
بصیرت:مقدمه:
بدون تردید مهمترین هدف در شکلگیری جامعه و حکومت، تلاش در راه تکامل بخشید به افراد جامعه است. رشد و پیشرفت هر جامعه، در دو بعد مادی و معنوی است و جایگاه دانشگاه در جامعه، حرکت دادن و هدایت افراد به سوی هر دو جنبه کمال و ترقی به شمار میآید.در حقیقت دانشگاه، چراغی فروزان است که باید به برگزیدگان جامعه، راه و چاه را بنمایاند، تا آنها جامعه را هدایت کنند.
شانزده آذرماه به دلیل گرامی داشت یاد شهدای دانشگاه، روز دانشجو نامیده شده است. در این میان، باید دانشجو را شناخت، به تواناییهایش پی برد و زمینههای اثرگذاری وی را در جامعه آماده کرد. دانشجو، طالب دانش است که آینده در دست اوست؛ کسی که متعلق به آینده است و آینده نیز متعلق به اوست. چنین فردی با داشتن توانایی و نیروی جوانی، و نیز با پشتوانه علمی و کولهباری از علوم و فنون متنوع، میتواند برای اداره آگاهانه و برنامهریزی شده جامعه تصمیم بگیرد.
دانشجو، با این تفکر که «هیچ کس به خاطر غفلتستایش نمیشود» ، آگاهی و بیداری را سرلوحه حرکتخویش قرار داد و همصدا با فطرت و طبیعت جوانیاش که «با زورگویی، قلدری و حق ستیزیهای زور گویانه» مخالف بود، موجودیت مبارک خویش را به عنوان یک عامل انکارناپذیر، در عرصه سیاست و فرهنگ کشور اعلام کرد و جنبش دانشجویی را سازماندهی کرد و در راه اعتلای کشور خود وارد عرصه های مختلف اجتماعی شد.
16 آذر روز دانشجو
16 آذر سال 1332 نمایانگر روح استکبارستیزی، استقلالخواهی، عدالتطلبی و آزادیخواهی دانشجویان ایران در پرتو اسلام عزیز است. شاید آن روز که سنگ فرشهای دانشکده فنی دانشگاه تهران به خون سه شهید دانشجو رنگین شد، سردمداران استکبار جهانی و در رأس آن آمریکای جنایتکار، گمان نمیکردند که این روز، نقطه آغازین جنبشی خواهد بود که از قلب آن چمرانها، علمالهدیها، باکریها و ... به پا خواهند خاست و هیمنه پوشالین امپراطوری شرق و غرب را در هم خواهند شکست.
16 آذر 1332 در دانشگاه تهران
بیشتر از 50 روز از کودتاى آمریکایى ارتشبد زاهدى نگذشته بود. مردم هنوز درک کودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یک پارچه مردم علیه رژیم کودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفدارى از تظاهرکنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدرى سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب کردند و دکانهاى آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند.
16 آبان سال 32 بود؛ کابینه زاهدى و دولت انگلستان براى تجدید روابط ایران و انگلستان که در جریان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاکرات کردند.
در تاریخ 24 آبان اعلام شد که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران مىآید. نیکسون به ایران مىآمد تا نتایج «پیروزى سیاسى امیدبخشى را که در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتاى 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمى مىنمود.
دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدى تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام کرد و قرار شد که «دنیس رایت» کاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتى در گوشه و کنار به وقوع پیوست که در نتیجه در بازار و دانشگاه عدهاى دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت.
رژیم شاه براى مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیکسون نیروهاى نظامى خود را در دانشگاه مستقر کرد؛ روز 15 آذر یکى از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنى به یکى از افسران گارد دانشگاه دستور مىرسد که باید دانشجویى را شقه کرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیسکون صدها خفه گردد و جنبندهاى نجنبد...
صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثهاى را پیش بینى مىکردند.دانشجویان حتى الامکان سعى مىکردند که به هیچ وجه بهانهاى به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خون سردى و احتیاط به کلاسها رفتند و سربازان به راهنمایى عدهاى کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمى گذشت و چون بهانهاى به دست آنان نیامد به داخل دانشکدهها هجوم مىآوردند؛ از پزشکى، داروسازى، حقوق و علوم عده زیادى را دستگیر کردند. بین دست گیر شدندگان چند استاد نیز دیده مىشد که به جاى دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل کامیون کشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیمترى مىرفت، لذا براى حفظ جان دانشجویان، دانشکده را تعطیل کردند و به آنها دستور دادند به خانههاى خود بروند و تا اطلاع ثانوى در خانه بمانند.
دانشجویان نیز به پیروى از تصمیم اولیاى دانشکده، محوطه دانشگاه را ترک مىکردند ولى هنوز نیمى از دانشجویان در حال خروج بودند که ناگاه سربازان به دانشکده فنى حمله کردند. بهانه حمله آنان به دانشکده ظاهرا این بود که در این گیر و دار دو دانشجوى رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض مىکنند. ارتشىها براى دستگیرى آنان وارد دانشکده فنى وارد کلاس درس مهندس شمس مىشوند تا دانشجویان معترض را دست گیر کنند؛ وقتى مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در کلاس درس خود اعتراض مىکند او را با مسلسل به جاى خود مىنشانند و حتى یا شکنجه مستخدم دانشکده سعى مىکنند که آن دو دانشجو را بیابند.
رئیس وقت دانشگاه تهران براى اینکه جلوى ناآرامىها را بگیرد، کل دانشگاه تهران را تعطیل کرد. حضور نظامیان در صحن دانشکده فنى باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عدهاى از سربازان، دانشکده فنى را به کافى محاصره کرده بودند تا کسى از میدان نگریزد. آنگاه دستهاى از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند.
اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشکده خارج شوند. در این رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به کلى غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوى که ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمین مىخزید و ناله مىکرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت و احمد قندچى با رگبار مسلسل سینه اش شکافت.
مقاومتی که با ریختن خون گرم و پاک سه دانشجوی شهید – بزرگنیا، قندچی و شریعت رضوی- در 16 آذر 1332 شروع شد، سرانجام پس از 25 سال نتیجه داد و با تحقق انقلاب بزرگ 1357 عصر استقلال و حاکمیت ملی فرا رسید.
شهید چمران در ر ابطه با حادثه 16 آذر می گوید:
وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم، صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار، بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحین را در میان این سکوت دردناک می شنوم. دانشکده فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای العین می بینم...
سابقه جنبش دانشجویی ایران
راز ماندگاری جنبش دانشجویی در ایران زمین را باید در ویژگی تولد و حرکتش جست و جو کرد; ویژگیای که پس از انقلاب در قالب حرکتها و موضعگیریهای خردمندانه و آگاهانه خود را به منصه ظهور رساند
در آن روزگار کارتلها و تراستهای استکبار فرمانروای عرصه اقتصاد به شمار میآمدند; و سیاستمداران دسته چندم بیگانه ترسیم کننده اصول سیاست کشور بودند . پادگانها و نیروهای مسلح زیر چکمه بیگانگان قرار داشتند» و ابتذال بر غیرت دینی خط بطلان کشیده بود . غرور ملی و غیرت دینی دانشجو اقتضا میکرد در تقابل با سلطه بیگانه و با هدف سامان دادن «یک نظام، یک تمدن اسلامی و یک تاریخ جدید» به میدان آید، خطر را پذیرا شود و خویش را با «روحیه خطرپذیری» در همه ابعاد زندگی انقلابی و علمی مانوس سازد.
دانشجو «پیروزی بر یاس» را توشه رسیدن به مبدا دانست و دریافت که امید «جز با تمسک به تفکر دینی، ارتباط با خدا، ارتباط با منبع قدرت و منبع زیباییها و منبع وجود به دست نمیآید» و جز با نام و یاد خدا، هیچ آغازی به انجام خواهد رسید.
در کنار این جریانهای فکری و سیاسی و فرهنگی، جریان خود ساخته نظام دیکتاتوری دانشجو رابه چالش کشانده بود; «جریانی که در صدد بود با غیر سیاسی کردن مردم و دانشجو جامعه را از دستیابی به شعور و تحلیل سیاسی باز دارد» موانعی دشوار فرا روی حرکت دانشجویی قرار داشت . مطالعه این موانع و شناخت و شناساندن شاخصههای آن به دانشجویان دیگر به تلاش شبانه روزی و رایزنی با استادان فرهیخته و دردمند دانشگاه و روحانیان انقلابی و آگاه نیاز داشت . در این میان آنچه دانشجو را میآزرد، «غریبههای در لباس خودی بود که در همه جا پراکنده بودند .» دستهای پنهانی که اندیشه نفوذ و سپس انحراف و انشعاب را در سر میپروراندند و بر آن بودند حرکت اصیل و مبتنی بر واقعیتهای ملی و دینی و دور از تحجر و انفعال دانشجویان را به سمت مطامع خاص خود سوق دهند.
جنبش دانشجویی دو ویژگی «حق طلبی» و «استکبار ستیزی» را شاخصه حرکت اصیل خود نمایاند و «هر حرکتبیرون از چارچوب این دو ویژگی را خارج از جنبش دانشجویی» ، بدلی و انحرافی معرفی کرد.
جنبش دانشجویی، در تولد مبارک خویش، هم دست رد بر سینه روشنفکری بیمار کافه نشین زد و هم دست رد بر حرکتهای ابتذالی . از سوی دیگر هم تبلیغات مسموم سیاسی نشدن دانشگاهها را خنثا ساخت و هم عوامل نفوذی احزاب و گروههای خارج از دانشگاه را شناسایی و طرد کرد
سیر مطالعه، رایزنی و چینش افکار وافراد و فرهیختگان جامعه، دانشجو را به نگرشی کلان به همه ابعاد جامعه و فرد سوق داد . دانشجو «سیاسی» شد; ولی از «سیاستبازی» پرهیز کرد و درگیر شدن با مسائل جزئی و حزبی را با آرمان بلند دانشجویی ناسازگار یافت . «دانشجو با منطق و تفکر و پرهیز از غلبه احساسات بر تعقل، جنبش دانشجویی را بر پایه، آرمانگرایی، صدق و صفا، آزادگی، عدم وابستگی به احزاب و گروهها و عدم محوریت فرد در حرکتبنیان نهاد» ; جنبشی که همچنان سربلند و پر آوازه است . دانشجو با سرلوحه قرار دادن این شعار که «دانشجو شدن مهم نیست عمل به وظایف دانشجویی مهم است» وظیفه دانش پژوهی، تعمق، نو آوری و تلاش در جهت اعتلای اقتصادی و فرهنگی کشور را هرگز از منظر خویش دور نساخت . او «در آن محیط دانشجویی، با وجود همه معارضین و مخالفین درس خواند، کار انقلابی کرد» و شعار «مرگ بر امریکا» سر داد.
این شعار در 16 آذر و در اوج اقتدار امریکا چون آذرخشی در شب سرد و سنگین ایران زمین درخشید و با خون دانشجویان چنان گرما و روشنی گرفت که هنوز راهنمای انسانها است . راز ماندگاری این آذرخش هدایت، در آگاهی نهفته است: آگاهی از راه و آگاهی از دشمن.
نسل نو در شعور سیاسی و کلان نگریاش وامدار «16 آذر دانشگاهیان، 15 خرداد حوزویان و 13 آبان دانشآموزان» است; سه حرکتی که همه گروهها و اصناف جامعه به دیده احترام بدان مینگرند . و هیچ یک را جدا از دیگری قابل بررسی نمیدانند; چرا که غرور ملی و غیرت دینی شالوده این سه حرکتبه شمار میرود.
دانشجو، پس از فروریختن نظام دیکتاتوری پهلوی و برقراری جمهوری اسلامی، باز کانون فتنه استکبار را نشانه رفت و با تسخیر لانه جاسوسی و پایین آوردن پرچم امریکا، شمارش معکوس مرگ یک ابرقدرت را در سطح جهان فریاد کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جریان پر فراز و فرود جنبش دانشجویی را میتوان در سه دوره مورد مطالعه قرار داد:
1- دوره تحرک سیاسی از پیروزی انقلاب تا انقلاب فرهنگی
2-انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها تا پایان جنگ
3-پایان جنگ تاکنون
دوره اول
با پیروزی انقلاب اسلامی، دانشجویان به منظور حفاظت از دستاوردهای انقلاب، هر کدام به تبع علاقه یا نیازها و خلاهای موجود، به کاری جذب شدند . برخی به دنبال راهاندازی نشریه رفتند، برخی اقدام به تشکیل سازمان سیاسی برای مقابله با نیروهای مخالف کردند که قصد مصادره انقلاب را داشتند که تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از آن جمله بود . برخی دیگراز دانشجویان نیز صرفا به کار علمی و فرهنگی روی آورده، عدهای هم در تشکیل کمیتههای انقلاب در شهرها فعال شدند . دانشجویان انقلابی در تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم نقش چشمگیری داشتند .
دانشجویان مسلمان و مبارز در ساختار اجتماعی ایران که 70% آن را افراد بی سواد تشکیل میدادند، به عنوان شعور هدایت کننده و مؤثر جامعه و پشتوانه رهبری انقلاب، در سطح درکی که از حوادث و جریانات داشتند، در هر گوشهای برای انقلاب و نظام نوپای اسلامی احساس خطر میکردند، بسیج گردیده و فعال میشدند . تکثر سیاسی موجود در سطح جامعه و دانشگاه موجب سیاسی شدن وسیع جوانان و افزایش حس عمل جمعی و مسئولیت و آرمانگرایی شد . بزهکاری به پایینترین حد خود رسید و احساس مشارکتبالا رفت . آگاهیهای سیاسی و جمعی به طور بی سابقهای در جوانان افزایش یافته بود; اما این تکثر هنوز به صورت قانونمند، نهادینهشده و ساختاری در نیامده بود و گاه بستری برای بهرهبرداری گروههای جاهطلب میشد; در نتیجه جنبش دانشجویی متکثر، در ضمن این که انقلاب را از بحرانهای ویرانگر نجات میداد و مانند شاخکهای حساس و چشم بینای جامعه عمل میکرد، از دوران نیز دچار فرسایش میگردید.
پس از پیروزی انقلاب در حالی که هنوز نظام جدید استقرار نیافته بود، فتنهها از گوشه و کنار سر بر کشیدند تجزیهطلبی در استانهای مرزی، کودتاها، و نیز بروز تنشها و تضادهای داخلی در اثر درگیری گروههای سیاسی متعدد و نوظهور با دولت نوپا، وحدت ملی را به تحلیل میبرد . .
از چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دانشگاه تهران به عرصه مباحثات تند سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده بود و در خیابانهای اطراف، به خصوص خیابان جنوبی دانشگاه و نیز محوطه آن، گروه گروه به بحث و جدل مشغول بودند پس از پیروزی انقلاب این جدلها شدیدتر گردیده و گاه به گاه منجر به درگیریهای فیزیکی میشد.
بلافاصله با پیروزی انقلاب اسلامی، بحرانهای تجزیهطلبان در کردستان، آذربایجان و خوزستان و ترکمن آغاز شد . انعکاس این بحرانها و کشتارهایی که صورت میگرفت، به غلبه جو احساس و خشونت در مباحثات میانجامید. جو تنشهای سیاسی چنان غلبه کرده بود که گاه کلاسهای درس به تشنج کشیده میشد . استادان بر اساس گرایش سیاسی و عقیدتی خود نسبتبه دانشجویان رفتارهای متفاوتی داشتند . دانشجویان نیز نسبتبه استادان بر حسب دیدگاههای سیاسی خود برخورد میکردند . بی تفاوتها هم فقط نظاره گر امور بودند . محیط متشنج دانشگاه فقط به منبع جذب نیروی سازمانهای سیاسی تبدیل شده بود . در دانشگاههای تهران و سایر شهرها، در هر دانشکدهای گروههای مختلف دارای تابلو اعلانات و دفتر مستقل مخصوص خود و کتابخانه ویژه بودند . دانشگاه به کلکسیون دفاتر نمایندگی سازمانهای مختلف تبدیل شده بود که از آن جا به هدایت درگیریها میپرداختند . این دفاتر که اغلب در آن سلاح گرم هم نگهداری میشد، به یک اتاق جنگ شبیهتر بود . زمزمه تعطیلی کامل دانشگاهها به منظور جلوگیری از ادامه تنشها - که گاه به درگیریهای خونینی در محوطه دانشگاه تهران میانجامید - مطرح بود; اما این اقدام میتوانستبا مقابله مخالفان، تبدیل به بحران دیگری شود . جرقه این حادثه و چگونگی اقدام به تعطیلی دانشگاهها معلوم نبود کجا و چگونه خواهد بود . سرانجام، با اوج گیری تنشها مرحله زایمان حوادث فرا رسید و جرقه تعطیلی دانشگاهها در تبریز افروخته شد.
دوره دوم
چنان که در جامعهشناسی جنگ در مورد همه جنگها گفته میشود، هر نوع درگیری با خارج، نیازمند انسجام داخلی است . بنابراین جنگ چه عادلانه و چه غیر عادلانه باشد، نخستین کارکرد و پیامد آن ایجاد وحدت داخلی و حذف رقابتها است.در ایران، پیش از وقوع جنگ تحمیلی، ستیزههای داخلی به اوج رسیده بود و اصولا یکی از عواملی که دشمن را برای شکست و تجزیه ایران به طمع انداخته بود، وجود همین اختلافات حاد داخلی و فقدان نیروی دفاعی در ایران بود . بنابراین هر چند شرایط و ضرورتهایی جامعه را نسبت به تعطیلی دانشگاهها متقاعد کرده بود، اما قصد حذف مطلق تشکلهای متعدد در وهله اول در میان همه دانشجویان وجود نداشت.جنگ خود عاملی شد برای ضرورت اتحاد و یکپارچگی در سطح جامعه و دانشگاه.
همه تلاشها معطوف به جنگ بود و بیم از بهرهبرداری دشمن و همچنین فضای ضد تخرب پس از ترورهای وسیع و کور سال 1361 - 1360 امکان پیدایش هر تشکل جدیدی را منتفی میساخت و اساسا روحیه ضد تشکیلاتی شدیدی حاکم شده بود.
در طول سالهای جنگ، اهتمام به نیازهای جنگی و حضور دانشجویان فنی، مهندسی و پزشکی در جنگ، دفاع از ارزشها و احترام به خون شهدا و احساسات جریحهدار شده ناشی از شهادتهای پی در پی در جبههها، بر فضای جامعه و دانشگاه حاکم بود . گرایش سیاسی مسلط در دانشگاه انجمن اسلامی بود.هر چند از اواسط جنگ جناحبندیهای سیاسی جدی در سطح حاکمیت به وجود آمد، اما در دانشگاه تا پایان جنگ این دو گرایش چندان دیده نمیشد و فقط انجمنهای اسلامی که تمایل به چپ مذهبی داشتند، مسلط بودند. دلیل آن هم در ویژگی جنبش دانشجویی بود . جنبش دانشجویی در کلیترین تقسیم بندی از دو طیف مذهبی و غیر مذهبی تشکیل میشد . طیف غیر مذهبی آن پس از انقلاب در دوره اول جنبش دانشجویی به اپوزیسیون بیرون نظام تبدیل شد و بخشی از آن هم موضع قهرآمیز گرفت . در دوره دوم جنبش دانشجویی، طیف مذهبی باقیمانده بود.
دوره سوم
شرایط سیاسی و اجتماعی بعد از جنگ، اوجگیری توقعات و خواستههای اقتصادی و سیاسی مردم و . . . شرایطی را فراهم ساخته بود که با پیدایش یک فرصت تصادفی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری و حضور ناگهانی و غیر منتظره مردم در وسیعترین مقیاس در سالهای پس از انقلاب، فضای سیاسی کشور را به شدت تحت تاثیر قرار داد. شعارهای آزادی، امنیت، توسعه سیاسی و جامعه مدنی که سرلوحه برنامههای خاصی بود و حساس حمایت اجتماعی قاطعی از این خواستهها را به وجود آورد و پس از آن، علاوه بر تشکلهای دو گرایشی، گروههای مختلف دیگر دانشجویی در دانشگاههای مختلف به صورتی خودجوش شکل گرفته و فعال شدند .
عطش سؤالات جدیدتری در مورد گذشته و آینده و دانستن در مورد جامعه مدنی، درسخنرانیها و سمینارها و انتشار نشریات دانشجویی خودنمایی کرد، به گونهای که در سال 1377 حدود 260 نشریه دانشجویی در دانشگاههای سراسر کشور منتشر میشدند.
دفتر تحکیم وحدت
بررسی تشکیلات و وضعیت کنونی
اولین انجمن اسلامی دانشجویان ایران در دانشکده فنی دانشگاه تهران توسط مرحوم آیت الله طالقانی و مهدی بازرگان در حدود 51 سال پیش تأسیس شد و کم و بیش انجمن اسلامی دانشجویان به صورت مخفی یا آشکار در بسیاری از دانشگاه های کشور در قبل از انقلاب اسلامی فعالیت می کرد. پس از پیروزی انقلاب درسال 1357 در اوایل سال 1358 گروهی از دانشجویان مسلمان با رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) دیدار کردند که در این دیدار امام به دانشجویان توصیه کردند که: «بروید تحکیم وحدت کنید». از آن پس به منظور اجرای منویات رهبر کبیر انقلاب اسلامی برخی از این دانشجویان که سابقه فعالیت های سیاسی در قبل از انقلاب نیز داشتند، تشکلی به نام اتحادیه انجمن های اسلامی و سازمان های دانشجویی سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) را تشکیل دادند. دو ماه بعد در تاریخ 13 آبان 1358 دانشجویان مسلمان در سالگرد تبعید امام و روز دانش آموز، طی تظاهراتی به سفارت آمریکا - که به کانون توطئه و جاسوسی بر علیه نظام اسلامی تبدیل شده بود - حمله کردند. این واقعه به تعبیر امام انقلاب دوم لقب گرفت که با استقبال بسیاری در داخل کشور مواجه شد.
پس از تشکیل دفتر تحکیم وحدت، اعضای برجسته این تشکل خدمت امام رسیدندو اساسنامه و مرامنامه آن را خدمت ایشان ارائه دادند و از امام درخواست نماینده ای نمودند که ایشان حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه ای را معرفی نمودند. پس از رهنمودهای آیت الله خامنه ای که در آن زمان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند، قرار بر این شد که شورایی تشکیل شود و بر دفتر تحکیم وحدت نظارت کند. اعضای این شورا عبارت بودند از سید محمود موسوی خوئینی ها، ابوالحسن بنی صدر، حسن حبیبی، محمد مجتهد شبستری.
به طور کلی فعالیت دفتر تحکیم را می توان به ادوار ذیل تقسیم کرد:
دوره اول: (سالهای اول انقلاب تا سال 62 ) که در این سالها می توان از فعالیتهایی همچون شرکت در تأسیس نهادها، انقلاب فرهنگی، تسخیر لانه جاسوسی نام برد.
دوره دوم: (سال 62 تا 68 ) وارد شدن در جناح بندی سیاسی با معرفی کاندیدا در انتخابات مجلس از سال 62 تا دوران ارتحال امام (ره)
دوره سوم: سالهای( 68 تا 72) دوران پس از ارتحال امام (ره) و کمرنگ شدن فعالیت دفتر تحکیم و انتخاب شعار عدالت اجتماعی.
دوره چهارم: (سالهای 72 و 75) دوران رکود شدید فعالیت دفتر تحکیم.
دوره پنجم: سالهای (75 تا 79) فروغ مجدد فعالیتهای تحکیم و تغییر شعار عدالت اجتماعی به آزادیهای سیاسی و شرکت فعال در انتخابات ریاست جمهوری.
به دلیل ماهیت دانشجویی دفتر تحکیم وحدت، تشکیلات آن مستقل تشکیل شده است از انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور که در هر یک از دانشگاه ها به صورت مستقل عمل می کنند. ولی دبیران انجمن اسلامی دانشگاه های مختلف ماهانه تشکیل جلسه می دهند و به تبیین مواضع و استراتژی خود مطابق مسائل سیاسی روز می پردازند. از طرفی اردوهای سالانه یا اردوهای متفاوتی که هر سال توسط این گروه تشکیل می شود، محل بحث آزاد پیرامون شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه می باشد.
دفتر تحکیم وحدت از نظر دیدگاه های سیاسی و اقتصادی در گذشته یک تشکل با گرایش چپ اصول گرا و ارزشی بوده است. پس از دوم خرداد تغییرات زیادی در دیدگاه های این تشکل نسبت به اوایل انقلاب و هنگامی که نیروهای دانشجویی سفارت آمریکا را اشغال کردند، به وجود آمد.
توضیح آن که: با پیروزی جناب آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ششم دفتر تحکیم که خود را در این پیروزی ذیحق می دانست سعی داشت بیش از پیش خود را به جبهه اصلاحات نزدیک کند. در این میان گروههای شبه ملی از یک طرف و گروههای منتسب به جبهه دوم خرداد، از سویی دیگر سعی در جذب و جلب گروههای تأثیر گذار جامعه به ویژه انجمنهای اسلامی دانشجویان داشتند تا از آنان به عنوان پله ای برای ترقی خویش استفاده نمایند و به جنبش دانشجویی کارکرد حزبی بدهند، نگاهی به انتخابات شوراها و مجلس ششم مبین همین نکته است افرادی که کوچکترین قرابتی با جنبش دانشجویی و آرمان های آن نداشتند با انگشت گذاشتن بر نقاط افتراق و محل اختلاف انجمنهای اسلامی تلاش کردند تا این مجموعه را جهت رسیدن به قدرت همراه خود سازند. نفوذ فوق العاده گروههای شبه ملی که کوچکترین علقه ملی و مذهبی نداشته و ندارند در بعضی دانشگاهها و هدایت افراد متمایل به تفکرات آنها به سمت رادیکالیزه کردن فضای دانشگاهها حرکت نمودند.
تلاشهای بازیگران عرصه سیاست (موافق، مخالف و بیطرف نظام)، تغییر بافت اجتماعی و فرهنگی جامعه باعث بوجود آمدن فراکسیون های مدرن (به رهبری انجمن اسلامی امیرکبیر) و ارزشی (با محوریت دانشگاهای تبریز و تهران) گردید.
رفته رفته با نفوذ بیش از پیش روشنفکری و سیاست آن هم از نوع شبه ملی در بین فراکسیون مدرن موجب تحولات جدی در افکار و عقاید این طیف و رویگردانی از مرامنامه و اساسنامه دفتر تحکیم وحدت شده و در چرخش آشکار، میزان پایبندی کاندیداهای شورای مرکزی به ولایت فقیه و اسلام چندان مورد توجه جدی قرار نگرفته و خواستار بازنگری در مرامنامه و اساسنامه شدند.
در مقابل طیف ارزشی پایبندی به ولایت فقیه و اسلام و حرکت در چارچوب مرامنامه و اساسنامه دفتر تحکیم را عامل بقای اتحادیه قلمداد نمودند.
بروز درگیری در انتخابات انجمن اسلامی دانشگاههای امیرکبیر، علم و صنعت، شهید چمران اهواز، الزهراء و ... بر تشدید این اختلافها افزود. اوج این درگیری ها در نشست سالانه در دانشگاه اصفهان خود را نمایان ساخت که با رد صلاحیت کانیداهای طیف ارزشی و ابستراکسیون این طیف کل انتخابات دفتر تحکیم به تعویق افتاد.
در جریان حضور اعضای تحکیم حاضر در اردوی هشتم در حرم مطهر حضرت امام (ره) جهت بیعت کردن با ارمانهای امام و شهداء، طیف مدرن با حضور نیافتن در این مراسم ، به دیدار خانواده های زندانیان سیاسی می رود و اینگونه راه خویش را جدا می نماید از آن تاریخ به صورت رسمی دو طیف مدرن و ارزشی از هم جدا می شوند، طیف ارزشی با محوریت دانشگاههای تبریز، گیلان، مشهد و شیراز در دانشگاه شیراز نشست سالانه برگزار و انتخابات شورای مرکزی انجام می شود. طیف مدرن نیز با تلاش بسیار و محوریت دانشگاههای امیرکبیر، تربیت معلم تهران و خواجه نصیر و ... در دانشگاه علامه طباطبایی نشست سالانه و انتخابات شورای مرکزی برگزار می کند این طیف به ملی-مشارکتی نیز مشهور است.
مهمترین مواضع طیف علامه عبارتند از:
- اعتقاد به حرکتهای تند در پیشبرد اصلاحات همچون خروج از حاکمیت
- به کنار گذاشتن سنتها و ارزشها
- تمایل به ایجاد رابطه با امریکا
- ارتباط با نهضت آزادی
- حمله صریح به نهادهای حکومتی و منتسب به رهبری مانند:شورای نگهبان ومجمع تشخیص مصلحت نظام.
لازم به ذکر است بدنه اصلی طیف علامه بعضاً مخالف این مواضع هستند اما تعداد معدودی هدایت این جریان را بر عهده گرفتند. در مقابل طیف ارزشی خود را ملزم به رعایت خطوط قرمز می داند و در چارچوب اساسنامه و مرامنامه فعالیت می کند و معتقد به پیشبرد گام به گام اصلاحات است. نا گفته نماند که طیف علامه نیز در درون خود به دو گروه معتدل و افراطی تقسیم شده اند که طیف معتدل پایبندی به اساسنامه و قانون را تأکید می کنند(دانشگاههای تهران، تربیت مدرس و شهید بهشتی).
هیئتهای مرکزی نظارت نیز در این راستا بر ضرورت ادامه فعالیت در چارچوب مقررات و اساسنامه دفتر تحکیم، حل و فصل مسایل و اختلافات دانشجویان در دانشگاهها و منع دخالت عوامل خارج از دانشگاه، اهمیت اصل تکثر و تنوع فعالیتها وتشکلهای دانشجویی در چارچوب ضوابط قانونی، اهمیت نقادی و پرسشگری تشکلهای دانشجویی تأکید کرده اند و ادامه فعالیت هر دو طیف علامه و شیراز را به دلیل ابهام قانونی در اطلاق نام دفتر تحکیم وحدت تا زمان برگزاری انتخابات جدید بر پایه اساسنامه موافقت می نماید.
آخرین وضعیت دفتر تحکیم وحدت
دفتر تحکیم وحدت با انتشار قطعنامه پایانی نشست سراسری انجمن اسلامی دانشجویان در سال 1387، رویکرد خود را نسبت به انتخابات ریاستجمهوری اعلام کرد. این جریان سیاست درست در انتخابات بعدی را "مشارکت انتقادی" میداند.
دفتر تحکیم وحدت که در انتخابات دور قبل سیاست تحریم را در پیش گرفت، اکنون رویکرد خود در قبال انتخابات ریاستجمهوری بعدی را، در شش مورد توضیح داده است. این جریان با انتشار قطعنامهای در این رابطه، تلاش کرده است مرز خود را با "پیشداوری"، "انفعال"، "التماس" و "شخصمحوری" روشن کند و به این موارد "نه" بگوید. در مقابل خواهان گفت و گوی انتقادی با همه جریانها و جناحها شده و قصد دارد با تدوین مطالبات خود، آنها را به اطلاع عموم برساند
مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت میگوید: « بحث اصلی ما، برسر این بود که با توجه به شرایطی که بهوجود آمده و اتفاقاتی که در دوره آقای احمدینژاد افتاده است، شاید اگر تغییری در مدیریت کلان و سیاستهای کشور صورت بگیرد، برای نیروهای جامعه مدنی و فعالان دمکراسیخواه فضای بهتری بوجود آید.
دفتر تحکیم اگرچه به «شخص محوری» نه گفته، اما کاندیدای مورد نظرش خاتمی است. و اگر خاتمی نامزد شود، دفتر تحکیم وحدت با گرفتن امتیازهایی از او حمایت خواهد کرد. مهدی عربشاهی این پیشبینیها را درست نمیداند و تاکید میکند: «در این مورد هنوز هیچ تصمیمگیری و صحبتی نشده است. در بیانیه گفته شده است که معتقد به دعوت از هیچ کاندیدایی نیستیم. جریانی که بهوجود آمده تا از آقای خاتمی دعوت کند را نیز قبول نداریم. اعتقاد ما بر این است که باید خود نامزدها تصمیم بگیرند. ولی این خیلی برای ما مهم است که بتوانیم در موضع انتقادی نسبت به کسی که انتخاب میشود باشیم. اگر ما در دعوت از کاندیدای خاصی پیشگام شویم ، طبیعتا او میتواند به این بهانه که شما از من دعوت کردید از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند.
دفتر وحدت در قطعنامه خود نوشته است که انتخابات "همه دغدغه" این جریان را تشکیل نمیدهد، و معتقد به "مشارکت انتقادی در فرآیند انتخابات" است. مهدی عربشاهی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت مشارکت انتقادی را چنین توضیح میدهد: «برای ما بیش از هرچیز فرایند انتخابات اهمیت دارد. فضای پیش از انتخابات کمی بازتر است و توجه مردم به مسایل سیاسی بیشتر. ما میخواهیم در این فضا دغدغهها و نظرات خود را مطرح کنیم و در این فرایند شرکت کنیم و در نزدیکی انتخابات بتوانیم تصمیم نهایی را بگیریم. ولی هردو این گزینهها برای ما مطرح است.