شاید بتوان قرن بیست و یکم را اولین قرن واقعا جهانی نامید. زیرا در قرون گذشته سیر تحول تاریخ از نظر زمانی نسبتا کند و بطئی و از نظر مکانی در تعدادی کانون ها و مناطق معدود تصمیم گیری صورت می گرفت. لکن در قرن بیست و یکم کل پهنه گیتی عرصه حوادث و تحولات و متاثر از پدیده های امنیتی و بحران زا می باشد و تلاش برای پیشرفت و رفاه با چالش های فراوانی ناشی از دگرگونی ها و تغییرات در نظام های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهانی روبه رو است.
چنین شرایطی ایجاب می کند که فرآیند توسعه اقتصادی- اجتماعی با رویکرد راهبردی نسبت به تشخیص و درک شرایط جدید بین المللی و شناخت دگرگونی های جهانی و منطقه ای و پاسخ گویی به الزامات بشر و توسعه پایدار و ثبات سیاسی و اقتصادی کشور باشد. شناخت کانون های تهدید علیه بنیان های حیاتی ملی و موانع و مسایل اساسی فراروی تحقق چشم انداز توسعه و پیشرفت کشور، گام مهمی است که باید توسط دولت برداشته شود، لکن این کافی نیست. آمادگی مواجهه با چنین وضعیتی و ایجاد توانایی و ظرفیت حل مسایل راهبردی، مستلزم داشتن برنامه کلان ، جامع و منطقی است. ابزارهای قدرت ملی ممکن است به تنهایی یا با هم برای مقابله با تهدیدات اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی به کار گرفته شوند، لکن زمانی تاثیر مطلوب خواهند داشت که اعمال آنها برنامه ریزی شده و هماهنگ باشد. از سوی دیگر منابع کشور ( اعم از انسانی و مادی) به عنوان پشتوانه اصلی توسعه، برای کارآمدی و اثربخشی مطلوب و بهینه ، نیازمند برنامه ها و طرح های راهبردی هستند.
ابزار نرم افزاری دولت ها برای پاسخ گویی به نیازهای فوق، سیاست ها ، راهبردها و دکترین ها می باشد. دولت ها تفکرات، برآوردها و برنامه های خود در امور دفاعی را در سه قالب یاد شده، تدوین و ابراز می کنند البته نه با محتوای یکسان؛ چرا که تعریف و الگوی مفاهیم مذکور در دیدگاه راهبردپردازها متفاوت می باشد. برای مثال در الگوی شرقی ( روسیه ) عمده برنامه های دفاعی در قالب دکترین بیان می شود و به عکس در الگوی غربی ( آمریکا ) راهبرد بیانگر برنامه های دفاعی می باشد. در این نوشته بر آن هستیم که ضمن نگاهی به ادبیات مفاهیم دفاعی، با بررسی بیشتر اصول، مبانی و عوامل موثر در تدوین سیاست دفاعی، ملاحظات موثر در تدوین سیاست دفاعی جمهوری اسلامی ایران را معرفی نماییم.
مقایسه راهبرد دفاعی با دکترین دفاعی
در ادبیات دفاعی کشورهای مختلف این دو واژه «راهبرد دفاعی» و «دکترین دفاعی» کاربرد فراوانی دارد و هر کشوری بررسی تهدیدات خود و چگونگی برنامه ریزی برای مواجهه با آن را در قالب این مفاهیم ارائه می دهد، به طوری که تشابه و هم پوشانی قابل توجهی در محتوای آنها دیده می شود.
البته در کشورهای مختلف برداشت ها از این دو مقوله دفاعی متفاوت بوده و اتفاق نظر کامل و قاطعی در این مورد وجود ندارد. بررسی مباحث دفاعی در آمریکا بیانگر این واقعیت است که راهبرد چه در قلمرو ملی و چه در قلمرو دفاعی، چارچوب اصلی تبیین برآوردها، تحلیل ها و برنامه های کلی کشور می باشد و مطالعه بیانیه ها و اسناد رسمی آمریکا تحت عناوین راهبردهای مربوط به سال های معین و یا افق های پنج ساله و یا بیست ساله به خوبی نشان می دهد که مباحثی همچون شناخت تهدیدات و کانون های بحران در صحنه جهانی و پیش بینی چالش های آینده نیروهای مسلح و تعیین خطوط کلی ماموریتی آنها و جهت گیری فناوری نظامی، برآورد صحنه های جنگ آینده، محتوای این اسناد را تشکیل می دهد.
دکترین دفاعی در آمریکا مبین چگونگی تجهیز و توسعه نیروهای مسلح و برش سازمانی مربوط به کاربرد آنها ( مانند فرماندهی های مرکزی، منطقه ای و ناوگان ها و ...) و روش های مقابله با انواع تهدیدات (متقارن، نامتقارن و ...) و نحوه آماده سازی نیروهای مسلح برای جنگ و الگوهای تسلیحاتی و کاربرد سلاح های غیرمتعارف و ... می باشد.
روش تدوین دکترین، استقرایی است. توضیح آنکه ابتدا دکترین های نیرویی و بخشی تدوین می شود و از تجمیع آنها دکترین کلان نیروهای مسلح شکل می گیرد. با نگرش به راهبرد و دکترین دفاعی در شوروی سابق و ادامه آن در روسیه فعلی می توان گفت عکس الگوی آمریکایی می باشد. بدین معنا که مباحث اساسی دفاعی کشور از جمله برآورد تهدیدات و نحوه کاربرد نیروهای مسلح و توسعه صنعت دفاعی در دکترین مطرح می شود و راهبردها بیشتر جنبه کاربردی داشته و ناظر بر اجرا و نحوه پیاده سازی تفکرات نظامی می باشد.
سیاست دفاعی روسیه مبتنی بر تحلیلی است که از نظام قدرت جهانی و محیط امنیتی خارجی و داخلی دارد و همچنین تعریفی که از موقعیت خود در این نظام ارائه می دهد. این مبانی در اسنادی چون «سند تدبیر امنیت ملی» و «سند تدبیر سیاست خارجی» و «سند دکترین نظامی » بیان شده است و اصول کلان سیاست دفاعی مبتنی بر این اسناد و با لحاظ نمودن « شرایط و الزامات زمانی» و «تاریخ و فرهنگ و تجربیات ملی» تبیین می گردد.
سیاست دفاعی کنونی روسیه معطوف به این اصل است که جایگاه خود را به عنوان یک قدرت بزرگ با نقش جهانی، حفظ و تثبیت نماید که این نقش همچون رسالت جهانی دوران کمونیسم، جنبه آرمان ایدئولوژیکی ندارد بلکه رویکرد عملگرایانه داشته و در راستای منافع ملی این کشور تعریف می گردد.
تنها امتیاز باقی مانده در دست روسیه « قدرت هسته ای» می باشد. لذا اقداماتی نظیر به پرواز درآوردن بمب افکن های هسته ای، برقراری گشت دریایی هسته ای، اجرای رزمایش مشترک با چین و نوسازی جنگ افزارهای راهبردی و خروج از پیمان نیروی متعارف اروپا، بیانگر کاربرد این امتیاز در برابر سیاست های توسعه طلبانه آمریکا در جهت ایجاد نظام تک قطبی و ورود به حریم امنیتی روسیه می باشد، به طوری که پوتین ، نخست وزیر روسیه در اکتبر 2003 نیروی بازدارندگی هسته ای را «بنیان اصلی امنیت ملی روسیه» برای حال و آینده معرفی نمود.
در فرآیند برنامه ریزی دفاعی آمریکا، سیاست دفاعی بخشی از سیاست امنیت ملی تلقی می گردد که تدابیر و خط مشی هایی را در مورد چگونگی تامین تسلیحات و تجهیزات نظامی، استقرار نیروهای نظامی در مناطق مختلف، نحوه کاربرد نیروهای نظامی و بالاخره سیاست های رسمی و اعلام شده کشور در رابطه با نقش نیروهای مسلح در پشتیبانی مقاصد سیاسی- امنیتی بیان می کند. لکن سند رسمی و یا بیانیه ای تحت عنوان سیاست دفاعی آمریکا مشاهده نمی گردد، بلکه چنین تدابیری در گزارش سالیانه رئیس جمهور آمریکا به کنگره تحت عنوان راهبرد امنیت ملی ( شامل مسایل اساسی امنیتی و دفاعی) ، ارائه می گردد و پس از تایید آن توسط کنگره، مبنایی برای برنامه ریزی دفاعی قرار می گیرد و سپس وزارت دفاع با همکاری ستاد مشترک ارتش، راهبرد دفاعی و نظامی را در چارچوب تدابیر و سیاست های مصوب تهیه و در دوره سه تا چهار سال به کنگره اعلام می کند.
مقایسه سه مفهوم سیاست دفاعی، راهبرد دفاعی، دکترین دفاعی
مطالعه و بررسی تعاریف ارائه شده برای سه مفهوم مذکور و همچنین محتوای کاربردی آنها در ادبیات دفاعی دولت های مختلف، بیانگر این واقعیت است که اولا این واژه ها در کشورهای گوناگون دارای مفهوم یکسانی نیستند و فرآیند تدوین این اسناد و تقدم و سلسله مراتب آنها متفاوتند. برای مثال در آمریکا، راهبرد دفاعی ( نظامی) در مرتبه بالاتری قرار دارد، ولی در روسیه دکترین دفاعی دارای نقش و جایگاه مهم تری می باشد.
ثانیا این مقوله ها با یکدیگر نیز دارای اشتراک و هم پوشانی بوده و مرزبندی و فصل مشترک روشنی ندارند. حتی در دانشگاه ها و محافل علمی نیز بین صاحب نظران و اساتید فن در این رابطه اتفاق نظر وجود ندارد. به طوری که تهیه کننده گزارش «راهبرد امنیت ملی آمریکا» در سال 1988 می نویسد:«مسئله ابهام در واژگان و اصطلاحات راهبرد از جمله راهبرد امنیت ملی ، راهبرد بزرگ، راهبرد دفاعی، راهبرد نظامی ملی و ... همواره وجود داشته و خواهد داشت نه در محافل دانشگاهی و نه در مراکز اجرایی ، توافقی در مورد مفهوم و حدود اطلاق این واژگان وجود ندارد.» با این حال نگارنده سعی بر این دارد که وجوه اشتراک این مفاهیم را که مورد اتفاق نظر نسبی است، تبیین نماید. از جمله این اشتراکات می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- نگاه به آینده و بررسی محیط امنیت ملی و برآورد راهبردی تهدیدات و چالش های دفاعی- امنیتی،
- تدبیر و چاره جویی برای نحوه رفع یا دفع تهدیدات ( داخلی و خارجی) با کاربرد موثر مولفه های قدرت ملی ( سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی)،
- تعیین چگونگی آماده سازی نیروهای مسلح و ماموریت آنها در صحنه جنگ آینده،
- کاربرد دیپلماسی در مدیریت محیط خارجی و شکل دهی اتحاد و ائتلاف و پیمان های دفاعی برای تامین اهداف امنیت ملی.
موارد فوق مباحثی هستند که هر کدام به نوعی در هر سه سند راهبرد و دکترین و سیاست دفاعی مطرح می گردند و این را می توان جزو اشتراکات تلقی نمود، اگر چه شکل و دامنه بحث ها ممکن است لزوما یکسان نباشد. در عین حال وجوه افتراق و تفاوت هایی در محتوای این سه مقوله دفاعی دیده می شود. سیاست دفاعی از نوع تدبیر است و دکترین محتوای نظری دارد و راهبرد نیز از جنس طرح و برنامه می باشد. سیاست دفاعی از راهبرد امنیت ملی نشأت می گیرد و راهبرد و دکترین دفاعی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. این در حالی است که راهبرد و دکترین در فرایند تدوین بر یکدیگر اثرگذار می باشند.
از ارکان اصلی تصمیم سازی و تصمیم گیری ، فهم مقولات است که این امر نیز در گرو داشتن تصویر و درکی صحیح از مفاهیم می باشد. نظر به چنین اهمیتی، همانگونه که در مقدمه اشاره شد هدف اصلی این مقاله بررسی سه مفهوم سیاست، راهبرد و دکترین و مداقه وجوه اشتراک و افتراق این مفاهیم بود.
براساس آنچه بیان گردید می توان این موضوع را استنباط نمود که سیاست دفاعی، راهبرد دفاعی و دکترین دفاعی به مثابه نرم افزارهای اثربخش در اختیار دولت ها، ضمن آنکه دارای تعاریف، کارکردها و کاربردهای ویژه ای می باشند، با یکدیگر تعامل نیز دارند. از دیگر یافته های این نوشتار آن است که اهمیت این مفاهیم نسبی بوده و در برخی کشورها بنا به ملاحظاتی، یکی از این مفاهیم دارای جایگاه ارزنده تری می باشد. هر چند به طور کلی می توان بیان داشت که سیاست دفاعی از نوع تدبیر است و دکترین محتوای نظری دارد و راهبرد نیز از جنس طرح و برنامه می باشد. سیاست دفاعی از راهبرد امنیت ملی نشأت می گیرد و راهبرد و دکترین دفاعی را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
از مطالب ارائه شده در بخش مربوط به ملاحظات اساسی در تدوین سیاست دفاعی ایران نیز می توان به این جمع بندی رسید که طراحی سیاست دفاعی موثر و کارآمد، تابع اصول و مقتضیاتی است که بی توجهی به آنها باعث تضعیف سیاست ها شده و از سوی دیگر منجر به اختلاط آنها با مقولات راهبردی و دکترینی می شود.
- با اندکی تلخیص