حسین امیدی
همانگونه که کمیل شمعون در 1958 در قبال رویکرد جریان های ملی لبنان دچار بن بست گردید و از آمریکا درخواست کمک کرد، امروز نیز جریان 14 مارس و بطور مشخص سینوره و جنبلاط طی دیدار الیوت آبرامز و دیوید وولش از بیروت، درخواست مداخله نظامی آمریکا را عنوان کرده و در هفته گذشته خبر نزدیک شدن ناو یو.اس.اس کول و دو ناوشکن همراه به سواحل لبنان درصدر اخبار لبنان قرار گرفت. از آنجایی که این «ناو گروه» موشک انداز هستند، بیشتر یادآور رویدادهای 1982 لبنان است که آمریکایی ها پس از انفجار سفارتشان و مقر مارتیز (تفنگداران) با ناوهای خود بیروت و مردم بی پناه آن را با توپهای 240 میلی متری گلوله باران کردند تا از شجاعت و اراده جوانان حزب الله انتقام بگیرند.
امروز نیز 14گروه مارس با همه تلاشهای حمایت شده مالی، تسلیحاتی و سیاسی از سوی آمریکا ، اسرائیل و برخی از کشورهای عربی امکان ادامه راه و توان ورود به بازی های خطرناک که بوش واسرائیل توصیه کرده اند را ندارد و تمامی «هبه های مالی» بندر بن سلطان بی نتیجه بوده است.
ترور شهید حاج عماد مغنیه توسط «صهیونیست ها» و «دل باختگان صهیونیسم و استکبار» و پاسخ سیدحسن نصرالله مبنی بر «آغاز پایان اسرائیل » که دلهره بر وجود این رژیم انداخته، دلیل دیگری بر نمایش قدرت آمریکایی در سواحل بیروت است.
در بعد اول، فشارهای اتحادیه عرب که نقش نیابتی از آمریکا را به اجرا می گذارد، بدنبال ساز و کارهایی متناسب با اولویت های جبهه اسرائیلی- آمریکایی است و کارشکنی در انعقاد نشست سران عرب در دمشق و تهدید آمریکا، برای این است تا فرآیند ساختارسازی در لبنان و انتخاب رئیس جمهور تشکیل کابینه و اصلاح قانون انتخابات با روش ارعاب به پیش رود.
در بعد دوم، اسرائیل و شهروندان صهیونیست آن بیش از هر چیز به کلام ومواضع سیدحسن نصرالله اعتقاد دارند و تهدید وی را جدی تلقی می کنند. شاید به همین دلیل است که مقامات و نخبگان صهیونیست بدنبال ارزیابی «هزینه و فایده» ترور شهید عماد مغنیه هستند و برخی نیز آن را کابوس جدید این رژیم تفسیر می کنند.
درحالی که ژنرال اشکنازی و مقامات نظامی نیازمند ژست های هالیوودی برای نشان دادن اقتدار اسرائیل در مرزهای شمالی غزه هستند، فضای روانی حاصل از ترور حاج عماد مغنیه، نگرانی اسرائیل را چند برابر کرده است و حضور «ناو گروه کول» در آبهای سواحلی لبنان، نوعی آرام بخشی و اطمینان دهی به جامعه صهیونیستی است.
البته برخی نیز معتقدند این «ناوگروه موشک انداز» برای فاز بعدی ترور حاج عماد به آبهای ساحلی لبنان نزدیک شده تا در کنار هسته های عملیاتی و تجسس اطلاعاتی مستقر در لبنان ماجراجویی جدیدی را به اجرا بگذارند.
این نمایش قدرت آمریکایی با هر دلیلی به اجرا درآمده باشد، سابقه ای جز شکست و ناکارآمدی ندارد و آنچه مهم است اینکه کارگزاران سیاستهای آمریکایی : اسرائیلی ، راه بی بازگشت را طی نکنند، که بوش و اولمرت در عمر کوتاه خود در سال 2008 شایسته دنباله روی نبوده و همگان را با خود ساقط خواهند کرد و مداخله نظامی آمریکا در لبنان قبل از هر چیز به شفاف تر شدن بحران در این کشور و خط کشی های سیاسی منتهی می شود . طرف اصلی بحران لبنان آمریکاست و بقیه، کارگزاری بیش نیستند و تمامی نعره های استقلال خواهی و حاکمیت طلبی جعجع، جنبلاط و سینوره و حریری با مارک آمریکایی مفهوم پیدا می کنند.