کیهان:۱- راهپیمایی بزرگ و حماسی 22بهمن 85 هم انجام شد. بار دیگر مردم ایران خشم آمریکا و امیدواری دوستان را همزمان برانگیختند و توطئه ها و تبلیغات دشمنان را ناکام گذاشتند. ملت نشان داد که همچنان پای انقلاب خود ایستاده است و محکم و استوار اهداف و آرمان های انقلاب را پی می گیرد و علی رغم برخی کاستی ها، مشکلات و ناملایمات، امیدوارانه به آینده می نگرد و پرخروش و خستگی ناپذیر به سوی آن گام برمی دارد.
تا ملت در صفی واحد در صحنه است و هرگاه که لازم باشد، «حضور» خود را اعلام می کند، هیچ خطری انقلاب را تهدید نمی کند و هیچ دشمنی ای نمی تواند سد راه و مانع پیشرفت آن شود. این سخن به هیچ وجه شعار و یا حرفی از سر احساسات محض نیست، اصلی است برگرفته از آموزه ها و عبرت های تاریخ. وانگهی 28سال مقاومت و پایداری جانانه ملت ایران محکم ترین سند و زنده ترین شاهد برای اثبات مدعای فوق است. 28سال زمان کوتاه و کمی نیست که بتوان در این مختصر فراز و نشیب ها و خاطرات و خطرات آن را حتی مرور کرد، اما همه شاهد بودندکه طی این سال ها دشمن هرچه در توان داشت به میدان آورد و از روزنه ای که امید موفقیت داشت وارد شد ولی جز ناکامی و شکست، دست آوردی به دست نیاورد. اما این انقلاب هم مثل همه حرکت های اصیل تاریخ می تواند « پاشنه آشیلی» داشته باشد. بدون تردید این «پاشنه آشیل»، توپ و تانک و تهدید و تشر «دشمن» قسم خورده و رویاروی نیست... پس چیست؟
«اعدی عدوک نفسک، التی بین جنبیک»، دشمن ترین دشمن تو، نفس توست که درون توست. این سخن حکیمانه از امیرمؤمنان، علی مرتضی(ع) است. سخنی که نه فقط ابعاد فردی و روانشناسانه که ابعاد اجتماعی و تاریخی را نیز شامل می شود. و این نیز سخن آرنولد توین بی فیلسوف تاریخ و تمدن شناس غربی است که: «دولت ها و تمدن ها اول از درون منحط می شوند، بعد به وسیله تلنگر دشمن خارجی، شکست خورده و فرو می پاشند...» خطر اصلی را باید در «درون» جستجو کرد و به شدت مراقب آن بود. ما باید از «خودمان» بترسیم. این خطر می تواند از ناحیه کسانی باشد که «خودی» هستند، نه حتی «خودی نما»... ما درباره سلامت و پویایی و تداوم حیات بالنده و رو به آرمان های انقلاب باید از «خودمان» بترسیم. آن وقتی که گرفتار «خودمان»، «منیت»مان، «منفعت»مان و... در یک کلام «غفلت »مان می شویم در این زمان است که عملکردمان و نتیجه آن، برخلاف خواسته قلبی، در نهایت به نفع دشمن و در جهت آزار و اذیت دوستان است. این غفلت ما و افتادن در ورطه منیت و باندبازی و... است که حرمت شکن می شود و آن چنان چشمان ما را می بندد که بسیاری از اصول به ویژه اصل «وحدت» را که برنده ترین سلاح ما در پیروزی و تداوم انقلاب و در پیکار با دشمنان این ملک و ملت بوده، نادیده می گیریم و آنها را خدشه دار و تضعیف می کنیم و آن می شود که نباید بشود.
تاریخ اسلام و نهضتی که رسول خدا(ص) برپا کرد به نوبه خود اثبات گر این اصل است که اگر جامعه ای از درون محکم باشد، مردم و مسئولان آن به ریسمان وحدت چنگ انداخته باشند و فساد و ابتذال آن را از درون منحط نکرده باشد و... دشمن خارجی و بی نقاب در مقابله با آن کاری از پیش نخواهد برد. مشرکان مکه و اشرافیت شکست خورده قریش وقتی سرانجام به هدف خود رسیدند که جامعه اسلامی از درون متزلزل و از هم گسسته شد... آل سفیان و بنی مروان وقتی بر گرده مردم سوار شدند و بر کرسی خلافت تکیه زدند که بعضی اصحاب منیت ها و منفعت های خود را بر مصالح مردم و جامعه ترجیح دادند و سلیقه شخصی و ذهنیات خود را بر خط مشی ترسیم و توصیه شده توسط پیامبر اعظم (ص) اولویت دادند و خواسته و ناخواسته حرمت ها را شکستند و ریسمان وحدت امت را با عدم اطاعت و تمکین از رهبر به حق جامعه گسستند و سرانجام آن شد که شد!
2- نکته فوق اگرچه یک اصل خدشه ناپذیر است ولی انقلاب اسلامی که خود از صدر اسلام ریشه گرفته و به نهضت عاشورا و قیام سالار شهیدان (ع) پیوند خورده است، از یک زاویه شرایطی متفاوت با مختصات و وضعیت آن روزگار دارد. و این تفاوت را باید در «تجربه»ای دید که انقلاب ما دارد و هنری است که از عبرت آموزی و به کار بستن تجربیات تلخ و شیرین گذشته برخوردار است.
مردم در دوران حضرت امیر (ع)، تجربه مردم امروز ایران اسلامی را نداشتند. علی (ع) بارها هشدار می داد که اگر در مقابله با دشمن سستی کنند و تابستان به بهانه گرما و زمستان به بهانه سرما از مبارزه کناره گیرند، دیری نخواهد گذشت که اشرار و مفسدان بر آنان مسلط خواهند شد و... چنان کردند و چنان هم شد... کم نبودند کسانی که بعد از سلطه حجاج بن یوسف ثقفی و مشاهده جنایات این ستمگر خونریز، انگشت حسرت به دندان گزیده و آرزو می کردند که کاش هشدار مشفقانه علی (ع) را پذیرفته بودند و... اما دیگر دیر شده بود و... از این مثال ها فراوان می توان ذکر کرد.
امروز، اما، ملت ما، حاصل همه آن تجربه ها را به صورت انبوهی از «درس ها» و «عبرت ها» با خود دارند و چهره واقعی دشمن را که نفرت انگیز است در پس هر نقاب و صورتکی می شناسند و می دانند که اگر انقلاب خویش را وانهند، چه جرثومه هایی برای بلعیدن آنان و تاراج همه چیز آنها دهان باز کرده اند... و دقیقا به همین علت است که امروزه، هر کس از انقلاب و آرمان ها و ارزش های آن فاصله بگیرد، خویشتن خویش را از این قافله دور کرده است نه آن که مانند آن روزها، جماعتی را نیز به غفلت از قافله جدا کند.
3- روز 22 بهمن 85، همه آمده بودند. با همه تفاوت هایی که در سلیقه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی عقیدتی و مذهبی آنها وجود داشت. آنان نیک می دانند و به حکم «تجربه» خوب دریافته اند که سلیقه ها اگرچه متفاوت هستند ولی جملگی شاخه های یک درخت تناورند و به هر سوی که سرک می کشند باید مراقب باشند از «تنه» اصلی جدا نشوند چرا که در آن صورت سرنوشتی جز هویت از دست دادن و تلف گشتن ندارند.
بسوزند چوب درختان بی بر
سزا خود همین است مر، بی بری را
راهپیمایی باشکوه 22 بهمن، علاوه بر آن که حماسه ای روح بخش، حیات آفرین و دشمن شکن است، می تواند و باید به نوبه خود الگویی برای وحدت و یکپارچگی نیز باشد. در آن روز باشکوه همه صداها درهم آمیخته و نغمه واحدی در سقف ایران اسلامی طنین انداخته بود. نفحه ای روحانی، ملکوتی و دشمن سوز که تداوم انقلاب را و پافشاری بر تحقق آرمان ها را ندا می داد و... در آن هیچ صدایی از «من»ها به گوش نمی رسید و... همه، «ما» شده بودند.