برگردان: فرزان شهیدی
علیرغم آن که نشانه هایی از صلح و آرامش در منطقه به چشم می خورد، اما زمزمه تهدیدات متقابل میان ایران و اسراییل همچنان به گوش می رسد. در خرداد ماه گذشته اسراییل به برگزاری یک مانور گسترده در دریای مدیترانه اقدام کرد که یک صد جنگنده در آن مشارکت داشتند و مسافتی حدود 1300کیلومتر را پیمودند که برابر فاصله اسراییل تا ایران می باشد. یک ماه بعد جمهوری اسلامی ایران به یک رزمایش بزرگ در آب های خلیج فارس دست زد و موشک شهاب 3 را آزمایش کرد و همزمان ناوهای جنگی آمریکا و انگلیس به مانور در خلیج فارس پرداختند.
طبعا چنین فضایی آکنده از تهدید و نشانه هایی ازکوبیدن بر طبل جنگ است، اما سوال آن است که آیا چنین شواهدی آبستن جنگی قریب الوقوع در منطقه است و دو طرف بر لبه تیغ حرکت می کنند و یا همانند گذشته نوعی فریب تبلیغاتی و جنگ روانی محسوب می شود؟
قطعا اسراییل در شرایط فعلی منطقه ای و جهانی قادر به اقدام نظامی یک جانبه علیه تاسیسات هسته ای ایران نمی باشد، ضمن آن که جنگنده های این رژیم نیازمند حمایت پایگاه های آمریکا در منطقه می باشند. درست است که جرج بوش چراغ سبز حمله نظامی به ایران را به اسراییل داده است، اما هر گونه حمله بدون موافقت کاخ سفید امکان پذیر نیست.مقامات سیاسی و نظامی آمریکا نیک می دانند که آغاز حمله به ایران مساوی است با گشوده شدن جبهه سومی پس از جبهه عراق و افغانستان که به مراتب دشوارتر از دو جبهه قبلی خواهد بود و نیز به خوبی پیش بینی می کنند که قیمت نفت به حداقل 200 دلار در هر بشکه افزایش پیدا خواهد کرد، خصوصا آن که ایران قادر به بستن تنگه هرمز می باشد که حدود 40 درصد از محموله های نفتی را از خود عبور می دهد.
از طرفی آن چه بر نگرانی و عصبانیت اسراییل نسبت به ایران هسته ای افزوده است آن است که زمان زیادی تا پایان دوره ریاست جرج بوش باقی نمانده و تل آویو نگران آن است که با پیروزی دمکرات ها، دوستان نو محافظه کار و جنگ طلب خود را از دست بدهد، به ویژه آن که باراک اوباما علیرغم هواداری از اسراییل، به ابزارهای دیپلماسی و مذاکره متمایل است.این است که اسراییل تمام تلاش خود را به کار برده تا قدرت های جهانی از جمله اروپا و چین و روسیه را متقاعد سازد تا نسبت به اعمال فشار علیه ایران با آمریکا همراهی کنند. آمریکا قصد مهار ایران را دارد، اما علیرغم تهدیدات لفظی، نسبت به راهکار نظامی تردید دارد و بلکه اخیرا به شیوه های دیپلماسی روی آورده است تا جایی که نماینده خود نیکلاس برنز را به نشست ژنو گسیل می دارد.
البته ایران هم متناسب با فضای تهدید یا انعطاف، در مقابل غرب وآمریکا به بازی هوشمندانه ای پرداخته است. از طرفی تهران از سیاست اکتساب زمان و یا به تعبیر یکی از مطبوعات غربی از سیاست «هزار ویک شب» به خوبی استفاده کرده و علیرغم تحریم های فزاینده، گام هایی در جهت پیشبرد فن آوری هسته ای خود برداشته است. به عبارت دیگر در شرایطی که سیاست «چماق» روی کار آمده و طبل جنگ نواخته می شود، مسئولان سیاسی و نظامی ایران به ذکر توانمندی های نظامی و مقابله به مثل می پردازند و زمانی که سیاست «هویج» اتخاذ می شود و بسته تشویقی ارائه شده و زمزمه مذاکره به گوش می رسد، به نوعی نرمش نشان داده و برای مذاکره ـ و نه عقب نشینی و تسلیم ـ اعلام آمادگی می کنند.
در همین راستا زمانی رییس جمهور ایران لحن خصمانه و تهدیدآمیز به خود می گیرد و حتی از محو اسراییل از نقشه گیتی سخن می راند و گاه دیگر مسئولان با لحنی آرام و صلح آمیز و در چارچوب قواعد دیپلماسی موضع گیری می کنند و با این دوگانگی ظاهری غربی ها را دچار تردید و تشتت می کنند.
شاید برخی تحلیلگران این موارد را به مثابه وجود اختلاف رویکرد میان مسئولان ایرانی تلقی کرده و آن ها را به جنگ طلب و سازشکار و یا آرمان گرا و واقع نگر تقسیم کنند، اما در این نکته تردیدی نیست که راهبرد هسته ای ایران مورد اجماع همه مسئولان و حتی همه طیف های سیاسی در ایران قرار گرفته و نشانی از گسست و واگرایی در آن به چشم نمی خورد، که این امر به نوبه خود بر اعتماد به نفس تهران در چالش هسته ای با غرب افزوده است.با این وصف اسراییل بازنده اصلی معرکه خواهد بود، چرا که این رژیم تلاش زیادی جهت انزوای ایران و تحریک آمریکا جهت حمله نظامی به این کشور نموده است، اما ظاهرا نتیجه ای معکوس گرفته است. اکنون به نظر می آید این اسراییل است که دچار انزوای منطقه ای و بلکه بین المللی شده است و حتی آمریکا هم نمی تواند فریاد وانفسای این رژیم را در برابر خطر ایران هسته ای اجابت کند!