حجهالاسلام داود مهدویزادگان
برداشت اولیه از مطالعه تعریف ها و تفسیرهای علما در باب استبداد، آن است که همگی در مفهوم استبداد تقریباً اتفاق نظر دارند و همگان از منظر دینی به این موضوع توجه کرده اند. گرچه تعابیر مختلف است، مقصود آنان از استبداد یک چیز بیش تر نیست. بنابراین نمی توان پذیرفت که اختلاف موجود میان دو گروه علمای مشروطه طلب و مشروعه خواه به ساحت نظر و تعاریف استبداد باز می گردد.
تمام سخن مشروعه خواهان با علمای مشروطه طلب آن است که نباید گفت و گو را به ساحت تعریف و نظر کشاند؛ زیرا بین ما و شما در مقام تعریف، اختلاف نظر جدی وجود ندارد. باید بحث را به واقعیت های خارجی معطوف کرد. اختلاف، در تحلیل واقعیت های عینی است. آنچه که علما و مسلمانان از برپایی چنین نهضتی اراده کرده اند، چیزی نیست که در حال اتفاق افتادن است.
تحقیقات نشان داده است که آنان تعبیرهای مختلفی از این موضوع ارائه کرده اند؛ لیکن در معنا اختلاف نظر جدی میانشان وجود ندارد. حاکم مستبد، کسی است که هر چه بخواهد می کند و به کسی پاسخ گو نیست و دوره استبدادی، زمانه به من چه و به تو چه است. (رساله آفتاب و زمین) سلطنت مستبده، استیلای اراده شخصی ملوکانه بر تمام امور مملکت است (رساله اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه). در حکومت استبدادی، قانون حاکم نیست و انسان حاکم است (رساله انصافیه). حاکم مستبد، هیچ گاه قانون مدار نیست (رساله بیان معنی سلطنت مشروطه و فوائدها). عدم التزام سلطنت به رعایت قانون را استبداد می نامند. (رساله مکالمات مقیم و مسافر) در سلطنت استبدادیه، حاکم همه چیز را ملک خود دانسته، با آن هرگونه بخواهد عمل می کند. (کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله) استبداد، حاکمیت ظالمانه ای است که مشروطه به قصد رفع ظلم و ترویج دین و نشر عدالت به راه افتاده است .(رساله کشف المراد من المشروطه و الاستبداد) مرحوم شیخ فضل الله نوری(قدس سره)نیز استبداد را به همان معنای بسیطش گرفته که عبارت از حاکمیت ظلم، فساد و ستم باشد. (رساله حرمت مشروطه) بنابراین نمی توان گفت که میان روحانیان مشروطه خواه و مشروعه خواه اختلاف بنیادی و نظری وجود دارد. همگان بر این مطلب که استبداد نوعی کنش خودسرانه و دل بخواهانه غیر مسئولانه است، اتفاق نظر دارند.
به بیان امروزی می توان گفت که علمای مشروطه خواه محل نزاع میان خود و مشروعه خواهان را به ساحت فلسفه سیاسی می کشاندند و از این رو در رساله های سیاسی خود در باب فلسفه حکومت سخن می رانند؛ اما علمای مشروعه خواه ضمن آن که اذعان داشتند در حوزه فلسفه سیاسی بین آن ها و علمای مشروطه طلب اختلافی نیست، از آنان می خواستند که درباره مسائل روز و فتنه کبرایی که در آن به سر می برند، از موضع جامعه شناختی سیاسی و معرفت شناسی سیاسی بنگرند. آنان کنش های سیاسی پاره ای از مشروطه خواهان فرنگی مآب را به نهضت ضد استبدادی ـ که مشروعه خواهان نیز در بر پایی آن مشارکت داشتتند ـ معطوف نمی دانستند و واقعیت را در این می دیدند که: گروهی درصدد کسب قدرت و حاکمیت اند که ظلم و فسادشان کم تر از دوره استبداد پیشین نیست (اگر نگوییم بیش تر نیست)؛ زیرا آنان حامل اندیشه دینی نبوده، خود را به رعایت قوانین الهی ملزم نمی دانند؛در حالی که خروج از قوانین الهی مستلزم ظلم و فساد است؛ زیرا خداوند به عدل رفتار می کند.
بنابراین، جهان عینی علمای مشروطه خواه، محدود به خودشان و مومنان می باشد و کم تر ارتباطی با گروه های سکولار و دنیوی مشرب دارد؛ اما جهان عینی علمای مشروعه خواه وسیع تر است؛ به طوری که شامل حضور گسترده طبیعی مشرب ها، فرق ضاله و نفوذ اجانب و کفار در جامعه ایرانی عصر مشروطیت نیز می شود؛ از این رو می توان گفت که وسعت نظر و افق تحلیل مشروعه خواهان، بسیار عمیق تر از مشروطه خواهان است. یک جنبه از این وسعت نظر را در پیش بینی آینده سیاسی ایران می توان مشاهده کرد. آنان بر این باور بودند که پایه های استبداد سنتی در حال سست شدن است؛ اما صدای پای روی کارآمدن حکومت ظالمانه تری به نام دیکتاتوری یا استبداد مدرن شنیده می شود.
راوی واقعه به دار آویختن مجتهد تراز اول تهران، جمله ای را از شیخ شهید در واپسین لحظات زندگی نقل کرده که از آگاهی وی از آینده مشروطیت حکایت دارد. او می گوید:
بعد از این که حرف هایش تمام شد، عمامه اش را از سرش برداشت و تکان تکان داد و گفت از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه برخواهند داشت
پس از این اعدام دردناک و جانکاه و مظلومانه، دیری نگذشت که صدای استبداد مدرنی را که تنها شیخ شهید و هم فکرانش می شنیدند، همگانی شد و مجلس مشروطه هم گریزی از استماع آن نداشت.