صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۴  ، 
کد خبر : ۶۳۹۰۵

قطعنامه سوم بازی شکست خورده غرب


سیامک باقرى
قطعنامه سوم شورای امنیت در حالی صادر شد که جمهوری اسلامی ایران بنابر گزارش مدیرکل آژانس همکاری وسیع و کاملی با این آژانس داشته است. به عبارت دیگر قطعنامه سوم همزمان با اعلام مدیرکل آژانس مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران و پایان ابهامات و سوالات این آژانس صادر شد. چرا شورای امنیت علیرغم پاک شدن ادعاهای واهی پیرامون فعالیت های هسته ای ایران همچنان بر مشی گذشته خود اصرار ورزید؟ بانیان قطعنامه چه هدف هایی در بحرانی جلوه دادن پرونده هسته‌ای ایران دنبال می کنند؟ چرا نسبت به حقایق گزارش محمد البرادعی تن ندادند و بر اقدامات غیرعقلانی و غیرمنطقی خود پای فشردند؟ با نگاهی به محتوای قطعنامه شاید بتوان به اهداف و انگیزه های پنهانی بانیان قطعنامه پی برد.
محتوای تکراری
در یک مقایسه کلی بین قطعنامه 1803 که اخیرا صادر شده با قطعنامه های 1747، 1737 و 1669 نشان می دهد که این قطعنامه هیچ چیز جدیدی نسبت به گذشته ندارد. عبارت به کار گرفته در این قطعنامه عمدتا توصیه ای بوده و جنبه های ارشادی دارد. از این جهت هیچ گونه ضمانت اجرایی عملی در تعامل ایران با کشورهای دیگر ندارد. این قطعنامه مجددا از دولت های جهان خواهش کرده است که به قطعنامه 1747 و دو سند 814 و815 عمل کنند. در این قطعنامه برخلاف قطعنامه های گذشته تاکید بیشتر و شفاف تری بر مذاکره داشته و از نماینده اتحادیه اروپا خواسته است که هرچه سریع تر باب مذاکره با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران را باز کند. همچنین در این قطعنامه سعی شده که چشم‌انداز تشویقی بیشتری را نسبت به گذشته نشان دهد. تحریم هایی که درخصوص بانک های ایرانی و کالاهای دومنظوره و نظامی آورده شده تماما تکرار تحریم هایی است که در قطعنامه 1747 آمده و از ابتدای انقلاب نیز آنها بر ایران تحریم بودند. در این قطعنامه به یک سری اسامی اشاره کرده است که اساسا تحریم سفر آنها به خارج از کشور تاثیری استراتژیک در پیشبرد هسته ای ایران نخواهد گذاشت. با این توصیف چند نکته حائز اهمیت است:
1- با توجه به محتوای قطعنامه و عدم موفقیت در افزایش موارد تحریمی صدور قطعنامه یک شکست برای آمریکا و متحدین او محسوب می شود. از همین رو، بازتاب این قطعنامه در جامعه آمریکا و اروپا مورد تمسخر و ریشخند قرار گرفت. زیرا از نظر ناظران غربی، پس از 10 ماه تلاش برای تصویب قطعنامه‌ای که محتوای آن هیچ چیز جدیدی نداشت، تلاش بیهوده تلقی گردید.
2- این قطعنامه با اجماع صادر نشد. اگرچه تنها اندونزی به این قطعنامه رای ممتنع داد. اما این موضوع بار معنایی وسیعی دارد و به طور کلی نشان می دهد که این قطعنامه نسبت به قطعنامه های گذشته ضعیف تر می باشد.
3- مخالفت هایی که اعضای غیردائم شورای امنیت نسبت به تصویب آن انجام داده بودند این پیام را برای جهانیان داشت که موضوع تصویب قطعنامه اساسا ماهیت سیاسی داشته است. از سوی دیگر رای اعضای غیردائم به قطعنامه که با فشارهای آمریکا، فرانسه و انگلیس صورت گرفته نیز به گونه ای دیگر پایه های حقوقی قطعنامه را به شدت متزلزل ساخت.
4- محتوای قطعنامه در تعارض آشکار با گزارش تخصصی آژانس قرار گرفته است. در حالی که آژانس اعلام می کند که برنامه های هسته ای ایران صلح آمیز است اما قطعنامه بر مبنای ماده41 فصل هفتم منشور ملل متحد که مربوط به نقض صلح و امنیت بین المللی است صادر می شود و این تعارض حقوق پایه های قطعنامه شورای امنیت را سست و بی بنیاد می کند.
5- درخواست های قطعنامه ها درخصوص فعالیت های هسته ای ایران منافات آشکار با یافته های آژانس دارد ازجمله اینکه آژانس در همه گزارش های خود به ویژه در آخرین گزارش اعلام کرد که ایران بازفرآوری اورانیوم ندارد در حالی که قطعنامه از ایران می خواهد که بازفرآوری اورانیوم را تعلیق نماید.
6- با توجه به محتوای قطعنامه و تکراری بودن آن انگیزه کشورهای روسیه و چین در برخی از کشورهای غیردائم شورای امنیت جهت امضا آن را آشکار می کند. در واقع روسیه و چین همان قطعنامه قبلی را مجددا تکرار کردند. هرچند از نظر ملت ایران این اقدام آنها غیرقابل قبول است و باید در جای خود مورد توجه قرار گیرد.
انگیزه‌های پنهان
اکنون به انگیزه های پنهان آمریکا و اذنابش پی می بریم که هدف آنها صرفا تحت تحریم قرار دادن ایران نبوده بلکه انگیزه های دیگری را دنبال می کردند. زیرا این قطعنامه به لحاظ تحلیل محتوای آن، تحریم ویژه‌ای را برای ایران ایجاد نکرده است. به نظر می رسد آمریکا و سایر فعالان برنامه هسته ای ایران خود بهتر می دانند که تحریم ها علیه ایرانی برای انصراف سازی ملت ایران از برنامه هسته ای پاسخگو نیست، چرا که تاکنون تحریم ها برقرار بوده ولی نتیجه ای گرفته نشد. برآوردها هم نشان می‌دهد که قطعنامه1747 و1737 تاثیری در سرمایه گذاری ها در ایران نداشته است. از این رو آنها سه هدف به هم پیوسته را برای حصول به هدف غایی خود یعنی تعطیل برنامه هسته ای ایران مدنظر داشتند.
هدف اول: معطوف به شورای امنیت بود. آمریکا با ارزیابی که از روند حل وفصل فعالیت های هسته‌ای ایران در چارچوب مدالیته داشت این چشم انداز را می دید که انتهای این روند، بازگشت پرونده ایران به آژانس و شکسته شدن اجماع قدرت های پنج گانه و تثبیت موقعیت هسته ای ایران به لحاظ بین المللی است. لذا آمریکا، فرانسه و انگلیس در طی یک ماه اخیر تمام ظرفیت های خود را به کار گرفتند و با زیرپا گذاشتن تمام اصول اخلاقی و حقوقی و با ترفند، تطمیع و زور قطعنامه1803 را به تصویب رساندند تا بدین وسیله پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت باقی بماند و در نتیجه اجماع 1+5 علیه ایران تداوم یابد. هر چند از نظر ما این اجماع بر بندی آویزان است و تحولات سیاسی داخل آمریکا و تحولاتی که به طور کلی در جهان و منطقه خاورمیانه در جریان است به زودی آن را قطع خواهد کرد.
با این حال ظاهرا آمریکا در هدف اول خود موفق شده است. البته این موفقیت آمریکا مرهون غیردمکراتیک بودن شورای امنیت و عدم وجود افکار عمومی ملت های در آن بوده است.
هدف دوم معطوف به شورای حکام بود. آمریکا می دانست که گزارش اخیر البرادعی برای او در شورای حکام دردسرآفرین خواهد بود. اگر روند به صورت طبیعی پیش می رفت، شورای حکام پس از چهار سال در رسیدگی پرونده ایران، با عادی اعلام کردن آن، خواستار بازگشت پرونده هسته ای ایران از شورای امنیت می شد. از همین رو آمریکا این پیش دستی را کرد که ضمن تحت تاثیر قراردادن گفتمان شورای حکام، آنها را وادار به قطعنامه ای در راستای قطعنامه شورای امنیت نماید. اما شورای حکام نشست فصلی خود را برگزار کرد و برخلاف تصورات و انتظارات آمریکا، فرانسه و انگلیس نه تنها قطعنامه‌ای صادر نشد بلکه گفتمان حاکم در مقابل با قطعنامه بود. چین و روسیه و کشورهای غیردائم شورای امنیت که قطعنامه شورای امنیت را امتیاز کرده بودند، برخلاف آن قطعنامه، در شورای حکام بیانیه به نفع ایران صادر کردند. این رفتار و نتایج نشان می دهد که آمریکا در میدان هایی که دمکراتیک است بازنده است زیرا افکار عمومی که فشار آمریکا را کمتر احساس می کند و آزادی عمل بیشتری دارد، رای به حقیقت می‌دهند.
هدف سوم معطوف به داخل ایران است. آمریکا و کشورهای اروپایی مدت ها است که به این نتیجه رسیدند که حل مسئله هسته ای ایران با به هم خوردن فضای سیاسی موجود ایران میسر خواهد شد. از نظر آنها شخصیت ها و جریانات سیاسی حاکم در دولت و مجلس سیاست های آنها را ناکام کرده است. به زعم آنها اگر این جریان ها در سال 4831 روی کار نمی آمدند روند حل مسئله هسته‌ای به گونه ای که آنها می خواستند تمام می شد اما از روزی که جابه جایی قدرت در ایران صورت گرفته، فعالیت های هسته ای ایران شتاب پیدا کرده و به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست یافته و هرگونه تشویقی از سوی غرب را رد و هیچ گونه هراسی نسبت به تهدیدات و فشارهای بیرونی ندارند. به عبارت دیگر علیرغم سنگین کردن فضای رعب انگیز، هیچ نوع وادادگی را در آنها مشاهده نکردیم. از این رو، کارشناسان غربی کلید پایان بخشی موضوع هسته ای ایران را در جابه جایی قدرت در ایران می بینند. آنها در برآورد خود از تحولات سیاسی کشور انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی و انتخابات دهم ریاست جمهوری را به عنوان یک «فرصت» می نگرند. چنانکه در سیاست‌های خاورمیانه ای انگلیس به صراحت ذکر شد که باید از این فرصت از طریق فشار بر ایران جهت برهم زدن و تضعیف و تلاش پایگاه اجتماعی جریان حاکم استفاده کرد. آنها و حتی فرانسوی ها صراحتا اعلام کردند که صدور قطعنامه تحریمی در آستانه انتخابات می تواند کارکرد فرصت ساز برای آنها داشته باشد. اما غافل اینکه چنین اقدامات به تجربه نشان داده است که نتیجه عکس می دهد و کارکرد صدور قطعنامه به جای اینکه مردم را از نظام دور سازد، به تقویت همگرایی ملت و دولت انجامیده و پافشاری مردم عزیز ما را بر داشتن و سرعت بخشیدن فعالیت های هسته ای به دنبال داشته است. اکنون ملت ایران مانند دو سال گذشته در انتظار مقابله به مثل دولت در برابر گستاخی شورای امنیت است که بار دیگر با اعلام خبر خوش هسته ای پاسخ دندان شکن را به آمریکا و اذنابش بدهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات