صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۶۶۶۷۰

جنگى براى واژگونى نظام اسلامى


بصیرت: حضرت آیت الله خامنه ای نیز در اوان جنگ، با درکی روشن از ماهیت و اهداف اصلی تجاوز، در این باره اظهار داشتند:
... این جنگ، علیه انقلاب اسلامی ایران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران و از بین بردن انقلاب اسلامی سازماندهی شد.
چندماه پس از آغاز جنگ و به گل نشستن ماشین جنگی عراق در سرزمین های اشغالی، مقامات رسمی رژیم بغداد، اهداف اعلام نشده ی خود از تهاجم به ایران را در برابر رسانه های بین المللی و افکار عمومی جهانیان صراحتاً بر زبان آوردند.
صدّام حسین طی یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد، به تاریخ دوازده نوامبر 1980 - بیست و یکم آبان 1359 - می گوید:
... ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی شویم و صریحاً اعلام می داریم: در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد، هر فرد عراقی یا شاید هر عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.
طارق عزیز، معاون نخست وزیر وقت عراق نیز اعلام می کند:
... وجود پنج ایران کوچک تر، بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود... ما از شورش خلق های ایران پشتیبانی خواهیم کرد و همه سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم نمود.
همچنین طه یاسین رمضان، معاون نخست وزیر و فرمانده جیش الشعبی (ارتش خلقی) رژیم بعث، طی مصاحبه ای اختصاصی با روزنامه ی «الثوره»، ارگان رسمی حزب سوسیالیست بعث حاکم بر عراق، در ژانویه 1982 - دی ماه 1360- تأکید می کند:
... این جنگ به خاطر عهدنامه ی 1975، یا چند کیلومتر خاک، یا نصف شط العرب نیست. این جنگ، به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.
هرچند صدّام حسین، قرارداد مرزی 1975 الجزایر و درخواست لغو آن را بهانه تهاجم به ایران قرار داد، لیکن هدف نهایی رژیم بعث، «تجزیه ایران و براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی» محسوب می شد.
انقلاب اسلامی برای جلوگیری از وقوع جنگی که زمینه های آن از ماه ها قبل در حال شکل گیری و تکوین بود، تنها سه گزینه و راه حل فراروی خود می یافت:
الف - بازدارندگی
ب - یارگیری سیاسی
ج - ارایه ی امتیاز
در یک بررسی فشرده درباره ی این سه گزینه باید گفت: قدرت بازدارندگی ایران، علی الظاهر به دلیل وضعیت وخیم و آشفته ی نیروهای ارتش کاهش یافته بود. ارتش با مشکلات اساسی که بسیاری از آنها ریشه در «ساختار»، «هویت»، «آموزش»، «فرماندهی» و «کنترل» آن داشت، در روندی بطی ء برای انتقال به یک ارتش اسلامی دست و پنجه نرم می کرد. کودتای نافرجام شبکه سلطنت طلب «نقاب» در پایگاه هوایی شهید نوژه در هجدهم تیر 1359 و تبعات ناگزیر آن نیز بر پیچیدگی این روند انتقالی افزود. نیروهای مسلّح بر آمده از انقلاب نظیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و «بسیج مستضعفین»نیز، از لحاظ امکانات در وضعیت مناسبی قرار نداشتند.
حضور جریان لیبرالیزم در رأس هرم قدرت سیاسی، در این مقطع، عوارض نامطلوب و غیر قابل جبرانی در پی داشت؛ چرا که لیبرال ها، به لحاظ عدم درک ماهیت و مبانی انقلاب، قادر به حل معضلات انقلاب اسلامی نبودند.چراکه نه تنها نیروهای انقلابی درون رده های مختلف ارتش را منزوی کرد، بلکه در به کارگیری ارتش برای بازدارندگی در برابر عراق نیز ناتوان بود.
حضرت آیت الله خامنه ای، نماینده ی وقت حضرت امام در شورای عالی دفاع، در خرداد سال 1360، بنی صدر و همکاران وی را مخاطب قرار داده، می گوید:
... نزدیک به هفت ماه قبل از جنگ، شما فرمانده کل قوا بودید. چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانستند مقاومت کنند؟ حضرت امام، شما را اول اسفند 1358 به فرماندهی کل قوا برگمارد. در اول مهر ماه 1359، یعنی هفت ماه تمام بعد از فرماندهی کل قوایی شما، جنگ شروع شد. در این هفت ماه، شما چه کردید؟ چرا ارتش را مرمّت نکردید؟ چرا نظامیان را آموزش ندادید؟ آیا اینها را چه کسی می بایست انجام می داد؟ چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی کار شما در هفت ماه گذشته آشکار شد، تقصیرها را به گردن این و آن می اندازید؟ وقتی از ایشان می پرسند چرا ارتش را سروسامان نداده اید، می گوید: چون کسان دیگری در ارتش دخالت کرده اند. منظور ایشان، دادگاه های انقلاب در ارتش، است؛ چون افراد متهم به کودتا را دستگیر کرده بودند. آقای بنی صدر توقع داشتند در ارتش علیه جمهوری اسلامی کودتا شود و کودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند.
درباره ی خسارات مدیریت بنی صدر و همفکرانش بر مقدرات دفاعی کشور و امر بازدارندگی متجاوز، ما در این مجال تنها به دو روایت؛ از شهیدان علی صیّاد شیرازی و محمّدابراهیم همّت اشاره داریم.
شهید صیّاد شیرازی در توصیف اتاق جنگ بنی صدر و تیم مشاورین نظامی پیرامون وی و دستاوردهای نظامی کشور در دوران شش ماهه ی نخست جنگ می گوید:
... اطراف بنی صدر را، مشاورینی گرفته بودند که به جز ]ادعای داشتن[ تخصص و یک مقدار آگاهی های تئوریک، از علم نظامی چیزی سرشان نمی شد... ]اینان[ بنی صدر را امیدار کرده بودند که به زودی حساب دشمن را می رسیم. با همان روحیه ی ناسیونالیستی، وطن پرستی و میهن پرستی که از ]دوران رژیم[ سابق ]در ارتش[ مانده بود، به او نوید داده بودند. حتی در اتاق های جنگ، خیلی راحت، طرح نابودی یگان های دشمن را نشان می دادند. ف ل ش های روی نقشه، نشان دهنده ی این بود که دشمن دور می خورد و منهدم می شود. بنی صدر هم گمان می کرد آن ف ل ش ها که روی نقشه کشیده شده، در روی زمین هم راحت اجرا می شود. در دوران فرماندهی کل قوای بنی صدر، دو سه تا تک هم انجام دادند که یک مقدار دراول کار گرفت، ولی زود خنثی شد: حمله ی اول؛ تکی بود از اهواز، در محور جاده ی خرّمشهر - در منطقه ی دبّ حردان - که هرچند تک خوبی بود و شاید هشتصد تا هم اسیر گرفتند، ولی آقایان صدایش را در نیاوردند که بعد، چه بر سرمان آمد و در پاتکی که دشمن زد، چگونه عقب زده شدیم.
حمله ی دوم - تک در جبهه ی طرّاح - در اطراف کرخه کور بود به اسم «عملیات نصر» و همین طور پاتکی که در این عملیات دشمن به طرف سوسنگرد و هویزه کرد و قتل عامی که بچه های سپاه ]به فرماندهی شهید حسین علم الهدی[ شدند. البته آنجا یک حماسه آفریده شد... وقتی نتیجه ی تلاش ها این طوری شد، همان طراحان نظامی به بنی صدر «برآورد عملیاتی» دادند. در این برآورد آمده بود: ... دلیل توقف ما و این که نمی توانیم جلو برویم، این است که به زبان ساده ی آمار و ارقام، توان رزمی ما نسبت به دشمن، در سطح پایین تر است و با این توان رزمی، نمی شود جنگید.
شهید محمّدابراهیم همّت نیز در تحلیل خود پیرامون دوران پانزده ماهه ی فرماندهی بنی صدر بر مجموعه نیروهای مسلّح جمهوری اسلامی ایران - از یکم اسفند 1358 تا بیستم خرداد 1360- می گوید:
... قبل از جنگ، برادران سپاه در مناطق غرب و جنوب، به دفعات مکرر اخطار می کردند: عراق چند ماهی است که نیروهایش را در مرز جابه جا کرده است؛ اما هربار که ما این مطالب را می گفتیم، بنی صدر و عوامل دست نشانده او در ارتش می گفتند: چنین چیزی امکان ندارد. عراق غلط می کند به ایران حمله کند!
با شروع جنگ هم بنی صدر این ت ز را مطرح کرد که «ما زمین می دهیم و زمان می گیریم». همین مسأله مشخص می کند که قبل از جنگ و حتی پس از آغاز جنگ، در داخل هم توطئه هایی برای سرگرم سازی ما و فرصت دادن به دشمن برای تجاوز هرچه بیشتر در کار بوده. اینها همه محصول توطئه ای بود که جریان بنی صدر به کمک مجاهدین خلق و با هماهنگی عراق و آمریکا در منطقه به وجود آوردند.
پس می بینیم که بعد از شکست دولت موقت، تصرف لانه جاسوسی و کشف اسناد، حمله نظامی به طبس و پس از شکست کودتا در ارتش، آمریکا برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی، چاره ای ندید جز حمله نظامی مستقیم؛ از طریق یکی از وابستگان منطقه ای استکبار به ایران.
درباره راه حل دوم، »یارگیری سیاسی و مشارکت در یک ائتلاف سیاسی منطقه ای یا جهانی« نیز ناگفته پیداست که تحقق چنین راه حلی، به دلیل فقدان ثبات سیاسی در کشور برای تصمیم گیری و همچنین به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی و پایبندی آن به رعایت اصل «نه شرقی - نه غربی» در مناسبات بین المللی خویش، به هیچ روی عملی نبود؛ ضمن اینکه وضعیت دائماً متغیر داخلی در آن سال ها، مانع از شکل گیری روابط سیاسی پایدار میان ایران و دیگر کشورها بود.
گزینه سوم یا همان «ارائه امتیاز آشکار» نیز با خط مشی اعتقادی - سیاسی انقلاب اسلامی در تضاد بنیادین قرار داشت و عملاً هیچ گونه تأثیری در جهت ممانعت از وقوع جنگ نداشت و تنها می توانست زمان تهاجم دشمن را به تأخیر اندازد.
هم از این روی، ملّت مسلمان ایران دست به انتخاب گزینه به ظاهر ناممکن «بازدارندگی» زد و به دفاع در برابر متجاوزین برخاست. این بار نیز ملّت ایران به اتکای تجارب ارزشمند مبارزات خود علیه رژیم ستم شاهی، اراده کرد که با منطق خون و شهادت طلبی در برابر متجاوزین قد علم کند؛ همان منطقی که امام خمینی آن را شرط اصلی نیل به پیروزی می دانست؛ آنجا که فرمود:
... ملّتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است.
مردم ایران با مقاومت خود، رعب و وحشت بسیاری در دل نیروهای اشغالگر و حامیان آن انداختند؛ به گونه ای که خبرگزاری آمریکایی «یونایتد پرس اینترنشنال» درهمان اوان جنگ گزارش می دهد:
... جنگ خلیج فارس که بیش از دوازده روز از آن می گذرد، جمهوری اسلامی ایران را به جای آن که تضعیف کند، تحکیم بخشیده است! آیت الله خمینی، این جنگ را به یک «جهاد مقدس» تبدیل کرده است و به نظر می رسد ایرانیان، مجاهدینی شده اند که با ایمان، علیه دشمنی کافر متحدند.
اکنون، این صدّام است که از صلح و آتش بس سخن می گوید و نه مقام های ایران. ایران برای جنگ ثابت قدم مانده است و این ثبات قدم، به حساب مردمی است که خود را رزمندگان جهاد یا جنگ مقدسی می دانند که مصالحه در آن، گناه محسوب می شود.
ماهیت تجاوز رژیم بعثی عراق و مقاومت مردمی و نامتعارف جمهوری اسلامی ایران، نشان دهنده پیوستگی عمیق اهداف این نبرد نابرابر با انقلاب اسلامی و فلسفه وجودی آن است. بدین سان، نبرد دفاعی ملّت ایران در راه پاسداری از کیان مقدّس انقلاب اسلامی، خصلتی فراملّی و هویتی ایمانی یافت.
روزهای پایانی سال59 درحالی سپری می شدکه علیرغم بهت وحیرت مردم ایران آنان خودرابرای مقابله جدی بادشمن درسال جدیدآماده می کردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات