* در شرایط فعلی، «جریانهای سیاسی عمده کشور» در چه وضعیت و موقعیت سیاسی ـ اجتماعی قرار دارند؟ به طور مشخص، وضعیت فعلی در چه فرایندی امتداد مییابد و چه فرجامی را میتوان برای آن قائل شد؟
** اگر ما بخواهیم جریانشناسی امروز را با ابعاد و مختصات بهتری بشناسیم و قضاوت عمیقتری نسبت به وضع موجود داشته باشیم، اگر آنچه را که محل اختلاف اندیشه امام(ره) به عنوان اسلام ناب با تفکرات دیگری که با تابلوی اسلامی ولی با عمق اندیشه لیبرالیسم و سوسیالیسم در کشور ما وجود داشته و دارد، مورد مداقه قرار دهیم، به نتایج ملموس خواهیم رسید.
تفکر امام(ره) در زمانی ظهور و بروز یافت که کسانی که در مبارزه با رژیم شاه بودند، از صحنه خارج شده بودند. جریان ارکسیست با تمام شاخههای مختلفاش که شامل حزب توده، چریکهای فدایی و... میشد، یا ناسیونالیستهایی مانند جبهه ملی و چهرههای مذهبی آنان که نهضت آزادی بودند یا کسانی که در قالب سازمان مجاهدین خلق که بعدا سازمان منافقین نام گرفت حضور داشتند، همگی از صحنه مبارزات خارج شده بودند و اندیشه امام به عنوان یک اندیشه ناب تازه و فراگیر و تحرکبخش در صحنه مطرح بود. بعد از پیروزی انقلاب همه این جریانات که روزگاری در حاشیه قرار داشتند با فروپاشیدن دیوار زندانها، به جامعه وارد شدند. بخشی از این قشرها از زندان رها شدند، اما برخی از خارج کشور به میدان آمدند و گروهی نیز که منزوی بودند، فعال گردیدند. آنچه که طی سالهای 61-57 گذشت، که اوج آن را میتوان درگیریهای 30 خرداد 60 به شمار آورد، در واقع نشاگر رویارویی با اندیشه امام(ره) بود که از طرف احزاب، گروههای مخالف صورت میگرفت، بخشی به سراغ جدا کردن استانها رفتند و به مسائل قومی دامن زدند، ملیگرایان نیز مقابل احکام و مبانی صریح اسلام موضع گرفتند که در نهایت، مخاطب آن بیان تاریخی امام(ره) شدند که آنها را مرتد اعلام کردند.
بنابراین با خروج این گروهها از صحنه سیاسی، تنها حزب توده و نهضت آزادی باقی مانده بود که حزب توده با لو رفتن ارتباطش با شوروی سابق، وابستگیاش آشکار شد. نهضت آزادی هم با جریان تسخیر سفارت، آستانه تحملش پایان یافت و کناره گرفت.
پس در صحنه مخالفت، تنها چهرههایی مانند بنیصدر و منافقین باقی ماندند. پیوستگی این دو با یکدیگر اگرچه خسارت سنگینی برای مجموعه انقلاب و نظام داشت و حوادث 7 تیر و 8 شهریور را رقم زد، ولی اندیشه امام(ره) با شفافیت و خلوص مقابل دیدگان مردم قرار گرفت، که ریاست جمهوری شهید رجایی و ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، نشان از اقبالی داشت که مردم از عمق جانشان به اندیشه امام بروز دادند، اما اتفاقی که در عرصه عمل برنامهریزی و سیاستگذاریهای فرهنگی ـ اقتصادی و دیپلماسی خارجی برای ما اتفاق افتاد، این بود که اندیشههای لیبرال و خارج از حوزه تفکر حضرت امام که نتوانسته بودند در قالب حزب میداندار سیاستگذاری اقتصادی ـ فرهنگی ـ سیاسی شوند، در قالب «برنامهریزان» رسوخ کردند. یعنی به نوعی محور عدالتخواهی که عمق اندیشه امام(ره) در مسایل اقتصادی و محور فرهنگ ناب اسلامی بود و سازشناپذیری با استکبار، توسط این چهرههایی که در عرصه برنامهریزی و تصمیمسازی رسوخ کردند، در عمل فعالیت دولت را رقم زد. در مسائل اقتصادی و فرهنگی، آن چیزی که تهاجم فرهنگی نام گرفت و اقتصاد منهای عدالت لقب گرفت، در سالهای بعد از ارتحال حضرت امام، کم کم خود را در مراکز تصمیمسازی نشان داد. شاد این قضایا بیانات رهبر انقلاب است.
وقتی که آقای بشارتی گزارش دوره 8 ساله ریاست جمهوری آقای هاشمی را در محضر مقام معظم رهبری ارائه دادند، رهبر انقلاب جملهای دارند، که بنده نقل به مضمون عرض میکنم، اما متن اصلی در «حدیث ولایت» موجود است؛ ایشان فرمودند «همه اینها که شما میفرمایید صحیح است، اما اگر عدالتمحور بود، خیلی بهتر بود. حتی در دولت آقای هاشمی که چهرهای انقلابی و زندان رفته و از نزدیکان حضرت امام(ره) بود، در لایههای تصمیمسازی اندیشههای لیبرال به گونهای نفوذ یافته بودند، که خروجی کار، نسبتی نزدیک با اندیشه لیبرالی داشت، همین اتفاق در عرصه فرهنگ نیز رخ داد؛ جشنوارههای فیلم و تحلیل محتوای آنان نشان میدهد که به فرهنگ ایثار و شهادت و منش عزت و شرفی را که در دوران دفاع مقدس داشتیم، زیاد پرداخته نشده است. فرهنگ ایثار و شهادت، عزت و استقامت بعضا هم سرکوب میشد.
شاید بتوان گفت: سه نوع نگاه به دوران دفاع مقدس در عرصه فرهنگ وجود دارد، برخی، جنگ را «جنگ لعنتی» میدانند، گروهی تز «جنگ بیحاصل» را تبلیغ میکنند و گروهی جنگ را سمبل «عزت و شرف ملی ـ اسلامی» میدانند. به نظر من آن نگاههای اول و دوم، که بر منزجر کردن مخاطب از مقاومت در دفاع مقدس و بیحاصل بود جلوه آن، استوار است، در آثار سینمایی و ادبی به وفور یافت میشود و متولیان فرهنگی امور که باید «اصلاح تحلیل» میکردند و جنگ عزت و شرف را به طور هنری به جامعه عرضه میکردند، این کار را نکردند. با وجود اینکه رئیسجمهوری پس از دوران جنگ، چهرهای انقلابی بود، اما لایههای تصمیمساز فرهنگی به سمتی دیگر رفت. شما رصد کنید، وزیری که در آن زمان متولی امور فرهنگی بود، اکنون در چه وضعیت فکری سیاسی قرار دارد. شما استحاله فکری در این وزارتخانه مشاهده میکنید...
* یعنی معتقدید در آن دوران مدیران فرهنگی نسبت به پدیده «تهاجم فرهنگی» منفعل بودهاند؟
** کوتاه آمدن متولیان امور فرهنگ در مقابل تهاجم فرهنگی و سلطه اقتصادی در عرصه سیاسی هم خودش را نشان داد. در هشت سال دولت دوم خرداد، جریانات سیاسی استحاله تا جایی پیش رفتند، که شعار تغییر قانون اساسی و نافرمانی مدنی و... را سر دادند. آنها کار را به جایی رساندند که نامه جام زهر نوشتند.
این مباحث نشان میدهد که این پدیده استحاله در اندیشههایی که تابلوی اسلام داشته و با نام اسلام فعالیت میکردند تا چه حد قوی بوده است. دیگر از تابلوی حزب توده و مجاهد خلق و... خبری نبود ولی تابلوی حزب کارگزاران برپا شده بود که نقش مادر را برای احزاب بعدی خود نظیر حزب مشارکت و... ایفا کرد. اینها در ظاهر تابلوی اسلام بلند کرده بودند، اما همان اندیشههای استحاله شده و فرودست نسبت به استکبار را یدک میکشیدند.
این قضایا در هشت سال حاکمیت دوم خرداد به شکل افراطی پیش رفت که برخی از چهرههای سابقهدار و انقلابی دوم خرداد که برخی از چهرههای سابقهدار و انقلابی دوم خرداد نیز معترض شدند و این رفتار را با اندیشه امام ناسازگار دانستند. نتیجه این رفتار باعث شد که مجموعه اصلاحات با حدود 18 حزب و گروه ثبت شده در یک سو قرار گرفتند و «اصولگرایان» در مقطعی مانند انتخابات شورای شهر دوم ناباورانه و در میان ناباوری جبهه دوم خرداد، توانست در انتخابات پیروز شود. تلاش جبهه دوم خرداد برای جلوگیری از تکرار این قضایا در انتخابات بعدی به نتیجه نرسید و عملکرد اصولگرایان در سمتهایی مانند «شهردار» به قدری برای مردم شیرین بود که، زمینه را برای پیروزی آنها در انتخابات مجلس هفتم فراهم نمود. جبهه دوم خرداد با شعارهایی که کل آرمانهای امام(ره) و جریان تفکر ولایت فقیه را نفی میکرد، با انتخابات مجلس هفتم به حاشیه رانده شد.
البته آنها ناکامیهای خویش را برگردن عالم و آدم میانداختند که با پذیرش اجتماعی مردم مواجه نشد. همین امر باعث شد که این طیف نتوانند یک آسیبشناسی مناسبی رد این قضایا داشته باشند تا اینکه مقطع انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید. این انتخابات جلوهای از زیباترین هماوردی جریانات و اندیشههای مختلف بود. ما شاهد بودیم که با حکم حکومتی مقام معظم رهبری، کاندیداهای دوم خرداد، توانستند به عرصه رقابت وارد شوند. جبهه دوم خردادی که با 18 حزب خود که ادعا میکرد که رای بالایی دارد و میتواند در رفراندوم، قانون اساسی را تغییر دهد! پایگاه اجتماعی قلیل آن مشخص شد و یک «افتضاح تاریخ» برای این جریان گندهگو و زیادهخواه بر جای گذاشت.
* شما اکنون وضعیت سیاسی و عملکرد این طیف را چگونه ارزیابی میکنید، آیا تغییر و تحولی را شاهد هستیم؟
** ببینید، عبرت نگرفتن جریان دوم خرداد و شکستن خط قرمزهایی که آرمانهای مردم و نظام بدند، ناکامیهای زیادی را برای آنان به همراه آورده است. آنان اکنون به بیآبرو کردن دولت روی آوردهاند، یعنی از یک مقطعی شروع به زیر سوال بردن عملکرد دولت کردهاند و حتی ابتکارات بیبدیل این دولت را کماهمیت جلوه میدهند. حتی برخی از آنان انرژی هستهای که عامل وحدت ملی ما است را کماهمیت شمردند. در انتخابات شورای شهر سوم اما، تلاش برای زیر سوال بردن دولت و از صحنه خارج کردن آن، به سرانجامی نرسید و به رغم ناهماهنگی میان اصولگرایان در کل کشور باز هم جبهه اصولگرا حائز اکثریت آرا شد.
این روند قطعا ادامه خواهد یافت. شکست جریان دوم خرداد در انتخابات آتی بر جای خود باقی است. بالا رفتن تعداد روزنامههای آنها بزرگنمایی و نقدهای ناجوانمردانهای که از سوی آنها علیه دولت صورت میگیرد، نمیتواند در ذهن مردم اثر بگذارد، چرا که مرور اجمالی اعمال اینطیف در طول حاکمیتشان، باعث فعال شدن حافظه، تاریخی مردم و رویگردانی از آنها میشود. کافی است که دانشجویان ما به متن نطقهای پیش از دستور آخرین روزهای مجلس ششم رجوع کنند، خواهند دید، برخی از آنها چه تعابیر ناروا و ناجوانمردانهای را علیه نظام و انقلاب به کار بردند.
نوع ادبیات آنها در مقابل رهبری و آرمانهای امام، نشاندهنده کینه آنها از آرمانهاست. افرادی که پشت صحنه، میداندار، جریان دوم خردادند و به نوعی اصل و ریشه این طیف سیاسیاند، حقیقتا قصد آن دارند که از چهرههایی که به میدان میآورند، استفاده ابزاری کنند، همه این گروهها قصد دارند، از چهره آقایان هاشمی، خاتمی، کروبی استفاده ابزاری کنند تا اعتماد سوخته دوم خرداد را احیا کنند، اما مردم ما آنقدر هوشمندی دارند که این ترفند را تشخیص دهند. آنها سابقا کار را به جایی رساندند که مقام معظم رهبری از آن به عنوان «کودتای یلتسینی» یاد کردند. کودتای یلتسینی یک پدیده ذهنی نبود. همان چیزی که در شوروی سابق باعث شد تا تمام مجموعه تحولات به نفع آمریکا مصادره شود، در ایران هم نزدیک بود رخ دهد. تضعیف وزارت اطلاعات، ارتش، سپاه و بسیج با حملههای رسانهای، اتفاقی بود که مدل آن داشت شکل میگرفت. تا جایی که مقام معظم رهبری مظلومانه فرمودند: اکنون به زمان امام حسن(ع) مبدل نخواهد شد، بلکه کربلایی دیگر رخ میدهد. (البته «در حدیث ولایت» این سخن حضرت آقا موجود است و بنده نقل به مضمون میکنم.)
* بعد از انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا که در حقیقت مبین پیروزیهای پی در پی اصولگرایان بود، در شورای شهر سوم، شاهد یک انشقاق در میان نیروهای اصولگرا بودیم، هرچند این انشقاق با اعتماد مردم ترمیم شد. اما با توجه به در پیش بودن انتخابات مجلس هشتم چه راهکارهایی وجود دارد، که بتوان این وحدت را عینیت بخشید؟
** آن چه بسیار مهم است و در واقع مغز اصولگرایی است، آن است که ما باید پیروزی مردم در انتخابات شورای شهر دوم را پاسخ به «مظلومیت مقام معظم رهبری» بدانیم یعنی آن نکتهای که ایشان در باب آن در مصلی احتجاج کردند و پرچم مظلومیت خود را عیان کردند، مردم به آن ندا پاسخ دادند پس هیچ گروه و حزب تشکیلاتی نباید آن را به حساب مقبولیت خویش بگذارد. در واقع مردم باید افتخار خود بدانند که پیام رهبری و مظلومیت ایشان را درک کردهاند و وی را یاد و کمک کردند. در مجلس هفتم نیز شرایط چنین بود. در واقع مردم به اندیشه سکولار «نه» گفتند و به اندیشهها و آرمانهای امام و رهبری آری بزرگ گفتند.
البته در انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی و انتخابات قبلی و ریاست جمهوری هم تکرویهایی بود و شورای هماهنگی نیروهای انقلاب، که قاعدتا باید آینه تمام مجموعه اشخاص حقیقی و حقوقی اصولگرایان میبود این جامعیت را نداشت نتیجه آن شد که کاندیداهای شورای هماهنگی حاضر به تمکین نشدند و حالت «آتش به اختیار» اتفاق افتاد. اما در نهایت با عنایات الهی، اصولگرایان پیروز شدند.
اما پدیدهای که در انتخابات اخیر شورای شهر رخ داد، جنس دیگری از همان نقصی است که در شورای جامع اصولگرایان وجود دارد، اصولگرایان باید در شورایی جامع گردهم آیند، که تا به حال چنین نشده است. راهحل آن قرار گرفتن در جمعی است که آینه جمع اصولگرایان باشد. این امر میتواند ساختار و گفتمان و سخنگو را ایجاد کند، تا ما با تشتت گفتهها و مصاحبهها روبهرو نباشیم.
* بحث «منشور اصولگرایی» به کجا رسیده است؟ گروهی خبر از تدوین آن میدهند، گروهی ابراز بیاطلاعی میکنند و گروهی دیگر نفس آن را منکر میشود. قضیه از چه قرار است؟
** در واقع شورای معتمدین بنا بود، آن جمع فراگیر اصولگرایان را تشکیل دهد، قرار بود برای همان جمع، منشوری پیشبینی شود که مکانیسم رایگیری در آن مشخص باشد. در سالهای اول انقلاب ما اگرچه با چهرههایی مورد آزمون قرار نگرفته مواجه بودیم اما برای انتخاب و گزینش شیخوخیت و ریشسفیدی در تصمیمگیری کارساز بود.
ولی بعد از گذشت 28 سال، کمتر چهرهای را داریم که در تنشها و فراز و فرودها خود را نشان نداده باشد. اینجا دیگر جای آن نیست که یک نفر در راس اصولگرایان قرار بگیرد و رایش چند برابر دیگران باشد!
مکانیسم رایگیری، میتواند این کار را انجام دهد، هر چند که نظرات افراد بار خاص خود را دارد. کسی که عمق نظریات و استدلال او از دیگران قویتر است، میتواند در آن شورای جامع موثر باشد. اما اینکه در رایگیری، رای یک نفر را بالاتر از راس همه بدانیم و حق وتو قائل شویم، این حق وتو در جمع شورای اصولگرایان، پدیده خردمندانهای نیست.