اگر همه عالم را علیه من آتش کنی و آسمانی از عذاب بر سرم بریزی و زیر کوههای غم و درد مرا شکنجه کنی، حتی آخ نمیگویم، کوچکترین گلهای نکنم، کمترین ناراحتی به خود راه ندهم فقط به شرط آن که ذکر خود را و یاد خود را و زیبایی خود را از من نگیری.
- 1311: ولادت در تهران 1336: فارغ التحصیلی از رشته الکترومکانیک
1337: اعزام به آمریکا با بورس تحصیلی دانشجویان ممتاز
1341: اخذ دکترای الکترومکانیک و فیزیک پلاسما با ممتازترین درجه علمی از کالیفرنیا
1342: عزیمتبه مصر و سپس به لبنان (1350)
1357: بازگشتبه ایران
1360: شهادت در دهلاویه
وسط شب که مصطفی برای نماز بیدار میشد، غاده (همسر شهید) طاقت نمیآورد، میگفت:
«بس است دیگر، استراحت کن، خسته شدی» . و مصطفی جواب میداد:
«تاجر اگر از سرمایهاش خرج کند، بالاخره ورشکست میشود . باید سود در بیاورد که زندگیاش بگذرد
ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشکست میشویم» . اما غاده که خیلی شبها از گریههای مصطفی بیدار میشد، کوتاه نمیآمد . میگفت: «اگر اینها که این قدر از شما میترسند، بفهمند این طور گریه میکنید . . .
مگر شما چه معصیت دارید؟ چه گناهی کردهاید؟ خدا همه چیز به شما داده . همین که شب بلند شدید، یک توفیق است» . آن وقت گریه مصطفی هق هق میشد و میگفت:
«آیا به خاطر این توفیق که خدا داده، او را شکر نکنم؟» (1)
کمتر پیش میآمد که شهید چمران همراه همسرش از این ده به آن ده (در لبنان) بروند و شهید چمران وسط راه به خاطر بچهای که در خاکهای کنار جاده نشسته و گریه میکند پیاده نشود . پیاده میشد، بچه را بغل میگرفت، صورتش را با دستمال پاک میکرد و میبوسیدش . آن وقت تازه اشکهای خودش سرازیر میشد . دفعه اول همسرش فکر کرد بچه را میشناسد، اما شهید چمران گفت: «نه نمیشناسم . مهم این است که این بچه یک شیعه است . این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش میکشد و گریهاش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی (ع) رفته .»
از لابهلای دستنوشتهها
- عشق را در وجود خودتان بپذیرید . دست عشق را بگیرید . عشقی که مصیبت را به لذت تبدیل میکند، مرگ را به بقاء و ترس را به شجاعت . (2)
- اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد . (3)
از نیایشهای شهید
«خدایا هنگامی که شیپور جنگ طنینانداز میشود، قلب من شکفته شده به هیجان در میآید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص میکند، جنگ بهترین محک امتحان برای فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهای میان تهی، همه ادعاهای پوچ، همه خودنماییها و غرورها و خودخواهیها فرو میریزد . در جنگ مرد حق فرصت دارد که با حربه شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله میشود، در جنگ مرد خدا میتواند با قربان کردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات کند .»
«من چیزی از تو نمیخواهم، من سرباز گمنامم، من درویشی سروپابرهنهام و هنگامی که چشم از جهان فرو میبندم، میخواهم هیچ چیز نداشته باشم، میخواهم تلاشم فقط به خاطر خدا باشد، میخواهم از هر شائبه خودخواهی و خودبینی به دور باشم .
میخواهم بسوزم تا راه را روشن کنم، میخواهم رسالتبزرگ اسلامی تحقق بپذیرد و این تحقق بزرگترین پاداشی است که مرا خوشحال میکند .» (4)
«من از شدت سرور میسوزم، میلرزم، شرم زدهام و نمیدانم ترا چگونه شکر کنم، میخواهم همه چیز خود را بدهم، میخواهم خود را قربانی کنم، با کمال اخلاص آنچه دارم تقدیم میکنم . مالی ندارم، ملکی ندارم، درویشم، بیچیزیم، فقط قلبی سوزان دارم که آن را تقدیم کردهام و جانم ناچیزتر از آن است که برای تقدیم آن بخواهم منتی بگذارم، جانم که چیزی نیست .» (5)
«اگر همه عالم را علیه من آتش کنی و آسمانی از عذاب بر سرم بریزی و زیر کوههای غم و درد مرا شکنجه کنی، حتی آخ نمیگویم، کوچکترین گلهای نکنم، کمترین ناراحتی به خود راه ندهم فقط به شرط آن که ذکر خود را و یاد خود را و زیبایی خود را از من نگیری به شرط آن که بدانم این بلا از محبوب به من رسیده است تا احساس لذت کنم .» (6)
پینوشتها:
1 . حبیبه جعفریان; چمران به روایت همسر شهید، چاپ دوم، ص47 .
2 . همان، ص40 .
3 . مصطفی چمران، بینش و نیایش، چاپ ششم، ص73 .
4و5 . مصطفی چمران، کردستان، چاپ چهارم، 1380، ص171و172 .
6 . مصطفی چمران، بینش و نیایش، چاپ ششم، ص79 .
ت
شکلهای دانشجویی در کلام رهبر معظم انقلاب
تشکلهای اسلامی دانشجویان، اصلیترین شاخهی فعالیتهای دانشجویی به شمار میآید.مقام معظم رهبری، بارها و بارها از این نقش اساسی یاد کردهاند و به تحلیل و تبیین حرکت آن پرداختهاند و از منظرها و زاویههای مختلف، بر ضرورت استمرار فعالیت تشکلهای اسلامی تأکید داشتهاند.
کارکرد تشکلها
تشکلهای اسلامی دانشجویان، اصلیترین شاخهی فعالیتهای دانشجویی به شمار میآید؛ بویژه همزمان با اوجگیری نهضت و پس از پیروزی آن، نقش مضاعف یافته و بار اصلی فعالیتهای علنی دانشجویی را بر دوش داشته است.
مقام معظم رهبری، بارها و بارها از این نقش اساسی یاد کردهاند و به تحلیل و تبیین حرمت آن پرداختهاند و از منظرها و زاویههای مختلف، بر ضرورت استمرار فعالیت تشکلهای اسلامی تأکید داشتهاند؛ از جمله میتوان به نکات زیر اشاره کرد:
1) تبلور نقش هدایتگری نسل دانشجو: در سخنان پیشین اشاره شد که رهبری معظم انقلاب، مؤکدا بر جایگاه هدایتگری نسل دانشجو تأکید ورزیدهاند و آن را از دانشجویان طلبیدهاند.بیتردید، حرکتهای انفرادی دانشجویی، نمیتواند چندان نقش چشمگیری را در هدایت اجتماعی داشته باشد .آحاد دانشجویان، در محیطهای کوچک ارتباطی خود میتوانند تأثیرگذاری کنند؛ اما وقتی که دامنهی تأثیر را افزونتر و گستردهتر بطلبند، چارهیی جز تشکلهای اسلامی دانشجویی باقی نمیماند.این گونه تشکلها هستند که قادر خواهند بود اندیشهها و ارادههای فردی را در درون یک مجموعهی دانشجویی تمرکز بخشند و نقش هدایتگری نسل دانشجو را مؤثرتر و بارزتر سازند:
در زمینهی حرکت سیاسی و انقلابی، شما وظیفهی هدایت را هم به عهده دارید...؛ به خاطر این که شما امکان بیشتری دارید...اما آنچه که میتواند مظهر این حرکت هدایتآمیز و مظهر این فداکاری واین کار فوقالعاده و این اضافهی کار باشد، انجمنهای اسلامی هستند. (1)
2) تضمین روح اسلامی دانشگاه: حفظ و تعمیق روح اسلامیت دانشگاه، از خواستههای جدی دین باوران است و بار اصلی این مسؤولیت، بر دوش بدنهی دانشگاه ـ یعنی دانشجویان ـ خواهد بود؛ اما این رسالت، همانند دیگر وظایف اجتماعی، جز از طریق تأسیس و یا تقویت نهادهای اجتماعی متناسب پدید نخواهد آمد و در این میان، نقش تشکلهای اسلامی دانشجویی که برخاسته از بدنهی یاد شده هستند، نقشی اساسی و غیر قابل جایگزین است.
رهبری معظم انقلاب، در سخنی اظهار داشتهاند:
من به انجمنهای اسلامی، ایمان عمیق و راسخ دارم.من نقش انجمنهای اسلامی را خیلی زیاد میدانم.نقش انجمنهای اسلامی همین است؛ یعنی حفظ فضای اسلامی و انقلابی در دانشگاه. (2)
همچنین در سخنی دیگر ابراز فرمودهاند:
من به نقش انجمنهای اسلامی هم بسیار معتقد و مذعن هستم.انجمنهای اسلامی، اساسیترین قسمتهایی هستند که میتوانند اسلام را به دانشگاهها بیاورند.این چند نفر جوانی که به عنوان انجمن اسلامی در این دانشکده یا در این دانشگاه مشغول کار هستند، حتی گاهی نقششان از استاد و از مدیر و از مسؤولان، مؤثرتر و قویتر و نافذتر است؛ این را باید قدر بدانیم. (3)
البته بایستی یادآور شد که متأسفانه در مواردی به واسطهی کمتوجهی به این نقش اساسی و درگیر شدن با سیاستبازی و طرد و جذبهایقدرتمدارانه، تشکلهای اسلامی دانشجویی پس از انقلاب، از تعمیق روح اسلامی در دانشگاه باز مانده و یا نقش لازم را در آن نیافتهاند .در سر فصلهای مربوط به «دانشگاه و دین» و «دانشگاه و سیاست» ، از این مقوله بیشتر سخن خواهیم گفت؛ اما به اجمال یادآور میشویم که اهمیت و حرمت تشکلهای اسلامی دانشجویی بدان بود و هست که فرهنگ دینی را در محیط دانشگاه روح و عمق بخشند و دانشجویان را از سطحیگرایی، بساطت، ایمان تقلیدی و...، به عمق تفکر دینی و شور و ایمان فرا خوانند؛ اما سوگمندانه باید گفت که ارتباط تشکلهای اسلامی به احزاب و گروههای بیرون دانشگاه و نیز مراکز قدرت در داخل و بیرون دانشگاه، از این اهتمام اساسی کاست و آن را در گیرودار بالا بردنها و فروکشیدنها کشاند و آن توقع و انتظار را در کامها خشکاند.
رهبری معظم انقلاب، در یادکرد امیدها و ناکامیها چنین فرموده بودند:
دل ما به انجمنهای اسلامی خوش بود.از اول انقلاب، بچههای دانشجو که به من مراجعه میکردند، اینها را به ایجاد و توسعهی انجمنهای اسلامی تشویق میکردم...و ما خیلی امید بسته بودیم .من عملا میبینم انجمنهای اسلامی آن مسیری را که مورد امید بود، نپیمودهاند.انجمن اسلامی بایستی زمینهسازی کند، تا فکر دینی و فرهنگ دینی در دانشگاهها به صورت درست و عمیق و شایستهی دانشجویش جا بیفتد.به جای این، بسیاری از انجمنها ـ حالا من همهشان را خبر ندارم، اما تا آن جایی که من اطلاع دارم ـ به بازیهای سیاسی، کارهای سیاسی و دستهبندیهای سیاسی افتادند؛ دستهبندیهایسیاسی بیرون از دانشگاه را به داخل دانشگاه آوردند. (4)
3) ضامن حفظ و پویایی انقلاب: تشکلهای اسلامی در سطح جامعه و بویژه در محیطهای دانشگاهی، بازوی پرتوان نهضت اسلامی در شرایط سخت و عسرت انقلاب بوده و هستند.در روزگار سنگربندیهای حزبی در محیط دانشگاهی، در دورهی جنگ و جهاد و پس از آن، هماره پشتوانهی اساسی برای نظام و انقلاب بودهاند.
با همین دید، رهبری معظم انقلاب از جایگاه انجمنها و تشکلهای اسلامی و بویژه تشکلهای اسلامی دانشجویی یاد کردهاند و نقش آن را ستودهاند:
انجمنهای اسلامی، نه فقط در دانشگاهها، بلکه در کل ارگانها، یکی از برندهترین سلاحهای انقلاب هستند...این سلاح، سلاح بسیار برندهیی است. (5)
نقشهای سهگانهی تشکلهای اسلامی دانشجویی، گوشهیی از شأن و موقعیت تشکلها را نشان میدهد.به همین جهت بایستی به وظایف کلان و خرد مجامع اسلامی دانشجویی توجهی مجدد داشت؛ مشکلات و مخاطرات آن را مورد کاوش قرار داد و تمهیدات لازم را برای دستیابی به وظایف و پرهیز از خطرات جستجو کرد.
رسالت تشکلهای اسلامی
تشکلهای اسلامی دانشجویی، از نیازها و خواستههای درونی دانشگاه برآمدهاند؛ با بخشنامههای یکروزهی اداری شکل نگرفتهاند، تا یکشنبه پایان یابند؛ فرازهای سخت نهضت اسلامی در چند دههی اخیر، تأسیس آن را ایجاب کرد و بر استمرار حضور آن تأکید ورزید و این نهادها را به عنوان واقعیت غیر قابل انکار و حذف محیط دانشگاه درآورد.
مقام معظم رهبری، ضمن تأکید مداوم بر ضرورت حضور تشکلهای اسلامی در محیط دانشجویی، از این زمینهها یاد کردهاند و فلسفهی حضور این نهادها را در پرتو تأمین آن آرمانها و خواستهها بیان داشتهاند.
گوشهیی از وظایف و رسالتهای انجمنها و تشکلهای اسلامی را در نکات زیر میتوان ارایه کرد:
1) مصونیتبخشی دینی، سیاسی محیط دانشگاه: تشکلهای اسلامی با نامی که برگزیدهاند و تعلقی که به اسلام و مکتب نشان دادهاند، در خط مقدم حفاظت محیط زیست دانشگاه هستند .آنان بایستی با حساسیت لازم به مسأله برخورد کنند؛ سیاست بیاعتنایی و تساهل را پیشه نگیرند و در برابر آلایشهای موجود و نفوذ آلودگیهای جدید، از واکنش منطقی دریغ نورزند :
دانشجو، آن کسی است که میخواهد از این سفره [دانشگاه] تغذیه بشود.اگر دید گوشهیی از این سفره را کسی آلوده و مسموم و خراب میکند، حق دارد نگذارد. (6)
ایشان در همین بیانات افزودهاند:
البته این کار اگر بخواهد درست انجام بگیرد، باید با یک سیستمبندی و با یک نظم و انتظام صحیح انجام بگیرد، که من فکر میکنم مظهر عمدهی آن، انجمنهای اسلامی دانشجویان هستند . (7)
نکتهی اساسی در این مقوله آن است که نگاه حفاظتی به حریم و حرمت دانشگاه، نبایستی سطحی و محدودنگر باشد.متأسفانه درمواردی، این رسالت در محدودهی حجاب و نماز یک یا چند استاد یا دانشجو و یا مسایل مشابه آن محدود مانده است و روح اساسی این رسالت، یا مغفول مانده و یا به فراموشی سپرده شده است.
در سخنی هشدارانه، رهبری معظم انقلاب، این نگاه ژرف را بیان کردهاند و به جزیی نگران و سطحیبینان، هشدار لازم را دادهاند:
عزیزان من! به مسألهی دین در دانشگاهها با این چشم نگاه کنید.مسأله این نیست که میترسیم چهار نفر جوان در دانشگاه بیدین بشوند و بیدین بمانند و نماز نخوانند.البته همهی اینها ایراد است.اگر خدای نکرده پسر یا دختر جوانی بیدین، لاابالی و به مقررات دین بیاعتنا باشد، اینها ایراد دارد؛ اما مسأله فقط به اینجا تمام نمیشود. (8)
نکتهی دیگر آن است که تشکلهای اسلامی نبایستی کار خود را در درمان آلودگیها و بیماریها محدود کنند؛ کار اساسیتر، بهداشت محیط زیست دانشگاهی است.نهادهای فرهنگی و از جمله تشکلهای اسلامی، میبایست با تأمین اطلاعات و تمهید فضای مناسب، از ورود بیماریها و آلودگیها ممانعت کنند و گونهیی واکسینه و مصونیت درونی در محیط پدید آورند:
به مسألهی تشکلهای دینی دانشجویی با این چشم نگاه کنید؛ حالا اسمش هر چه هست، اسمها مهم نیست؛ مسماها و مضمونها مهم است....در دانشگاه کسانی هستند که زود تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار میگیرند؛ وسوسهی نفس، آنها را زود مبتلا میکند؛ یا از شبههها، خیلی زود متأثر میشوند.شما باید به اینها مصونیت بدهید. (9)
2) تعمیق فرهنگ دینی: تشکلهای اسلامی دانشجویی، به منظور ادایدین به دیانت و مکتب پدید آمدند.این تعهد، اصلیترین قید وجودی این نهادهای دانشجویی است.نکتهی یاد شده ایجاب میکند که نهادهای اسلامی دانشگاهی، به بررسی نقطهی اساسی ضعف دینی در محیط دانشجویی بپردازند و راه علاج آن را جستجو کنند.
با یک نگاه ژرف کاوانه میتوان دریافت که اساسیترین نکته را در ضعف تعبد یا کمرنگ بودن شعایر و یا مسایلی مشابه آن نمیتوان دید.شاید در آن مقولات، ضعفها و یا نارساییهای جدی دیده شود؛ اما چندان نیست که خطر اصلی تلقی شود و ذهنها و عملکردها را به سوی خود متوجه کند.ضعف اصلی در محیط دانشجویی، اطلاع ناقص و سطحی دینی است.
گرچه ضعف اطلاعات مذهبی، مشکل عام جوامع اسلامی و از جمله کشور ماست، اما در محیطهای بسته و گروههای سنتی، ایمان و باور ریشهدار به انضمام دریچههای محدود اطلاعاتی موجب میشود که فقر اطلاعات مذهبی، اساس باور دینی را منهدم نکند؛ ولی در محیط دانشجویی، با توجه به گسترهی فضای اطلاعاتی، شبهات و شکوک راه پیدا میکند.در این شرایط، اگر سطح اطلاعات مذهبی ارتقاء پیدا نکند و عمق لازم را نیابد، موج شبهات به اضافهی خودباوری کاذب موجب میشود که یا اساس باورهای دینی مورد تهدید قرار گیرد، و یا بدعتهای نوظهور به گونهیی مداوم، مشتریان تر و تازه پیدا کنند.
با همین نگرش، تشکلهای اسلامی بایستی اساسیترین موقف و عملکرد خود را در تعمیق و ارتقای فرهنگ دینی محیط دانشجویی بدانند و برای آن به برنامهریزی جدی و اساسی روی آورند: انجمن اسلامی بایستی زمینهسازی کند، تا فکر دینی و فرهنگ دینی در دانشگاهها به صورت درست و عمیق و شایستهی دانشجویش جا بیفتد. (10)
هدایت فکری، دینی محیط دانشجویی در صورتی میسر است که انجمنها و تشکلهای اسلامی، رشد و ارتقای معارف دینی را برای اعضای خود در اهم مسایل قرار دهند و در گذر برنامهها و موجهای زودگذر، از بنیانسازی استوار عقیدتی در اعضای خود غفلت نورزند:
میشود انجمنهای اسلامی تغذیه و تقویت بشوند و کانونی برای کارهای اعتقادی گردند. (11)
بایستگیهای تشکلهای اسلامی
مجامع مسلمان دانشجویی، با تکلیفی بزرگ رو به رویند.این تکلیف بزرگ، بدون تمهید ره به جایی نمیبرد و از ذهن و جهان مکتوب، رخ به عالم محسوس نمینماید.
برخی از ضرورات را چنین میتوان برشمرد:
1) ملاک جاذبه و دافعه: بیتجربگی تشکیلاتی نسل دانشجو، به ضمیمهی روحیهی خاص دورهی جوانی، مخاطراتی را در برابر جذب و دفعهای تشکلهای اسلامی پدید میآورد.گاه به بهانههای واهی، عناصر مستعد و زمینهدار و پر انرژی، از حضور در این مجامع محروم میمانند، و گاه عناصر ماجراجو و قدرتطلب و یا مشکوک، با تظاهر و ریاکاری، ره به درون انجمنها میبرند و خلل و اختلال در آن ایجاد میکنند.
با همین عنایت، مقام معظم رهبری تأکید فرمودهاند: مواظب این جذب و دفعها باشید.مواظب باشید آن عنوانهایی که برای جذب یا دفع معین میشود، عنوانهایی باشد که از کتاب و سنت گرفته شده باشد؛ بیخودی نباشد.کسانی را به بهانههای بیهوده و بیجا راندن و دفع کردن، اسلامی نیست.کسانی را با تظاهر و با اظهار حمیت دینی آوردن نیز اسلامی نیست.مواظب باشید این جا رودست نخورید. (12)
2) انعطاف پذیری: انجمنهای اسلامی به عنوان یک نهاد خودجوش و برآمده از نیازهای دانشجویی، میبایست سعهی صدر، تحمل و انعطاف پذیری را در صدر اخلاق رفتاری خود قرار دهند و پرخاشگری، ستیزه جویی و برخوردهای غیر منطقی را در شأن خود ندانند.
با همین توجه، رهبری معظم انقلاب، انجمنها و مجامع اسلامی را حافظ روح وحدت و یکپارچگی دانشگاه دانسته و فرمودهاند:
انجمنهای اسلامی باید تشکل طبیعی انعطاف پذیری در سطح دانشگاه باشند، تا بتوانند از تفرق و تشتت و چندگانه شدن دانشگاههای ما در سطح کشور جلوگیری کنند. (13)
3) تعهد به انقلاب و نظام: تشکلها و انجمنهای اسلامی، فرزند انقلاب و برآمده از آنند؛ نباید به سهولت این ریشه را از یاد برند و موضعی خنثی و بیتعهد در برابر مشکلات انقلاب پیدا کنند.
در فصل «سیاست و دانشگاه» ، به تفصیل بیشتر از این مقوله سخن خواهیم گفت؛ ولی به اجمال بایستی یادآور شد که متأسفانه در مواردی، فرزندان انقلاب و تشکلهایی که از این بستر برخاستهاند و هویت و مشروعیت خود را از آن گرفتهاند، به موضع انفعالی و بدهکارانه در برابرمدعیان فرصت خواه فرو میغلتند.جبههی مهاجم، در قالبها و آرایههای گوناگون، چنان فضا را پر میکند که نیروی خودی از بیان و ابراز عقاید خویش باز میماند و برای آنکه به دهها برچسب ضد روشنفکری متهم نشود، از بیان منطقی و مستدل دیدگاهها و عقاید خویش هم فاصله میگیرد و به مرور یا در یکی از طیفهای دگراندیش جای میگیرد، و یا با عملکردی خنثی و بیگرایش، حداقل طلب مصونیت میکند، تا بتواند شخصیت معنون و محترم خود را محفوظ نگاه دارد:
انجمنهای اسلامی باید آن حالت طلبکاری خودشان را در زمینهی انقلاب و اسلام و روحیهی انقلابی و اسلامی در دانشگاهها حفظ کنند.بدهکار نشوید؛ طلبکار انقلاب باشید.انجمنهای اسلامی در دانشگاه، باید طلبکار انقلاب باشند و این را بخواهند.این، توقع زیادی نیست .اگر این احساس و این انگیزه و این حرکت برای حفظ فضای انقلابی در دانشگاه را یک گروه فعال دانشجو به عهده داشته باشند، زمینههای نامساعدی را که در طول زمان در دانشگاه به وجود آوردند، بکلی خواهد شست و خواهد برد. (14)
4) اعتقاد به ولایت فقیه: حضرت امام خمینی (ره) با دفاع از ولایت فقیه، این اندیشهی دیرین فقهی را حیات عینی بخشیدند و زمینهی تحقق عملی آن را فراهم آوردند.انقلاب و نهضت امام، چنان با این ایده تنیده است که تفکیک بین آن دو، ناممکن مینماید.
تشکلهای اسلامی که خود را در خدمت نظام و انقلاب میدانند، هرگز نمیتوانند نسبت به این روح مایهی انقلاب و قانون اساسی بیتوجهی نشان دهند و با کمرنگ دیدن آن، همچنان دعوی انقلاب خواهی واسلام مداری در محیط دانشگاهی داشته باشند، زیرا با تضعیف این اصل، جانمایهی نهضت امام خمینی خواهد پژمرد و احیای مجدد آن، براحتی ممکن نخواهد بود.آنان که به امام و نهضت او دل نبسته بودند، از همان ابتدا تکلیف خود را با این اصل روشن کرده بودند و در موقع تصویب قانون اساسی، به گونههای مختلف به ابهام افکنی و شبههآفرینی پیرامون این اصل پرداختند.اما آنان که در جان و دل، به امام و نهضت او وابسته بودند و هنوز در آرمانهای خویش، یاد و نام و اصول دیدگاههای امام خمینی را مورد توجه قرار میدهند، طبیعی مینماید که میبایست بیش از پیش بر طرفداری و دفاع از این اصل کوشا باشند و آن را در محوریترین بنیادهای موضعگیریها و جذب و دفعها و...قرار دهند.
در مجموعهی سخنان یاد شده، بیتردید سخن از فرد نیست.آنچه مهمتر مینماید، آن است که این نظام و انقلاب، با اصول و آرمانهایی شکل گرفته است که در تحقق آن اصول و آرمانها، «ولایت فقیه» نقش محوری را داشته است.مقام معظم رهبری در سال 61 در دیداری دانشجویی، ضمن تأکید بر اصل ولایت فقیه در تشکلهای دانشجویی، در مورد اهمیت و جوانب آن چنین فرمودهاند :
شما اعتقاد به ولایت فقیه را جزو شرایط افراد قرار دهید.ولایت فقیه، یک نظم بر جامعه است...، حقیقتی بریده از جامعه نیست؛ یک نظام در جامعه است...، حکومت اندیشمندان اعتقادی در جامعه است...اعتقاد به ولایت فقیه، اعتقاد به یک خط اسلامیاست.اعتقاد به ولایت فقیه، صرفا این نیست که ما معتقد باشیم امام خمینی میتواند در رأس جامعه قرار بگیرد؛ این اعتقاد به ولایت فقیه نیست....اعتقاد به ولایت فقیه، یعنی اعتقاد به یک برداشت و استمداد طلبی از اسلام. (15)
ویژگیهای اعضای تشکلها
تشکلهای اسلامی دانشجویی، در عضویابی دوراهی سختی را در پیش دارند: از یک سو میبایست به توسعهی کمی اعضا و هواداران بیندیشند و خود را از یک گروه کوچک و اقلیت درآورند و در محیط دانشگاه، حضوری محسوس و عینی داشته باشند؛ از سوی دیگر، بیمبالاتی و بیقیدی در انتخاب اعضا، مخاطرات سختی را در برابر تشکلها ایجاد میکند و ضعفهای خصلتی، فردی را به درون جمع و تشکیلات میبرد و موجب تشتت و تفرقه یا فساد و بدنامی مجموعه خواهد شد.
مقام معظم رهبری نیز به این دو بخش عنایت داشتهاند.از یک سو، گسترش و توسعهی کمی اعضای انجمنها و تشکلهای اسلامی را خواستهاند؛ از جمله فرمودهاند:
توصیهی دوم من این است که دایرهی انجمن اسلامی را وسیع کنید.اگر بتوانید انجمن اسلامی را به گونهیی وسیع کنید که شامل نصف دانشجویان بشود، این کار را بکنید. (16)
از سوی دیگر، در کنار این توصیه، هشدارها و رهنمودهای پیوستهیی در مورد شرایط لازم برای انجمنهای اسلامی داشته و دارند.در ادامهی سخنان یاد شده، به راه جمع و تلفیق این دو نگرش، اشاره کردهاند:
البته یک حداقل بایستی باشد.هر کس را وارد انجمن اسلامینکنید، که انجمن اسلامی دیگر محتوا نداشته باشد؛ اما حداقلی را رعایت کنید.دیدهاید که احزاب میگردند و آدم مناسبی را میگیرند؛ همان کار را بکنید.آن دانشجوی جوانی را که احساس میکنید دل و روح مناسب و آمادهیی دارد و میشود او را آورد و یک خرده روی او کار کرد، انتخاب کنید.وقتی که روی او کار کردید، او را به انجمن بیاورید. (17)
راه پیشنهادی یاد شده، نگرش منطقی تلفیقی است.از یک سو به شرایط و حساسیتهای تشکلهای اسلامی توجه شده است؛ و از سوی دیگر، توسعهی کمی و پوشش انجمنها نیز مورد غفلت قرار نگرفته است.در این نگاه، مشابه برخورد احزاب و تشکیلات، حداقل شرایط مبنای پذیرش عضویت خواهد بود؛ اما در کنار آن، دیگر افراد و عناصر، خارج از تعلق و توجه نبوده و نیستند .در خصوص حداقل شرایط عضویت در تشکلهای اسلامی، رهبری معظم انقلاب به نکات زیر اشارت داشتهاند:
1) رعایت خلوص و صداقت: نفاق و دورویی، تلون مزاج، هرهری گرایی و اموری از این قبیل، آفت احزاب و تشکیلات در جامعهی ما بوده و هست.بخش عظیمی از شکست احزاب سیاسی در کشورمان از مشروطه به بعد، از همین عامل اخلاقی، روانی نشأت گرفته است و هنوز گریبان تشکلهای سیاسی ما را در خود فشار داده و میدهد.
خوشبختانه عنصر صداقت، صراحت و یکرویهیی در نسل دانشجو کمیاب نیست.به واسطهی اقتضای سنی و تکاپوی جوانی، این نسل از صداقت و خلوص مناسب برخوردار بوده و هست؛ هر چند این خلوص و صداقت، در اثر برخورد با سیاستبازان بیرون دانشگاهی و یا گروههایسایه، در مواردی کمرنگ شده و یا به استخدام سیاستبازان حرفهیی در آمده است.
رهبری معظم انقلاب، تأکید بر عنصر خلوص و صداقت را در انجمنها، از زبان امام راحل چنین روایت کردهاند:
من دیدهام که امام در غالب مواردی که راجع به انجمنها صحبت میکنند ـ چه انجمنهای اسلامی دانشجویی و دانش آموزی و به اصطلاح فرهنگی، و چه انجمنهای اسلامی کاری؛ وزارتخانهها؛ کارخانهها و غیر ذلک ـ روی این نکته که در انجمنهای اسلامی، خلوص و صداقت شرط اولی و اصلی است، تکیهی فراوانی میکنند؛ و این حق است.مراقب باشید، این نمکی که میخواهد مانع از گندیدن بشود، در واقع نمک باشد؛ یک مادهی قابل گندیدن نباشد که به جای نمک آنجا قاطی کرده باشند. (18)
2) شعور و باور دینی: اعضای انجمنها، با تبرک به نام اسلام، تعهد و باوری را عرضه داشتهاند که میبایست در جان و عمل ایشان خود را بنمایاند.آنان باید بدانند که اسلام شناسنامهیی، اسلام کلیشهیی، اسلام شعاری و احساسی و دیگر دینداریهای مشابه، نمیتواند تشکل اسلامی دانشجویی را در جایگاهی ماندگار و اثرگذار قرار دهد.
رهبری معظم انقلاب، در خصوص شرایط لازم برای اعضای انجمنها فرمودهاند:
افراد صادق، سالم، برخوردار از اندیشهی عمیق اسلامی، و نه فقط احساسات اسلامی.یعنی در انجمنهای اسلامی، یکی از ارزشها این است که افراد از یک اندیشهی عمیق اسلامی برخوردارباشند . (19)
و یا در سخنی دیگر فرمودهاند:
انجمنهای اسلامی اولین کاری که بایستی بکنند، این است که از لحاظ مایههای اسلامی، خودشان را غنی کنند.انجمن اسلامی به اسم نیست که خیال کنید یک نفر بگوید من عضو انجمن اسلامی هستم؛ نه، انجمن اسلامی، کار اسلامی و فکر اسلامی و مایههای اسلامی و ارتباط با محورهای بینش اسلامی و دانش اسلامی میخواهد. (20)
انجمنهای اسلامی علاوه بر فهم دینی، میبایست تخلق رفتاری به اخلاق اسلامی را نیز جدی بدانند و حرمت آن را اندک نشمارند.انجمنهای اسلامی، به عنوان منادیان دیانت در محیط دانشجویی، در صورتی که ارزشهای رفتاری اسلامی، انسانی را جدی نگیرند و به آن بهای لازم را ندهند، شأن و حرمت دعوت به دیانت را از بین خواهند برد و از آثار سخن و دعوت خویش خواهند کاست:
کسانی باشند که دانشجو وقتی آنها را نگاه میکند، واقعا اسلام را در وجودشان مشاهده نماید: اخلاقشان، اخلاق اسلامی؛ برخوردشان، برخورد اسلامی؛ موضعگیریهایشان، موضعگیریهای اسلامی؛ خصلتهایشان، خصلتهای اسلامی. (21)
3) تیزهوشی و درایت: تشکلهای اسلامی دانشجویی، نباید از افرادی با بهرههای اندک هوشی و یا استعدادهای متوسط پر شوند و این گروهها میدانداران حرکتهای دانشجویی مسلمان باشند .در غیر این صورت، تشکلهای مسلمان از چند زاویه ضربهپذیر خواهند بود: اولا، جاذبهیخود را در عناصر مستعد و باهوش از دست خواهند داد.ثانیا، ضعف منطق و بهرههای خردورزی، موجب خواهد شد که در جمعبندی و قدرت عمل و تصمیمگیری درست، چندان توفیق نیابند.ثالثا، عناصر فاسد هوشمند، بسرعت امکان نفوذ در آن را بیابند و از سطحینگری و کمهوشی آنان سوء استفاده کنند و با رخنه در تشکیلات اسلامی، به مرور بر قلب هویت و جهتگیریها دست یازند:
عناصر انجمن اسلامی، ...از لحاظ هوشمندی، با عرضه بودن، با درایت و با کفایت بودن، باید بهترین باشند.متدینترین و باهوشترین و زرنگترین و کارآمدترین دانشجویان که شوق به مطالعه دارند، زبان گفتگو و بحث دارند، تیزهوشی لازم را دارند، باید در انجمنهای اسلامی متشکل بشوند. (22)
4) جدی گرفتن درس: در روزگاری از روزگاران نهضت، دانشجوی مبارز کسی بود که به مبارزه و جهاد خود اولویت میبخشید و درس و تعلم را در مرتبهی ثانوی تلاشهای خود قرار میداد .در همان روزگار نیز افراط و تفریط اندک نبود؛ اما در مجموع، شرایط نهضت و قیام به گونهیی بود که دلندادن به درس و تعلم و اولویت دادن به تلاشهای اجتماعی، سیاسی را توجیه میکرد .اینک برای تشکلهای اسلامی دانشجویی، به هیچ وجه آن روحیه توجیهپذیر نبوده و نیست.اعضای این تشکلها، نه تنها نباید در زمرهی عقبماندگان درسی تلقی شوند، بلکه میبایست از پیشتازان درس و پژوهش باشند و در آن مسیر نیز الگوی دانشجویان دیگر به شمار آیند.
در شرایطی که ابعاد مختلف رشد و توسعهی ملی (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و.). در هم تنیده است، دانشجوی مبارز و متعهد مسلمان کسی است که در عرصههای مختلف حضور دارد و در هیچ حوزهیی تکلیف خود را در کمالیابی و اعتلاء پایان یافته نمیانگارد؛ از فرصتهای فراغت خود میگذرد، اوقات تلف شده را بهرهوری و بازیابی میکند؛ اما به محصور ماندن خود در یک چارچوب و عقبماندگی در حوزههای دیگر تن نخواهد داد.او میکوشد که فهم دینی، درک انقلابی، اطلاعات اجتماعی و عمل سیاسی را با تلاش جدی برای تحصیل و تعلم بیامیزد و یک توفیق همه جانبه را در زندگی خویش به نمایش آورد:
البته شماها فقط هم به این مسأله اکتفا نکنید؛ درس خواندن هم چیز مهمی است.قبل از انقلاب، دانشجویانی از قبیل شما به ما مراجعه میکردند که چه کار کنیم؟ ما بیشتر به آنها میگفتیم که بروید مبارزه کنید.البته نمیگفتیم از دانشگاه بیرون بروید؛ اما هیچ وقت به دانشجوی مبارز نمیگفتیم برو درس بخوان، تا او مبارزه را کنار بگذارد؛ به خاطر این که معتقد بودیم باید همهی نیروها را داخل یک بازو بدهیم، بلکه این ستون درهم فرو بریزد، و الحمد لله فرو ریخت.امروز مردم به شما احتیاج دارند و شما دیگر صاحب این نظامید.شما که نمیتوانید بروید از جای دیگر نیروی انسانیتان را بیاورید؛ باید جواب بدهید.شما هستید که باید ایمان مردم را خوب کنید، کارخانهی مردم را راه بیندازید، مزرعهی مردم را آباد کنید، دستگاههای مردم را اداره کنید، کتاب برای مردم بنویسید؛ بنابراین خودتان را آماده کنید.مبادا کار انقلابی و کار فکری و کار اسلامی در دانشگاهها، با کار درسی منافات پیدا کند.انسان درس را هم میخواند؛ چون محیط وقتی محیط انقلابی و اسلامی شد، در یک محیط اسلامی، آن درس خواندن و آن حرکت اسلامی میتواند با همدیگر کاملا همساز و هماهنگ انجام بگیرد. (23)
آفات و خطرات
مجامع مسلمان دانشجویی میبایست به لغزشگاههای مسیر پر پیچ و خم خویش واقف باشند؛ گردنههای صعب العبور سیر و سفر خود را دریابند و متناسب با آن، سرعت و حرکتشان را تنظیم کنند .
مقام معظم رهبری با تمامی تشویقها و تأکیدهایی که همواره در مورد حضور و فعالیت تشکلهای اسلامی دانشجویی داشته و دارند، مکررا به آفات و خطرات راه اشاره کردهاند و گوشهیی از صعوبت فعالیت تشکیلاتی دانشجویی را نمایانیدهاند.از جمله، به نکات زیر میتوان اشارت داشت:
1) پرهیز از هرج و مرج و اغتشاشگرایی: پیشتر، از ویژگی اغتشاشپذیری محیط دانشگاه و ویژگیهای سنی، خصلتی دانشجویی سخن گفتهایم.این نگرش میبایست همواره فرادید تصمیمگیرندگان تشکلهای دانشجویی باشد و با ایجاد جرقههای ناپیدا در خرمن عواطف و احساسات، آتش و دودی را برنسازند که شعله و آفت آن همگان را در برگیرد.
روآوری به محیط هرج و مرجگون دانشگاه، گاه با موضعهای تند انتقادی علیه سیستم و نظام رخ مینماید و خود را در چهرهی مدافع سرسخت و پایدار معترضان نشان میدهد.در این وادی، گاه و بیگاه برخی از انجمنهای اسلامی و تشکلهای دانشجویی فرو غلتیدهاند و درقالب مواضع انتقادی تهاجمی، بذرهایی را در گرایش به نظمگریزی پاشیدهاند.این آفت، گر چه پر شتاب نبود، اما در اوضاع و احوال جاری جدیدتر مینماید.
در مواردی دیگر، هرج و مرجگرایی در محیط دانشگاهی، با اصولگرایی کاذب خود را نشان میدهد .برخی از تشکلها و مجامع مسلمان دانشجویی، با جوسازی و فضاپروری در مورد ایدهها و شعارها و شعایر مقدس، ره را به نقطهیی میبرند که با راه نخست چندان فاصلهیی ندارد و همان زمینهسازی اغتشاش و هرج و مرج را به همراه دارد.
رهبری معظم، در عین تأکید بر احساس مسؤولیت دینی، سیاسی تشکلهای مسلمان دانشجو، فرمودهاند :
البته من نمیخواهم بگویم که هر دانشجویی در گوشهیی بنشیند و دست استادی را که بر خلاف نظرش بود، بگیرد و از کلاس بیرون کند.من هیچ معتقد به این هرج و مرجها نیستم. (24)
و یا در سخنی دیگر، این موضع هشدار دهنده را در مورد فعالیتهای انجمنها چنین بیان داشتهاند :
نگذارید انجمن اسلامی را به عنوان یک واحد آنارشیستی دربیاورند.من خیال میکنم یکی از حربههایی که میتوانند علیه نیروهای مؤمن به کار ببرند، همین است؛ حرکتی انجام بدهند که بگویند اینها آنارشیست و هرج و مرج طلبند.نباید بگذارید که فکر هرج و مرجطلبی نسبت به انجمنهای اسلامی رشد کند و رواج پیدا کند؛ اما به صورت یک گروه آگاه، متین، شجاع و صاحبخانه در دانشگاه، با مسایلی که اندک مساسی با انقلاب و اسلام دارد، برخورد کنید . (25) ) فعالیت سیاسی، و نه سیاستبازی: مرز «فعالیت سیاسی سالم» با «دوزهبازیهای سیاسی» ، مرزی ظریف و لغزنده است؛ به همین جهت، شورداران تحرک سیاسی، اجتماعی در خطر آنند که در این وادی مشتبه بلغزند و بر موج نامعلوم سوار گردند و از ناکجا آباد سیاست سر درآورند .تلقی دیرین و عامی که از «سیاسی بودن» در جامعهی ما وجود دارد، برخاسته از همین مرزهای لغزنده و مشتبه است.مردم ما دیدهاند که چه بسیار شیفتگان خدمت که به واسطهی شبههها و لغزندگیها، در وادی قدرت غلتیدهاند و از آن به سلامت بیرون نیامدهاند.این تجربههای مکرر، بر خادمان صحنهی جامعه و سیاست تکلیف میکند که به ویژگیهای فعالیت سیاسی مثبت دست یابند و علایم هشداردهندهی شور و نشاط و تحرک مناسب سیاسی را از جنب و جوشهای ناسالم بشناسند و به مقتضای آن، عمل سیاسی خود را تنظیم کنند.
مقام معظم رهبری، بارها و بارها این هشدار مقدس را به مجامع دانشجویی دادهاند و ضمن تأکید بر فعالیت و نشاط سیاسی، از آفات سیاستبازی در محیط دانشگاه سخن گفتهاند؛ از جمله:
ورود در سیاست که شماها میگویید و درست هم است و توصیهی همیشگی ما هم همین است، غیر از سیاستبازی است. (26)
در سر فصل «دانشگاه و سیاست» به تفصیل از این نقطه نظرات آگاه خواهیم شد؛ اما به اجمال و اشارت میتوان به یک عنصر اساسی در مرزشناسی این دو توجه داشت.فعالیت سیاسی سالم، بر عنصر فهم و ارتقای شعور سیاسی استوار است.در این نگرش، تلاش سیاسی معطوف به تکامل فهم درست سیاسی است.دانشجو در فعالیت سیاسیخود، به دنبال پاسخیابی و گرهگشایی سؤالات و ابهامات سیاسی خود است، تا بتواند متناسب با آن، موضع تکلیفی خود را بیابد و عمل کند .اما در نگرش سیاستبازانه و سیاسیتکارانه، فهم سیاسی در حاشیهی عمل سیاسی است و عنصر «قدرت» و جا به جایی مهرههای سیاسی، محور عمل سیاسی است.کوشندگان میدان سیاست، در این شکل و قالب، تلاش میکنند که فرد و یا مجموعهیی را به عرشهی قدرت بنشانند و یا از تخت منزلت فرود آورند.تمامی گفت و شنودها و پچپچها و شایعهها و بگومگوها، برای جابهجایی مهرهها و اقتدار افزونتر فرد، گروه و یا جبههیی است در مقابل فرد، گروه و یا جبههی دیگر.
با این نگاه، هر فرد و یا مجموعهی سیاسی که در محیط دانشگاه به تلاش سیاسی رو میآورد، میتواند خود را محک شناسی کند و میزان سلامت و یا انحراف عملکرد سیاسی خود را بازیابد .
رهبری معظم انقلاب، در هشدار مشفقانهیی که به فرزندان دانشجوی خود دادهاند، فرمودهاند :
من با تجربهیی که دارم، برادرانه و پدرانه به شما میگویم که...دانشگاه باید مرکز سیاست باشد.من با این مطلب موافقم؛ یعنی دانشجو مسایل سیاسی کشور را بفهمد، دربارهی آنها فکر کند و به یک نظر برسد.مثلا شما دربارهی سیاست خارجی دولت تحقیق کنید و آن را مورد بررسی قرار دهید؛ اگر ابهامی دارید، از مسؤولان بپرسید؛ بعد به یک نظر برسید که این سیاست درست است، این سیاست غلط است، این سیاست ناقص است و این گونه کامل میشود.ورود در سیاست، معنایش این است...عنصر سیاسی، یعنی این.اما به اینبازیهای سیاسی که در خارج از دانشگاه هست و آن را به دانشگاهها میکشانند، مطلقا وارد نشوید.این، آن را رد میکند و آن، این را رد میکند....نگذارید انجمن اسلامی به این که طرفدار فلان باند و یا ضد فلان باند است، آلوده شود؛ این گونه وارد نشوید.اگر این کار را کردید، انجمن اسلامی به سرنوشت بدی دچار خواهد شد. (27)
ورود در کشاکشهای سیاستبازان، مجامع دانشجویی را گرچه هیاهودار میکند و زنده باد، مردهبادهایی را در پی دارد، اما به میان تهیکردن بافت و درون این مجامع خواهد انجامید و آنان را چونان خورهیی، از درون خواهد خشکاند.در این شیوه، تشکلهای مسلمان دانشجویی، به جای آیینهی تمام نمای تحرک سیاسی دانشجویی، به اقلیتی ماجراجو و اهل زدوبند سیاسی بدل خواهند شد و قدرت فراگیری و گسترش دهی خود را از کف خواهند داد:
من الان انجمنهای اسلامییی را میشناسم که...وارد این دستهبندیهای سیاسی شدهاند، از آن حقایق دور افتادهاند، از کار خودشان دور افتادهاند و در میان دانشجویان هم غریب شدهاند.شما سعی کنید که در میان دانشجویان غریب نباشید.من مخصوصا روی کمیت بچههای انجمن اسلامی تکیه دارم.مواظب باشید که انجمن اسلامی به عنوان یک اقلیت کوچک محدود که منزوی است و یک گوشه اتاقی برای خودش دارد و نقی هم میزند، نباشید.انجمن اسلامی باید به صورت یک چهرهی عمومی، یک پرچم و یک نماد برای دانشگاه به حساب بیاید. (28)
3) برخوردهای افراطی: مسؤولیت باوری تشکلهای اسلامی دانشجویی، مایهی امید و نقطهی اتکاء بوده و هست.با این روحیه، انجمنها و مجامع دانشجویی شکل گرفتهاند و فلسفهی بقا یافتهاند و امیدهایی را بارور ساختهاند؛ اما دقیقا همین نقطهی قوت، در مواردی میتواند به نقطه ضعف بدل گردد و نتیجهی معکوس به دست آورد.در سالیان پیروزی نهضت، این موارد اندک نبود.در مواردی، روحیهی احساس تکلیف و دینباوری و انقلاب مداری، چنان شور و شعله بر جان و دل میافکند که وادیان آن را از تأمل در چند و چون راههای وصول به دور میساخت و عشق به نتیجه و مطلوب، ایشان را از کاوش در مسلک و مسیر باز میداشت.
پیشتر، از ویژگیها و حساسیتهای محیط دانشگاه و نسل دانشجو سخن گفتیم.این نکات موجب این تأمل بوده و هست که هر تصمیم و حرکت دانشگاهی، میبایست به تأملات دقیق و کاوشهای اساسی و مشورتهای همه جانبه و خردورزانه و مجربانه متکی باشد.صرف آرمانهای درست، عملکردها و رفتارها را موجه نمیسازد؛ شیوههای درست، به اندازهی اغراض نیک اهمیت دارند.این نکته، بویژه در جمع حساس، نکته سنج و نقاد دانشگاهی و دانشجویی، اساسیتر و مهمتر خود را مینمایاند.شاید در میان تودههای عام مردم، برخوردهای ناسنجیده در زرورق اهداف مقدس، کمتر آزردگی ایجاد کند؛ اما در محیط خردورزانه و سخت پسندانهی دانشجویی، هر اقدام سبک و نابخردانه، میتواند مشروعیت آرمانها و یا اصول را هم زیر سؤال برد و در حقانیت آن هم خدشه وارد کند.
مقام معظم رهبری، ضمن تأکید مداوم بر تلاشهای مؤمنانهیدانشجویی، هماره از کمپختگی و بیگدار به آب زدن برخی از اقدامات در سطح دانشگاه، رنجیده خاطر بودهاند و به تناسب زمان و مکان، به تصریح و تندی و یا به اشارت و ملایمت، نسبت به عواقب آن هشدار دادهاند :
چرا باید این گونه خطاها در دانشگاهها وجود داشته باشد؟ خطاهایی از نوع کارهایی که افراد متوسط را از دین زده میکند.به اینها باید توجه کنید.همین چندی پیش خبر آوردند ـ این را افراد مورد اطمینانی گفتند که اگر اسم بیاورم، یقینا شماها شک نمیکنید که از روی اطلاع و صدق گفتند ـ به مناسبت ماه محرم و یا صفر، کلاس درس را تعطیل کردهاند و گفتهاند که همه بیایند در مراسم سینهزنی شرکت کنند! این در دانشگاه از طرف چه کسی میتواند باشد؟ اصلا به چه مناسبت؟ حالا کلاس تعطیل بشود، بروند سینهزنی بکنند که چه بشود؟ ! تعطیل هم نباشد، بروند سینه بزنند که چه بشود؟ ! البته این یک نمونه است؛ اما از این قبیل...مسایل فراوانی وجود دارد که بایستی برگردید و ببینید ریشههای ایراد کار چیست، آنها را برطرف کنید. (29)
4) تأثیرپذیری از احزاب و گروههای خارج از دانشگاه: فعالیت سیاسی دانشجویی بایستی درونزا باشد؛ تابع اغراض و امیال سیاستمداران بیرون دانشگاه نباشد؛ آنان در مکانت سکانداری هدایت فکر و عمل سیاسی مجامع دانشجویی قرار نگیرند و به حکم تجربه و قدمت و زرنگیهای سیاسی، مجامع دانشجویی را چونان موم، در قالب و قامت خواستههای خود در نیاورند.
متأسفانه جنبش دانشجویی در کشور ما از دههی بیست و سی به بعد، هماره از این تأثیرپذیری مفرط رنج برده و هنوز در آلام آن بسر میبرد.برای احزاب و تشکلهای بیرونی، استفاده از این منابع پرنشاط و کانونهای متراکم انرژی و حیات، رؤیایی بوده است که همواره به تفسیر و تعبیر آن تلاش ورزیدهاند و اقدامات خود را در این راه متمرکز ساختهاند.از همان دهههای طلایی حرکتهای پرشور و نشاط دانشجویی تاکنون، احزاب و جبههها و سازمانهایی چون حزب توده، جبههی ملی، سازمانهای چریکی مسلح و غیره و غیره، به طعمهیابی در نسل دانشجویی برخاسته و در این راه، به تأسیس و یا در خدمت گرفتن تشکلهای دانشجویی همت گمارده بودند .
در این مسیر پرپیچ و خم، برندهی اصلی، احزاب و گروههای بیرونی، و بازندهی اصلی، محیطهای دانشجویی بودهاند.سیاستمداران و سیاستبازان بیرون دانشگاه، این جمعیت را پشتوانهی مکنت و شوکت خود قرار میدادند و به زد و بندهای قدرت میپرداختند و در نتیجه، مجموعهی جنبشهای دانشجویی کشور، تابع متغیر اهداف و اغراض متمول در میآمدند و در قوت و نزاری، به شرایط و احوال آنان بستگی مییافتند.
اینک، برای یک حیات مستمر و پایدار فعالیتهای دانشجویی، و فاصلهیابی آن از چرخشهای محتمل و یا متیقن احزاب ناپایدار بیرونی، ضروری مینماید که مجامع مسلمان دانشجویی، خود به هویت خویش ایمان آورند و از مأمن یافتن در دکانهای سیاسی بیرون دانشگاه فاصله گیرند.
البته بایستی یادآور شد که مجامع دانشجویی، همانند هر تشکل سالمسیاسی، اجتماعی حق دارد که همکاران و همراهانی از داخل و خارج دانشگاه بجوید و همدلیها و همراهیهای منقطع و یا مستمری برقرار سازد؛ اما نکتهی مهم و اساسی آن است که در این همراهی و همپایی، نباید مجامع دانشجویی از خود سلب هویت کنند و به احزاب و تشکلها و شخصیتهای بیرون اتکاء کنند و جنگ و گریزهای آن احزاب و تشکلها را اساس گرایش و عمل خود قرار دهند و بازیچهی اهداف و خواستههای آنان درآیند و چونان پیادگان بازی شطرنج سیاستبازان حرفهیی، از این سو به آن سو روند، و آن کنند که نمیدانند و نمیخواهند و....
رهبری معظم انقلاب، به این نکتهی اساسی توجه عمیق مبذول داشتهاند و از جمله فرمودهاند :
نگذارید مشکلات بیرون دانشگاه ـ سیاسیکاریها و باندبازیها و امثال آن ـ خود را بر تجمعها و تشکلهای دانشجویی تحمیل کند و وارد بشود.البته هر گروهی در بیرون دانشگاه علاقه دارد که یک مجموعهی دانشجویی به عنوان ابزار کار داشته باشد که در هنگام لازم از آن استفاده کند و آن گروه برایش فریادی بکشد؛ نباید بگذارید چنین بشود.البته بدیهی است وقتی انسان در مسایل گوناگون کشور ـ دینی یا سیاسی ـ فعالیت میکند، ممکن است با افرادی خارج از محیط دانشگاه همکاری کند؛ این همکاری ایرادی ندارد؛ اما اینطور نباشد که دو نفر در بیرون با هم دعوا کنند، ما در دانشگاه به هوای آن دو نفر دعوا کنیم و مشکلات آنها به ما که دانشجو و در دانشگاهیم، منتقل بشود. (30)
5) تفرقه و اختلافات درونی: تفرقه و اصطکاک در تشکلهای دانشجویی ـ و بویژه تشکلهای مسلمان دانشجویی ـ از رخدادهای رایج و مرئی دانشگاههاست.در این مقوله، اختلاف نامها و سلیقهها و گونهیی از اصطکاکها، طبیعی و تخلفناپذیر است؛ اما مشکل آن خواهد بود که این مبادی طبیعی، به برخوردهای حذفی و غیر اصولی بینجامد.
مقام معظم رهبری، از این برخوردهای افراطی و حذفی در روابط نیروهای مسلمان، مکررا گلایهمندی خود را علنی ساختهاند و همراهی و همدلی نیروهای مدافع اسلام و انقلاب را وظیفهی شرعی، دانشجویی مجامع یاد شده دانستهاند:
متأسفانه من الان میبینم که بین نیروهای مسلمان در دانشگاه، یک سری درگیری وجود دارد و نیروهای مسلمان یکدیگر را به اندک بهانهیی حذف میکنند. (31)
ریشهی برخوردهای حذفی، در تهمتها و برچسبهای غیر اخلاقی است، که متأسفانه کم و بیش رواج دارد.گروههای گوناگون، به جای تحمل سلیقهها و دیدگاهها، با معیار و محور قراردادن تلقی خویش از اسلام و انقلاب و امام و رهبری، کوشش میدارند که خود را در نقطهی مرکزین اسلام و امامت و ولایت قرار دهند و هر آن کس را که در سلیقه و تفکر ایشان نمیگنجد، چنان از منظومهی دینخواهی، اسلامباوری و انقلابیگری کنار افکنند که رؤیای مجالست و همجواری را نه خود داشته باشد و نه دیگران به آرزو و تمنای آن بپردازند.
رهبری معظم انقلاب، از همان سالهای اولیهی پس از پیروزی نهضت، به این آفت اخلاقی در مجامع دانشجویی مسلمان توجه داشتهاند و اظهار کردهاند: نیروهای مسلمان همدیگر را به اندک بهانهیی حذف میکنند؛ در حالی که هیچ شک نیست که این فرد مسلمان است و به انقلاب و به اسلامی شدن دانشگاه معتقد است.چرا این کار باید بشود؟ ما چه قدر بایستی سختگیر باشیم، تا نوبت حذف به عناصر مؤمن برسد.به اعتقاد من، از هیچ طرف، برادران مسلمان و مؤمن و معتقد به انقلاب، نسبت به یکدیگر با سختگیری معامله نکنند.نه کسی را به عنوان این که تندروست و با تندروی خودش مثلا دانشگاه را خراب میکند، مورد فشار قرار بدهند، نه با این تهمت و برچسب که این شخص مثلا انقلاب را درک نکرده، مسلمان است، اما به درد کار نمیخورد، لیبرال است، سهلگیر است، علم گراست، کنار زده شود. (32)
متأسفانه در مواردی، کشاکشها و اصطکاکهای درون مجامع دانشجویی مسلمان به گونهیی است که از همراهی با اغیار و بیگانگان دلخوشترند، تا مجالست و مؤانست با خودیها! چنان شعلهی اختلاف سلایق ـ که با پارهیی از هیمههای منیت و خودمداری مشتعلتر شده است ـ برافروخته میشود که با فلان عنصر بیگانه از اسلام و انقلاب و امام، با تجلیل و تکریم مواجه میشوند، ولی از هرگونه همکلامی با نیروهای خودی دریغ میورزند!
رهبری معظم انقلاب، مکررا این نقطهی دریغ را یادآور شدهاند و شکوهی خویش را از آن باز گفتهاند:
این عده مسلمانان فعال دو، سه دستهاند: این دسته با آن دسته بد است، آن دسته با این دسته بد است، آن یکی با هر دوی اینها بد است! این، شکست است.انگاری که برای دشمنی، دیگر امریکا وجودندارد، استکبار وجود ندارد، گروهکهای توطئهگر نیستند و از بین رفتهاند، همهی موانع را برطرف کردهایم و همهی آن گیاهان مضر سمی کشنده را قلع و قمع نمودهایم، حالا آمدهایم بین دو گل نگاه میکنیم و میخواهیم گلترین و زیباترینش را انتخاب کنیم و آن یکی که یک ذره گوشهاش ساییده است، دور بیندازیم.مگر مسأله این طوری است؟ چرا مسلمانان با همدیگر نمیسازند؟ چرا بچه مسلمانان به بهانهیی همدیگر را طرد میکنند؟ یکی، آن دیگری را چپ میداند؛ یکی، آن دیگری را راست میداند...من همیشه میگفتم که جناح الف و ب، ولی حالا باید بگویم جناح الف و ب و پ و ت و ث! گاهی دیده میشود که یکی از این جناحها ـ که همهی اینها مسلمانند و جزو ابجد اسلامیند ـ حاضر است با کسی یا کسانی خارج از این ابجد دست دوستی بدهد، اما با کسانی از اینها حاضر نیست چنین کاری بکند! گاهی تعصبشان نسبت به همدیگر این قدر زیاد و تند است.چرا؟ به چه دلیل؟
«و اللذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم»
.چرا این آیات صریح قرآن یادمان میرود؟ هر چه میتوانید، با کفار شدید باشید؛ اما بین خودتان رحیم و با گذشت باشید. (33)
و یا در سخن دیگر فرمودهاند:
من الان میبینم که گاهی اوقات گروههای مسلمان و مؤمن در دانشگاهها، نسبت به همدیگر بیشتر حساسیت دارند، تا نسبت به آن دانشجویی که اصلا برای هیچیک از این معارف و این ارزشها اعتباری قایل نیست؛ او را کأنه فراموش کردهاند.حتی آن کسی که خباثت میکند، ضدیت میکند، اهانت میکند، او را یادشان رفته و به همپرداختهاند! (34)
در این تفرقهها و اختلافات درونی، عمدتا گروههای معاند و رقیب و یا حداقل خنثی و بیهویتند که برد اصلی را خواهند داشت.آنانند که در این جنگ و گریزها سالم میمانند و در امنیت کامل، بذرپاشی و نیرویابی میکنند؛ از آب گلآلود ماهی میگیرند و فوج فوج جوان سرخورده از زندهباد، مردهبادهای دانشجویی را در دام خویش میافکنند.
مواظب باشید، در حالی که گروههای گرایشمند به اسلام و انقلاب، هر کدام به دلیلی نکتهیی در آن گروه دیگر مییابند که آنها را از هم جدا میکند، نتیجه به سود غیر اسلامیها تمام نشود. (35)
حل اساسی تفرقهها و دستهبندیها، در بازگشت مجدد به خویشتن است.هر فرد و گروه، میبایست از مطلق بینی و مطلق انگاری خود و گروه خود فاصله گیرد؛ خطا را در ایدهها و سلیقهها و دیدگاههای خود محتمل بدارد؛ و از دیگر سو، احتمال صواب در گروه دیگر را روا دارد و مهر بطلان بر تمامی افراد و گروههای رقیب برنزند و خود را در عرش خطاناپذیری، و دیگران را غوطهور در خطا و انحراف نداند:
کسانی که به نظر شما تندرو هستند، ممکن است آنها در واقع هم تندرو نباشند؛ این را هم در ذهن خودتان بگنجانید.ما مطلق که نیستیم، ممکن است اشتباه بکنیم؛ همهمان این گونهایم .کوشش کنید، آن کسی را که تندرو میبینید، با صحبت، با تکامل فکر، با تجاوب، کانالی به ذهن او بزنید؛ ای بسا مقداری سوء تفاهم برطرف بشود. (36)
6) انحراف از مواضع اصولی: مجامع و تشکلهای اسلامی پس از انقلاب، در حفاظت و پاسداری نهضت از آفات و خطرات برونی و درونی شکلگرفتند و به صورت خود جوش و طبیعی، از کمون انقلاب سر برآوردند و جانمایهی دفاع مردمی از کیان جنبش شدند:
در اول انقلاب، انجمنهای اسلامی در همه جای کشور ـ در کارخانه و بازار و دانشگاه و حتی نیروهای مسلح ـ به وجود آمد، که پایهی تشکلهای دیگری با نامهای دیگر شد.امروز تشکلهای گوناگون اسلامی هست.این، یکی از آن زیباترین کارهایی بود که انقلاب در کشور به وجود آورد.حدود اواخر سال 58، یکی از انقلابیون معروف آن روز دنیا گفته بود که انقلاب اسلامی ایران چند کار اساسی پرثمر کرده که آن را ماندگار خواهد کرد ـ که من حالا نمیخواهم تحلیل او را بگویم ـ یکی از آنها همین انجمنهای اسلامی است.گفته بود این تفکرات و ارزشهای اسلامی را، به وسیلهی نگاهبانانی از میان خود مردم تضمین و ابدی کرده است و کسی نمیتواند با اینها برخورد کند.
انجمنهای اسلامی خودرو بود.کسی انجمنهای اسلامی را به صورت دستوری به وجود نیاورده بود؛ احساس نیاز بود.این احساس نیاز تحقق پیدا کرد؛ هم در دانشگاه، هم در کارخانه، هم در بازار و هم در سایر جاها این گونه بود.اما در بیرون که نگاه میکردند، از بس این شمایل، شمایل زیبایی بود؛ از بس بجا قرار گرفته بود، آن طور تحلیل میکردند.میگفتند مسؤولان انقلاب این طور تدبیری اندیشیدهاند؛ در حالی که نه، یک حرکت خودرو و طبیعی...بود. (37)
تشکلهای اسلامی دانشجویی، این گونه پا به عرصهی حیات نهادند؛ خود را در جبین حفاظت از آرمانهای امام و انقلاب دیدند و پاسداری از مواضع نهضت و کیان انقلاب را در خمیر مایهی وجودی خود قرار دادند.با همین روحیه، در مقاطع مختلف پس از انقلاب، در خط مقدم قرار داشتند؛ از تلاش و فداکاری دریغ نداشتند؛ بی منت در خدمت انقلاب بودند؛ در مقابله با گروهکهای ضد انقلاب، در جنگ تحمیلی، تسخیر لانهی جاسوسی و دهها حادثهی بزرگ و کوچک که انقلاب به خود دید، انجمنهای اسلامی دانشجویی بدون تکلف و تنها با احساس تکلیف به اسلام و انقلاب، در میادین حضور یافتند و فلسفهی وجودی خود را باز نمودند.
با گذشت زمان، این مخاطره وجود دارد که برخی از مجامع اسلامی دانشجویی، از فلسفهی حیات خود غفلت ورزند و در دام وقایع روزمره فرو غلتند و برخی از مسایل درجهی دوم و سوم را، مسألهی اصلی خود قرار دهند و اصلیترین مسألهی خود را ـ که کیفیت بخشیدن به فهم دینی و تعهد انقلابی است ـ به فراموشی بسپارند:
اگر دیدیم یک تشکل دانشجویی وجود دارد، ولو اسم دینی بر روی خودش گذاشته، اما حرکت او در جهت کیفیت بخشیدن به ارزشهای دین و انقلاب نیست، این مطلقا جزو مخاطبان ما نیست و در این مجموعه هم جا نمیگیرد؛ و لو اسمش انجمن اسلامی باشد؛ دروغ است، انجمن اسلامی نیست. (38)
یکی از انحرافات جدی که مجامع دانشجویی در خطر آنند، جو مرعوبیت در برابر تمدن غالب زمانهی ماست.در عصر انقلاب، تاب و تبها و التهابهای مؤمنانه، روحیهی اتکاء به نفس را گسترش داد و از مرعوبیت و مجذوبیت در برابر تمدن غربی کاست.به مرور، با فروکش شدن لهیب نهضت، در سطوح مختلف جامعه و بویژه جامعهی دانشگاهی، اینمخاطرهی جدی وجود دارد که علایم غلبه و سلطهی تمدن غربی، دلایل برتری مطلق آن شناخته شود و با نگاه حسرت آلود، به مدنیت غربی نگریسته شود و با خضوع و کرنش، تمامی مظاهر و بنیادهای آن پرستش شود و بت تمدن و فرهنگ غربی، خدای جدید زمانهی ما گردد.
این روحیه که از فقدان شناخت همه جانبهی تمدن غربی برمیخیزد، حتی تشکلهای اسلامی دانشجویی ما را نیز تهدید میکند.رهبری معظم انقلاب، در سخنی هشداردهنده برای تشکلهای اسلامی دانشجویی، از فریب و دغلکاریها در این زمینه سخن گفتهاند و مخاطبان خود را از غلتیدن در این دام گستردهی زمان، برحذر داشتهاند:
اگر دیدیم یک تشکل دانشجویی وجود دارد، ولو اسم دینی بر روی خودش گذاشته، اما حرکت او در جهت کیفیت بخشیدن به ارزشهای دین و انقلاب نیست، این مطلقا جزو مخاطبان ما نیست و در این مجموعه هم جا نمیگیرد؛ ولو اسمش انجمن اسلامی باشد؛ دروغ است، انجمن اسلامی نیست.
....فلان آقا به عنوان قلمزنی روشنفکری برمیدارد فرضا راجع به دمکراسی مطلب مینویسد و آه و حسرت دمکراسی امریکایی و غربی را در این کشور میکشد! این، یک فریب سیاسی و یک غلط فکری است.حالا اگر فرض کنیم که یک نفر با نام اسلامی، زیر نام فلان مجموعهی اسلامی دانشجویی یا غیر دانشجویی، چنین جهتگیرییی پیدا کند، این که دیگر نمیشود به آن «انجمن اسلامی» گفت.این حرکت، حرکت غلطی است. (39)
7) آفات معنوی، اخلاقی: مجامع مسلمان دانشجویی، منادی دین درمحیط دانشگاهند و این نکته را بایستی دریابند که عنایت الهی، به ارتباط معنوی، عبادی وابسته است.بدون این «حبل وثیق» ، نمیتوان به «اعتصام الهی» امیدوار بود و در خطرات و مخاطرات، احساس مصونیت داشت.این دریافت، ضرورت مراقبت از نفس و گسترش روحیهی عبودیت را در تشکلهای دانشجویی مسلمان مؤکد میسازد.به دیگر سخن، جانمایهی تفاوت تشکلهای اسلامی با دیگر تشکلها، در حضور روح عبادی و اخلاق و رفتار دینی در تشکلهای مسلمان است.به میزان قوت آن، تفاوتها آشکار میشود و در صورت ضعف، مرزها در هم میریزد و یا حداقل کمرنگ میشود:
این تضرعها و این توجهها و این توسلات به پروردگار و این عبودیتها و سر به فرمان نهادهاست که رحمت الهی را متوجه میکند...به هر حال، ...اول خودتان را مراقبت کنید.حقیقتا مراقب باشید که گناه نکنید.مراقب باشید که اعمال درست انجام بدهید.مراقب باشید که هوای نفس، شما را به گفتن، به شنیدن، به موضعگیری، به دعوا کردن و به هیچ گفتار و کرداری وادار نکند.تا آن جا که ممکن است، نسبت به خودتان اجتناب کنید....پس، اول این حرکت را بکنید، بعد هم این مسؤولیت را نسبت به محیط دانشجویی و به کمیت عظیم دانشجویان احساس نمایید . (40)
پینوشتها:
1ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 4/9/ 1361
2ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 15/3/ 1364
3ـ بیانات در دیدار با اعضای سمینار اسلامی کردن دانشگاهها 14/12/ 1364
4ـ سخنرانی در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران 13/7/ 1367
5ـ بیانات در دیدار با اعضای ستاد انقلاب فرهنگی 31/2/ 1363
6 و 7ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 4/9/ 1361
8 و 9ـ بیانات در دیدار با جمعی از تشکلهای دانشجویی کشور 18/9/ 1374
10ـ سخنرانی در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران 13/7/ 1367
11ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 25/4/ 1366
12 و 13ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 4/9/ 1361
14ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 15/3/ 1364
15ـ بیانات در دیدار با جامعهی اسلامی هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی 7/2/ 1361
16 و 17ـ بیانات در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه الزهرا (س) 14/5/ 1364
18 و 19ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 4/9/ 1361
20 و 21ـ سخنرانی در سمینار وحدت حوزه و دانشگاه 27/9/ 1363
22ـ سخنرانی در دیدار با دانشجویان حزب جمهوری اسلامی 1/2/ 1363
23ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 15/3/ 1364
24ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 4/9/ 1361
25ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 15/3/ 1364
26 و 27 و 28ـ بیانات در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه الزهرا (س) 14/5/ 1364
29ـ بیانات در دیدار با گروهی از اساتید دانشگاهها 23/10/ 1362
30ـ سخنرانی در جمع تشکلهای دانشجویی قم 18/9/ 1374
31 و 32ـ بیانات در دیدار با گروهی از اساتید دانشگاهها 23/10/ 1362
33ـ سخنرانی در دانشگاه تهران، به مناسبت آغاز سال تحصیلی 66ـ 7 65/7/ 1365
34ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان 15/3/ 1364
35 و 36ـ سخنرانی در دیدار با اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران 31/2/ 1375
37 و 38 و 39 و 40ـ بیانات در دیدار با جمعی از تشکلهای دانشجویی کشور 15/9/ 1375
.....................................................................................................
منبع:کتاب دانشگاه و دانشجو، دفتر مقام معظم رهبری