مرتضى صفار هرندى
آنچه در جریان شناسی سیاسی دهه هفتاد قابل توجه و تدقیق تلقی می شود بررسی نظرگاه ها و عملکرد نیروهای سیاسی فعال در داخل کشور است. اما به هر حال نمی توان از وضعیت جریان های سیاسی مخالف نظام در خارج و داخل کشور چشم پوشید. این موضوع زمانی بیشتر اهمیت می یابد که عملکرد جریان های مخالف و ضد انقلاب قالب های رفتاری خاصی را در جریان های سیاسی داخلی و نیز دست اندرکاران دستگاه های اجرایی، سیاسی، امنیتی و قضائی کشور ایجاد می کند و در مقابل، نگاه جدید نظام به این مقوله نیز باعث تغییراتی در برنامه های گروه های مخالف می شود. در دوره سازندگی این واقعیت را به روشنی میشد دید.
وقتی سخن از ضد انقلاب به میان می آید در اولین مرحله نگاه ها به سمت گروهک منافقین حرکت میکند. غربیها هم به هنگام احساس ضرورت وارد آوردن فشار بر ایران یا تطمیع جمهوری اسلامی هیچ گاه به خاطر منفوربودن این گروه از بازی با برگه آن صرف نظر نکرده اند. پس از سال 1360 منافقین علاوه بر منفورتر شدن در بین مردم مرحله به مرحله از همراهی دیگر جریان های ضد انقلاب هم محروم شدند. شاید دیگر گروه های ضدانقلاب تا مقطع عملیات مرصاد نیز اندک امیدی به این گروه داشتند. اما حضور منافقین در اردوگاه صدام به هنگام جنگ اول خلیج فارس باعث شد که ضد انقلابیون از راستگراترین تا چپ گراترین آنها به منافقین به صورت یک مجموعه مطرود بنگرند. جناح راست ضدانقلاب، منافقین را رقیبی شکست خورده و ابواب جمعی کسی مثل صدام می دیدند که حالا مورد غضب ارباب مشترکشان قرارگرفته بود. چپ ها هم شاهد بودند که منافقین حتی در سرکوب جریانهای چپگرای شمال عراق دست داشته اند. آنها همچنین از تک روی، جاه طلبی و خود برتربینی منافقین در بین بقیه گروه های ضد انقلاب دل پری داشتند. علاوه بر همه اینها بیشتر گروه های ضدانقلاب راست گرا و چپ گرا برخلاف منافقین به فراهم شدن زمینه ای برای حضور در داخل کشور دل بسته بودند. فرزند شاه معدوم گفته بود اصل سنگر مبارزه در داخل مملکت است. حتی حزب دمکرات با تمام سوابق جنایت در غرب کشور چندی بود که برای پیگیری اهداف خود به مذاکره با جمهوری اسلامی روی آورده بود. عبدالرحمن قاسم لو سرکرده این گروهک در حالی ترور شد که با فرستادگانی از جمهوری اسلامی مذاکره می کرد. خصوصا فضای تجزیه طلبی در محیط بین المللی دوران فروپاشی بلوک شرق به این ذهنیت پر و بال می داد که جمهوری اسلامی درچنین مذاکراتی حاضر به دادن امتیازهایی خواهد شد. از عناصر حزب توده و جریان های انشعابی آن گرفته تا سلطنتطلبان دائما اعضا را به بازگشت به کشور در قالب عناوینی مثل سرمایه گذاری و ... توصیه میکردند. در این توصیف کشته شدن افرادی مثل بختیار و دستیار او برومند، فریدون فرخ زاد، شرافکندی و ... در تصفیه های درون گروهی و برون گروهی، عناصر عافیت طلب ضد انقلاب را خسته کرده و بعضا به انزوا طلبی سوق داده بود. جمهوری اسلامی هم بطور طبیعی بی تمایل نبود که جریانهای ضدانقلاب از فاز محاربه فاصله بگیرند و خود را با واقعیت یک نظام تثبیت شده و مستحکم تطبیق دهند. گروهک ها نیز با علم به این تمایل و تصور اینکه نظام شدیدا نیازمند این بازگشت است به شرط گذاری و باج خواهی برای آن از طریق مصاحبه با رادیوهای فارسی زبان غربی مثل بی بی سی، آمریکا و ... مشغول بودند. عناصر گروهکهای ورشکسته ای مثل فدائیان خلق بارها از طریق همین رادیوها مدعی دعوت خصوصی جمهوری اسلامی از کادرهای خود برای بازگشت به کشور شدند. حتی افراد چپ نما ولی وابسته به سرویس های اطلاعاتی غربی مثل مهدی خان بابا تهرانی برای بازگشت ایرانیان مخالف نظام و مقیم خارج شرط تعیین می کردند. در آن زمان افراد مخالف نظام مثل پزشکپور سرکرده گروهک چند نفری پان ایرانیست، بزرگ علوی، شانه چی و ... به کشور بازگشتند. تلاش هایی نیز برای بازگشت عناصر برجسته پیوسته به منافقین مثل مهدی ممکن معاون بنی صدر در دوره ریاست جمهوری ، شریف (از عناصر بریده منافقین) و ... صورت گرفت. گاهی واسطه این تلاش ها برخی از مخالفان مسالمت جوی نظام بودند. عزت الله سحابی از همین طریق و با جلب اعتماد مسئولان اجرایی نسبت به پایبندی خود به قانون توانست امتیاز انتشار نشریه «ایران فردا» را دریافت کند. در اندک زمانی این ماهنامه به تریبونی برای ابراز وجودگروه هایی تبدیل شد که در اولین سالهای پیروزی انقلاب گاهی در نقش منتقد جدی یکدیگر فعالیت می کردند و سالهای انزوا از مردم آنها را به یکدیگر نزدیک ساخته بود. طیفی از نهضت آزادی تا منتقدین دولت موقت مثل جنبش مسلمانان مبارز، لطفالله میثمی و یارانش و نیز گروه ها و افراد منشعب شده و بریده از گروهک رجوی اکنون میهمان عزتاله سحابی در این ماهنامه بودند. شرایط این میهمانی و میزبانی از آن جهت مهیا شده بود که نظام اندکی از مزاحمت های ناشی از همکاری این گروه ها با گروه های فشار به اصطلاح حقوق بشری وابسته به آمریکا و دیگر قدرت های غربی بکاهد. اما چنین نشریه هایی عملا نقش مبلغ نظرگاههایی را ایفا می کردند که سالها مترصد تغییر در بنیان های نظام و در راس آنها اصل ولایت فقیه بودند.
بدین ترتیب تلاش برای منزوی کردن منافقین به تقویت بخشی از مخالفان نظام و رسمیت بخشیدن به فعالیتهای آنان منجر شده بود که به شکل مسالمت آمیزی در تکاپوی جامه عمل پوشاندن به پاره ای از مهمترین خواسته های دیرینه ضد انقلاب بودند. این تلاش ها اگر درکنار فراهم آمدن امکانات فرهنگی تبلیغی عناصر درون نظام برای تجدید نظرخواهان دراصول انقلاب دیده شود، مشخص می شود که چرا از چپ ترین گروه های ضد انقلاب تا سلطنت طلبان با ذوق زدگی از تحولات داخل کشور یاد می کردند. منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش سیاه ترین دوران ستم شاهی و فعال ترین عنصر سلطنت طلب در آن مقطع گفته بود:« هر شخصی یا گروهی معتقد به حذف ولایت فقیه است در مبارزه گسترده مردم ایران (!) شریک است. عمده آن است که همه افراد و شخصیت ها، برداشت های خود از حذف ولایت فقیه را به هم نزدیک کنند.» درآن سوی طیف ضد انقلاب نیز اظهارات مسئول حزب توده در کشور آلمان قابل توجه بود. او تاکید کرده بود مهدی بازرگان با توجه به آشنایی با فرهنگ اسلامی و روحیات مردم ایران می تواند آلترناتیو ولایت فقیه باشد. حزب توده همچنین در سال 74 در بیانیه ای بر ضرورت « وحدت نیروهای مترقی برای طرد رژیم ولایت فقیه» تاکید کرد. دیگر گروهک های مارکسیست مثل چریکهای فدایی خلق بااشتیاق خاصی سلسله مباحث عبدالکریم سروش، این مخالف سرسخت و دیرینه مارکسیسم در نفی حکومت دینی را در نشریه های خود تعقیب می کردند. وقتی بحث وکالت و ولایت مرحوم مهدی حائری یزدی در برخی از مطبوعات دولتی داخل مثل همشهری مورد استقبال قرارگرفته بود، رادیوهای آمریکا و بی بی سی نیز با انجام گفت وگوهای پی درپی با وی ایده او در نفی ولایت فقیه را تبلیغ می کردند. همه امکانات در خدمت ستیز با این اصل تاریخ ساز قرارگرفته بود. جریان ضد لیبرال سابق حالا در ماهنامه کیان نسبت به گذشته بی مهری با بازرگان ابراز ندامت می کرد و مصاحبهای از او را به چاپ می رساند که بازرگان در آن ادعا کرده بود تصور مردم از نظامی که خود بوجود آورده اند تصور خسران در دنیا و آخرت است . او حتی وضعیت بوجود آمده در دوران نظام جمهوری اسلامی را با این عبارت به غایت غیرمنصفانه و موهن توصیف کرد:« و رایت الناس یخرجون من دین الله افواجا»!!.
با فوت بازرگان در اوایل سال 1374 رهبری جدید نهضت آزادی با صدور بیانیه هایی در محکومیت تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران و ... سعی کرد نظام را به چشم پوشی از تصریح امام راحل در مخالفت با حضور این گروه در حاکمیت متقاعد کند. چه اینکه انتخابات مجلس پنجم نزدیک بود. البته خواسته نهضت آزادی تحقق نیافت و نامزد مطرحی وارد رقابت انتخاباتی نشد.
گروهکهای مخالف تنها به این گروه در داخل کشور امید نبسته بودند. پس از هشدارهای رهبری معظم انقلاب درباره خطر لیبرالها در آستانه برگزاری این انتخابات نوع موضع گیری یک گروهک مارکسیست به نام راه توده که قاعدتا شاخص ترین گرایش آن باید ضدیت با لیبرالیسم باشد، این گونه در دفاع از لیبرالهای جدید موضع گیری کرد:« ارتجاع سعی خواهد کرد نتیجه مرحله دوم را به سود خود تمام کند!»
بدین ترتیب بار دیگر اتحادی از نیروهای چپ گرا و راست گرا در مقابل طرفداران حفظ مبانی و اصول بنیادی نظام شکل گرفته بود. افراد نظریه پرداز مخالف نظام در خارج کشور مثل هوشنگ امیراحمدی اکنون برنامه مبارزه را در هفته نامه بهمن با مسئولیت مهاجرانی معاون پارلمانی رئیس جمهور وقت، در داخل کشور تشریح می کردند. امیراحمدی با اعلام شکست روش های اصلاح از بالا و اصلاح از پایین تاکید می کرد آنچه بیشتر عملی و ضروری است تلفیق همزمان دو جریان اصلاح از بالا و از پایین است.