صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۷  ، 
کد خبر : ۵۹۳۹۹
تحلیل صبح صادق از اهداف برگزاری نشست گفت‌و‌گوی ادیان در آمریکا

سازش با صهیونیسم زیر لوای دین


حسین امیدى
سومین نشست گفت وگوى ادیان، هفته گذشته در نیویورک، تجمع سه روزه اى از سیاستمداران و چهره هایى که غیر دینى و لائیک هستند را پشت سر گذاشت. این نشست با ابتکار پادشاه عربستان و میزبانى سازمان ملل و کارگزارى ترى رودلارسن (نماینده دبیرکل ) و سرمایه گذارى بندربن سلطان به اجرا در آمد.
اولین نشست ادیان در مکه (مارس٢٠٠٧) و با حضور علماى شیعه و سنى و دومین نشست در مادرید (ژولاى٢٠٠٧) و با حضور خاخامهاى رژیم صهیونیستى برگزار شده بود. اهتمام اصلى عربستان در این نشست ها، ظاهرا در ترویج اعتدال مذهبى و تسامح دینى گذاشته شده بود که در جاى خود بدان خواهیم پرداخت.
در نشست سوم به جاى علماى ادیان، چهره هاى غیردینى و یا ضد دینى حضور داشتند و در موضوعاتى که کاملا سیاسى و داراى سمت گیرى هاى مشکوکى بود، به بحث و بررسى پرداختند.
در این نشست جاى مفتى اعظم عربستان و روحانیون وهابى خالى بود ولى به جاى آنها، از خاخامهاى صهیونیست و یکى از موسسین رژیم صهیونیستى (شمعون پرز) که تراژدى یک قرن اشغالگرى و کشتار مردم فلسطین را در کوله بار خود دارد، دعوت به عمل آمده بود. نکته مهم این است که حتى جریان هاى مذهبى و رهبران دینى در رژیم صهیونیستى، شمعون پرز را لائیک و ضد دین مى دانند. ملک عبدالله مسعودى اولین سخنران در افتتاحیه نشست و پرز دومین سخنران و بوش آخرین کسى است که نشست گفتمان ادیان را زینت بخشیدند!
پادشاه عربستان افراطى گرى و تروریسم را دشمن همه ادیان معرفى کرد و خواستار تشکیل جبهه جهانى براى مبارزه با آن شد. پرز از اینکه میهمان ملک عبدالله است آن چنان خشنود است که فراموش کرده این نشست با گفتمان دینى است و با خطاب قرار دادن ملک عبدالله آرزو مى کند که افکار وى در سطح منطقه حاکم شود.
پرز با ذکر صلح خواهی اسرائیلی و پیمانهای صلحی که با برخی کشورها منعقد کرده، نگران از دست دادن فرصت صلح نهایی است و تنها مشکل این فرآیند را کسانی می داند که موج تنفر می پاشند و لذا بر ضرورت مقابله و جلوگیری از آنها و ایجاد یک جبهه و هم پیمانی اسرائیلی - عربی تاکید می ورزد. پرز از حقوق بشر و زندگی شرافتمندانه نیز سخن می گوید و هیئت فلسطینی اعزامی از سوی ابومازن برای او کف می زنند. وی معتقد است با عادی سازی روابط براساس حسن همجواری باید دوره جدیدی را آغاز کرد.
البته همزمان با این مغازله و سخنان زیبا، نوار غزه همچنان در محاصره کامل اسرائیلی - عربی است و کشتار مردم فلسطینی استمرار داشته و روزانه تعدادی از بیماران فلسطینی به علت فقدان دارو و امکانات پزشکی می میرند و هم اکنون بیش از یازده هزار نفر در زندان های رژیم صهیونیستی در شرایط شکنجه و بدترین رفتار غیر انسانی هستند. از آغاز پیمان اوسلو تاکنون چهار هزار فلسطینی توسط اسرائیل شهید و بیش از 40 هزار نفر زخمی شده اند و هنوز نغمه های کبوتر صلح صهیونیستی کمترین دستاوردی برای مردم رنج کشیده فلسطینی در بر نداشته است.
حضور بندربن سلطان که در مطبوعات آمریکایی به بندربن بوش مشهور است و روابط دیرینه ای با نئومحافظه کاران دارد و با تمامی جریان های افراطی - وهابی در سطح منطقه ارتباط داشته و آنان را در لبنان، عراق، سوریه، مصر و اکنون در افغانستان حمایت و هدایت می کند و تری رودلارسن که از سه سال پیش تاکنون هم چون سربازی فداکار برای امنیت اسرائیل در لبنان فعال بوده و از هیچ فرصتی برای در تنگنا قرار دادن مقاومت اسلامی و سوریه فروگذار نکرده و در این نشست مسئولیت دیدارهای سری بین مسئولین اسرائیلی و عربی و به ویژه عربستان را به عهده داشته، در این نشست چه ارتباطی با ادیان دارد؟
حال باید به این سوال مهم پاسخ گفت که چنین فریبکاری بزرگی برای چه هدفی است؟
آقای بان کی مون در سخرنانیش از موج ضد صهیونیستی ابراز نگرانی کرده و مهمترین دستاورد نشست را، در کنار هم قرار گرفتن پرز و ملک عبدالله معرفی می کند، که این مسئله نشان می دهد ماهیت نشست ارتباطی بین ادیان ندارد و موضوعی سیاسی است که باید بازشکافی شود.
به یاد داریم که نئومحافظه کاران، تضاد اصلی و دشمن فرضی خود را پس از فروپاشی نظام دوقطبی و اتحاد شوروی، اسلامگرایی معرفی کردند و اساس حضور آمریکا در «خاورمیانه بزرگ» را مبارزه با اسلامگرایی عنوان نمودند و اشغال افغانستان و عراق برای ملت سازی و دولت سازی های جدید، بر مبنای لیبرال دمکراسی آمریکایی و شکل دادن به دولت های نوین و الگو بود.
این مسئله هنوز در دستور کار سیستم آمریکایی است و با نام اعتدال پروری و فرهنگ صلح و تسامح و همزیستی، یک هدف برجسته «مسیحیان صهیونیست» که حفظ اسرائیل و برتری و اقتدار آن است را دنبال می کنند. در این راستا، بحران فلسطین و منازعه کهنه و دیرپای فلسطینی و اشغال سرزمین های عربی : اسلامی اهمیتی ندارند و باید در زیر لوای مبارزه با افراطی گری و تروریسم، مشروعیت اسرائیل و عادی سازی روابط با آن، ملاک هر گونه طرح سیاسی قرار گیرد.
بدین شکل نه تنها اسرائیل نگران آینده محتوم خود نخواهد بود، بلکه در چتر حمایتی جدیدی از کشورهای عربی هم پیمان و وامدار آمریکا قرار می گیرد تاگزندی به او نرسد.
اینجاست که نقش بندربن سلطان و لارسن و بان کی مون و بوش و نشست های گفتمان ادیان در یک راستا تعریف می شوند و به قول اخوان المسلمین، هیچ ارتباطی با دین نداشته و برای مسلمین ثمری نیز در بر ندارد.
این تلاش در نشست های گفتمانی در یک متن گسترده تر، مفهوم روشن تری پیدا می کند.
اوباما میراثی از ورشکستگی و بحران و ناکامی و بی اعتباری از بوش دریافت کرده و شعار تغییر را بالضروره در دستور کار خود قرار داده است. خاورمیانه پس از 8 سال سیاست های ناکام بوش، با معادله جدیدی روبه رو است و قدرت های منطقه و محورهای آن جابه جا شده اند. اسرائیل در شرایط بحرانی به سر می برد و به جز بی ثباتی سیاسی و ساختاری، در محیط پیرامونی و منطقه ای، با ورشکستگی امنیتی : نظامی روبه رو است. کشورهای عربی هم پیمان با آمریکا که پنهانی و نیمه آشکار در کنار اسرائیل قرار داشتند، با شکست سال 2006 اسرائیل در مقابل حزب الله در شرایط نگران کننده هستند. اینها که تا به حال خود را سینه چاک ملت فلسطین معرفی می کردند، امروز در کنار اسرائیل گلوی مردم فلسطین را می فشارند و باج می خواهند و برای افکار عمومی مردم خود و منطقه پاسخی شایسته ندارند و حضور پررنگ و پرقدرت جمهوری اسلامی و خط مقاومت منطقه ای بر رسوایی دو چهره بودن آنان می افزاید. اهرم های قدرت اصلی در فلسطین از اختیار اسرائیل در آمریکا و کشورهای عربی خارج گردیده و بر مقاومت استوار شده است و چشم انداز تحولات داخلی فلسطین نیز بر ناامیدی کلیه طرفهای مقابل می افزاید.
به هر حال استکبار و مجموعه های اقماری آن در منطقه باید در جست وجوی راهی باشند. اوباما گزینه گفتمان با ایران را برگزیده و این موجب نگرانی اسرائیل و کشورهای عربی است. البته اوباما مصالح عالیه آمریکا را ارجح می داند و مشکل اصلی او، برون رفت از چالش های بازمانده از حکومت بوش می باشد.
آمریکا به جز عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین، در قفقاز و آسیای میانه و در قبال روسیه و انتقال انرژی، نیازمند تعامل سازنده با ایران است و چاره ای جز پذیرش جایگاه و حقوق ایران را ندارد!
لذا نشست نیویورک با کار ویژه ای چند بعدی است.
از یک سو با نزدیکی بیشتر رویدادهای پنهان و آشکار در آمریکا، رم، پاریس و... بین مقامات اسرائیلی و عربستان و دیگر کشورهای عربی، تلاش برای زدودن اتهام از عربستان در تروریست پروری (که در عمل، اهرمی برای کسب امتیازات بیشتر از سوی آمریکا است) صورت می پذیرد و ثانیا مقدمات فراهم آوردن یک جبهه اسرائیلی - عربی که رایس از سال 2006 منادی آن بود تا در مقابل جبهه مقاومت ایفای نقش کند، حاصل می شود. این جبهه سازی، امنیت اسرائیل را نیز ارتقا داده و هزینه های آن را بر دوش کشورهای عربی قرار می دهد.
از سوی دیگر به اوباما پیام می دهد که ضرورتی بر تغییر رویکردهای گذشته نیست و استمرار آن گفتمان با ایران و سوریه را منتفی می کند. زیرا با تکیه بر پارامترهای پیمان اسرائیلی - عربی منافع آمریکایی در منطقه قابل احیا شدن است.
نکته دیگر اینکه با مانور پرز بر روی طرح عربستان و مقدماتی که از طریق قاهره و مذاکرات بین گروه های فلسطینی و حکومت خودگردان تدارک می شود، عملا با پرش از روی مسئله اصلی فلسطین، عادی سازی روابط و مشروعیت اسرائیل حاصل می شود.
توضیح اینکه دو تفکر در کشورهای عربی وجود دارد. گروه اول معتقد است، طرح عربی، کفایت لازم برای ایجاد صلح را دارد و باید آن را با تلاش های گوناگون در دستور کار اوباما قرار داد. گروه دوم هم معتقد است این طرح برای مقبول افتادن نزد صهیونیستها، باید تجدیدنظر شود و امکان پذیرش برای آمریکا را نیز فراهم کند. لذا کار گروه دیپلمات های کشورهای گروه دوم، به جز هدیه قبلی در کنار گذاشتن حق بازگشت آوارگان فلسطینی، به نحوی دنبال تعدیل در موضوعات قدس و مرزهای 67 و وسعت سرزمینی فلسطینی می باشند.
طرفهای اسرائیلی که اهمیتی به بحث های فوق نمی دهند، معتقدند، توان اسرائیل در قدرت نظامی آن نیست، بلکه در نوع توافق با همسایگان آن است که تا به حال از آن سود برده و لذا با افزایش شکاف در بین کشورهای عربی، خط امتیازگیری بیشتر را دنبال کرده و طی مذاکره و تماس با این کشورهای عربی قصد دارد نشان دهد که اسرائیل دشمن کشورهای عربی نیست، بلکه طرفهای افراطی و خط مقاومت دشمن و تهدید آنها هستند. لذا در حاصل این تلاش باید یک پیمان عملی بین اسرائیل و کشورهای عربی شکل گیرد که در تعامل با دوگروه به دست می آید.
مسئولین سیاسی و امنیتی صهیونیست، شرایط فعلی را فرصت طلایی برای اسرائیل می دانند، تا دوستان جدیدی در بین کشورهای عربی پیدا کرده و در پوشش مقابله با تروریسم و خط مقاومت، از مسئله فلسطین و سرزمینهای اشغالی عربی - اسلامی عبور کرده و آن را استحاله کنند.
لذا شاه بیت سخنان پرز در نشست ادیان نیویورک، درخواست عادی سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل است و اینکه «اگر نمی شود گذشته را تغییر داد، می توان آینده را ساخت.»
این بدان معنا است که اشغالگری اسرائیل قابل تغییر نیست و باید در کنار آن همزیستی شکل گیرد و در کنار یکدیگر به حل چالش ها و تهدیدات اسرائیل پرداخت.
جالب این است که در بخش اول این طرح که لارسن طراح آن است باید حماس و حکومت هنیه در غزه کنار زده شده و توان آن با حاکمیت امنیتی مصر، فرسایش یابد و حاکمیت در غزه به ابومازن و جریان حاکم منتقل شود تا مهیای بخش های جدید سازش با طرح اسرائیل باشد.
البته براساس موضعی که بوش چهارشنبه گذشته اتخاذ کرد، از این میزان تنزل در مواضع عربستان راضی نیست، چرا که بوش اعلام کرده، «بدون آزادی بیان، تسامح بی معنی است.»
موسسه «هیومن رایتس» نیز همزمان عربستان را متهم به تبعیض مذهبی گسترده کرده و خواستار آن است که ابتدا، تسامح در داخل عربستان به اجرا درآید و سپس عربستان به محیط بیرونی اهتمام ورزد.
این بدان معنا است که عربستان باید امتیازهای بیشتری بدهد و با سرعت بیشتری روابط پنهان با اسرائیل را آشکار کند تا مقبول حکومت آمریکا باشد.
با اینکه طراحی های یاد شده در نشست نیویورک و یا بخش اول طرح لارسن در گفتمان قاهره به خوبی صورت گرفته ولی یک عامل مهم و تعیین کننده در آن است که چشم انداز موفقیت این تلاش ها را با سوال مواجه می کند.
کلیه بازیگران در این سناریو، عناصر بازنده و شکست خورده هستند و هر یک به تنهایی و یا در مجموع، با مشکلات و چالش ها و تنگناهای فراوانی روبه رو هستند.
رژیم صهیونیستی چه از درون و چه در محیط پیرامونی، در بدترین شرایط خود به سر می برد. بی ثباتی سیاسی و فقدان چهره های کاریزماتیک برای رهبری حکومتی و هدایت عمومی جامعه صهیونیستی، در کنار بن بست های دکترین امنیت ملی و مشکلات اقتصادی و اختلافات سیاسی گسترده حزبی و درون حزبی و پلاریزه شدن ارکان حکومتی، از کارآمدی این رژیم به شدت کاسته و نمی تواند بنا به آن چیزی که پرز در ابتدای دهه نود در کتاب خود عنوان کرد، موتور محرکه یک نظام منطقه ای باشد.
کشورهای عربی مشارکت کننده در این پروژه نیز با مسائل متنوعی دست به گریبان هستند و نیازمند دستی هستند که آنها را از باتلاق ناکامی و ورشکستگی خارج کند. آمریکا هم که پس از 8 سال سیاست های ویرانگر در خاورمیانه و جهان، در محیط داخلی خود گرفتار بزرگترین بحران مالی و اقتصادی است، نیازمند دستیاران قدرتمندی است که از بار مشکلات آن بکاهد.
نشست نیویورک، بیشتر به تجمعی از ورشکستگان سیاسی و حکومتی شباهت دارد که اهداف سیاسی خود را تحت عنوان گفتمان ادیان پنهان کرده اند در حالی که هیچ ارتباط موضوعی بین تلاش های آنان وگفتمان ادیانی وجود ندارد.
به همین دلیل است که اخوان المسلمین و تمامی مراجع دینی مسیحی و مسلمان در فلسطین و بیشتر نخبگان سیاسی و اندیشمندان مسلمان خود را مبرا و جدا از نشست نیویورک می دانند که ماهیتی سیاسی و در خدمت رژیم صهیونیستی دارد.
شرایط آمریکا آنچنان است که کوشنر وزیرخارجه فرانسه در مصاحبه با CNN، هماهنگی جاری بین اتحادیه اروپا و آمریکا را آخرین دوره هماهنگی می داند و معتقد است مرکز قدرت از غرب به شرق جهان منتقل خواهد شد.
آنچه قرار است از طریق نشست نیویورک به حکومت اوباما القا شود برای طراحان گفتمان ادیان چندان امیدوارکننده نیست، چرا که جان بودیستا مسئول اداره امور دوره انتقالی حکومت در آمریکا اعلام کرده، به زودی قوانین جدیدی از سوی اوباما صادر می شود تا جلوی تاثیرگذاری گروه های فشار بر فرآیندهای تصمیم گیری و اجرایی در حکومت آمریکا را بگیرد. اوباما در اقدامی دیگر به زودی مشاوران خود را عازم سوریه خواهد کرد و مسئله کاهش سریع تعداد نیروهای آمریکایی در عراق، آهنگ جدی تر و زودهنگامی به خود گرفته و فرار از شهرهای عراق و تمرکز در پادگان های نظامی آغاز شده است.
نشست گفتمان ادیان در نیویورک تنها خدمتی مجانی به رژیم صهیونیستی است که عربستان مبتکر آن است و کارکردی برای حل مشکلات سعودی در بر نخواهد داشت، چرا که مصر و اردن نمونه های بارزی از همکاری و هم پیمانی با اسرائیل هستند که در امواج چالش ها و مشکلات روزافزون و وابستگی هرچه بیشتر به آمریکا و غرب و اراده رژیم صهیونیستی دست و پا می زنند و این وابستگی ذلیلانه آنها را در نزد ملتهایشان روسیاه کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات