
نگاه به کابینه جدید
افرادی که به بخش های کلیدی کاخ سفید معرفی شدند عبارتند از: هیلاری کلینتون به عنوان وزیر امور خارجه، شخصیتی که حمایت از اسرائیل و مواضع تند علیه ایران و همراهی نسبی با جنگ طلبان نومحافظه کار را در کارنامه خود داشته است. گیتس به عنوان وزیر دفاع، شخصی که هم اکنون وزیر دفاع بوش بوده و مخالف جدول زمانی خروج نظامیان از عراق بوده است. جیمز جونر مشاور امنیت ملی، کسی که سابقا ریاست ناتو و فرماندهی نیروی دریایی آمریکا را برعهده داشته و نماینده ویژه رایس در خاورمیانه می باشد. مایکل هیدن مدیر سازمان «سیا» که در حال حاضر به این سمت مشغول است و گفته می شود که احتمالا تغییر نخواهد کرد. مایک مک کانل مدیر اطلاعات ملی (متشکل از 16 سازمان اطلاعاتی آمریکا) که در حال حاضر مسئول هماهنگ کننده این مجموعه می باشد و گفته می شود که در سمت خود ابقا خواهد شد. تیموتی گایتنر وزیر خزانه داری و سابقه همکاری با کلینتون. سوزان رایس سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد به جای آقای خلیل زاد. وی سابقا دستیار وزیر امورخارجه دولت کلینتون بود.
سایر اعضای کابینه اوباما نیز عبارتند از کریستینا رومر به عنوان ریاست شورای مشاوران اقتصادی، تام داشل وزیر بهداشت و خدمات انسانی، دام امانوئل رئیس کارکنان کاخ سفید، ارسزاگ رئیس دفتر مدیریت و بودجه کاخ سفید، جانت ناپو لیتانو وزیر امنیت داخلی، اریک هولدر وزیر دادگستری، لورنس سامرز مدیر شورای اقتصادی ملی آمریکا.
ویژگیهای کابینه
1- ویژگی های اعضای کابینه نشان می دهد که اوباما به طیفی از مدیران سرشناس دوره کلینتون روی آورده است. دلایلی که برای این رویکرد ذکر می شود عبارت است از اینکه اوباما سعی دارد با این انتخاب تجربه اندکش را جبران نماید. از سوی دیگر با انتخاب شخصیت هایی که عمدتا متعلق به دوره کلینتون هستند، از ایجاد تفرقه میان سنا و دولت جلوگیری به عمل خواهد آمد و باعث همسویی دمکرات های سنا با اوباما خواهد شد.
2- غالب افراد انتخاب شده منتقد و مخالف جنگ عراق هستند. برخی از آنها از همان ابتدا مخالفت داشتند و برخی دیگر مانند هیلاری کلینتون در ادامه جنگ به صف مخالفان پیوست و افرادی مثل گیتس در کابینه بوش حضور داشته دیدگاه متفاوتی در ادامه حضور در عراق را دارد.
3- اکثرا از حزب دمکرات هستند فلذا تابع مشی و سیاست های این حزب می باشند.
4- غالب افراد معرفی شده مشی یک جانبه گرایانه بوش را قبول نداشتند و رویکرد چندجانبه گرایانه در عرصه بین الملل را تایید می کنند و معتقدند که باید با همکاری متحدین و نهادها و سازمان های بین المللی عمل کرد.
5- اکثر معرفی شدگان کابینه اوباما معتقدند که با توجه به شرایط جدید و آسیب هایی که از ناحیه سیاست های نظامی گری بوش بر چهره آمریکا وارد شده نباید بر قدرت نظامی آمریکا جهت اداره جهان متکی شد بلکه باید اهرم های اقتصادی و قدرت نرم و رسانه و دیپلماسی در اولویت قرار گیرد.
6- تمام افراد معرفی شده دارای تعهداتی در خصوص حمایت از رژیم صهیونیستی می باشند و هیچ یک حمایت از این رژیم را در تعارض منافع آمریکا نمی دانند.
7- برای این افراد «تروریسم» همچنان یک «مسئله» آمریکا است اما در نحوه رویارویی با آن با نومحافظه کاران اختلاف دیدگاه دارند.
کابینه جنگ یا صلح
علی رغم ویژگی های ذکر شده این سوال مطرح است که کابینه معرفی شده آیا صبغه جنگی آن بیشتر است یا صلح گرایانه آن؟ این پرسشی است که این روزها بسیاری از محافل رسانه ای به آن پرداخته و دیدگاه های مختلف نیز ابراز شده است. مجموعه این دیدگاه ها را می توان در سه جریان کلی تقسیم بندی کرد:
1- کابینه جنگ
برخی از تحلیل گران، کابینه معرفی شده از سوی اوباما را غیرمنتظره یاد کرده و آن را در تعارض با شعارهای انتخاباتی وی و سیاست تغیر دانسته اند و از همین رو محافل فکری معتقدند که اوباما کابینه بحران ها را برگزیده و تیم وی تیم جنگ است نه تیم صلح. مهمترین استناد این دیدگاه حضور هیلاری کلینتون و رابرت گیتس در کابینه کلیدی ترین بخش کاخ سفید است. با این توصیف اینها معتقدند که در کاخ سفید تنها نومحافظه کاران جمهوریخواه کابینه بوش جای خود را به دموکرات های تندرو یا رادیکالهای دموکرات داده اند.
2- کابینه صلح
در مقابل دیدگاه اول برخی تحلیل گران به وجه کلی دموکرات ها متوسل شده و معتقدند که اعضای معرفی شده متناسب با تحولات آتی ریاست داخلی و خارجی آمریکا است. در این میان برخی بر این اعتقادند که کار تیم جدید اوباما برقراری توازن بین برخوردهای دیپلماتیک و نظامی نسبت به دستور کار جهانی آمریکا خواهد بود. براساس این دیدگاه کابینه اوباما از جنگ و اهرم های نظامی برای اداره جهان فاصله خواهد گرفت. در این راستا طرفداران این نگرش در پاسخ به منتقدین و انتخاب هیلاری کلینتون می گویند: وی به راحتی مشی سیاسی خود را تغییر خواهد داد، چنانکه در جریان مبارزات انتخاباتی از موضع خود در مورد جنگ عراق عقب نشینی کرد. افزون بر این اوباما در هنگام معرفی وی به وزارت امورخارجه نیز تاکید کرد که چارچوب سیاست خارجی آمریکا را او تعیین می کند. نکته دیگری که طرفداران کابینه صلح مطرح می کنند این است که از نظر آنها اساسا همه جریانات حزبی آمریکا پذیرفته اند که جهان دیگر نمی تواند پذیرای نظام تک قطبی و سیاست جنگ محوری باشد. از این رو انتساب کابینه جنگ برای تیم اوباما درست نیست.
3- کابینه منافع
این دیدگاه معتقد است که اساسا عناوینی مانند کابینه جنگ یا صلح توصیف کننده واقعی تیم اوباما نیست. براساس این نگرش، منافع سیستم سیاسی آمریکا ماهیت کابینه های روسای جمهوری آمریکا را تشکیل می دهند. رابطه بین منافع و محیط، رویکردهای داخلی و به ویژه خارجی این کشور را جهت می دهد. در دوره بوش شرایط محیطی پس از 11 سپتامبر در کنار منافع جهانی آمریکا رویکردهای سخت افزاری و یک جانبه گرایانه را تجویز کرد. از همین رو بزرگترین و مهمترین شخصیت های سیاسی و استراتژیست آمریکایی در ابتدای این دوره از رویکردها و مواضع بوش حمایت کرده بودند و در هنگام لشکرکشی به خاورمیانه هم دموکرات ها و هم جمهوری خواهان با بوش همراه بودند. در واقع این منافع آمریکاست که با توجه به شرایط محیطی کابینه های روسای جمهور این کشور را به کابینه جنگ یا صلح و یا توازن بین صلح و جنگ تبدیل می کند. براساس این دیدگاه اگر شرایط آینده به گونه ای رقم خورد که نیازمند به اهرم نظامی و یا رویکرد میلیاریستی باشد تردیدی نیست که دموکرات ها و کابینه اوباما نیز به آن متوسل خواهند شد، چنانچه تاریخ زمامداری دموکرات ها در دوره های کندی، کارتر و کلینتون این اتفاق رخ داد. با این توصیف در ترسیم شرایط کنونی کابینه اوباما باید گفت که تیم وی به گونه ای تنظیم شده است که اقتضای شرایط جدید می طلبد. از این رو این کابینه نه می تواند عنوان میلیاریستی به خود گیرد و نه صلح گرایی عادلانه بین المللی را بلکه منافع آمریکا براساس شرایط محیطی، رویکردهای چندجانبه گرایانه و دیپلماسی با بهره گیری از ابزارهای اقتصادی، سیاسی، رسانه ای و... دیکته می کند.
نتیجه
به نظر می رسد دیدگاه سوم با واقعیت موجود بیشتر نزدیک باشد، با این توضیح که اولا نباید اوباما را به مثابه گورباچف ملاحظه کرد که آمدنش نظام سیاسی آمریکا را دگرگون نماید، ثانیا اوباما یک دموکرات است و در چارچوب این حزب باید او را تحلیل کرد (هر چند شخصیت وی نیز خود جای تامل دارد)، ثالثا مدیریت کاخ سفید براساس مانیفیست حزب دموکرات خواهد بود نه شخص اوباما. هر چند ایده ها و گفتمان وی نیز بی تاثیر نیست.
براساس راهبرد حزب دموکرات برای اداره آمریکا طی سالهای 2001 -2012 بازسازی آمریکا در اولویت قرار دارد. این راهبرد در چهارفصل با عناوین «بازسازی رویای آمریکایی» بازسازی رهبری آمریکا، بازسازی اجتماعی آمریکا و بازسازی دموکراسی آمریکا تدوین شده است. لذا اگر این مسئله را مبنا قرار دهیم، لاجرم به این نتیجه می رسیم که کابینه اوباما در شرایط ویژه و حساسی قرار دارد و برای تحقق راهبردهای موصوف ناگزیر به فاصله گرفتن از استراتژی های نومحافظه کاران و بوش است. رابعا در تحلیل کابینه اوباما و رویکردهای سیاست خارجی این کشور نباید به اشتباه افتاد که گفتمان تغییر در مانیفیست اوباما به معنای تغییر در منطق و اصول رفتاری آمریکا نیست همانطور که راهبرد حزب دموکرات نشان می دهد، کابینه اوباما سیاست هایی را اجرا خواهند کرد که آمریکا را به عنوان یک قدرت جهانی حفظ نموده و جهان را تحت سیطره آمریکا نگهدارد. بنابراین تعامل تیم اوباما با موضوعات بین المللی و به ویژه در خصوص خاورمیانه در این چارچوب قابل ارزیابی است.