علیرضا قربانپور
تهدیدات و بازیگران غیردولتی تبدیل به عناصر کلیدی در عرصه امینتی کنونی شدهاند. با این وجود تابحال تحقیقات کمی در خصوص رابطه بین این دو به انجام رسیده است. از پایان جنگ سرد این باور که دولت، واحد مقدم و اصلی در مطالعات امنیتی است کمکم به چالش کشیده شده است.
آمارها نشان میدهد میزان انسانهایی که در اثر منازعات قومی، ایدز (HIV) و یا گسترش سلاحهای کوچک و تسلیحات سبک جان خود را از دست دادهاند، در مقایسه با افرادی که در جنگهای بین دولتی کشته شدهاند، به مراتب بیشتر است. به عنوان مثال در مقایسه با جنگهای بین دولتی، تعداد جنگهای داخلی نه تنها پنج برابر بیشتر است، بلکه پس از پایان جنگ سرد بر تعداد آن پیوسته افزوده شده است. از دیگر سو برخلاف تهدیدات سنتی سابق این تهدیدات در نوع، شدت و حیطه عمل به مراتب جلوترند. اما مهمترین شاخصه این تهدیدات این است که نه دولتها، بلکه افراد را هدف قرار میدهند، به عبارتی دیگر این تهدیدات فراملی و فرادولتی هستند. تحول دیگر در مقطع زمانی کنونی، وجود بازیگران غیر دولتی است که در حال بدست گرفتن نقش تکمیلی برای دولتها و سایر بازیگران امنیتیاند.
این دو تحول میتواند به عنوان بخشی از یک تحول مهم یعنی انتقال از «حکومت» به «حکمرانی» در عرصه امنیتی تلقی شود. وجه مشخصه این تغییر، ماهیت در حال دگرگونی تهدیدات در سیاستهای جهانی معاصر و طرق پرداختن به آن است. به این ترتیب میتوان در آینده نزدیک شاهد پیدایش یک سیستم حکمرانی امنیتی بود که در آن اتخاد اجرای سیاستهای امنیتی بین شبکههایی از بازیگران دولتی و غیردولتی در هم تنیده و همپوشان در سطوح ملی، منطقهای و جهانی تسهیم شده و به صورت مشترک انجام میگیرد. نکته درخور اهمیت این است که بازیگران غیردولتی نه تنها در پیدایش تهدیدات جدید امنیتی همچون تروریسم و جنایات فراملی دخیلاند، بلکه همچنین نقش روزافزونی نیز در تامین امنیت ایفا میکنند. نقش سازمانهایی همچون (Safeworld) در اتحادیه اروپا در احیای دولتهای این قاره به تدوین قوانین سختتر در کنترل صدور سلاح نمونهای از این روند است. در طی دهه گذشته بر تعداد این بازیگران نه تنها به گونهای افزوده شده است بلکه همچنین به گونهای عجیب بر نقش امنیتیشان نیز افزوده شده است.
آنچه به این بازیگران ـ کمپانیهای خصوصی نظامی، رژیمهای بینالمللی، سازمانها و... ـ انحصار دولت ـ ملتها را در تامین مشروع و مقبول امنیت به چالش گرفتهاند. از آنجایی که تهدیدات امنیتی جدید، اصولا و پیش از هر چیز افراد و نه دولتها را هدف گرفتهاند، بنابراین دولتها دریافتهاند که بازیگران فرد و تابع همچون سازمانهای غیر دولتی میتوانند کمک کار آنها در این عرصه باشند. گذشته از این از آنجایی که تهدیداتی همچون تروریسم و گسترش سلاحهای کوچک و تسلیحاتی سبک (SAIW) بعد فراملی پیدا کردهاند، بنابراین بسیاری از دولتها به این نتیجه رسیدهاند که همکاری چند جانبه از طریق رژیمهای بینالمللی یا سازمانهای بینالمللی اهمیتی دو چندان پیدا کرده است.
دگرگونی در ماهیت تهدیدات و بازیگران امنیتی نه تنها دگرگونی بنیادین در اتخاذ و اجرای سیاستهای امنیتی را در پی داشته است بلکه همچنین تبعات جدی را در تحلیلهای نظری مقوله امنیت به همراه آورده است. ارائه تعریف جدید از امنیت، حرکت از حکومت به حکمرانی امنیتی و تغییر سطح تحلیل از سطح دولت به سطح فروملی و فراملی از شاخصههای این تحولاند.
با وجود یقین به وجود تهدیدات جدید و بازیگران جدید امنیتی هنوز به یقین نمیتوان گفت که آیا تغییر از حکومت به حکمرانی یک راهحل پایدار برای مقابله با تهدیدات امنیتی فراملی است یا نه. گذشته از این هنوز جای طرح این سوال باقی است که آیا نفوذ رو به افزایش بازیگران خصوصی، شاهد و گواه پیدایش یک جامعه مدنی جهانی است و یا اینکه آیا بازیگران خصوصی صرفا ابزارهایی برای مداخله دولتها هستند؟