اگر دوران جنگ سرد و تقابل دو بلـوک قدرت ، دلیلى بـراى همگـرایى بیشتر و سرپوش گذارى بر یکسرى از چالش ها و اختلافات در درون بلوک غرب بود، با فروپاشى بلوک شرق و پایان ایـن دوره با تـوجه به تحـولات و رخدادهـاى جـدیـد از جمـلـه رویـکـرد یکـجـانـبـه گـرایـانـه آمـریـکـا ـ اسـاسـاً از طریق طرح نظم نوین جهانى ، توسط جــــورج بـــوش ، بـــا هـــدف ســــلــــطــــه سـیـاسـى ، اقـتـصــادى و فــرهـنـگـى بــر جهان ـ نه تنها اختلافات در منـافـع و مـــواضــع عــیــان تــر گــشـــت ، بـــلـــکـــه چالـش هـاى جـدیـدى در حـوزه هـاى رقـابـتـى قــدرت هـاى جـهـانـى غــرب و مشخصاً تعدادى از آنها در مناسبات با آمریکا شکل گرفت .
اسـتـراتـژى آمریـکـا بـا رویـکـرد یکجانـبـه گـرایانه این کشـور جـهـت سلطه بر جهان ، بـازتاب ها و آثـارى را در مناسبات بین الملـلـى به وجـود آورد کـه مــوجـبـات دسـتـه بـنــدى و بــلـــوک بــنـــدى هـــاى جـــدیـــد و بـازتـعـریـ هــایــى در حــوزه هـاى همکارى و رقابت و تنش ، در روابط بیـن قـدرت ها گـردید .در این مـیـان اگرچه فرانسه از حـدود نیم قرن پیش بـه ایـن طـرف در عیـن هـمـکـارى بـا آمریکا، سیاست هاى مستقلـى را از آن کـشـور دنــبــال کــرده ، امـا ایــن استقـلال و اخـتـلاف در مـواضـع از ابتداى دهـه 1369)90 )تاکنـونبـه جهت به وجود آمدن شرایط جدید و رخـدادهـاى تـازه ، غلـظـت و نـمـود بیشترى یافته است که متأثر از اصول سیاست خارجى این کشور و مواضع جدید ایالات متحده آمریکا در قالب نظم نوین جهانى مى باشد .
سیاست خارجى فرانسه در واقع از زمان ژنرال دوگل (48ـ1337)بر پایـه واقـع گـرایى بنیـان نـهـاده شـد . دوگل تلاش کرد تا از تأثیر و نفوذ دو بلوک قدرت در نقاط مختل جهان تا حد ممکن بکاهد .زمانى که وجهه آمریکا متأثر از جنگ ویـتـنـام رو بـه افول بـود، وى یک مـوضع انتـقـادى علیه این کشور اتخاذ نمود . او از سرمایه گذارى هاى آمریکا در فـرانسـه واهمه داشـت ، زیـرا این مسأله مـوجبـات وابستگى فـرانسـه را فراهم مى ساخت . در عین حال مایل نـبـود صنایـع دیگر کـشـورهاى اروپایـى در سـایـه بهـره بـردارى از سـرمایـه گـذارى هـاى آمریکا، از صنـایـع کشـورش پیشـى بگیرند .وى مجدانه به دنبال تقویت نظامى و اقتصادى فرانسه بود .فرانسه در زمـــان دوگـــل ، بـــا رویـــکــــرد اسـتــقــلال گــرایـانــه و پــیــگــیــرى سیاست هاى مسـتـقـل از آمـریـکـا و شوروى به عنـوان نیرویى مستقـل از دو ابرقدرت شناخته شد . پس از دوگل ، جلوگیرى از نفوذ بیشتر آمریکا در جهان ، پافشارى بر نقـش فـرانسه بـه عـنـوان یک کـشـور مستقل و قدرتمند، حمایت از ناتو و استقرار موشک هاى پرشینگ و کروز در اروپا (نهخاک فرانسه )،تأکید بر تقـویـت هـمـکـارى هاى نـظـامـى با آلمان ، حمایت از گستـرش اتحادیه اروپا و عضویت کـشـورهاى جدیـد مانند اسپانیا و پرتغال در آن و حمایت از اتحاد پولى و اقتصادى این اتحادیه از جمله اصـول و اقدامات در حوزه خارجى فرانسه بود .
فـروپـاشـى شـوروى سـابـق بـه عـنـوان یکـى از دو بـلـوک قدرت در جهان و پایان جـنـگ سـرد، در واقع آمریکـا را در عرصه نظـام بین الملـل بلامنازع باقى گذاشت .حملهعراق بـه کـویـت در سـال 1369 فـرصـت مناسبى را براى ایالات متحده آمریکا به وجود آورد تا از طریق ایجـاد یـک ائتلاف جهانى و رهبرى آن بر بحران به وجود آمده به طور قدرتمندانه فائق آید و بدیـنـوسیله سیـطـره و هژمـونى بى بدیـل خـود را به اثبـات بـرسانـد . جـورج بوش در شهـریـورمـاه 1369 یعنى یک مـاه پـس از اشغال کویـت توسط عراق ، در اجتماع نمایندگـان کنگره ، دکترین خـود را تحت عنوان نظم نوین جهانى اعـلام کـرد .بوش در این دکترین به بهانه ایجاد صلح و قانونمندى در جهان و نیز منزلت یابى حقوق بشر، به آمریکا حق داد تـا بـه عنوان یک کشور قدرتمند، هر زمان که لازم بداند علیـه کـشـورى که ـ بـه تشخیص آمـریـکـایـى هـا ـ مـقـررات بین المللى را نقض نموده است ، به زور متوسل گردد . بر همیـن اسـاس ، مـهـم تـریـن جلـوه هاى سیاسـى خـارجى آمریـکـا پس از جنگ سرد و اعلام نظم نوین را، افزایش مداخله گرایى با استفاده از ابـزارهـاى سـیـاسـى ، نـظـامــى ، اقتصادى و حقوقى شکل داد .حمله بـه کـشــورهـایـى چـون سـومـالــى ، سودان ، بوسنى ، کوزوو و عراق در دهه 90 نیز حمله بـه افـغـانـسـتـان و مجدداً به عراق در سال هاى آغازیـن قـرن بـیـسـت و یـک از جـمـلـه ایــن مداخلات بود .
فــرانــســـوى هــا عـــلـــى رغــم مـحـدودیت هـاى مـوجـود از جمـلـه مـحـدودیت هـاى تـکـنـولوژیـکـى و نظامى خود در برابر آمریکا، استقلال در رأى و مواضع خـود را در رابطه بـا رخـدادهـاى پـس از جـنـگ ســرد در مقابل آمریکا نه تنها مانـنـد گـذشـتـه ادامـه دادنـد، بـلـکـه بـر مــیــزان آن افـزودنـد .قـضـیـه عـراق ، یـکــى از موضوعات مهم مورد اختلاف بین دو کشور بـود .فـرانسـوى ها اگـرچه در عملیات مـتـحـدیـن در سـال 1370 جــهــت اخــراج عـــراق از کــویــت (عملیات تـوفان صحرا )این ائتـلاف را همراهى کردند، اما از ابتدا توافقى با این شیوه آمریکایى نداشتند .پـس از آن در رابطه بـا نـحـوه خلع سـلاح عـراق پـیـوستـه مـخـالـ نـظـرات و طرح هاى آمریکایى بودند .به همین جهت آنها در عملیـات سـال 1377 که در پى اخراج بازرسان خلع سلاح تـوسـط صـدام از عـراق انـجـام شــد (عمـلـیـات روبـاه صـحـرا )شـرکـت نـکـردنـد و آن را محـکـوم نـمـودنـد . فرانسه مخال تحریم هاى عراق بود و در طـرح هاى پـیـشـنـهـادى خـود، پیوسته از کاهش و یـا رفع تحریم هـا حمایت مى نمود . مقامـات فـرانسـوى با اقدامـات یکجانبه گرایانه آمریکا در جنگ اخیر علیه عـراق که منجر به سقـوط رژیم حاکم بر این کشور گردید ـ آنهم بدون توجه به نظرات دیگر اعضاى شوراى امـنـیـت و ســازمـان مـلـل مـتـحــد ـ مخالفت کرده و معتقد بودند که این نقش باید به سـازمان ملل و شـوراى امنیت بـه عـنـوان یک نهـاد رسمـى و جمعـى واگذار گردد .فـرانسه میـزان مخـالـفـت هـاى خـود را در رابطـه بـا مسأله عـراق به حدى رساند که براى اولین بار پس از جنگ سـرد، آمریکا را تهدید به استفاده از حق وتو نمود .
در حال حـاضـر فـرانسه بـه مـحـدود شدن منافـع خـود در عـراق معتـرض است .شیراک درخواست نموده که حاکمیت باید به سرعت به عـراقى ها واگذار گـردد .در واقع باید گفـت ، اختلافات بـوش و شیراک ، فـراتر از مسأله عراق است .اختلافات بر سر نحـوه بر خورد با مسائل بین الـمـلـلـى است .به طور کلى فـرانسه خواهان حل و فصـل مـسـائـل و مشـکـلات جهانـى از طـرق جمعى و نهـادهـاى بین المللى مانند سـازمان ملل متحد و توزیـع قـدرت در سطـح جـهـانـى است . در مـقـابـل ، آمــریــکــایــى هــا علاقه مند هستند که بطور یکجانبه در عرصه جهانى ، ایفاى نقش مـسـلـط نمایند .اسـتـراتژى آمریکـا براى قرن 21 که تـوسط » وولفوویتز «در سـال 1380 بـنـا نـهـاده شـد، حــول ایــن محـورها مـى بـاشـد :جـلـوگیـرى از شکل گیرى قدرت منطقه اى و قدرت رقیب در جهان مانند ژاپن و آلمـان ، اعـزام و استـقـرار نیـروهاى نـظـامـى آمریکا در آسیا و آفریقا، جلوگیرى از دستیابـى کـشـورهایى که بـا آمـریـکـا همـراهى نمى کـنـنـد بـه سـلاح هـاى کشتار جمعـى ، ایـجـاد آمـادگـى در نـیـروهـاى نظـامـى جـهـت ورود بـه صحنه هـاى چـنـدیـن جـنـگ بـطـور همزمان ، جنگ پیشگیـرانه و اجـراى ضربات کوبنده به کشـورهایى چون عراق ، ایران و کره شمالى و بالاخـره گسـتـرش ارزش هاى آمریـکـایـى در سـراسـر جـهــان .
درحـالـى کـه ایــن رویکـردها و سیاست ها، مـخـالـ روح اسـتـقـلال گـراى فـرانـسـوى هـا مى باشد که بلحاظ تـاریـخـى عـلـیـه آمـــریـــکـــا بـــه ویــــژه در بــــرابـــر یکجانبـه گـرایى هاى اخیر آن کـشـور موضع گیرى کرده اند . به راستى آیا اختلافات فرانسه و آمریکا فرصت هایى را براى جمهورى اسلامى ایـران در عرصه بین الملـلـى پدید خواهد آورد؟ ایران در رویارویى خود با آمریکا به چه مـیـزان مى توانـد متکى به این اختلافات باشد؟ واقعیتى که نباید آن را از نظر دور داشـت ایـن اسـت کـه کـشــورهـا در عرصه روابط بین الملل ، فقط منافع ملى خویش را در نظر دارند .در واقع منافع ملى راهنماى سیاسى خـارجى بوده و کشورها عملا به دنبال تحصیل آن هستند .میزان موفقیت در پیگیرى و تـحـصـیـل مـنـافـع مـلـى در حـوزه خـارجـى بـسـتـه بـه مـیــزان قـدرت و تأثیـرگذارى هر کشور در ایـن حـوزه است .
فرانسه علـى رغم موقعیت هایـى که دارا مى باشد مانند، عضویت دائم در شوراى امنیت و داراى حق وتو در این شورا، صاحب قدرت هسته اى ، عضو ناتو، استقرار پارلمان و شوراى اروپا، مقر یونسکو و پلیس بین الملل در آن ، عـضـویــت در بـسـیــارى از سازمان ها و مؤسسات بین المللى با سرزمین وسیع و موقعیت ژئوپلتیکى بسیار مناسب ، بـلـحـاظ نـظـامـى و تکـنـولوژیـک در آن حـد از قـدرت و توانمندى نیسـت کـه بـتـواند حداقـل بخـشـى از خـواستـه هـاى خـود را بـه آمریکا یا جـهـان دیکته کنـد و یـا در رابطه با آمریکا حداقل ، ایفاگر یـک نـقـش بـازدارنـده و تـوازن بـخـش در مقابل اقدامات آن کشور باشـد .بـه همین جهت با آمریکا به مخالفـت و مقابله برخاسته اما هیچ گاه سطح این مخالفـت را تا حد یک مـنـازعه پیش نبرده و در چنین شرایطى پیش نخواهد برد . در واقـع فــرانــســوى هـا بــا بــه کـارگیـرى مناسـب قـواعد بـازى و با اعمال فشار به وسیله همان میـزان از قــدرتــى را کــه دارا مــى بــاشــنــد، گـزیـنـه هـاى جــدیــد را پـیــش روى آمریکایى ها قرار مى دهند با این هدف که جهت نیـل بـه حـداکـثـر مـمـکـن امتیازات و منافع ، انتخابات آنـهـا را تغییر دهند .
مـوضوع دیـگـرى که بایـد بـدان تـوجـه داشـت ایـن اسـت کـه وقـتــى کشـورها تنها به منافع ملـى خـویـش مى اندیشنـد نـه بـه مصالح و منـافـع دیگر کشـورها، بنابراین کدامیـک از دو کشور جمهـورى اسلامى ایران و آمریکا عـمـلا تـوان بیشـتـرى جهـت تـهـدیـد و یـا تـطـمـیـع فــرانـســه دارا مـى بـاشـنـد .بـا ایـن فــرض هـرگــاه آمریکایى ها احساس کننـد فـرانسه و ایران در قبال موضوعى به طور متقابل میزانى از منافع را تحصیل مى نمایند ـ به ویـژه اگر این مسـألـه در مـقـابـل منافع آنها باشد ـ با ورود به صحنه و ایـجـاد تـغـیـیـر در شــرایـط ، اجــازه نخواهند داد تا چیزى عاید جمهورى اسلامى ایران گردد . سومـین مـسأله ا ى کـه بایـد مورد نـظـر قـرار گیـرد تـهـدیـدات و مـنـافع مشـترک بیـن فرانـسه و آمریـکا از یک طـرف و بیـن ایران و فـرانسـه از طرف دیگر است .بـطور طبیعى دو کـشور فـرانسـه و آمـریکـا مشـتـرکات بـسـیار زیادترى در تهدیدات و مـنافع نسبت به ایران و فرانـسه دارند .آنها به عنوان دو کــشــور غـربــى ، مــســیـحــى ، دموکراتیک و با تاریخ و فرهنگ نزدیک به هم ، اسلامگرایى و جهان اسلام را به عنوان یک تهدید و چالش بزرگ در پیش روى خود مى دانـند، درحالى که ایـران در کـانون ایـن تـهـدید قـلـمـداد مى شود .
جمهورى اسلامى در عرصه اقتصادى مى تواند تا حدودى با فرانسه هـمــکـارى نـمــوده و از ایـن طـریــق امتیازاتى کسب نماید .زیرا روابط در ایـن حوزه بـراى فرانـسه نـیز مـتضـمن منافع است ، اما در حوزه هاى سیاسى و امنیتى ما نمى توانیم با فرانسه روابط گـستـرده و در نتـیجـه پرسـود، داشـته باشیم .زیرا محدودیت هاى ما در این حوزه هـا اجازه این سـطح از روابـط را نخواهد داد . بنابـراین ایران نمى تـواند چندان دلـخـوش به اخـتـلافـات بـیـن آن دو کــشــور بــوده و بــیــش از حــد بـــه حمایت هاى فرانسه به عنوان کشورى کـه در پــاره اى از مـسـائـل بـه طــور مـحـدود بـه مـخـالـفـت بـا آمـریـکــا مى پـردازد امـیـدوار باشد .مـسـلـمـاً قدرت و توانایى ایران در عرصه هاى خارجى ، به عـنـوان یک متغیر مـهـم نقش فراوانى در میزان استفاده از این اخـتـلافــات دارد .بـه مـیــزانـى کــه جمـهـورى اسلامـى از تـوان و نـفـوذ بـیـشـتـرى در ایـن عـرصه بـرخـوردار باشد، تـوفیق بیـشـتـرى در تحصیـل منافع ملى و استفاده از فرصت ها از این رهگذر خواهد داشت .پرواضح است که ما به محـدودیت هاى خـود در ایـن عـرصـه بـایــد تـوجـه داشـتـه باشیم .