مرتضى صفارهرندى
ابتدای بهار 1379، از پس ایام پر حرارت انتخابات مجلس ششم و واقعه تلخ ترور سعید حجاریان، مکانی به نام «خانه فرهنگ های جهان» در شهر برلین آلمان، میزبان کنفرانسی بود که اگرچه حاصلی برای تدارک کنندگان آن نداشت، اما تاثیر بسزایی بر روند سیاسی ایران گذاشت.
بنیاد «هاینریش بول» وابسته به حزب سبزهای آلمان، گروه هایی از داخل و خارج ایران را گرد هم آورده بود تا چشم انداز «ایران بعد از انتخابات» را بررسی کنند. انتخابات مجلس ششم از قبل از برگزاری، به طور شگفت آوری با استقبال گروه های راست و چپ ضدانقلاب مواجه شده بود. از داریوش همایون وزیر فرهنگ و هنر رژیم شاه که در مصاحبه با رادیو فرانسه از مردم می خواست «انتخابات را جدی بگیرند و این فرصت را از دست ندهند» تا گروهک کمونیست فداییان خلق (اکثریت) که مسئول شورای هماهنگی آن در گفت وگو با رادیو کلن آلمان تاکید می کرد«سازمان فداییان خلق ششمین دوره انتخابات مجلس را نه تنها تحریم نکرده بلکه از همه ایرانیان خواسته است که با جدیت هر چه تمامتر شرکت کنند و این سازمان به طور مستقل در این انتخابات شرکت می کند» تاثیرپذیری خود از فضای سیاسی داخلی ایران را به نمایش گذاشته بودند. این وضعیت البته به جای آن که از تغییر موضع ضدانقلاب ناشی شده باشد به سبب چالش طلبی گروه های دوم خردادی نسبت به چارچوب های اساسی نظام و از جمله خواسته های رهبری درباره حفظ مرزبندی خودی و غیرخودی پدید آمده بود. وقتی نامزدهای حزب مشارکت مثل احمد بورقانی تاکید می کردند که شعار «ایران برای همه ایرانیان» برای نفی این مرزبندی (مورد تاکید رهبری) است و زمانی که دیگر نامزدهای شاخص این گروه مثل علی رضا نوری از رفراندوم برای تغییر قانون اساسی دم می زدند، معلوم بود که ضد انقلاب خسته از تجربه های نافرجام، از آزمایش یک فرصت جدید برای تحقق خواسته های دیرینه خود استقبال می کند. در آستانه برگزاری این انتخابات رادیو آزادی (وابسته به سازمان سیا) با اشاره به این که «در انتخابات آینده 70 درصد کرسی ها در اختیار جناح اصلاح طلب خواهد بود و احتمال می رود که پیروزی این طیف در برخی از شهرها حتی به صددرصد برسد» با لحنی هیجان زده گفت: «عمر حکومت دینی در ایران به سر آمده است. اما نباید انتظار داشت ظهور حکومتی نو در این کشور به سرعت و همانند یک کودتا باشد.»
حزب سبزهای آلمان هم گذشته ای مشحون از همسازی با ایرانی های ضدانقلاب داشت. این حزب زمانی (در جریان دادگاه ترور شرفکندی سرکرده گروهک دموکرات) دولت آلمان را به سبب داشتن روابط با جمهوری اسلامی مورد نکوهش قرار می داد. اما به تدریج و در رویکردی جدید، مقابله با جمهوری اسلامی را از طریق حمایت از نویسندگانی مثل عباسی معروفی و فرج سرکوهی (مدیران مسئول نشریات تعطیل شده گردون و آدینه) عبدالکریم سروش و منوچهر محمدی (جوان دانشجوی آوازه طلب و دست اندرکار شورش های تیرماه 1378) یافته بود. حزب سبزهای آلمان به عنوان عضو مهم دولت ائتلافی گرهاردشرودر صدر اعظم وقت این کشور با بهره گیری از همکاران ایرانی خود مثل بهمن نیرومند، حسن ماسالی، سعید صدر، خلیل رستمخانی، جعفری گرزینی و ... که کوله باری از تجربه بیست ساله مبارزه با جمهوری اسلامی را حمل می کردند، از مدتی قبل با اقداماتی مثل حمایت از آشوبگران تیرماه 78 و مذاکره با اعضای نهضت آزادی و ... سعی داشت ابتکار عمل اجرای برنامه های غرب در قبال مسائل داخلی ایران را به دست خود بگیرد. همکاران ایرانی این حزب، از سویی از تجربه همکاری با منافقین و مبارزه قهر آمیز با جمهوری اسلامی نتیجه ای نگرفته بودند و از سوی دیگر دوستانی از دوران فعالیت سیاسی قبل از انقلاب در داخل ایران داشتند که حالا در شمار حامیان دوم خردادی ها، نویسنده نشریات آنها و سخنران جلساتشان بودند.
ملاقات سوال برانگیز معاون سیاسی وقت وزیر کشور وقت با سفیر آلمان در تهران قبل از برگزاری انتخابات مجلس ششم، شاید مقدمه سناریویی بود که آلمان ها قصد داشتند کنفرانس «ایران بعد از انتخابات» را به عنوان اولین مراحل آن اجرا کنند. دعوت شدگان ایرانی این کنفرانس شامل چند دسته بودند که اگر چه در ابتدا به حضور مستقل در انتخابات مجلس ششم تظاهر می کردند، اما در نهایت نتایج آن را مطلوب خود یافتند. از طیف مدعوین لائیک داخلی متحد جریان دوم خرداد یعنی افرادی مثل چنگیز پهلوان، محمود دولت آبادی، فریبرز رئیس دانا، محمود سپانلو، کاظم کردوانی، نیره روانی پور، شهلا لاهیجی، مهرانگیز کار و تهمینه میلانی که بگذریم، انگیزه اصلی دست اندرکاران کنفرانس و ضد انقلابیون شرکت کننده ارتباط جدی تر با افرادی بود که خود را روشنفکران دینی نامیده بودند و در واقع نقش حلقه اتصال مجموعه های درون نظام با لائیک ها و نیز سکولارهای موسوم به ملی مذهبی را ایفا می کردند.
آنچه بیش از هر چیز توجه شرکت کنندگان در این کنفرانس را به خود جلب می کرد اظهارات مدعوینی مثل اکبر گنجی، علی رضا علوی تبار، جلایی پور، شهلا شرکت (افراد نزدیک به هسته مرکزی حامیان سیدمحمد خاتمی) و نیز نماینده ای از دفتر تحکیم وحدت به نام علی رضا افشاری بود. جمیله کدیور نیز اگرچه سخنرانی چندان تندی ایراد نکرد، اما نفس حضور او به عنوان همسر یکی از وزیران دولت جمهوری اسلامی در این کنفرانس، دارای اهمیت تلقی می شد. یوسفی اشکوری اگر چه در کنار عزت الله سحابی قرار بود بازتاب دهنده مواضع جریان خود خوانده ملی مذهبی در این کنفرانس باشد، بیش از هر چیز به خاطر ملبس بودن به لباس روحانیت و تا کمر خم شدن در مقابل جمع ضدانقلابیون تشویق کننده خود مورد توجه قرار گرفته بود. حزب سبزها مجالی را نیز برای عناصر مخالف نظریه استحاله نظام جمهوری اسلامی، مثل حزب کمونیست کارگری (یکی از شاخه های انشعابی از گروهک جنایتکار کومه له کردستان) فراهم ساخت تا با ابراز آزادانه مخالفت های خود، پس از آن که نمایش هدف اعلام شده دست اندرکاران این کنفرانس یعنی «نزدیک سازی افکار نیروهای خواستار تحول در نظام سیاسی در داخل و خارج» تکمیل شد، آن را به تعطیل هم بکشانند.
در «نمایش برلین فروردین 1379» چنگیز پهلوان (دانشجوی چپ گرای دیروز عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و سپس عامل نفوذی ساواک در این تشکل و اکنون نویسنده لائیک روزنامه های دوم خردادی) از سکولارها می خواست، «خواسته خود را از خواسته اصلاح طلبان دینی به عنوان تلاش کنندگان برای نجات سیستم و نه نجات ایران جداکنند. مهرانگیز کار (حقوقدان فمینیست و نویسنده هفته نامه مبتذل زن روز در رژیم شاه و اکنون منادی دفاع از حقوق زنان در روزنامه های دوم خردادی) قوانین و ساختار حقوقی ایران را زن ستیز و مانع تحقق شعار «ایران برای همه ایرانیان» به خصوص طیف وسیع سکولار خواند و خواستار بررسی عملکرد حاکمیت جمهوری اسلامی در طول 21 سال حیات خود شد. شهلا لاهیجی (ناشر داخلی) از 21 سال کشته دادن در ایران برای آزادی بیان دم می زد و کمونیست را به سبب عدم همکاری با خود در مبارزه با اموری مثل حجاب اسلامی بانوان در اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب سرزنش می کرد. کردوانی عضو سابقا چپ گرای کانون نویسندگان ایران، مدعی شد که مردم ایران نوع شیوه حکومتی دوران جمهوری اسلامی را از خود نمی دانند و آن را بر نمی تابند و طرفدار تحول ساختاری در این نظام هستند. یوسفی اشکوری از به سر آمدن عمر استبدادگران در ایران سخن گفت و در واکنش به ضد انقلابیونی که او را به سبب ملبس بودن به لباس روحانیت هو می کردند گفت که در داخل ایران قربانی خشونت است و از مبارزان برای آزادی و دموکراسی (ضد انقلابیون) در خارج کشور رفتار دموکراتیک را توقع دارد. عزت الله سحابی هم پیروزی دوم خردادی ها در انتخابات مجلس ششم را، رای منفی به جریان حاکم بر دولت در بیست سال گذشته (دوران حاکمیت خط امام) دانست و هشدار داد، در صورتی که اصلاح طلبان نتوانند مشکلات سیاسی را حل کنند بار دیگر استبداد جامعه را از درون خواهد پوساند. او خطاب به ضد انقلاب مقیم خارج گفت: «این اتفاق سندی است به این که مقاومت و ایستادگی مسالمت آمیز و حفظ فضای مدنی مقاومت در چنین بستری کارآمدی داشته و طی همین سه سال اخیر امتحان خودش را داده است.»
اما مهمترین بخش این کنفرانس که بی ارتباط با بقیه اظهارات سخنرانان و نیز اعضای ایرانی حزب سبزهای آلمان نبود، سخنرانی اکبر گنجی بود. گنجی که به عنوان فردی نزدیک به حزب مشارکت شناخته می شد، تلاش کرد تا ضد انقلاب را متقاعد سازد که نظام حاکم بر ایران از جمله رژیم های اصلاح پذیر و قابل تغییر به شیوه های دموکراسی مسالمت آمیز و انتخابات است. او این اظهارات را در میان سروصدای افراد ضد انقلاب حاضر در جلسه درباره غیرقابل تغییر بودن نظام از طرقی مثل انتخابات بیان می کرد. بخش هایی از سخنرانی های این کنفرانس و التماس های افرادی مثل اکبر گنجی به ضدانقلابیون مخالف نظریه استحاله نظام - که مخالفت خود را از طریق رقاصی یک زن و عریان شدن یک مرد ابراز کرده بودند - از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، رسانه های دوم خردادی ها که تا آن زمان به ترویج بی امان فرهنگ اباحه گری مشغول بودند، چاره ای جز این نداشتند که رسانه ملی را به اشاعه منکر و علنی ساختن رفتارهای خلاف شرع متهم سازند. اما آنها گریزی نیز از به وجود آمدن این سوال در افکار عمومی نداشتند که کدامین «اصلاح» قرار است در ایران صورت پذیرد که دوم خردادی ها و ضدانقلابیون وقیح و فاسد خارج کشور تنها در روش دست یابی به آن اختلاف دارند. سال ها زمان لازم بود تا اکبر گنجی که روزی پیشقراول کتک زدن زنان بدحجاب در خیابان های تهران بود، اکنون حتی بر ضرورت آزادی همجنس گرایی در نظام های دموکراتیک تاکید کند و فرجام شرم آور تغییر تدریجی مبانی اعتقادی با شعارهایی مثل روشنفکری دینی را آشکار سازد.
جهل منادیان شعار «ایران برای همه ایرانیان» به غایات و نتایج شعارها و برنامه های خود فرضی است که در میان حامیان و مخالفان آنان هیچ طرفداری ندارد. اما حتی با پذیرش این فرض محال چگونه می توان مشارکت در کنفرانسی را توجیه کرد که متولی آن (بنیاد هاینریش بول) هدف آن را چنین بیان کرد: «جریان های مختلف مخالف در ایران لازم است با تاکید حمایت شوند ... مسئله بر سر روابط میان ایران و آلمان نیست، بلکه باید تحولی بنیادی در ایران ایجاد شود.»