بصیرت: پس از یک سال حملات و جدال انتخاباتی، اکنون رقبای دیروز در رویدادی نادر با یکدیگر متحد و در قدرت شریک شده اند.
پس از جیمز گارفیلد، بیستمین رئیس جمهور ایالات متحده(1881) - که رقیب انتخاباتی خود، جیمز بلین را به عنوان وزیر خارجه انتخاب کرد- اوباما نخستین رئیس جمهوری است که رقیب اصلی انتخاباتی خود را برای هدایت وزارت خارجه برمی گزیند.
اما این ماجرا را چگونه باید تفسیر کرد؟
پاتریک جی بوکانان، سیاستمدار برجسته و یکی از بنیانگذاران مجله «محافظه کار آمریکایی» در تحلیلی با عنوان «آیا این ازدواج ]سیاسی[ دوام خواهد داشت؟» به این پرسش پاسخ داده و می نویسد: اول آنکه رجزخوانی انتخاباتی را نباید چندان جدی گرفت. دوم آنکه برخلاف دنیس کوسینیچ، تد کندی، ران پاول یا جسی هلمز(نمایندگان و سناتورهای کنگره)، هیلاری و باراک مصلحت گرا هستند. این دو اجازه نمی دهند ایدئولوژی یا بد و بیراه های گذشته در روند منافع دوجانبه آنان خللی ایجاد کند.
اما این رویه را در عرصه سیاسی آمریکا نباید نوعی پیمان هیتلری- استالینی فرض کرد.
بوکانان ادامه می دهد: دیک موریس، تحلیلگر و سیاسی نویس آمریکایی بدرستی بر این باور است، همانند نظامهای پارلمانی - که اعضای کابینه از میان جناح اکثریت برگزیده می شوند- باراک به عنوان نخست وزیر، در حال به هم بافتن یک ائتلاف دولتی است که بالاترین نشانهای خود را به برترین ستارگانش اختصاص می دهد.
همان گونه که تونی بلر رقیبش گوردون براون را برای تصدی وزارت دارایی برگزید، باراک هم پستهای معاون اولی رئیس جمهور را به جو بایدن، وزارت خارجه را به هیلاری کلینتون و وزارت تجارت را به بیل ریچاردسون سپرد. اگر جان ادوارد نیز بی آبرویی به بار نیاورده بود، می توانست پستی در کابینه آینده داشته باشد؛ برای نمونه دادستان کل ایالات متحده.با وجود هواداران و ملازمان چاپلوسی که هیلاری در سطح ملی دارد باراک با انتخاب او، ریسک بزرگی کرده است. اگر ]بین رئیس جمهور و وزیر خارجه آینده[ برخوردی بوجود آید(مشابه آنچه که بین رونالد ریگان و السکاندر هیگ رخ داد)، باراک می تواند با صرف هزینه ای سنگین به دوران او پایان دهد.این نظریه که یک وزیر خارجه از کار برکنار شده می تواند رئیس جمهور اوباما را در انتخابات 2012 به چالش کشیده و پس از تخریب و تحقیر نخستین رئیس جمهور آفریقایی- آمریکایی، نامزدی ]حزب دموکرات[ را به دست آورد و در نهایت پیروز شود، بی معنی است.
کلینتون ها این مسأله را به خوبی می دانند که اوباما بدون دخالت هیچ نیروی غیبی، نامزد ]دموکراتها در انتخابات[ 2012 خواهد بود. هیلاری باید درک کند شاید این آخرین فرصت او برای ساختن تاریخ باشد. بر این اساس، هیلاری پیشنهاد وزارت را با اشتیاق پذیرفت و بیل موافقت کرد پرده از روابط تجاری خود بردارد.
پت بوکانان در بخش دیگری از یادداشت خود ابتدا می پرسد: این ازدواج مصلحتی ]سیاسی[ که با ساقدوشی بایدن، باب گیتس و ژنرال جونز انجام شد، از منظر سیاست خارجی ایالات متحده به چه مفهوم است؟ و در پاسخ می نویسد: تصور می کنم ناله و زاری چپگراهای ضد جنگ بسیار زودهنگام است زیرا قلب سیاستگذار جدید ما همچنان با چپهاست. علاوه بر این، منافع سیاسی اوباما ایجاب می کند سیاست بوش و نومحافظه کاران را - مبنی بر جنگ بی پایان تا هنگامی که «خاورمیانه» به «باخترمیانه» تبدیل شود!- روانه زباله دان تاریخ کند خاصه آنکه آمریکا نمی تواند به جنگهایی که سیاست بوش افروخته است، ادامه دهد.
بنابراین منتظر باشید تا اوباما بنا بر وعده ای که داده است خروج زودهنگام و گسترده همه تیپهای رزمی ایالات متحده را در مدت 16 ماه آینده آغاز کند. البته موافقت عراق با معاهده وضعیت نیروهای نظامی، بازه زمانی تعهد شده توسط اوباما را برای عقب نشینی دو برابر کرده تا دسامبر 2011 میلادی به تعویق می اندازد. نه تنها چپها بلکه تمام آمریکاییها خواستار عقب نشینی هستند و همگی یک هشدار واحد را بر زبان می رانند: آمریکا، پایانی شبیه سایگون نمی خواهد.
درباره افغانستان هم نوعی اجماع وجود دارد. طالبان که در مناطق مرزی پاکستان پناه گرفته، در حال احیای دوباره است و پیروزی بر آنها بدون گسیل گروه تازه ای از نظامیان آمریکایی ممکن نیست و این موضوعی است که آمریکاییها با آن موافق نیستند.تشدید جنگ به مفهوم حملات هوایی بیشتر است که نه مردم افغانستان نه رئیس جمهور کرزای از آن خشنود هستند. تعقیب اعضای طالبان در پاکستان و حمله به آنها، سیاست امیدوارکننده ای به نظر نمی رسد خاصه آنکه احساسات ضدآمریکایی در این کشور فراگیر است و دولت تحت فشار قرار دارد.با این وصف، رویکرد نهایی ایالات متحده در کابل چیست؟ از آنجا که رؤیای دموکراسی به سبک آمریکایی عملی نیست، تنها می توان به دفع طالبان توسط دولت افغانستان امیدوار بود. با توجه به سرکوب خونین طالبان که 7 سال به طول انجامیده است، گویا آنها با چنین شرایطی کنار آمده اند.
پس احتمالاً نخستین آزمون اوباما- کلینتون، ایران خواهد بود.تهران از صلح آمیز بودن برنامه هسته ای خود سخن می گوید و آژانس بین المللی انرژی اتمی هم هرگز از در تنقاض بودن آن با پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای(ان پی تی) حرفی نزده است. با این وجود، بدگمانی گسترده و عمیق واشنگتن و تل آویو حاکی از آن است که ایران لجوجانه برای ساخت بمب اتمی تلاش می کند اما اوباما و هیلاری گفته اند چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد.اگر جنگی با ایران رخ ندهد، تیم جدید باید بسرعت آماده مذاکره با تهران شود و پیشنهادهای خود را عرضه کند. اینجاست که احتمال اختلاف و افتراق بین باراک و هیلاری بسیار جدی به نظر می رسد.
اگر بنیامین نتانیاهو از حزب لیکود در انتخابات اسرائیل پیروز شود، ایالات متحده را برای حمله هوایی به پایگاه های هسته ای ایران تحت فشار می گذارد و اوباما را وادار می کند از موضع هر گونه مذاکره با تهران عقب نشینی کند.
بوکانان در پایان با طرح چند پرسش نوشته است: در شرایطی که 80 درصد آرای لابی اسرائیل و جامعه یهودیان به اوباما اختصاص یافته است و از سویی نومحافظه کاران و گروه دست راستی انجیلی خواستار حمله به پایگاه های هسته ای ایران هستند، آیا تیم اوباما- کلینتون همچنان بر ضد جنگ متحد باقی خواهد ماند؟
آیا هیلاری که سناتوری از نیویورک است و در مقایسه با اوباما وابستگی بسیار بیشتری به آرا و کمکهای یهودیان دارد - هنگامی که سخن از نجات اسرائیل از خطر به میان آید و در این خصوص با رئیس جمهور اختلاف نظر پیدا کند- به باراک وفادار خواهد ماند؟
از این منظر، چپگراهای مخالف جنگ حق دارند نگران باشند.