صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۶  ، 
کد خبر : ۵۹۰۳۹

جانم فدای امام موسی صدر!


استاد زکریا حمزه ( ابویحیی)
یکی از اولین اقدامات برای مقابله با رژیم صهیونیستی آن بود که آمدیم و چهار مقر نظامی در جنوب لبنان و در روبه روی اسرائیل بر پا کردیم. یکی از اینها در بخش شمالی شهرک طیبه مستقر شده بود. امام صدر به دلائلی در یک مقطع زمانی دستور داده بودند تا مواد غذایی خود را از هیچکس و از هیچ کجا تامین نکنیم! قرار بر آن بود که کلیه مایحتاج رزمندگان فقط از طریق ایشان تامین شود. آن زمان تمام گروه های چپی که در جنوب لبنان فعالیت داشتند، زیر پوشش جنبش الفتح بودند. امام گفته بودند که حتی از آنها هم چیزی نگیریم. همینطور هم شد. در همین اثنا موقعیتی پیش آمد، که برادران رزمنده مستقر در این چهار پاسگاه، به مدت هشت روز چیزی جز نان خشک مصرف نکردند! همزمان با آن شهرک طیبه نیز به سبب تجاوزات اسرائیل از سکنه خالی شده بود. برادران رزمند به هنگام گشتهای خود متوجه شدند که در یکی از باغ های شهرک، پنج کندوی عسل جا مانده است. در اثر فشار گرسنگی و بدون هماهنگی با فرمانده خود، دو تا از کندوها را برداشتند. از آنجایی که نمی دانستند چگونه باید عسلها را استخراج نمایند، کندوها را در داخل آب گذاشتند . در نتیجه زنبورها از بین رفتند. امام از قضیه مطلع شد و مرا از جنوب به بیروت احضار نمود. ما هر وقت از جبهه به بیروت باز می گشتیم، امام با نهایت گرمی و محبت از ما استقبال می کرد. اما این مرتبه برخوردها رسمی بود! بر خلاف معمول، مرا در آغوش نگرفت! یعنی عملا نشان داد که از ما ناراحت است و در خلال سخنانش گفته« اگر قرار است که ما شهید شویم، باید پاک و خالص باشیم! نه اینکه به مال مردم تجاوز کنیم! یا عسل و کندوی آنان را نابود کنیم!»
قیمت کندوها را پرسید، گفتم که هر کدام حدود 70 الی 80 لیره ارزش دارد. در مقابل دو کندو 200 لیره پرداخت کرد و خواست که به کمک بچه های موسسه جبل عامل، صاحب کندو را بیابیم! تاکید کرد که حتما خسارت وارده را جبران و از صاحب کندو حلالیت بطلبیم! ما هم صاحب کندو را پیدا کردیم. بعد از اینکه شرح ماوقع را شنید، بشدت گریه نمود! با ناباوری می گفت: جانم فدای امام و شما رزمندگان باشد! آیا واقعا خود امام چنین چیزی را فرمودند! از ما اصرار و از او استنکاف! به هیچ وجه حاضر به قبول وجه نبود! مرتب می گفتیم که اگر قبول نکنید، امام ناراحت می شود! در نهایت صاحب کندو چنین گفت: بسیار خوب قبول می کنم! اما آن را به عنوان هدیه به شما بر می گردانم! غذایی تهیه کنید و برای بچه ها به خط ببرید!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات