صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۷  ، 
کد خبر : ۶۸۹۶۲

نفرت جهانی از آمریکا، دستاورد بوش


فرزان شهیدی
پس از انفجارات یازده سپتامبر 2001، دولت بوش یک کمیته ویژه به ریاست «ادوارد دگرگیان» سفیر سابق واشنگتن در سوریه تشکیل داد تا ضمن بررسی حوادث یازده سپتامبر به این سوال مهم پاسخ روشنی دهد: چرا جهانیان از ایالات متحده آمریکا نفرت دارند؟
اهمیت این سوال از آن جا ناشی می شد که آمریکا به دنبال فروپاشی شوروی سابق تلاش داشت جهان را نسبت به ایده لیبرال دمکراسی غرب قانع سازد وتئوری هایی همچون پایان تاریخ را بر کرسی واقعیت بنشاند، اما سدی مستحکم به نام مقاومت اسلامی در برابر این ایده قد برافراشت.
اسلامگرایان مقوله مقاومت در برابر استکبار جهانی وهم پیمان منطقه ای آن یعنی رژیم صهیونیستی را مطرح می ساختند وگروه هایی همچون القاعده وطالبان از نبرد با صلیبی های زمانه وبرپایی حاکمیت وخلافت اسلامی دم می زدند.
در هر حال کمیته مذکور پس از دو سال پژوهش به این نتیجه رسید که درک ابعاد سیاسی گروه های مقاومت اسلامی ( به تعبیر آمریکایی ها و گروه های تروریستی) منوط به واکاوی ابعاد فرهنگی واقتصادی این گروه ها می باشد. همچنین ریشه های فکری وایدئولوژیک در انگیزش این گروه ها نقش مهمی ایفا می کند تا جایی که عناصر مقاومت اسلامی درراه عقاید خود به آسانی دست از جان خود شسته وبه سودای بهشت تن به عملیات انتحاری می دهند.
«دگرگیان» در گزارش نهایی خود که شامل هشتاد صفحه بود، به جرج بوش توصیه کرد تا سیاست خارجی خود را تغییر دهد وخصوصا سیاست های جنگ طلبانه ویک جانبه گرایی را کنار بگذارد. به عقیده دگرگیان صدور دمکراسی از طریق زور وخشونت امکان پذیر نیست، بلکه نیازمند پروسه ای درازمدت می باشد که بیش از راهکارهای سخت افزاری محتاج شگردهای نرم افزاری می باشد. این گزارش به طور خاص به جنگ عراق وخشونت های برخاسته از آن استناد کرده بود که موجب افزایش نفرت مردم خاورمیانه از آمریکا شده بود.
البته این توصیه بر تیم نومحافظه کار بوش به ویژه دیک چنی معاون بوش گران آمد، چون آنان معتقد بودند آمریکا پس از فروپاشی بلوک شرق، رقیب جدی در عرصه بین المللی ندارد وبا زبان قدرت حتی فراتر از چهارچوب مجامع بین المللی می توان به اهداف از پیش تعیین شده دست یافت . لذا از جنگ عراق بر اساس مقوله «نبرد پیش دستانه» دفاع کرده وآن را دستاوردی مهم در روند مقابله با مقاومت اسلامی وترویج دمکراسی در منطقه قلمداد می کنند.
هر چند واقعیت ها به گونه ای دیگر رقم خورده وبدرقه بوش در آخرین سفر خود به بغداد با پرتاب «کفش» به عنوان نمادی از مخالفت های داخل عراق با اشغالگری وسیطره جویی واشنگتن، گوشه ای از این واقعیت را نشان داد.
اکنون سوال مهم آن است که باراک اوباما به عنوان رییس جمهور جدید آمریکا چگونه با مقوله نفرت از آمریکا برخورد خواهد کرد؟ طبعا اگر قرار باشد اوباما پای در جای سلف خود بوش بگذارد وسیاست های سلطه جویانه را استمرار بخشد، نمی توان امیدی به پایان نفرت از آمریکا داشت وجریان مقاومت(ویا به تعبیر آمریکا تروریسم) رشد فزاینده ای خواهد یافت.
البته اوباما وعده تغییرات بزرگی را داده است وبرای نمونه خواهان کاهش نیرو در عراق است، اما در عین حال نگاه او به شرق است وقصد دارد تعداد نیروهای آمریکایی را در افغانستان افزایش دهد. کاستن نیرو در عراق با توجه به بهبود روند امنیتی در این کشور امری طبیعی محسوب می شود، اما آیا افزایش نیرو در افغانستان جز ادامه سیاست های اشغالگرانه وجنگ طلبانه مفهومی دیگری دارد؟ ویا گرایش به میانه روی وابراز تمایل به مذاکره با جمهوری اسلامی ایران با تهدید واعمال فشار در پرونده هسته ای ایران همخوانی دارد؟ ونیز حمایت بی چون وچرا از رژیم صهیونیستی تا سرحد به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت دائمی این رژیم، گرهی از روند صلح خاورمیانه خواهد گشود؟
تحلیلگران آمریکایی به وعده های اوباما در عرصه سیاست خارجه چندان خوش بین نیستند، خصوصا آن که آمریکا در شرایط فعلی با چالش های داخلی همچون رکود مالی مواجه شده ودولت جدید به طور طبیعی باید بخش مهمی از توانمندی های خود را معطوف به داخل کند، هر چند اهتمام به داخل لزوما به مفهوم کاستن از راهبردها وراهکارهای مربوط به فراسوی مرزها نیست.
در هر حال اوباما مرحله ای جدید ودشوار را فراروی خود دارد. اگر رییس جمهور جدید آمریکا موفق به عبور از سیاست های سخت افزاری شده وآن گونه که وعده داده به سیاست های نرم افزاری همچون مذاکره ودمکراسی وحقوق بشر(البته بدون برخوردهای دوگانه) روی آورد، می توان امیدی به تحول در آمریکا ونیز جهان داشت ودر نتیجه از حجم کراهت های جهانی نسبت به ابرقدرت جهان کاسته شود. اما تجربه نشان می دهد دمکرات ها معمولا موفق به اجرای همه شعارهای خود نشده اند ونه تنها سیاست های آنان با جمهوریخواهان تفاوت جوهری نداشته، بلکه در مواردی راه آن ها را پیموده اند.
اوباما اکنون با باری از مشکلات به جای مانده از سیاست های هشت ساله جمهوری خواهان مواجه است. ترمیم پرونده عراق به تنهایی کافی است تا رییس جمهور جوان کاخ سفید را در معرض آزمون سختی قرار دهد، چون آن گونه که «ریچار هاس» تحلیلگر مشهور آمریکایی در مقاله خود با عنوان «خاورمیانه جدید» گفته است: اگر جنگ خلیج فارس علیه عراق در سال 1991 به منزله دوران جدید آمریکا در خاورمیانه بود، اما جنگ 2003 علیه عراق، پایان این دوران را رقم زد!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات