سیدمهدى حسینى
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جریان های وابسته به استکبار جهانی و عناصر وابسته به رژیم شاه و ساواک و گروهک ها و احزاب شکست خورده در استان های مرزی ایران اقدام به برپایی آشوب و درگیری می کردند. در مقابل این اقدامات آشوبگرانه ضد انقلاب، گروهی از جوانان وفادار به انقلاب و امام به نام «پاسداران» سازماندهی شدند و گروه گروه از تهران و دیگر شهرستانها به این مناطق درگیری اعزام می شدند تا با جان خویش از انقلاب دفاع کرده و آشوبگران را سرکوب نمایند. دراین بین گاه حوادث تلخ بوقوع می پیوست که دل ملت و امام را داغ دار می نمود. یکی از این حوادث ، ماجرای محاصره پاوه بود که در اواخر مردادماه سال 1358 بوقوع پیوست و درست مصادف بود با گشایش مجلس خبرگان بررسی نهایی پیش نویس و تدوین قانون اساسی. در این ماجرا مجموعه ای متشکل از 5 هزار نفر مجهز به سلاحهای سنگین و سبک به شهر پاوه حمله ور می گردند و در ابتدا کلیه راه های ورودی به پاوه را بسته و تعدادی از پاسداران را دستگیر می نمایند. سپس با جدا کردن سر از بدن آنها سرهای بریده شان را در داخل شهر می چرخانند.باقی مانده پاسداران، وفاداران به امام و انقلاب، در یک جنگ نابرابر مقاومت می کنند.
ضدانقلاب حتی آب آشامیدنی را برروی آنها می بندد و درخواست می کند که تسلیم شوند. سرهای بریده شده پاسداران را در معرض دیدشان قرار می دهند. آنها با لبی تشنه و بدنی خونین و مجروح تا بامداد 25 مرداد مقاومت می کنند. در آخرین لحظات بود که این گزارشات به نوعی به اطلاع امام رسانده می شود. حضرت امام فورا طی فرمانی شهید چمران و تعدادی دیگر از مسئولان نیروهای مسلح وقت را مامور ختم غائله می نماید، در حالیکه شهر کاملا در محاصره است چمران و همراهان با یک هلیکوپتر به کمک آنها می شتابند که آنها نیز در حلقه تنگ محاصره قرار می گیرند. در چنین حال و هوایی ناگهان فرمان امام صادر می شود که :« از اطراف ایران گروه های مختلف ارتشی و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده اند که من دستور بدهم به سوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند، من از آنان تشکر می کنم و به دولت و ارتش و ژندارمری اخطار می کنم اگر با توپ ها و تانک ها ، قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود ، من همه را مسئول می دانم. من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می دهم که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسایل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند، با آنان عمل انقلابی می کنم...»
پس از صدور فرمان امام و حضور مردم در صحنه، نیروهای ضدانقلاب از اطراف پاوه پا به فرار گذاشتند و به قسمت کوه های مرزی به طرف عراق عقب نشینی کردند. اما در بین راه از هیچ جنایتی فروگذار نکردند. آنان در سر راه خود به مقرهای سپاه حمله می کردند و بیماران را از روی تخت بیمارستان ها به پایین می کشیدند و سرهایشان را جدا می کردند و فرار می کردند...