مرتضى صفار هرندى
آنچه در روزهای میانی اولین ماه تابستان 1378 رخ داد و فرجام آن، اگر با تامل بیشتری از سوی نیروهای سیاسی درون نظام روبه رو می شد چه بسا می توانست راه را برانگشت به دندان گزیدن چندین ساله نیروهای سیاسی برای «تندروی در جبهه اصلاحات» ببندد. رهبر معظم انقلاب در اولین سخنرانی پس از ختم این غائله، در خطبه های نمازجمعه تهران بار دیگر توجه همگان را به نتایج سوء «برهم خوردن مرز بین خودی و غیرخودی» جلب کردند. واقعیت این است که شکل و محتوای وقایع آن روزها، سرانگشت غریبه را در هدایت آنها به وضوح نشان می داد. آیا تنها در آخرین روزهای غائله بود که این واقعیت آشکار شد؟ شخصیت های موجهی که با تشبیه ماجرای کوی دانشگاه به حمله مغول و ماجرای فروردین 42 مدرسه فیضیه به تحریک بیشتر عواطف مشغول بودند آیا خبر نداشتند که از اولین ساعات ماجرا توهین به مقدسات انقلاب و نظام در شعارها، بهره برداری یک جریان ضد انقلابی از این واقعه را نشان داده است؟
پس از به خاکستر نشستن آتش فتنه وقتی رهبر معظم انقلاب بحث خودی و غیرخودی را مطرح ساختند، روزنامه نشاط به عنوان محل اتصال جریانات درون و برون نظام بلافاصله اظهارات نویسندگان لائیک مثل گلشیری و سیاسیونی مثل یزدی دبیرکل نهضت آزادی را به چاپ رساند که با این تقسیم بندی مخالفت کرده بودند. یزدی در مصاحبه با این روزنامه با طرح این تقاضا از خاتمی که به تقسیم بندی خودی و غیرخودی خاتمه داده شود، این اقدام و مقابله با نظر رهبر معظم انقلاب را موفقیتی برای خاتمی قلمداد کرده بود!
تقاضای دبیرکل نهضت آزادی از خاتمی پس از آن مطرح شده بود که رهبر معظم انقلاب در تعریف غیرخودی از جمله فرموده بودند: «غیرخودی کسی است که از اوایل انقلاب به فکر ایجاد رابطه دوستانه با آمریکا بود، به امام اهانت می کرد اما برای آمریکا اظهار علاقه می کرد. اینها غریبه اند. حالا اسمشان هرچه باشد مهم نیست.»
البته برخی از دوستان دیرینه آقای خاتمی مثل فاضل میبدی به شکل دیگری با خواسته نهضت آزادی همراهی می کردند. او در مصاحبه با همان روزنامه، ملاک خودی و غیرخودی را صرفا «التزام و عدم التزام به قانون اساسی» دانسته بود. نهضتی ها مدعی بودند، با این که به بخش هایی از قانون اساسی معتقد نیستند اما به آن التزام دارند! دفاع از یک جریان مغضوب امام (ره) از برقراری پیوندهای آشکار بین برخی از یاران خاتمی و مخالفان امام (ره) حکایت می کرد.
شاید نتوان برای نقش مستقیم عناصر جریان نهضت آزادی و به اصطلاح ملی مذهبی ها در تمام آشوب های تیرماه دلایل مستندی را ارائه کرد و چه بسا نقش برخی از افراد داخل نظام در این غائله کمتر از آنان نبود. اما به جرات می توان گفت پدیده عجیب رفتار اپوزیسیونی مسئولان دولتی آن روزها تا حد قابل توجهی از همنشینی آنان با مخالفان دیرینه نظام و نزدیک شدن به افق فکری آنان ناشی می شد. شاید باور این واقعیت مشکل باشد که بخش هایی از وزارت کشور نقش تدارکات و تامین غذا و بنا به قولی کوکتل مولوتف دانشجویایی بود که تمامی مقدسات را هدف فحاشی های خود قرار داده بودند. شعارهایی که در اجتماع متحصنان کوی و مسجد دانشگاه تهران داده می شد دقیقا در اجتماعات منافقین و دیگر گروه های ضد انقلاب در خارج کشور - که از اوضاع داخل کشور به وجد آمده بودند - تکرار می شد.
در روزهای پایانی غائله سعی شد بین عوامل اپوزیسیون در داخل نظام و برون نظام جداسازی صورت گیرد و همین امر مانع از آن بود که اتهامات بسیاری از افراد و گروه ها به درستی مورد رسیدگی قرار گیرد. در این میان تنها فردی مثل سردار نظری فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ که تحقیقات بعدی بی گناهی او را اثبات کرد، مقصر شناخته و فدا شد و در سوی مقابل تنها جرایم اراذل و اوباشی که در روزهای آخر به غائله پیوسته بودند و افرادی مثل منوچهر محمدی و خانمی به نام «ملوس» مورد رسیدگی قرار گرفت. اما هیچ گاه مستندات نیروی انتظامی درباره زمینه سازی های قبلی جریان 18 تیرماه، نقش مدیران دانشگاه تهران و نیز اقدامات کسانی که در روزهای پایانی مقدمات هدایت شورشگران به سمت مجموعه بیت رهبر معظم انقلاب را فراهم ساخته بودند، مورد دقت نظر قرار نگرفت. اقدامی که اگر هشدار فرمانده کل وقت سپاه درباره مقابله با آن نبود خدا می داند به چه فاجعه ای منجر می شد.
ماجرای کوی دانشگاه به هیچ وجه، قابل انتساب به رقابت جناح ها نبود. از اولین روز این غائله یکی از مطالبات جریان شورشگر برکناری سردار لطفیان فرمانده نیروی انتظامی و قرار گرفتن این نیرو در تحت امر وزارت کشوری بود که مدیران آن برنامه ای ساختارشکن را دنبال می کردند. اما سوابق سردار لطفیان گواهی می داد که او هیچ گاه تعلقی به هیچ یک از جناح ها نداشته است.
به خوبی می شد تشخیص داد که این ماجرا سطوحی فراتر از جناح بندی ها را هدف قرار داده است. چه این که اندکی پس از آن که بسیج، سپاه و نیروهای مردمی با ورود به معرکه و بدون شلیک حتی یک گلوله، امنیت را به تهران بازگرداندند، روزنامه های دوم خردادی مثل صبح امروز از آنان به عنوان خشونت مداران یاد کردند و از ائتلاف حافظان دستاوردهای انقلاب با آشوب طلبان سخن به میان آوردند. نمایندگان جریان شکست خورده تحصن دانشجویی هم خواستار خروجی نیروهای مردمی حافظ انقلاب از صحنه و سپرده شدن کار به نیروی انتظامی (البته با برکناری فرمانده آن) شدند. پیدا بود که یکی از اهداف این تحرک به انفعال کشاندن همه نیروهای حافظ امنیت کشور است. آیا جز یک اراده غریبه و فراتر از منازعات جناحی درون نظام می توانست در پشت چنین وضعیتی قرار داشته باشد؟
دوم خردادی ها و حتی عناصر جریان ملی مذهبی (مثل عزت الله سحابی) وقتی احساس کردند که رادیکالیسم حاکم بر فضای رفتاری شورشگران، مهار کار را از دست آنها نیز خارج ساخته و این فشارها نمی تواند به چانه زنی های آنان با نظام کمکی بکند، در مواضع اعلامی خود «چپ روی» و رادیکالیسم را نکوهش کردند. اما چند روز پس از ختم غائله، این جریان دستان خالی خود را پس از تحرکات چندماهه مشاهده کرد. لذا عزت الله سحابی در پیامی مدعی شد: «اینک جنبش دانشجویی علاوه بر چپ روی می بایست از راست روی بپرهیزد و نگذارد تهاجم چنگیزی به دانشگاه به فراموشی سپرده شود!»
نه تنها ملی مذهبی ها بلکه دوم خردادی های حاکم بر دستگاه اجرایی نیز به رغم شکستی که در بهره برداری از وقایع کوی دانشگاه متحمل شده بودند، همچنان سعی داشتند وضعیت تهاجمی خود را حفظ کنند.
به تصور آنان نامه فرماندهان سپاه به رئیس جمهور (خاتمی) و تاکید مقتدرانه بر رسالت سپاه در پاسداری از دستاوردهای انقلاب در این نامه، دستمایه خوبی برای حفظ این وضعیت تهاجمی از طریق ادعاهایی مثل کودتا علیه رئیس جمهور به شمار می رفت. روزنامه نشاط در روز نهم مرداد 1378 در مقاله ای به قلم محمد قوچانی با خوش خیالی مدعی شد: «انتشار نامه فرماندهان سپاه به اندازه ای بازی استراتژیک محافظه کاران را بر هم زد که طی روزهای اخیر بسیاری از محافظه کاران از زمین بازی خارج شده اند و این یک پیروزی برای اصلاح طلبان است.» متحدان خارج نظام جریان دوم خرداد مثل یزدی، سحابی، پیمان و معین فر هم در نامه سرگشاده ای به خاتمی توصیه کردند: «شرایط فعلی بهترین فرصت برای برخورد با نیروی انتظامی و شبه نظامیان (؟) است.» این تصور غلط را در اظهارات فردی محسن آرمین (عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب) می شد، دید. او گفته بود انتشار این نامه موجب شد که جبهه دوم خرداد از انفعال خارج شود. اما واقعیت موجود چیزی جز همان وضعیت انفعال نبود. آرمین در جلسه پرسش و پاسخ عمومی اعضای شورای مرکزی سازمان متبوع خود غمگنانه گفته بود: در این حادثه (کوی دانشگاه) نه تنها جنبش دانشجویی بلکه نیروهای سیاسی دوم خرداد نیز به علت ضعف ساختاری نتوانستند نقش مطلوب را در قبال این واقعه ایفا کنند و به همین واسطه نیز نتوانستند تحقیق راهبردی مناسبی ارائه دهند و این واقعه را بخوبی هدایت کنند.» اگرچه حتی خاتمی نیز در روزهای بعد با موضعگیری های جدیدی سعی کرد دوستان خود را از مخمصه ناشی از فرجام ماجرای کوی دانشگاه نجات بخشد، اما فتنه تیرماه 1378 با آزاد ساختن سریع پتانسیل افراطی گری باعث ورود جامعه به اعراض تدریجی از شعارهای افراطی شد. با همه اینها دوم خردادی ها پس از این مرحله نیز حاضر به پذیرش تاکید رهبری انقلاب درباره لزوم مرزبندی با نیروهای مخالف مبانی نظام نشدند و برنامه هماهنگ بخش عمده ای از جریان حاکم با گروه های داخلی مثل ملی مذهبی ها و حتی بخشی از ضد انقلاب خارج کشور که حالا به تحرکات گروه های داخلی امید بسته بودند، ادامه یافت.