بصیرت: لمس واقعیات و روزمرگیهای هر منطقه از نزدیک،امکان قضاوتی عادلانه و مستند در خصوص معادلات سیاسی،اقتصادی و فرهنگی آن را برای مخاطب همواره می سازد.نگارنده طی سفر اخیری که همراه با هیات خبرنگاران ایرانی به بروکسل داشت،سعی کرد در کنار دیدارهای برنامه ریزی شده توسط اتحادیه اروپا،در مرکز و دیگر نقاط شهر بروکسل نیز حاضر شده و واقعیات اقتصادی موجود را مستقیما از زبان شهروندان بلژیکی بشنود.....
سعی کردم قبل از ورود به بروکسل ذهن خود را از هر مسئله ای پاک کنم!آخرین دفعه ای که اروپا را دیده بودم ده سال قبل بود.زمانی که در کلاس هشتم مدرسه “Hovin Skole”در اسلو،پایتخت نروژ تحصیل می کردم.به خوبی می دانستم که این بار با اروپای ده سال قبل مواجه نخواهم شد!میدانستم ناسیونالیسم اروپایی پررنگ تر شده و بحرانهای اقتصادی زیرساختهای تجاری غرب را هدف گرفته است...از رصد مقالات سیاسی و استراتژیک دریافته بودم که “اروپای مبتنی برنظریه همکاری”بیش از هرزمان دیگری در معرض آسیب قرار دارد....با این وجود سعی کردم واقعیت غرب را از زبان مردم بپرسم و شرح حال آن را از شکل و شمایل خیابانهایش حدس بزنم.باید اعتراف کنم کار آسانی نبود اما من سعی خود را کردم..!
خیابان “New Street”اصلی ترین خیابان بروکسل بود.تنها خیابانی که آدرس آن را همه بلد بودند!تنوع فروشگاهها و رستورانها در این خیابان اصلی و مناطق اطراف آن مثال زدنی بود.از فروشگاههای عطر و لباس گرفته تا رستورانهای زنجیره ای “مکدونالد”و”کوییک”که البته همه حوالی ساعت6 بعدازظهر بسته بودند!خیابانهای خلوت بود و خبری از مردم کالسکه به دستی که برای خرید بیایند نبود.البته من طی روزهای دو شنبه تا جمعه اندک بودن جمعبت متمرکز در مراکز خرید را تا حدودی قابل توجیه می دانستم ،هرچند که هضم آن چندان برایم آسان نبود.بگذریم.....
-چند سال است اینجا کار می کنی؟
-8 سال
جوان تونسی به زبان عربی پاسخ من را داد.او در رستورانی دریایی واقع در مرکز بروکسل مشغول به کار بود.فرصت را غنیمت شمردم و از او در خصوص مسائل اقتصادی جاری در بلژیک پرسیدم.سری به علامت نفی اوضاع مطلوب تکان داد و گفت:
“قبلا مردم بیشتر رو به رستورانهای دریای میآوردند.اما قیمت بالای غذاهای دریای نسبت به غذاهای آماده و فست فود و از آن بدتر، کاهش قدرت خرید مردم سبب شده است تا آنها کمتر به اینجا بیایند!”
برایم جالب بود.کمی جلوتر رفتم.رستورانهای چینی و ایتالیایی در مرکز شهر خودنمایی می کردند.اما از مردم همچنان خبری نبود.گارسنها در حالی که سعی داشتند شخصیت خود را خرد نکنند،از رهگذران می خواستند تا غذای مورد علاقه خود را با قیمتی مناسب در رستوران آنها میل نمایند.اما عجیب تر آنکه دیگر گارسنها از “کیفیت” سخن نمی گفتند!هرچه بود سخن از “قیمت”بود.
-با ده یورو در رستوران ما غذا میل کنید!با دوازده یورو غذاهای دریایی بخورید...
بالاخره آخر هفته رسید.هرچند شنبه بعد از ظهر باید به ایران بازمی گشتیم،اما تصمیم گرفتم به هرقیمت ممکن صبح را در مرکز شهر بروکسل باشم.مطابق تصوری که از آخر هفته های نروژ(اسلو) داشتم،تصور کردم که هم اکنون فشار جمعیت در ایستگاه متروی بروکسل و همچنین ازدحام انها در مرکز شهر آدم را کلافه می کند!خصوصا آنکه جمعیت بلژیک لااقل دو برابر جمعیت نروژ بود!بدتر آنکه “جشنهای کریسمس”نیز بهانه ای برای حضور مردم در خیابانها و مراکز خرید بود.در هر صورت،انسان همواره درست تصور نمی کند!!
مرکز شهر بسیار خلوت تر از آنچه بود که تصور می کردم.صدای مردم با راحتی به گوش می رسید!کارکنان فروشگاههای بزرگ و معتبر برای کنترل اندک جمعیتی که مشغول خرید بودند کمترین مشکلی نداشتند.متوجه مردی شدم که آرام در کنارم راه می رفت و ظاهرا در فکر بود!چارهای جز گسستن افکارش ندیدم:
-ببخشید!آخر هفته های بروکسل همیشه این قدر خلوت است؟
-تازه به اینجا آمده ای یا توریست هستی؟
-توریست هستم!
- قدرت خرید مردم به شدت کاهش پیدا کرده است.البته این کاهش قدرت خرید در کشورهای همسایه ما یعنی آلمان و فرانسه بیشتر است،اما ما هم از این تغییر و تحولات سخت ضربه خورده ایم.همیشه در بن بستی روانی قرار داریم که اگر دامنه بحران اقتصادی وسیع تر شود چه کنیم؟
دیدم بسیار شمرده شمرده سخن می گوید.او می گفت معلم بوده و هم اکنون دوران بازنشستگی خود را می گذراند.او از همه چیز برایم سخن گفت.از اینکه مردان و زنان بلژیکی ترجیح می دهند برای احتیاط از خرید لوازم گران قیمت پرهیز نموده و در عوض بیشتر در مراکز خرید ارزان حضور پیدا کنند.او صراحتا گفت که نسبت به طرحهای موجود جهت مهار بحران اقتصادی غرب نگاه خوشبینانه ای از بین مردم وجود ندارد!
به راستی مقایسه “این اروپا”و”آن اروپا”چگونه امکانپذیر است.قدرت تصمیم گیری و برنامه ریزی اقتصادی شهروندان اروپایی با وقوع بحران اقتصادی در غرب به شدت کاهش یافته است.وامهایی که تا دیروز راحت قابل پرداخت بودند امروزه به معضلی برای مردم کشورهای غربی تبدیل شده است.شهروندان اروپایی از یک سو نسبت به بهبود شرایط اقتصادی (بااستناد به وعده سیاستمداران)خوشبین و از یک سو با مشاهده شرایط و واقعیات موجود نسبت به آینده اقتصادی خود به شدت بدگمان هستند؟
در این میان به نظر می رسد بهترین برنده ها کشورهای اسکاندیناوی باشند.کشورهایی که از همان ابتدا سعی داشتند با کنترل جمعیت و افزایش سرمایه مانع تاثیرپذیری از بحرانهای احتمالی و غیر قابل پیش بینی را به حداقل برسانند.هرچند که کشورهای اسکاندیناوی نیز چندان از بحران اقتصادی بی بهره نمانده اند.
در هر صورت زمانی که سوار هواپیما شدیم تا به ایران بازگردیم،آشفتگی اقتصادی اروپا و نمود آن در مناسبات اجتماعی را به وضوح لمس نموده بودیم.
آیا سران 27 کشور اروپایی که در ماورای ذهن و ضمیرشان هنوز “اروپای واحد”را یک رویا می دانند قدرت حل و فصل معضلات موجوداقتصادی غرب را دارند؟ نمی دانم!اما حداقل این را می دانم که “حل معضلات اقتصادی اروپا”مانند “تصویب پیمان لیسبون”نیست که بتوان بدون اقناع روانی مردم آن را برطرف نمود!!
پی نوشت:
نگارنده در طول سفر یک هفته ای خود گفتگوهای زیادی با شهروندان بلژیکی داشت که در اینجا تنها به دو مورد از آنها اشاره شد.سعی می شود در نوشته های بعدی به موارد دیگری در این زمینه اشاره نماییم.