در تاریخ (21/4/1314 ) حادثه ای در مشهد رخ داد که به قیام مسجد گوهرشاد معروف گردیده است. در این زمینه سوالات متعددی درباره این موضوع مطرح شد. یکی از اساسی ترین سوالات این است خاستگاه و زمینه شکل گیری قیام مسجد گوهرشاد چه بود؟ آغاز این ماجرا به هفت سال قبل (قبل از قیام) برمی گردد که طرح اتحاد لباس به مجلس شورای ملی وقت برده می شود و در همان سال تصویب می گردد و مورد تائید رضاخان قرارمی گیرد و سپس نظامنامه آن درهیات دولت تهیه می گردد و در سال 1308 برای اجرا در شهرها و در سال 1309 در روستاها اعلام می گردد. اجرای این طرح با مقاومت عمومی مردم روبه رو می شود تا اینکه جریان تغییر لباس در مورخ( 1/1/1314 )از طریق تغییر کلاه صورت می گیرد و در همان ایام مراسمی با حضور وزیر فرهنگ وقت در شیراز و تهران در مدارس برگزار می شود که دختران دانش آموز بدون چادر در آن شرکت می نمایند. در مراسم میدان جلالیه تهران نیز مراسمی با حضور تعدادی از بانوان بدون پوشش انجام می گیرد و در روزهای بعد تصاویر آن در جراید منتشر می شود. در این مراسم که برخی از روحانیون هم دعوت شده بودند به عنوان اعتراض جلسه را ترک می کنند و پخش این خبر علمای مشهد و شیراز را متاثر می کند بخصوص خبر آن به حضرت آیت الله العظمی قمی مرجع تقلید وقت درمشهد می رسد و بشدت نگران می گردند و جماعتی از علما در منزل آیت الله سید یونس اردبیلی اجتماع می کنند تا در این رابطه چاره اندیشی کنند. بعضی از آقایان پیشنهاد تلگراف به رضاخان را می دادند و با مشورت هایی که انجام شد، در نهایت آیت الله قمی تصمیم می گیرند که به تهران بروند و با رضاخان دیدار کنند تا او را از این موضوع منصرف کنند.
آیت الله قمی که مرجعی به شدت متعبد و مقید به امورات شرع بود که از هرگونه اظهارنظر خودداری می کرد وارد قضایا شد و گفت: « من به تهران می روم. حتی اگر لازم باشد دست رضاخان را می بوسم، پایش را می بوسم و اگر نپذیرفت همان جا تصدق او شوم یا خفه اش کنم.» در این میان برخی شخصیت های سیاسی و مذهبی او را تشویق می نمودند و عده ای هم با مسافرت معظم له مخالفت می کردند و آن را خطرناک و بی فایده می دانستند ولی اصرار آنها مثمرثمر واقع نشد و آیت الله قمی با گفتن اینکه «لحظه سکوت نیست حتما می روم» قطعی بودن تصمیم خود را اعلام کرد. در روز سفر ، مردم برای بدرقه ایشان اجتماع کردند به طوری که خیابان های منتهی به منزل ایشان مملو از جمعیت بود و در تاریخ (9/4/1341) آیت الله قمی به تهران سفر می کنند و طبق معمول در تاریخ
15 /4/ همان سال در باغ سراج الملک شاه عبدالعظیم مستقر می شوند. در ابتدا سخت گیری نشد، گروه گروه از مردم به دیدار او می رفتند برای دست بوسی آیت الله قمی ولی کم کم سخت گیری شد بطوری که معظم له در باغ به حالت زندانی در آمده بود و رفت و آمدها کنترل گردید.
آیت الله بدلا در خاطرات خود در این رابطه می گوید:«وقتی آیت الله سیدحسین قمی به باغ سراج الملک رفت، اعلام کرد که مایل اند شاه را ببینند ، پاسخ رسید که اگر فرمایشی دارید بفرمائید. ما پیام شما را به سمع شاه می رسانیم. حاج آقا حسین هم گفته بود که ما با کسی جز شاه کاری نداریم و او هم باید بداند که اگر به نصایح علما ترتیب اثر ندهد، ایران یکپارچه در مقابل او قیام خواهد کرد... پیام های تهدیدآمیز حاج آقا حسین یکی پس از دیگری خطاب به شاه ارسال می شد. سرانجام شاه از لاک سکوت خارج شد و اعلام کرد که به باغ نخواهد آمد.»
این سخت گیری موجب شایعات متعددی در خراسان بخصوص شهر مشهد گردید.نظیر اینکه آیت الله قمی را شاه کشته است... با انتشار چنین شایعه ای بر هیجانات مردم افزوده می شود. دراین میان حدود صد و پنجاه نفر از روسای اصناف و تجار مشهد تلگرافی به شاه مخابره می کنند و پاکروان، استاندار وقت خراسان دستور دستگیری آنان را صادر می کند.
نگرانی مردم از وضعیت مبهم آیت الله قمی و علاوه بر آن دستگیری صدو پنجاه نفر از افراد خوشنام مشهد موجب شد هیجان توده ای مردم زیاد شود و مردم پریشان خاطر و مضطرب آماده هر گونه اقدامی گردند که در چنین شرایطی محمدتقی بهلول واعظ معروف آن دوره وارد ماجرا می گردد.
بهلول در جمع متحصنین در مسجد گوهرشاد آماده سخنرانی می شود، اما وقتی بهلول روی دست های مردم بر بالای منبر قرارگرفت ، مولوی از مسئولان آستانه که در صحنه حاضر بود، پای منبر آمد و با گوشزد کردن اینکه منبر رفتن ممنوع است از بهلول خواست از منبر پایین بیاید. در این اثنا ، بین وی و بهلول که با دو دستش منبر را محکم گرفته بود، درگیری بوجود آمد و بهلول همراه با منبر به زمین افتاد. این صحنه حاضران را بیش از پیش هیجانی کرد و آنان بر سر مولوی ریختند و به شدت مضروبش کردند. بهلول دوباره به منبر رفت، ولی در این لحظه صدای مرده باد شاه و زنده باد اسلام مردم در صحن طنین انداخته بود...
در روز (20/4/1314) عده ای دستگیر می شوند و دستور سرکوبی تحصن در مسجد گوهرشاد داده می شود و در روز بعد نیروهای مسلح نظامی به مسجد گوهرشاد و صحن امام رضا حمله ور می شوند و اطراف حرم در محاصره نظامیان قرار می گیرد. در اثر درگیری های خونین حدود هزار نفر کشته و تعداد بسیار دیگری زخمی می شوند.