بصیرت: بسیاری از مردم آمریکا، به ویژه یهودیان، معتقدند «باراک اوباما» قبل از آنکه اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا باشد، نخستین رئیس جمهور یهودی این کشور است! زیرا، با حمایت یهودیان خود را تا سمت ریاست جمهوری بالا کشید. بخشی از مطلب ذیل توسط خبرگزاری فارس گزارش شده و بخشی دیگر در پایگاه اینترنتی «اینفور میشن کلیرینگ هاوس» آمده است .
«آرنولد ژاکوب وولف»، خاخام قدیمی ترین کنیسه یهودیان در شیکاگو و یکی از لیبرال هایی که در منطقه «هاید پارک» ساکن بود، از طرفداران اوباما است. وی درباره اوباما می گوید: اوباما به نوعی یک یهودی است. تفکر او، یهودی است. حتی کاریزمای او، جنبه یهودی دارد. من احساس می کنم که اوباما یکی از خود ما یهودیان است. خاخام وولف می افزاید: اوباما بخشی از دنیای یهود است.
«آنرمیکوا»، نماینده سابق شیکاگو در کنگره آمریکا، قاضی فدرال و مشاور «بیل کلینتون»، رئیس جمهور پیشین آمریکا می گوید: من معتقدم که پس از پایان دوره رئیس جمهور جدید آمریکا، مردم خواهند گفت که اوباما اولین رئیس جمهور یهودی آمریکا بود.
میکوا که به مدت چندین دهه، از شخصیت های قدرتمند دموکرات در سطح ایالتی و ملی بود، یکی از تحسین کنندگان سناتور اوباما در سال 1990 بود؛ زمانی که وی تلاش کرد اوباما را به عنوان یک دانشجوی بسیار خوب و رئیس نشریه «بازبینی قانون هاروارد» در دانشگاه هاروارد به خدمت بگیرد. اما اوباما درخواست او را رد کرد وگفت که قصد دارد به شیکاگو برود و برای احراز سمت های دولتی تلاش کند. از آن زمان تاکنون، حمایت و پشتیبانی میکوا از نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری، که سرانجام رئیس جمهور آمریکا هم شد، تغییر نکرده است. میکوا یک یهودی ذی نفوذ شیکاگو و در همه حال، از حامیان سرسخت اوباما بوده است.
یکی از ناظران با سابقه یهودی در صحنه سیاسی که نخواست نامش فاش شود گفت: یهودی ها اوباما را تا اینجا رساندند. به هر زمان که شما (در گذشته) نگاه کنید، یهودی ها حضور داشته اند.
«جیمز بسر»، روزنامه نگار «واشنگتن پست» (که به دولت واشنگتن نزدیک است)، طی گزارشی در هفته نامه «نیویورک جوئیش ویک» ]هفته نامه یهودی نیویورک[ نوشت، اوباما به گونه ای عمل می کند که گویی کلیدهای خیابان «پنسیلوانیا 1600» در دستان یهودیان است (کاخ سفید در خیابان پنسیلوانیا 1600 واقع شده است).
«پاول گرین»، استاد دانشگاه «روزولت» و کارشناس با سابقه سیاسی، معتقد است: رای یهودیان به دلیل ایالت هایی که آنها حضور دارند، بسیار مهم است. در حالی که یهودیان فقط سه درصد جمعیت رای دهندگان را تشکیل می دهند، آراء آنها سهم بیشتری را در مقایسه با آراء سایر گروه ها دارد.
«لوین»، مشاور اوباما گفت: اوباما می خواهد مردم بدانند که وی چه سابقه ای داشته و چقدر به یهودیان نزدیک است.
اوباما در سال 2004 به خبرگزاری «جوئیش تلگراف» گفت: برخی از طرفداران سرسخت من، از یهودیان شیکاگو هستند. این گفته اوباما یک مبالغه نبود.
اوباما پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه «کلمبیا»، برای اولین بار در سال 1985 به شیکاگو رفت و حدود سه سال به عنوان مؤسس یک انجمن در آنجا فعالیت کرد. در سال 1988 اوباما شیکاگو را به مقصد دانشکده حقوق هاروارد ترک کرد و در همان سال با «نیوتن مینو» لابی قدرتمند یهودی اسبق در میان دموکرات ها ملاقات کرد. مینو به عنوان رئیس کمیسیون ارتباطات مرکزی «جان اف کندی»، رئیس جمهور اسبق آمریکا، مشغول به کار بوده و اکنون مشاور ارشد شرکت «سیدلی آوستین» است.
«مارتا مینو»، دختر نیوتن مینو و استاد دانشگاه در دانشکده حقوق هاروارد بود. نیوتن مینو که دختر خود را یهودی متعصب می داند، گفت: مارتا در سال 1988 با من تماس گرفت و گفت که بهترین دانشجوی وی می خواهد تابستان خود را در شیکاگو بگذراند. مارتا از من خواست تا با او ملاقات کنم.
اوباما پس از ملاقات با نیوتن مینو، به عنوان کارآموز در شرکت «سیدلی» مشغول به کار شد. وی در این شرکت با «میشل رابینسون» آشنا شد و این دو با هم در سال 1992 ازدواج کردند. مینو دومین دوره کارآموزی را به اوباما پیشنهاد کرد و به او گفت که وی در آن شرکت یک شغل دائم خواهد داشت. اما اوباما پیشنهاد او را رد کرده و گفت که قصد دارد در یک سمت دولتی یا سیاسی مشغول به کار شود.
اما از آن زمان تاکنون مینو و همسرش رابطه نزدیک و دوستانه ای را با زوج اوباما داشته و از آنها در زمینه سیاسی حمایت کرده اند.
نیوتن مینو گفت: ما اوباما را به بسیاری از دوستان خود معرفی و حمایت های مالی بسیاری را برای او جذب کرده ایم. اگر شما به دور و بر او نگاه کنید دوستان یهودی بسیاری را همراه او پیدا خواهید کرد. اوباما میانه بسیار خوبی با یهودیان و ارزش ها و منافع آنها دارد.
وی معتقد است: برخی از یهودیان از «هیلاری کلینتون» در برابر اوباما در رقابت های انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا حمایت کردند. دلیلش این بود که آنها اوباما را به خوبی نمی شناختند. آنها مدت ها بود که به کلینتون ها وفادار بودند و نکته این نبود که آنها درباره اوباما نگرشی منفی داشته باشند. در اصل، آنها به جای دیگری تعهد داشتند.
اوباما به همراه خانواده خود در «هاید پارک» شیکاگو سکنی گزید و سپس به عنوان یک سخنران معروف در دانشکده حقوق شیکاگو مطرح شد. آبنر میکوا که اوباما او را از دورانی که در واشنگتن بود می شناخت، در آنجا تدریس می کرد. اوباما و میکوا در آنجا دوباره به هم نزدیک شدند و اوقات بیشتری را با هم می گذراندند. میکوا گفت: ما در آن زمان با هم صبحانه و نهار می خوردیم و درباره بسیاری از مسایل به بحث و گفت وگو می پرداختیم. اوباما در سال 1992 با تعدادی از حامیان آتی یهودی خود ملاقات کرد. یکی از آنها «دیوید اکسلراد» خبرنگار روزنامه «شیکاگو تریبون»، دیگری «هارولد واشنگتن»، مشاور ارشد شهرداران شیکاگو و «ریچارد دلی»، که بعداً استراتژیست اوباما شد (از سال 2020 تاکنون)، بودند. یکی از افراد پشت صحنه که از ابتدای عمر سیاسی اوباما، نقش مهم و یا مهم ترین نقش را ایفا کرده است، «بتیلو سالتزمن»، فعال لیبرال یهودی است، فردی که پدرش در کابینه «جیمی کارتر»، رئیس جمهور اسبق آمریکا، به عنوان وزیر اقتصاد ایفای نقش کرد. «فلیپ کلاتزنیک»، پدر بتیلو، از جمله سران یهودیان صهیونیست بود. این فرد نقش به سزایی را در برآورده کردن اهداف اسرائیل بازی کرد.
بتیلو که در ستاد انتخاباتی بیل کلینتون نیز مشغول به کار بود، گفت: در آن زمان این اندیشه به ذهن من خطور کرد که اوباما روزی رئیس جمهور خواهد شد. من به همسرم و بسیاری از مردم دیگر گفتم که او اولین رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا خواهد بود.
بتیلو اظهار داشت: من مطمئناً از کسی که مخالف اسرائیل باشد، حمایت نمی کنم. اوباما در تمام مسائل مرتبط با اسرائیل مواضع مطلوبی دارد. او در این زمینه مانند هیلاری کلینتون و شاید محکمتر و پیشروتر از او است.
بتیلو سالتزمن از اوباما در انتخابات سنا سال 1996 که وی در آن برنده شد و همچنین در رقابت برای کنگره در برابر «رابی راش» در سال 2000 که وی در آن شکست خورد، حمایت کرد.
او سپس در سال 2020 اوباما را به گروهی از زنان در شیکاگو که «بانوانی که نهار می خورند» نامیده می شدند، معرفی کرد. بسیاری از اعضای این گروه به حامیان اوباما تبدیل شدند.
یک سال پس از آن بتیلو از اوباما خواست تا در راهپیمایی مخالف جنگ عراق که سالتزمن خود آن را سازماندهی کرده بود، سخنرانی کند. سخنرانی اوباما در آن تظاهرات، بعدها معروف شد و این سخنرانی به محور فعالیت های اوباما برای حضور در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا تبدیل شد.
سالتزمن تاکنون وقت خود را برای اوباما و حمایت از او اختصاص داده است. وی گفت: سفر اوباما به اسرائیل قبل از انتخابات ریاست جمهوری، نشان داد که او چقدر در اسرائیل مقبولیت دارد.
اوباما پس از اتمام کار خود در «پراجکت ووت»، در شرکت حقوق مدنی «دیویس، ماینر، بارن هیل و گالاند» که توسط «جودسون ماینر» مدیریت می شد، مشغول به کار شد.
اوباما حدود 10سال برای شرکت ماینر کار کرد. زمانی که وی تصمیم به شرکت در رقابت های سنا گرفت، به صورت نیمه وقت برای این شرکت کار کرد.
او بعدها به دلیل صرف بیشتر وقت برای سنا، از شرکت ماینر خارج شد. اما از آن زمان به بعد شرکت ماینر که اوباما از کارمندان آن بود، یکی از حامیان مالی و غیرمالی اوباما بوده است.
اوباما زمانی که در شرکت ماینر مشغول به کار بود با لیبرال های بسیاری آشنا شد. وی همچنین به هنگام تصدی خود در مجلس سنا، طرفداران زیادی از جمله «ایراسیلورستاین»، سناتور ایالت «ایلینویز» و یهودی ارتدوکس پیدا کرد که این دو مدتی را در یک دفتر در «اسپرینگفیلد» سپری کردند.
سیلورستاین گفت که قبل از ملاقات وی با رئیس جمهوری جدید آمریکا، اوباما اطلاعات زیادی را از یهودیان ارتدوکس نداشت.
وی بارها با اوباما موضوع طرفداری از اسرائیل را مطرح کرد.
سیلورستاین اظهار داشت: من اوباما را می شناسم و می توانم شهادت بدهم که او رویکردهایی به نفع اسرائیل دارد.
زمانی که اوباما برای حضور در سنا تلاش می کرد، خاخام وولف که در قدیمی ترین کنیسه شیکاگو مشغول به فعالیت بود، حمایت های مالی قابل توجهی را برای اوباما جذب می کرد.
همچنین، تعدادی از خویشاوندان اوباما یهودی هستند. خاخام «کیپرز فونی» در یکی از کنیسه ها در جنوب شیکاگو از خویشاوندان میشل، همسر اوباما است. وی از حامیان اوباما برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود. فونی همچنین با اوباما زمانی که او در سنا بود، همکاری بسیار نزدیکی داشت.
فونی می گوید: من معتقدم که اوباما رابطه خوب و نزدیکی با اسرائیلی ها و یهودیان دارد و امیدوارم که یهودیان این نکته را درک کنند که آنها نباید از اوباما بترسند.
«لسترکراون»، رئیس یکی از انجمن های یهودی است که به واسطه نیوتن مینو با اوباما آشنا شد. وی نیز از آن زمان تاکنون یکی از حامیان اوباما بوده است. «جیمز کراون»، پسر لستر، رئیس بخش مالی ستاد انتخاباتی اوباما در ایلینویز بود.
کراون گفت: من با اوباما بارها درباره اسرائیل صحبت کرده ام. او یکی از طرفداران سرسخت موضع دفاعی و امنیتی اسرائیل است.
وی که قبل از ورود اوباما به عرصه سیاست، او را می شناخت، گفت: من می دانم که او کاملا طرفدار امنیت اسرائیل است.
«ژرمیا رایت» کشیشی که با اوباما مدت مدیدی آشنا بود، اوباما وی را به دلیل اظهارات ضداسرائیلی، محکوم و روابط خود با او را قطع کرد.
«جک لوین»، یک وکیل امور بین الملل و از حامیان اوباما معتقد است: من با اوباما سال ها درباره موضوعات مختلف کار کرده ام. اوباما یکی از حامیان سرسخت اسرائیل بوده و هست.
وی می افزاید: رهبران یهودی در شیکاگو با تمام وجود از اوباما حمایت می کنند، ما می دانیم که او بهترین گزینه برای اسرائیل است.
«آلن سولو»، رئیس سابق شورای روابط انجمن یهودیان، که سال هاست اوباما را می شناسد، گفت: رویکرد کلی، بیانیه ها و رأی های اوباما درباره اسرائیل، نشان از موضع طرفدارانه او از تقویت روابط آمریکا- اسرائیل دارد. هیچ کسی نمی تواند اقدام خاصی را از اوباما بیابد که تردیدهایی را درباره موضع او درباره اسرائیل به وجود آورد. مواضع اوباما با مواضع اکثریت جامعه یهودیان منطبق است.
انتصاب های اهانت آمیز
«باراک اوباما»، رئیس جمهور منتخب (آمریکا) در نخستین انتصاب مهم دولت خود، یعنی رئیس کارکنان دولتش (در کاخ سفید)، «رام امانوئل» عضو کنگره را برگزید؛ یعنی فردی که شهروند اسرائیل است و به عنوان یک نظامی، در ارتش اسرائیل خدمت کرده است و پدر وی، براساس گزارش روزنامه اسرائیلی هاآرتص، از عناصر و نیروهای «آرگون» وابسته به «مناخم بگین» در دوران «نکبت» (سال های شکل گیری رژیم اسرائیل و آوارگی و کشتار مردم فلسطین) بوده است و پس از اینکه همرزم وی «لهی» کشته می شود، او نام فرزندش را انتخاب می کند- لهی عضو گروه تروریستی «اشترن » وابسته به «اسحاق شامیر» بوده است، گروهی که علاوه بر ارتکاب شرارت های مختلف علیه فلسطینیان، مسئول بمب گذاری معروف در هتل «کینگ دیوید» نیز بوده و دست به ترور «کنت فولک برنادت»، فرستاده صلح سازمان ملل هم زده است.
در واکنش فوری به انتشار این خبر (انتصاب امانوئل)، سرمقاله روز بعد (از انتصاب) «عرب نیوز» (درجده) تحت این عنوان، منتشر شد: «زیاد به اوباما دل نبندید، امانوئل رئیس ستاد کارکنان وی است و این، پیام را می رساند.» دراین سرمقاله به ایرگون به عنوان یک «سازمان تروریستی» (یک دادگاه آن را چنین نامید) اشاره و نتیجه گیری می شود: «علی رغم مبارزه طلبی های (ظاهری) اسرائیل (علیه اوباما)، تیم جدید احتمالا به مثل تیمی که دارد (از کاخ سفید) می رود، طرفدار اسرائیل است.»
احتمال چنین چیزی همیشه می رفت. اوباما در خلال مبارزات انتخاباتی خود، مرتبا نسبت به اسرائیل، اظهار تعهد بی قید و شرط می کرد، که حائزاهمیت ترین آن، اظهاراتی بود که طی سخنرانی خود در کنوانسیون ملی آیپک (کمیته امور عمومی آمریکا- اسرائیل) بر زبان آورد، اظهاراتی که «یوری اونری» فعال صلح طلب اسرائیلی، آنرا تحت عنوان «یک سخنرانی که رکورد را در چاپلوسی و تملق شکست» توصیف نمود. این درحالی بود که انتخاب شدن یک سیاهپوست به عنوان رئیس جمهور آمریکا، همیشه این تصور را به آسانی به ذهن متبادر می کرد که وی در مقایسه با دیگر روسای جمهور این کشور، راحت تر می تواند استقلال کشورش را از سلطه اسرائیل اعلام نماید.
درهرحال، یکی از بزرگترین فایده ای که انتخاب باراک حسین اوباما برای آمریکا داشته، شکل گیری این دورنما بود که بالغ بر یک میلیارد مسلمان جهان، که هم اکنون نگاهشان به ایالات متحده، تقریبا درهمه جا تنفرآمیز و خصمانه است، از این پس به سخنوری، زندگینامه، رنگ پوست و نام میانه (حسین) خیره شوند، و مسلمانان یکبار دیگر باذهنیتی متفاوت به آمریکا بنگرند و فرصت دیگری به این کشور بدهند تا خود را دوباره به چشمان و قلب های آنها عرضه کند (کاری کند که مسلمانان سابقه بد آمریکا را نادیده بگیرند) و تصادفی نیست که نیروهای جهادی برای ضربه زدن به امپراتوری شیطان (آمریکا) راه میان بر را انتخاب می کنند و مشتاق هستند تا جان خود را هم فدا کنند.
تنفر و خصومت عمیق دنیای اسلام نسبت به ایالات متحده، که علتش همیشه به حمایت بی قید و شرط آمریکا از تجاوزات همیشگی اسرائیل علیه مردم فلسطین مربوط می شود، تا حدود زیادی می تواند نقطه ثقل ابتدایی مشکلات سیاست خارجی و «امنیت ملی» آمریکا را آشکارسازد، موردی که درسال های اخیر عارض این کشور (آمریکا) شده است. چرا اوباما با این پیشینه روشنی که دارد، در نخستین انتصاب مهم خود، باید چنین پیام اهانت آمیزی را برای جهان اسلام ارسال بکند؟ چرا او می خواهد دنیای اسلام را از آرزوهایش (هرچند در حد متعارف) باز بدارد و از اولین فرصت خود استفاده می کند و سیلی به صورت مسلمانان می زند؟
هم اکنون همه جا شایعه شده است که یک پیام توهین آمیز دیگری (برای مسلمانان) در راه است؛ انتخاب «دنیس راس» مشهور به «فرستاده ویژه صلح خاورمیانه»، به عنوان وزیر خارجه. فردی که بدنامی های اسرائیل را درمرحله نخست با خود دارد و در همه 12 سال مسئولیتش در دوران دولت (جرج) بوش نخست و (بیل) کلینتون، اطمینان می داد که سیاست آمریکا در قبال فلسطینیان، یک میلیمتر از سیاست اسرائیل منحرف نمی شود و می گفت کاری می کند که هیچ پیشرفتی به سوی صلح صورت نگیرد.
راس، کسی است که مسئولیت اتاق فکر «آیپک» در مؤسسه سیاستگذاری خاور نزدیک واشنگتن را برعهده داشته است.
در هرحال، از آنجا که اگر انسان در شرایط تاریکی محض قرار گیرد و به دنبال کورسویی بگردد، کار سازنده ای کرده است، اکنون نیز می توان این کورسو را یافت و در پی آن بود. رهبری فلسطین چندین دهه است که در انتظار این بوده است که بالاخره آمریکا کار درستی را انجام دهد (حتی اگر این کار درست، اقدامی باشد که آشکارا در راستای منافعش تفسیر شود و اسرائیل را وادار نماید که به قوانین بین المللی و قطعنامه های سازمان ملل، گردن نهد و به فلسطینی ها اجازه دهد یک دولت کوچک واقعی در بخش کوچکی از سرزمینی که روزگاری به آنها تعلق داشته است، داشته باشند (فراموش نکنیم که این نظر نویسنده غربی این مقاله است، چیزی که فلسطینی ها آن را می خواهند، آزادی کل سرزمین فلسطین و تشکیل دولتی براساس آرای ساکنان اولیه واصلی - مسلمان، مسیحی و یهودی - است.م.)
به نظر می رسد که این آرزو (ی فلسطینیان) هیچ با واقعیات جور در نمی آید. آرزوهایی که در گذشته هرگز با واقعیات (سیاسی منطبق نبود و به نظر می رسدکه) در آینده نیز منطبق نیست. بنابر این، آنچه که (از نگاه اوباما) سودمند است، این است که نباید حتی هشت روز (و البته هشت سال دیگر) را هم تلف کرد و باید طی این مدت هم بازی نمود و بازی های احمقانه را ادامه داد تا زمین های بیشتری از فلسطینیان مصادره شود و شهرک ها و جاده های کنار گذر مختص یهودیان بیشتری ساخته شود، و همه به این فریب ها دل ببندند که اوبامای ظاهر فریب، که ممکن است از خیلی از جنبه های دیگر قابل تحسین باشد، سرانجام (حتی در دور دوم ریاست جمهوری خود که دیگر برای انتخاب شدن دوباره نگرانی ندارد) حقیقت را ببیند و دست به کاری درست بزند. اکنون دیگر برای خود فلسطینیان خیلی دیر شده است که طرح و ابتکار خودشان را نادیده بگیرند و به طرح (اوباما) متکی شوند و طرح جدیدی را به عنوان «تنها بازی در شهر» بپذیرند.
علاوه بر آنچه گفته شد، اسرائیل در ماه فوریه (بهمن) انتخابات جدید کنست (مجلس) را خواهد داشت. براساس نظرسنجی هاو ارزیابی ها در مورد ساختار ائتلاف (حاکم در تل آویو)، «بنیامین نتانیاهو» احتمالاً بیشترین شانس برای نخست وزیری بعدی را دارد و دارای موقعیت بهتری است. او کاملا به این موضوع وفادار است که با هرگونه تمایلی (هر چند فریب آمیز هم که باشد) برای ایجاد هر نوع «دولت» فلسطینی (چه دولت واقعی و چه صوری) مخالفت کند و یا وارد هرگونه مذاکراتی (حتی اگر پایان ناپذیر و فریب آمیز باشد) شود، مذاکراتی که هرچند صوری باشد و در آن، درباره احتمال شکل گیری چنین دولتی سخن گفته شود. بازگشت او (نتانیاهو) به قدرت، به طور مشخص، باب توهم «راه حل دو دولت» را می بندد طرحی که دیگر جایگاهی ندارد و یک افق دور از دسترس است.
این مسئله باعث، تداوم و تقویت آزادیخواهی در تفکرات و آرمان های فلسطینیان خواهد شد. در چنین شرایطی است که رهبران آنان (فلسطینیان) می توانند پس از مدت ها، برگردند و با یک تحول پرهزینه و دردناک، به سمت اصول بنیادین گام بردارند و در پی ایجاد یک دولت دموکراتیک، غیرنژاد پرست و غیر فرقه گرا در سراسر اسرائیل و فلسطین (همه فلسطین اشغالی) بر آیند، دولتی که همه کسانی که در آن زندگی می کنند، دارای حقوق برابر باشند. این تنها هدف، می تواند و باید صرفاً با ابزار غیرخشونت آمیز، مورد پی گیری قرار گیرد. کسانی که در پی این هدف هستند، می خواهند جنبش مصمم و قدرتمند شهرک سازی را به انفعال بکشند. این جنبش که می خواهد همه سرزمین فلسطینیان را به چنگ آورد، در آن شهرک سازی کند و در تملک خود بگیرد (و بالاخره، این سرزمین را از ساکنان بومی پاکسازی کند) باید متوقف شود و آنها (صهیونیست ها) باید از این کار دست بکشند و آنجا را ترک کنند. به خاطر اقدامات آنها است که اشکال مقاومت غیرخشونت آمیز، حالت انتحاری (استشهادی) به خود می گیرد...
هیچیک ازرؤسای جمهور آمریکا - که کوچکترین همه آنها، باراک اوباما است - به راحتی نمی توانستند از نژادپرستی و آپارتاید حمایت و با دموکراسی و برابری حقوق شهروندان مخالفت نمایند. هیچکس در هیچ مکانی به آسانی نمی تواند چنین کاری انجام دهد. اکنون دیگر نمی توان همه را با بازی همیشگی «روند صلح» گول زد و آن را بهانه ای برای به تاحیر انداختن تصمیمات (درست) کرد و در این میان شهرک سازی (صهیونیست ها) ادامه داشته باشد. دموکراسی و برابری حقوق، به سرعت و آسان به دست نمی آید... هر چند این امید هم وجود دارد که تغییر (رژیم) در اسرائیل - فلسطین (فلسطین اشغالی) هرچه سریعتر رخ دهد، با اینحال، واضح است که بسیاری از کسانی (صهیونیست هایی) که خودشان را «شهروند برتر» می دانند، در زمان رسیدن به سرزمین موعود (زمانی که نظام اسرائیل تغییر می کند)، دیگر زنده نیستند.