یکی از مباحث مطرح در مطالعات علوم اجتماعی و انسانی به ویژه علوم سیاسی، آشفتگی مفاهیم آنهاست. به این معنا که به دلیل خاستگاه غیر بومی غالب این علوم، زمانی که ایده پردازی در حوزه علوم انسانی با رهیافت های مختلف فلسفی، جامعه شناختی، ایدئولوژیکی و... در حوزه تفکری غرب رخ می دهد، به دلیل ماهیت علم که در یک جا بند نمی شود و به سرعت مرزهای جغرافیایی را در می نوردد و به حوزه مطالعاتی جوامع دیگر نیز وارد می شود، تازه آغاز مشکلات است.
زیرا در جوامع جدید ناگزیر از ترجمه و تفسیر این مفاهیم خواهیم بود. در اینجا است که به دلایل گوناگون ترجمه های مختلف ظهور و بروز پیدا می کند و انتقال مفاهیم پیرامونی واژگان اصلی با مشکلاتی مواجه می شود. مفاهیم جدید و وارداتی از متون غربی عموماً با چنین مصایبی روبه رو هستند. با رصد کردن دهها مفهوم و تعریف (حتی گاه متعارض با هم) برای واژگانی مثل آزادی، اصلاحات، جامعه مدنی، نسبی گرایی، عقلانیت، دموکراسی و... می توان شاهدی بر درستی مدعای فوق الاشاره دست و پا کرد. واژه «جنبش» نیز از این قبیل مفاهیم است. اینکه جنبش چیست و مرز آن با واژگانی نزدیک به آن مثل گروه فشار، نهضت، انقلاب و... در کجا است و آیا می توان از حرکات دانشجویی به جنبش تلقی کرد یا نه؟ موضوعی است که در این شماره قصد داریم پیرامون تبیین زوایای آن هم اندیشی نماییم.
گیدنز، جامعه شناس معروف غربی «جنبش» را کوششی جمعی برای پیشبرد منافع مشترک، یا تامین هدفی مشترک از طریق عمل جمعی خارج از نهادهای رسمی تعریف می کند. بر این اساس جنبش ها دارای سه عنصر مشترک هستند؛ کوشش های جمعی، اهداف مشترک و فعالیت خارج از نهادهای رسمی حکومتی. اما اسملسر شش شرط را برای پیدایش هر جنبشی ذکر می کند که عبارتند از:
1- زمینه ساختاری که شرایط کلی موجود در هر جامعه که می تواند مشوق یا مانع بروز جنبش ها باشد.
2- فشار ساختاری حاصل از تنش ها یا تعارضاتی که در جامعه باعث برخورد منافع گروه های مختلف می شود.
3- باورهای تعمیم یافته از قبیل ایدئولوژی ها و مکاتبی که از قدرت بسیج کنندگی برخوردار بوده و بتوانند ناراضیان را بسیج کنند.
4- عوامل شتاب دهنده که حوادث شتاب بخش به حرکت های جنبشی در یک مقطع خاص هستند.
5- گروه هماهنگ که وظیفه رهبری و سازمان دهی جنبش را برای ممانعت از بروز تنش های خیابانی که ممکن است در اثر چهار عامل گذشته به وجود آید، به عهده دارد.
6- عملکرد کنترل اجتماعی که نوع واکنش حکومتها در قبال جنبش های اجتماعی است که گاهی تعیین کننده می باشند.
اما در عالم سیاست، جدای از احزاب سیاسی و جنبش ها، گروه های تقریبا سازمان یافته دیگری وجود دارند که در راستای تامین اهداف و منافع اعضای خود عمل می کنند. آنها با استفاده از پول، قدرت و حتی فشار افکار عمومی عمدتا بر قانونگذاران، اعضای پارلمان ها، نهادهای دولتی یا حتی دستگاه قضایی به نفوذگذاری می پردازند. این گروه ها که به «گروه فشار» معروفند، در برخی کشورهای صنعتی به خصوص آمریکا بسیار نیرومندند. از جمله گروههای فشار قدرتمند لابی یهودی - صهیونیستی آیپک فعال در ساختارهای حاکمیتی ایالات متحده است.