صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۷  ، 
کد خبر : ۶۸۹۹۶

شناخت من از سولیوان


روز 14 دی ماه سال 1357 ژنرال هایزر در سمت فرماندهی ناتو از طرف جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا با ماموریت مخفی راهی ایران می گردد تا اوضاع انقلاب را مهار کند و به توصیه رئیس جمهور آمریکا از دولت بختیار حمایت کند. ماجرای این ماموریت در خاطرات هایزر در تهران خواندنی است. قطعه ذیل بخشی از ورود او در روز 15 دی ماه می باشد که آن را می خوانیم که گویا حاوی بسیاری از واقعیت ها است.
«زمان بلاتکلیفی و برزخی من از اینجا شروع شد. بقیه آن روز را به گفت وگو با سولیوان پرداختم. قصد اولیه خود را از این مأموریت به او گفتم و نظر مشورتی او را برای چگونگی تحقق آن خواستار شدم. گفت وگوی امیدوارکننده ای نبود، زیرا او به این عقیده رسیده بود که ارتش از هم پاشیده شده، اکنون به نقطه ای رسیده که قادر به انجام هیچ کاری نیست. او احساس می کرد که کار شاه تمام شده، باید هر چه زودتر کشور را ترک کند. او حتی گفت:« تشکیل دولت به وسیله بختیار کار عبث و بیهوده است.» به هر حال سولیوان در آن اوضاع و احوال حضور داشت. لذا شرط احتیاط این بود که صحبت های او را بشنوم. اما با این حال قبول این پیش داوری درباره شکست بختیار برایم مشکل بود آن هم زمانی که حتی او هنوز کار خود را شروع نکرده بود.
شناخت من از سفیر سولیوان در این مورد که او دارای اراده ای قوی بوده، همواره براعتقاد شخصی خود ایستادگی می کرد، مرا متوجه این نکته کرد که ممکن است اختلاف عقیده ما دراین خصوص، انجام ماموریت مرا با اشکال مواجه سازد برای من عجیب بود که از یک طرف رئیس جمهوری به من ماموریت دهد که به تهران رفته برای کمک و حمایت بختیار از هیچ گونه کوششی دریغ نکنم و از طرف دیگر نماینده او یعنی سفیر حتی قبل از شروع برنامه صحبت از شکست بنماید. در واقع سفیر اعتقاد داشت و این طور استدلال می کرد که ما باید از بختیار صرف نظر کنیم و یک مرتبه به سمت تشکیل حکومت بازرگان برویم...
من به صحبت های سولیوان گوش دادم اما می دانستم که اگر به من اجازه دهند که ماموریت خود را آنچنان که دستور داده بودند، اجرا کنم می بایست نتایج دیگری که خود می خواستم از آن بحث ها می گرفتم . کاملا روشن بود که سفیر اختلاف نظر زیادی با واشنگتن دارد شاید به همین علت بود که در موقع ورود با من برخورد سرد می شد.
به سفیر گفتم که اگر به من اجازه بدهند ماموریت خود را انجام دهم. دستورات داده شده را آنطور که فهمیده ام به اجرا در خواهم آورد. آن وقت فقط با نظامی ها تماس خواهم گرفت و او نیز به تماس خود باغیر نظامی ها ادامه خواهد داد. از این مسئولیت ها این طور دقیق و سخت بین من و سولیوان تقسیم شده بود. متاسف بودم. زیرا یکی از نواقص عمده آن تقسیم بندی این بود که من دیگر نمی توانستم با آقای بختیار به هر صورت چه برای اینکه با او مشورت کنم یا به او اطلاع بدهم تماس بگیرم. بعد از یک روز طولانی که به بحث با سفیر سولیوان گذشت من و ژنرال گاست به محل اقامت او بازگشتیم. آن شب نیز به هنگام استراحت صداهای بلند شعار همراه با شلیک گلوله فضا را پر کرده بود.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات