مصطفی جوان
یکی از مهمترین حوادثی که درآخرین سال سلطنت پهلوی به وقوع پیوست، واقعه خونین هفدهم شهریور بود. هر چند سالها از این واقعه می گذرد اما برای آشنایی بیشتر نسل کنونی با واقعیت های انقلاب و اینکه ملت برای رسیدن به آرمانهای دینی و ملی خود چه رنج ها و مصیبت هایی را متحمل شده است، پرداختن به آن ضروری است.
در شهریورماه 1357، شریف امامی توسط شاه به نخست وزیری انتخاب شد. شاه و اطرافیانش با این تصور که شریف امامی فردی وابسته به یک خانواده به ظاهر روحانی و نیز رئیس سازمان فراماسونری در ایران است، او را بهترین فرد برای مقابله و مبارزه و مهار اعتراضات و امواج گسترش یافته انقلاب می دانستند. شریف امامی که دولت خود را«آشتی ملی» نام نهاده بود، در آغاز سعی کرد با برخی اقدامات فرمایشی و ظاهری، رضایت و آرامش مردم را فراهم کند که از آن جمله می توان به تغییر تقویم شاهنشاهی به هجری شمسی، افزایش حقوق کارمندان، بستن قمارخانه ها و آزادی نسبی مطبوعات اشاره کرد.
اگر چه این اقدامات بخشی از خواسته های عموم را تشکیل می داد اما مردم به این واقعیت پی برده بودند که اصولاً ساختار رژیم و عملکرد آن طی سالهایی که بر ایران حاکمیت داشته است، در تعارض با منافع و مصالح ملی قرار داشته و مردم در این ساختار، هیچ نقشی در تعیین سرنوشت و تصمیمات کلان و اساسی ندارند. این اراده و خواست شاهانه بود که بر اراده ملت برتری داشت و همه امور در ید قدرت او بود. از این رو اراده و خواست ملت زمانی امکان تحقق داشت که کل ساختار و قوانین دچار تغییر و تحول شود.
بنابراین زمانی نگذشت که ماهیت واقعی و اقدامات مزورانه و تاکتیکی دولت شریف امامی آشکار شد. در شانزدهم شهریور 1357 رژیم تصمیم به اعلام حکومت نظامی گرفت. حکومت نظامی در وضعیتی اعلام گردید که بسیاری از مردم از اصل ماجرا و کم و کیف آن اساساً اطلاع نیافتند و دست کم بیست و چهار ساعت وقت لازم بود تا عموم ایرانیان از این تصمیم آگاه شوند. اما شاه و عواملش که از سرعت تحولات انقلاب به یک سردرگمی و هراس مضاعف گرفتار آمده بود، بلافاصله پس از اتمام جلسه شورای امنیت ملی، در تهران و یازده شهر دیگر از جمله: قم، مشهد، اصفهان، شیراز، اهواز، کرج و ... مقررات حکومت نظامی را به اجرا گذاشت و سپهبد غلامعلی اویسی به فرمانداری نظامی تهران منصوب گشت.صبح روز جمعه 17 شهریور 1357، هزاران تن از مردم تهران برای استمرار مبارزاتشان تا پیروزی نهایی، روانه خیابانها شدند. بیشترین تجمع را میدان ژاله (شهدای فعلی) و نیز خیابانهای اطراف به خود اختصاص داده بود. ارتشی که سالها برای تجهیز و تبلیغ آن تلاش شده بود، در این روز با ساز و برگ مدرن نظامی وارد صحنه شد و در مقابل ملت قرار گرفت. لشکر یک گارد به فرماندهی سرلشکر امینی افشار، مردم بی دفاع و بی پناه را که به گفته ارتشبد حسین فردوست (از دوستان و محارم نزدیک شاه) دست به تظاهراتی آرام زده بودند، با بی رحمی و خشونت بسیار به رگبار بست. این فاجعه تقریباً با سکوت و یا سانسور شدید از جانب رسانه ها و بویژه رسانه های غربی مواجه شد و اخبار و گزارش های محدودی از آن انتشار یافت.
یکی از خبرنگاران خارجی که در آن ایام از نزدیک شاهد این ماجرا بوده است، بعدها چنین گزارش کرد: «هلیکوپترها برای پراکنده کردن مردم از مسلسل و مواد تخریبی استفاده کردند و این صحنه واقعاً به میدان اعدام شباهت داشت.» این گزارش حکایت از عمق فاجعه دارد و به همین دلیل این روز در تاریخ معاصر ایران به «جمعه سیاه» و میدان محل حادثه نیز به «میدان شهدا» تغییر نام یافت.
بی تردید همانگونه که ذکر شد، پیروزی انقلاب اسلامی ثمره خون شهدایی چون شهدای هفده شهریور 57 می باشد. هفدهم شهریور 57 نیز از ایام الله بود. از همان روزهای الهی که مظلومیت در مقابل حکومتی ظالم قد علم نمود تا پیروزی خون بر شمشیر را تجلی و تکراری دیگر بخشد.