دکتر یدالله جوانی
نگرش و دیدگاه معطوف به قدرت عامل اصلی تشکیل جبههای به نام دوم خرداد پس از پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری بود. شکلگیری جبههای با ویژگی مذکور سبب گردید تا تشنگان قدرت و نه شیفتگان خدمت، با اصول و مبانی، آرمان و اهداف متفاوت از احزاب، گروهها و تشکلهای مختلف، گردهم جمع آیند.
اولین کارکرد این جبهه تشکل یافته از نیروهای با عقاید و آرای متفاوت و بعضا متضاد، تصاحب و مصادره به مطلوب تمامی فضیلتها برای این جبهه و متهمسازی رقیب سیاسی به همه زشتیها، جهت تحقق همان هدف اصلی یعنی تسلط کامل بر قدرت سیاسی بود. این جبهه با جنجال و آب و تاب فراوان، خود را طرفدار قانون، آزادی و حقوق مردم معرفی کرد و با همان آب و تاب، رقیب را به مخالف قانون، مخالف آزادی، مخالف حقوق مردم، طرفدار خشونت و استبداد متهم ساخت.
سردمداران این جبهه برای بردن ملت به ناکجاآباد با چشمپوشی بر آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی، شعار جامعه مدنی، توسعه سیاسی و اصلاحات را سر دادند تا هدفمند بودن دوم خردادیها را اثبات نمایند. اما تفاوت دیدگاهها و نگرشها در این جبهه، مانع از آن بود تا نیروهای کلیدی و فعال در آن بتوانند در ارائه تعریف از مفاهیم و شعارهای ارائه شدهای چون جامعه مدنی، توسعه سیاسی و اصلاحات به اجماع برسند. فاصله میان تعاریف ارائه شده در مواردی از زمین تا آسمان بود. به عنوان مثال، عدهای جامعه مدنی را یک جامعه سکولار و پیشرفته همانند جوامع غربی معرفی کردند و آنگاه که اعتراضات بر این نوع نگرش نسبت به جامعه مدنی بالا گرفت، سیدمحمد خاتمی بدون طرد طرفداران این قبیل اندیشهها از جبهه دوم خرداد، فقط به این جمله بسنده کرد که منظور ما از جامعه مدنی، همان مدینهالنبی است.
دوم خردادیها وقتی بر دولت، مجلس و شورایهای اسلامی شهر و روستا مسلط شدند، احساس کردند هدف حاصل شده و از رهگذر این ارزیابی از موقعیت، نگاه معطوف به قدرت خود بلای جان دوم خرداد گردید.
در واقع همان نگرشی که دوم خردادیها را در کنار هم جمع کرده بود، سبب رویارویی و رقابت بین خود دوم خردادیها شد. در این رقابت درون جریانی، هر کس به دنبال سهم بیشتری از قدرت سیاسی بود و آنچه در این میان موضوعیت نداشت، کشور، حقوق مردم و حل معضلات کشور و مردم بود.
در این مسیر، در جبهه دوم خرداد عنصر تفرقه جایگزین عنصر وحدت در میان دوم خردادیها شده بود، زیرا فلسفه وجودی خود را که تسلط بر قدرت بود از دست داده بود. البته دوم خردادیها بر این تصور بودند که رقیب را با آن اتهامات، آنچنان منهدم کردهاند که برای بازسازی خود به یک زمان بسیار طولانی نیاز دارد و اکنون آنان در عرصه سیاسی کشور به یک جریان سیاسی قوی بلامنازع تبدیل شدهاند.
طی سه انتخابات متوالی شوراهای دوره دوم، مجلس هفتم و ریاست جمهوری دوره نهم، دوم خردادیها، شکست سنگینی را متحمل شده و قدرت سیاسی را به طور کامل از کف دادند. این جریان موقعی متوجه علل شکست خود گشت که دیگر کار از کار گذشته بود و مردم آنان را از مرکب قدرت به زیر آورده بودند.
این جریان تشکل یافته از گروههای سیاسی ریز و درشت نامتجانس، مجددا با همان نگرش معطوف به قدرت در صحنه سیاسی کشور فعال شده است. شعار اصلی این جریان، یعنی ائتلاف بزرگ اصلاحطلبان! همراه با رویکردی اعتدالی نسبت به مسائل مختلف با تکیه بر عناصر معتدل و پرهیز از افراطیون، به امید دوم خردادیها برای بازگشت به قدرت تبدیل شده است. اما در چنین شرایطی هم مردم این جریان را تجربه کردهاند و هم تضادهای درونی به گونهای است که زیر یک سقف جمع آمدن تمامی دوم خردادیها را تحت عنوان ائتلاف بزرگ دشوار مینماید. برخی از چهرههای کلیدی جریان دوم خرداد مانند آقای کروبی بر این اعتقادند، کسانی که امروز دم از ائتلاف و وحدت میزنند، در گذشته عامل اصلی تفرقه بودند. البته نکته کلیدی در سخنان اخیر مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی در گفتوگو با خبرنگاران، افشای ماهیت دوم خرداد است. کروبی دیدگاه و نگرش معطوف به قدرت حاکم بر جبهه دوم خرداد و تبعات آن را این گونه بیان میدارد: «متأسفانه جبهه دوم خرداد از هر چیز استفاده ابزاری و مقطعی میکند و از آن جایی که برنامه مشخصی ندارد، همه را از روحانیت و دانشجو گرفته تا مردم به قتلگاه میبرد.» بدیهی است تشریح مجموعه اقدامات دوم خردادیها در یک دوره هشت ساله که در آن به قول کروبی از هر چیز استفاده ابزاری شده و در این مسیر، روحانیت، دانشجو و در یک کلام مردم به قتلگاه برده شدهاند، باید کتابها نوشت.
به طور قطع حادثه 18 تیر سال 1378 که دوم خردادیها از دانشجو استفاده ابزاری کردند و از این رهگذر مجلس ششم را تحت عنوان «مجلس اصلاحات» شکل دادند، تنها یک مصداق، از مصادیق بیشمار مورد نظر کروبی است که همچنان زوایایی از آن پنهان مانده و نیاز به واکاری دارد.