در آغازین مراحل بروز دوگانگی دیدگاههای عمدتا اقتصادی، انتخابات مجلس دوم را صحنه رقابت بین چند تشکل غیر روحانی (دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی معلمان و...) و مجموعهای از عالمان پیشکسوت نهضت اسلامی و نظام برخاسته از آن ساخته بود. این امر در عینحال صفبندی نامطلوبی را از جنبه فرهنگی در جامعه دامن میزد. به گونهای که حتی برخی از افراد مورد اقبال جریان رقیب جامعه روحانیت مبارز نیز این جریان را از درگیریهای تند تبلیغاتی با این مجموعه روحانی بر حذر میداشتند. اما به هر حال در همان ابتدای مجلس دوم رای منفی 99 نفر از نمایندگان به نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی نشان میداد که اختلاف دیدگاههای اقتصادی، جریان خط امام را در آستانه شرایط جدیدی قرار داده است. درباره موضوعات اختلافی در خلال بررسی عملکرد جامعه مدرسین حزب جمهوریاسلامی، سازمان مجاهدین انقلاباسلامی و... تا حدی سخن گفتهایم. بدیهی است مسائل اختلافی در جامعه روحانیت مبارز دقیقا همان مسائلی بود که گروههای پیش گفته درگیر آن بودهاند. اما کسانی که بعدها مجمع روحانیون مبارز را به وجود آوردند از مدتها قبل با متهم کردن اکثریت جامعه روحانیت مبارز به حمایت از سرمایهداری و طرح خواستههایی مثل برگزاری انتخابات شورای مرکزی این تشکل روحانی وارد چالش با اکثریت آن شده بودند. اکثریت داشتن منتقدان دولت در جامعه روحانیت مبارز به گونه ای بود که لیست انتخاباتی این جامعه برای مجلس دوم نارضایتی گروه اقلیت را به دنبال داشت. آنها احساس میکردند نامشان موید لیستی است که برخی از اجزای آن مورد تاییدشان نیست. اما در آستانه مجلس سوم تعدادی از اعضای جامعه روحانیت مبارز حذف افرادی مثل آقایان سیدمحمود دعایی، هادی غفاری و فخرالدین حجازی از لیست نامزدهای مورد نظر این جامعه را بهانهای برای خروج از آن و تشکیل مجمع روحانیون مبارز قرار دادند،. آنها این اقدام را دست برداشتن جامعه روحانیت مبارز از مسیر اصلی خود یعنی حمایت از انقلابیون اصیل میدانستند. بدینترتیب به گفته آقای سیدعلی اکبر محتشمیپور، آقایان سیدمحمد خاتمی و سیدمحمد موسوی خوئینیها به دیدار آقای مهدی کروبی رفتند و با توجه به جمع بندیهای خود درباره عملکرد جامعه روحانیت مبارز، پیشنهاد انشعاب از آن و تاسیس یک تشکیلات روحانی مستقل از جامعه روحانیت مبارز را مطرح کردند. در 29 اسفند 1366 بیانیهای به امضای 24 نفر از روحانیون که نام روحانیون مبارز را بر خود نهاده بودند، منتشر شد. در این بیانیه برکنار گذاشته شدن افرادی که به لحاظ وابستگیها یا موقعیت خود فاقد قدرت درک رسیدگی به حال و وضع مستضعفان و عمل لازم برای رفع محرومیت و رنج تودههای مردم هستند از لیستهای انتخاباتی شدند تا به تعبیر آنها «اختلالها و بحرانهای مجلس دوم که در واقع حول همین تعارضهای فکری دور میزند از میان برداشته شود.»
در میان امضاکنندگان این بیانیه : که برای اکثریت روحانیت مبارز کاملا غیرمنتظره بود ـ نام افراد شناخته شدهای مثل مرحوم صادق خلخالی و آقایان محمدرضا توسلی، مهدی کروبی، سیدمحمد خوئینیها، امام جمارانی، سیدمحمد خاتمی، برادران انصاری، رحیمیان، سیدحمید روحانی و... به چشم میخورد. آقای سیدحمید روحانی در مصاحبهای از ناهماهنگی منتشرکنندگان این بیانیه به خاطر گنجاندن نام وی در آن انتقاد کرد. اما به هر حال نگاه عمومی به این مجموعه معطوف به حضور افراد فعال در بیت حضرت امام بود. مجمع روحانیون مبارز در تبلیغات انتخاباتی خود که با تابلو ائتلاف اسلام پابرهنگان خودنمایی می کرد، رقیب خود را به پیروی اسلام آمریکایی متهم می کردند. تعابیری مثل اسلام پابرهنگان و اسلام آمریکایی در آن روزها از مضامین کلیدی پیامهای حضرت امام بود. نگاه امام در این بحث به جبههبندی طرفداران مبانی و محکمات انقلاب و جمهوری اسلامی در برابر طیفی که یک سر آن را لیبرالها و سر دیگر آن را متحجران مخالف دیرینه انقلاب اسلامی بود مربوط میشد. تفسیر جناح محور از نظر حضرت امام درباره این صف بندی به گونهای بر جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین فشار وارد میآورد که آیتالله مهدویکنی به دیدار امام راحل شتافت و گلایهمندانه اعلام نظر صریح امام را در مورد مصداق اسلام آمریکایی خواستار شد. امام نیز با دلجویی و اعلام صریح عدم انطباق این مفهوم با دیدگاههای جامعه روحانیت مبارز، در عینحال از اعلام عمومی آن به سبب شائبه تبلیغ برای روحانیت مبارز خودداری کردند. در همین ایام طرفداران مجمع روحانیون مبارز به اقداماتی مثل بر هم زدن سخنرانی افرادی همچون آقایان محمد یزدی و ناطق نوری در مهدیه و دانشگاه تهران دست زدند. چرا که به تصور آنان، واقعیترین مصادیق اسلام آمریکایی تشکلهایی مثل جامعه روحانیت مبارز و مدرسین حوزه علمیه قم بودند! این چیزی بود که پیامهای بعدی حضرت امام مهر بطلان برآن زد. علاوه بر پاسخی که امام به نامه آقای محمدعلی انصاری، درباره صاحبان دو سلیقه اصلی در کشور دادند و به منشور روحانیت مشهور شد، زمانی که امام طلاب را برای نیفتادن به دام اسلام آمریکایی به همراهی با جامعه مدرسین توصیه کردند و آنها را از تندروی بر حذر میداشتند، آب سردی بر آتش پندار بسیاری از مبتلایان به آن سوءتعبیر ریخته شد.
در شرایطی که کشور سختترین روزهای جنگ را با تجربه موشکباران وسیع شهرها و احتمال دست زدن به رفتارهای جنونآمیز مثل بمباران شیمیایی و حتی هستهای شهرها و بالاخره سقوط وحشتناک درآمدهای کشور و توقف کامل فعالیتهای اقتصادی در اثر اقدامات حامیان غربی و شرقی و صدام پشتسر میگذاشت، متاسفانه حدت یافتن این اختلافها به عنوان یکی از عوامل کاهش حضور رزمندگان در جبههها عمل میکرد. چه واقعیتی تلختر از این که در فردای انتخابات مجلس سوم روند معکوسی به نفع صدام با عقبنشینی رزمندگان اسلام از مواضع خود و اشغال مجدد بخشهایی از خاک کشور آغاز شد. اما اهمیت میدان دادن به صاحبان سلایق متفاوت برای کمال یافتن روند نظامسازی باعث شده بود که امام بهرغم انتقادهای مکرر از دستهبندی در بین جریان خودی، تشکیل مجمع روحانیون مبارز را مورد تایید قرار دهند. شاید یکی از داعیههای اصلی مجمع روحانیون مبارز در بدو تاسیس، اصرار آنها بر بحث احکام حکومتی و موضوع مصلحت نظام بود. اما این بحث پس از طرح شفافتر از سوی حضرت امام یک شور و شعف و همراهی علمی را از سوی همه جناحها به دنبال داشت. میتوان گفت این فضا در واپسین روزهای عمر امام بسیاری از موضوعات اختلافی را در حوزه جریان خودی از موضوعیت انداخته بود. به گونهای که رهبر معظم انقلاب در جایگاه ریاست جمهوری سعی کردند با تشکیل جلسههای مشترکی بین این دو تشکل واقعیت فزونی نقاط اشتراک بر نقاط افتراق را به آنان بنمایاند. اما این خواسته با اظهارنظر آقای موسوی خوئینیها مبنی بر بنیانی بودن تفاوت دیدگاهها هرگز لباس تحقق نپوشید.