سهراب منزلت
جهان با انسان معنا پیدا می کند تا جایی که جهان بدون انسان مهمل به نظر می رسد. در کل تفاوتی نیست که این انسان در کدام نقطه هستی ساکن باشد، مهم بودن اوست. انسانی که هر روزه در شهر و روستا، کوچه و خیابان، کشورها و قاره های مختلف با رنگ، قوم، نژاد، ملیت و چهره های متفاوت دیده می شود، همچنان درعطش ارضا به سر می برد. ابزار و تجهیزات جدید که ساعت به ساعت و بلکه سریعتر از آن با نام و کارکردی نو در اختیار انسان معاصر قرار می گیرد، همچنان از پاسخ به نیازهای اساسی و کهن انسان ناتوان مانده است . سرگرم شدن و پرداختن انسان به این ابزار و وسایل به معنای به آرامش رسیدن و تامین شدن نیست. انسانها همانگونه که دارای چهره های ظاهری مختلف هستند طبایع مختلف هم دارند و این طبایع مختلف انسانهایی با شخصیت های متفاوت می سازند. برخی تندخو و تندمزاج هستند و برخی آرام و متین ، برخی ترسو و بعضی شجاع ، برخی خشن و بعضی مهربان، بعضی حریص و برخی قانع و ... از زاویه ای می توان انسانها را با توجه به تنوع عدیده به سه گروه تقسیم کرد:
الف- انسانهایی که در پی آزادی مطلق هستند.
ب- انسانهایی که گرفتار می باشند و رهایی خود را در پناه بردن به معنویت می بینند.
ج- انسانهایی که زیرک، رند و با هوش هستند و به این تقسیم بندی واقفند.
هر سه گروه در نقاط مختلف دنیا قابل مشاهده هستند.
گروه سوم با علم و آگاهی از وضعیت گروه اول و دوم و به اقتضای جغرافیا، فرهنگ و ارزش های مردمان محیط خود اقدام به فرقه سازی های مختلف کرده اند. برخی از آنها در این امر تا آنجا پیش رفته اند که با توسعه افکار و عقاید باطل خویش تبدیل به یک چهره بین المللی شده اند. توسعه جغرافیایی و میزان برد افکار و عقاید باطل این چهره های فرقه ساز بستگی به نوع ادعاها و ابداع تعالیم و خلاقیتهای فردی آنها دارد. بر این اساس است که نفوذ تعدادی از این افراد در حد یک محله و روستا و برخی در حد یک کشور و بعضی نیز در کشورهای مختلف قابل مشاهده است. کسانی که بدنبال جلب و جذب گروه اول هستند به خوبی متوجه شده اند که قشری از انسانها که در حقیقت دچار بیماری گریز از قواعد و ضوابط هستند و به شکلی هم می خواهند ضمن گریز از قواعد و ضوابط و رسیدن به امیال و خواسته های خود از آرامش وجدانی و توجیه حمایت کننده برخوردار باشند به آسانی و چه بسا مشتاقانه حاضرند خود را در اختیار فرقه ای قرار دهند که یکباره همه این نیازها را برآورده سازد. به دیگر سخن عضویت و قرارگرفتن در ذیل نام فرقه هایی از این دست با ایجاد یک هویت جمعی بر وحشت ناشی از تنها و یا قلیل بودن در چنین خواسته های نامشروعی غلبه کرده و موجودیت انحرافی آنها را توجیه پذیر و ماندگار می سازد. چون دستیابی به امیال و خواسته های حیوانی در زمان کوتاه و تکرار آن می تواند گروندگان به این فرقه ها را خیلی زود به پایان راه برساند و آنها را سرخورده کند رهبران شیاد این فرقه ها برای جلوگیری از به بن بست رسیدن اعضا سعی می کنند با ابداع تعالیم و اعمال ظاهرا معنوی آنها را در جمع خود حفظ کنند و اجازه نمی دهند با بریدن اعضا و افزایش گرفتن این روند موجودیت فرقه به خطر بیفتد.
در قرن بیستم ، افرادی در آمریکا بودند که به دلیل خصوصیات شخصیتی مقدس مابی شان رسوا شدند. برخی از این افراد نظیر دیوید کورش تنها چند صد نفر را به عنوان پیرو دور خود جمع کردند و برخی نظیر سانگ میونگ مون مشهور به پیامبر مون ها و یا رون هوبارد که معلم مذهبی کلیسا بود به تنهایی میلیونها نفر را جذب کردند. عمده شهرت سانگ مون در ترتیب دادن و هدایت مراسم ازدواج هزاران مرد و زن بود که در یک زمان واحد و با هماهنگی او به عقد هم در می آمدند. برخی اوقات حتی این زن و شوهرها به یک زبان واحد هم صحبت نمی کردند و هر کدام زبان خاصی برای تکلم داشتند و این به خاطر این بود که طبق قوانین مونها هر فردی که تصمیم به گرایش به این گروه را داشت می باید از هرگونه تصمیم گیری فردی برای زندگی شخصی خود دست می شست و خود را تماما در اختیار عقاید گروه قرار می داد. شخصیت دیگری که از شهرت بسیاری در آمریکای شمالی برخوردار شد فردی به نام گورو راجنیش- یک استاد فلسفه هندی : بود. به واسطه هوش سرشار و توانایی او در به خواب بردن افراد به شیوه مصنوعی یا همان هیپنوتیزم، او توانست تعداد زیادی از افراد را به عنوان پیروان خود درکنار خود گرد بیاورد. او کار خود را با موعظه در خصوص تمرکز فکر و مدیتیشن و سکس آزاد شروع کرد. هزاران نفر که به دنبال شیوه جدیدی از سبک زندگی بودند به اشرام ( محل انجام مراسم توسط پیروان گورو) او پیوستند. از دیگر اقدامات او جذب افراد در حمایت از مخالفت های قابل توجه او با دیگران و خصومت او با شخصیت های بزرگی چون گاندی و مادرترزا بود. نامی که او برای اعتقاداتش انتخاب کرده بود، با عنوان بهاگوان به معنای خدا و صاحب اختیار بود. تاکید او بر عریانی تن به ویژه تن زنان و پرداختن به لهو و لعب های سکسی در ساحل دریا با زنان عریان، همه و همه موجبات نارضایتی و اعتراض افراد محلی را فراهم آورد. وی پس از اقامت در آمریکا با اعتراضات مقامات محلی و موانع قانونی مواجه شد و سرانجام ناگزیر به ترک کشور شد.
رفتار راجنیش برای آمریکایی ها آنچنان ناپسند بود و از آن احساس خطر می کردند که پس از اخراج وی از آمریکا، هرجا هواپیمای وی بر زمین می نشست، بلافاصله یک جت دیگر با دو مقام رسمی دولت آمریکا به همراه یک کیف شاخص در فرودگاه فرود می آمد. این کیف حاوی پرونده و پیشینه و عملکرد راجنیش و بریده جرایدی بود که او را به عنوان مجرمی افراطی و بنیادگرا معرفی می کرد. مجرمی که باید هر کشوری او را از خود دور کند. کشورهای اروپایی مانند ایتالیا، آلمان، انگلیس ، هلند، سوئیس و یونان درهای کشور را بر روی او بسته بودند. در آن ایام حتی هنگامی که دولت اروگویه برای دادن اقامت دایم به راجنیش اعلام آمادگی کرد، سفیر کبیر آمریکا در اروگویه از مقامات آن کشور خواست تا از دادن اقامت به راجنیش خودداری کند و درباره چرایی این درخواست متن کوتاهی از سازمان سیا را خواند که در آن آمده بود«راجنیش انسانی است با هوش بسیار بالا . او خیلی خطرناک است. او یک آنارشیست است. او قدرت تغییر دادن اذهان آدمیان را دارد.» درباره مرگ وی نیز برخی می گویند او با بیماری ایدز از دنیا رفت و برخی نیز معتقدند آمریکایی ها او را به مواد رادیواکتیو آلوده کردند تا تدریجا بر وی اثر گذارد و از دنیا برود. او در سال 1990 فوت کرد. گروه دوم از افرادی ساده دل و ناآگاه تشکیل شده که اطلاعات دینی شان فاقد عمق و بصیرت است. از دین اطلاعات کلی دارند که یا به واسطه عشق و علاقه کور و مفرط نسبت به آن بخش از امور دینی که مربوط به معصومین (علیهم السلام) است چشم بسته هر چیزی را در این حوزه می پذیرند و یا اینکه آنچنان غرق در مشکلات زندگی شده اند که حاضرند برای خلاصی از آن به هر آستانی سربگذارند و هر اقدام سخیفی را انجام دهند و در هر جمع و حلقه ای که سلسله جنبان آن افراد شیاد و فریبکار هستند، حضور خاضعانه داشته باشند.
عمده تشکیل دهندگان گروه اول و دوم زنان و جوانان هستند. جامعه شناسی این دو قشر نشان می دهد که میزان آسیب پذیری آنها در برابر مدعیان دروغین راهبری معنویت و رستگاری بیش از سایرین است. گروندگان خام و ناآگاه بیش از هر چیز جذب آن بخش از شخصیت شیادان کاسبکار می شوند که القای ماورایی بودن آنها را دارد. آنها تدریجا و با برنامه های خاص و از طریق تبلیغات حساب شده مریدان حلقه اول، خود را موجودی معرفی می کنند که قادر هستند هرگره ای را باز کنند، هر مشکلی را حل کنند، هر حاجت و نیازی را برآورده سازند و در صورت همراهی صادقانه گروندگان و تبعیت محض از فرامین و دستورات رئیس فرقه وی را به بالاترین مراتب معنویت برسانند. در خلال این خط سیر شیطانی چه فجایعی که رخ نمی دهد! چه زندگی هایی که فرو نمی پاشد! چه آبروهایی که برزمین ریخته نمی شود! چه جانهایی که با تمسک به خودکشی جای خود را به مرگ نمی دهد!
علی حمیدیان کارشناس این مسائل درخصوص شخصیت عامل ترور حجت الاسلام رازینی می گوید:« روزی وی به نزد آقای میلانی رفت، در همان لحظه فردی سوار ماشین شد و رفت. او از میلانی پرسید این فرد چه کسی بود؟ میلانی خیلی عادی پاسخ داد: ایشان آقا امام زمان (عج) بود. او تا این حرف را شنید تا چند متر خط چرخ ماشین را می بوسید. بعد هم که میلانی به او گفت آقای رازینی را ترور کن او هم گوش کرد.
حمیدیان در ارتباط با فردی به نام ( ح : ش) که در تهران پرچم ادعاهایی را درخصوص ارتباط با ملکوت برافراشت و مریدان زیادی هم جمع کرد، می گوید: این آقای روزی در یکی از جلسات فرقی اش نام یکی از مسئولان را برد وگفت او مانع ظهور آقا است، پس باید با او برخورد شود تا دل امام زمان (عج) شاد گردد، بعد هم اعلام کرد مهمات برای این کار هم خیلی ساده فراهم می شود. هنگامی که این فرد دستگیر شد خواهرش به قاضی گفت: شما نماینده امام زمان (عج) را دستگیر کرده اید. اقدامات (ح- ش) کاملا تشکیلاتی و حساب شده بود. تمام حرکات مریدانش را تحت کنترل و نظارت داشت و متاسفانه در برخی مراکز مهم هم رخنه کرده بودند. تشکیلات این مدعی قلابی بیوت مراجع عظام، وزارت ارشاد، سازمان اوقاف، سازمان فرهنگی شهرداری و صدا و سیما را به عنوان هدف انتخاب کرده بودند که خوشبختانه نتوانستند برای رسیدن به خواسته پلید خود چندان موفق شوند. اینها حتی جمعهای بسیجی را نیز به عنوان هدف برای نفوذ در نظر گرفته بودند. از شگردهای خاص آنها بزرگنمایی از خود درخصوص ارتباط با افراد شاخص و مراکز مهم نظام است. انحرافات اخلاقی در بین این فرقه ها بیداد می کند. همین آقای (ح- ش) در بسیاری از کشورها دارای همسر صیغه ای! است و خانمهای حاضر در جلساتش کاملا کشف حجاب می کنند و ...
فرد دیگری از این مدعیان حقه باز درمنزل خود کلاس نهج البلاغه می گذاشت که با استقبال خانمها مواجه شده بود. پس از مدتی با غربال آنها بخشی را به عنوان این که به حد کفایت رسیده اید مرخص می کرد و تعدادی را برای برگزاری کلاسهای خصوصی تر نگه می داشت و پس از مدتی با القائات عجیب و غریب آنها را به نقطه ای می رساند که می گفت تعلیم کافی است و شما باید با علی زمان آشنا شوید و من هم علی زمان هستم و شما هم فاطمه زمان و ... این فرد در زمان وزارت مهاجرانی در وزارت ارشاد ممیز کتاب اداره کتاب وزارت ارشاد بود.
چندی پیش هم در شهرضا فردی ادعا کرد که دارای نفس پاک و مهذب است. با چشم بسته سخنرانی می کرد تا به ادعای خودش دیگران را به صورت جانور نبیند. این فرد 40 ساله دختر 17 ساله ای را عقد کرده بود و می گفت امام رضا (ع) به من گفته برو در شهرضا این دختر را عقد کن و من تا این دختر را دیدم فریاد زدم:« مطهره ... تو چقدر پاکی» این داستان آنچنان بالاگرفت تا اینکه با دخالت هوشمندانه عوامل امنیتی موضوع جمع شد.
در پایان ذکر سه نکته ضرورت دارد:
1- امور معنوی و وجود افراد تعالی یافته از اعتقادات مسلمانان است و ورود سودجویان و دغلبازان نبایستی سبب آسیب دیدن این اعتقادات شود اما هر مدعی و عارف نما و هر نسخه و تجویزی نمی تواند آنچیزی باشد که مورد نظر دین و بزرگان است. لذا باید در برخورد با این مسایل بسیار با احتیاط و دقت عمل کرد حتی در صورتی که مدعی از عالی ترین مفاهیم دینی سخن به میان آورد.
2- چون از عوامل اصلی موفقیت این شیادان پلید طینت جهل و نادانی مخاطبین آنها است، کسب آگاهی دینی از مراکز و افراد شناخته شده و مورد اعتماد و نیز تحقیق پیرامون افراد مدعی تا حد زیادی می تواند با ایجاد مصونیت، بازار فریب و نیرنگ متقلبین را کساد کند.
3- بخش قابل توجهی از نیرنگ بازان مدعی امور معنوی و اعجاز روحی و روانی مستقیم و غیر مستقیم ، خواسته و ناخواسته ، آگاهانه و یا ناآگاهانه توسط اجانب بازی داده می شوند کما اینکه ارتباط (ح- ش) با انگلیس مسلم شده است.
تشنگان معنویت باید خود را از سرچشمه سیراب کنند نه از آبهای کثیف و آلوده ای که جز بیماری و نابودی ثمری ندارد.