صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۳  ، 
کد خبر : ۶۰۴۵۳

اتحادیه مدیترانه‌ای، ماهیت و کارکرد


حسین امیدى
هفته گذشته پاریس شاهد نشست دو روزه اتحادیه مدیترانه ای با حضور کشورهای عربی و اروپایی حاشیه مدیترانه، ترکیه، اسرائیل، اردن، موریتانی بود تا پس از 13 سال از اتحادیه بارسلون که توسط فرانسه به عنوان یک سازمان منطقه ای همکاریهای مشترک پایه گذاری شده بود، در نمایی جدید فعال گردد. اتحادیه بارسلون اگرچه تجارت آزاد، دمکراسی و حقوق بشر و اهداف سیاسی - امنیتی برای حل منازعات ریشه دار منطقه را در اولویت و اهداف خود قرار داده بود، به علت عدم همکاری یا اعتماد، نتوانست به نتایج مثبت مهمی منتهی شود.
البته فرانسه همواره تلاش کرده به عنوان هویتی مستقل از آمریکا، خود را در حوزه کشورهایی که به تحول با نفوذ تاریخی فرانسه درگیر بوده اند، باز تعریف کند. این رویکرد فرانسوی به دلایل مختلف امکان اثرگذاری جدی در معادله منطقه مذکور را نداشته و در شرایط کنونی نیز تمایلات و مطالبات و یا ملاحظات کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز بر طرح سارکوزی برای اتحادیه مدیترانه ای افزوده شده است.
به همین دلیل، طرح سارکوزی قبل از نشست پاریس (13 و 14 ژولای 2008) در نشست سران اتحادیه اروپا در بروکسل مطرح شد وناچار به پذیرش تغییراتی در محتوای طرح گردید.
ملاحظات کشورهایی مانند آلمان، هلند و ایتالیا موجب شده تا سازوکارهای جدیدی برای تقویت مشارکت اعضای اتحادیه اروپا که در ساحل مدیترانه نیستند، فراهم شود و ماموریت و ساختاهاری مطرح شده در پیشنهاد سارکوزی تغییراتی را بپذیرد.
در واقع کشورهای اروپایی که از اهداف آشکار و پنهان سیاستهای فرانسه مطلع هستند، آماده نیستند هزینه های فعال شدن نقش فرانسه در کشورهای مستعمره آن را بپردازند و به تعبیر دیگر برای خود حق و سهم قائل می باشند. یعنی به جای تاکید بر اهداف فرهنگی، تکیه بر اهداف اقتصادی زیرساختی و یا موضوعاتی مانند مهاجرت و امنیت اولویت یافته است.
البته به جز کشورهای اروپایی، ملاحظه اصلی کشورهای عربی بر روی هدف رژیم صهیونیستی مبنی بر استفاده پوششی از اتحادیه مدیترانه ای جهت عادی شدن بیشتر روابط با تعداد بیشتری از کشورهای عربی مطرح و مورد تاکید است و عملا در نشست پاریس که به بیانیه 33 بندی منتهی شد، رژیم صهیونیستی امکان جدیدی برای هدف خود پیدا نکرد. می توان چنین ارزیابی کرد که در ابعاد سیاسی و امنیتی، اگرچه از مذاکرات غیرمستقیم سوریه و اسرائیل و یا مذاکرات سازش اسرائیل و حکومت ابومازن حمایت شده ولی تاکید بر چشم انداز منطقه بدون سلاحهای کشتارجمعی که از سیاستهای مصر و برخی کشورهای عربی است، با تمایلات و اولویت های دکترین امنیتی اسرائیل در تعارض است. البته در بین کشورهای عربی، لیبی نسبت به روند و محتوای فعلی برنامه های اتحادیه مدیترانه ای معترض و در آن شرکت نکرده است و ترکیه برای تسهیل ورود خود به اتحادیه اروپا و کم رنگ کردن مخالفت های فرانسه، در این اتحادیه حضور یافته و سوریه برای خروج از انزوا و فشار غربی، نیازمند یک جهش سیاسی است و رژیم صهیونیستی با اولویت عادی سازی روابط با کشورهای عربی و پیوند خوردن با اقتصاد منطقه ای، حضور خود را در این سازمان تعریف می کنند.
البته تعیین ریاست دو ساله که شامل یک رئیس اروپایی و یک رئیس از کشورهای عربی است، نوعی تلاش برای کسب رضایتمندی کشورهای عربی عضو می باشد که باید در نشست های سالانه وزرای خارجه خود به بررسی زمینه های همکاری و اجرای پروژه های مشترک بپردازند.
اهداف اتحادیه مدیترانه ای که چهارمحور اصلی زیر را دارد، به نحوی تنظیم شده که ملاحظات بازیگران مختلف لحاظ گردد:
1- ایجاد فضای با ثبات مدیترانه ای
2- حل منازعات موجود در منطقه و به ویژه بحران فلسطین
3- تحقق نزدیکی بین مردم در این اتحادیه
4- ایجاد منطقه آزاد تجاری بین اعضای اتحادیه
وجود تباین در اهداف و ملاحظات هر یک از اعضای این اتحادیه و اثرگذاری عوامل و متغیرهای دیگر بر سقف عملی شدن اهداف این اتحادیه و ضعف پتانسیل فرانسوی برای رقابت مستقل با آمریکا و یا دیگر اعضای اروپایی ازجمله چالش ها و محدودیت های این اتحادیه است.
از سوی دیگر به جز دستاوردهایی که هر یک از اعضای این اتحادیه دنبال می کنند، فرانسه تلاش دارد، نوعی ارتباط ارگانیک و سیستماتیک اقتصادی بین خود و کشورهای عربی و به ویژه شمال آفریقا شکل داده و بر تحولات این منطقه اثرگذاری نماید.
شاید افول قدرت آمریکا طی 8 سال گذشته در خاورمیانه که کارنامه قابل دفاعی نیز ندارد و اولویت های امنیتی - سیاسی آمریکا درحوزه آسیا، جنوب شرقی آسیا، دلیل جدیدی برای فعال شدن فرانسه در این حوزه است. خصوصا اینکه در دو دهه گذشته به علت فشار دیپلماسی آمریکایی در آفریقا، بخش مهمی از نفوذ فرانسه جای خود را به آمریکا داده و چرخه اقتصاد و صنعت و اقتدار و جایگاه جهانی ایجاب می کند که فرانسه از خلأ استراتژیک در خاورمیانه و یا حاشیه مدیترانه حداکثر استفاده را بنماید.
«ریچارد هاووس» نظم بین المللی موجود را شرایط بی قطبی می داند که یک خلأ مهم در سیستم بین المللی است و در کنار چالش های موجود، فرصت طلایی برای قدرتهای دیگر و رقیب آمریکا است تا موقعیت خود را ارتقا و نظم نوین مطلوب خود را شکل دهند.
البته این شرایط بی قطبی در نظام بین المللی برای قدرتهای در حال ظهور نیز فرصت مهمی است تا حوزه های قدرت، نفوذ و منافع خود را تعریف کنند و لذا پتانسیل و قابلیت های هر یک از بازیگران و شرایطی که در آن به سر می برند، پایه ای برای رشد موقعیت منطقه ای و یا بین المللی است.
از این منظر می توان مفهوم خاصی از تلاشهای فرانسه در اتحادیه مدیترانه ای دریافت و اهداف مرحله ای و تاکتیکی برخی اعضا مانند رژیم صهیونیستی را مورد ارزیابی قرار داد.
به میزانی که اهداف اصلی فرانسه با تعامل مثبت با کشورهای عربی عضو اتحادیه گره بخورد، امکان چالش با اسرائیل و یا کاهش اولویت این رژیم در منافع فرانسوی را می توان انتظار داشت.
بدیهی است که در شرایط بی قطبی بین المللی، تلاش برای ائتلاف و اتحادهای منطقه ای یکی از پدیده های ضروریست و جمهوری اسلامی باید از این مرحله گذار بیشترین دستاورد در نظم منطقه ای و بین المللی را جستجو کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات