صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۰  ، 
کد خبر : ۶۹۱۶۰
گفت‌وگوی «صبح صادق» با حاج محمدمهدى عبدخدایى، تنها بازماندۀ گرو ه فدائیان اسلام

نواب، رحماء بینهم بود


* اگر موافق باشید، گفـت و گـو را از نحوه ار تباط و آشنایى شما با شهید نواب صفوى و فدائیان اسلام شروع کنیم ؟
** من شهید نواب صفوى را در اسفند 1324 در منزلمان واقع در مشهد دیدم . آن مـوقع ایشـان 21 سالـه بـودند .طلـبـه جوانى بود با محاسنى کم پشت ، کـه در پـى مـضـروب کـردن کـســروى ، پـس از دخالت کسبه و بازاریان ، مبلغى به عنوان ضمانت نزد دادگاه قرار گرفته و ایشان از زندان آزاد شده بود . پـدرم مـرحـوم حـاج غـلامـحـسـیـن تبریزى از علماى مشهد در سـال 1311 به مشهد تبعید شده بود که بعد از شهریور 1320هم به تبـریـز بـرنگشـت .بـعـداز شهریـور 20 وقتى احمد کسـروى کتـاب ، «ورجـاونـد بـنــیــاد » ، «شـیـعــه گــرى » ، «در پـیــرامـون روان » ، «بـهـایـى گـرى » «رمضـان کـفـاش از روضـه بـرمـى گـردد » و ...را نوشت ، کشور اشغال شده بود و قـحـطـى سـراسـر کـشـور را فـراگـرفـتـه صف هاى طویل نان بـه وجود آمده بود . مـردم حتى بـراى روشن کـردن یک چـراغ لامپاى 5، نفت نداشتند . دانه هاى خرما را آسیاب مى کردند و مى خوردند، البته جاى آن نیست که علت این معضل را ریشه یابى کنیم ، فقط بایـد بدانیم که در آن دوران ، گندم و برنج مازاد داشتیم و با جمعیت 12 میلیونى ، حدود 25 مـیـلـیــون رأس دام در کـشـور وجـود داشت ؛ بگذریم ...
* یعـنـى شـمـا ارتباطـى مـیـان جـریـان احمد کسـروى و نـوشته هاى ضددیـنـى او با سیاست برقرار مى کنید؟
** دقیقاً، بعداز تقریبـاً 62 سال کـه از اشغال کشور گذشته ، آنچه من استنباط مى کنم این است که در حقیقت داسـتـان احمد کسروى باید از زاویه سیاسى دیده شـود .مردم ما همـیـشـه در بـرابر اشغـال کشـور واکنش سریع نشان داده انـد .هـر گاه خـارجى ها خـواسته اند بـراین کشـور تسلط پیـدا کـنـنـد، روحانیـت پـرچمـدار مبـارزه با آنها بـوده ؛ در جنبش تنـبـاکـو، نهضت مشروطیت ، نهضت نفت و حتى در جریان اشغال کشور بعداز شـهـریـور .1320 چون استعمار از نقش روحانیت در بیدارى مردم با خبر بود و در آن دوران همه مى دانستند که ایرانى ها اصولا مردمى مذهبى هستند، مبارزه استعمار با مذهب در قالب مبارزه با روحانیت شکل تازه اى به خـود گرفت .بعد از شـهـریـور 20 بـه خاطـر وضعیت خاصى که حـاکـم بـود، تمـام روحانیانى که در تـبـعـیـدگـاه هـا بـه سرمى بردند، بـه اوطانشان برگشتند و در برابر اشغـالـگـران ، عکس العمـل نـشـان دادند .خانه روحانیـون در این مقطع هم پناهگاه مردم بود و انقلاب هاى مردمى از داخل همین خانه ها هدایت مى شد .
به نظـر مـن بـراى اینکـه بـا تـشـکـل محکـم مـردم و روحانیت مـبـارزه شـود، سروکله کسروى پیدا شد . اولین اقدام کسروى حمله به مبانـى شیعه است ..در مقدمه کتـاب » ورجاوند بنیاد «مـى نـویـسـد ::» مـا را نسـزد پـس از 1400سال به سـوگ مردى بنشینیـم کـه براى حکومت جنگیده است .«در کتاب «رمضان کفاش از روضه برمى گردد »تمام مبانى عزادارى مردم که نطفه هاى انقلاب در طـول تاریخ تشـیـع بـوده را به مسـخـره مى گیرد .در واقع حرکت کسروى نه یک حـرکـت اعـتـقــادى و نــه یــک حــرکـت روشنفکـرى ، بلکه یک حـرکت سیاسـى است .کسـروى پرنویس بـود ولى پرفهـم نـبــود و ایـن را مـى شـود از کـتـاب هــاى متعـددى کـه او در زمینه هـاى مـخـتـلـف روانشنـاسـى ، تـاریـخ ، مـذهـب و ... نوشته است ، فهمید .
* عکس العمل شهید نواب صفوى در قـبـال کـتــاب هــاى کــســروى چـه بــود و ایشان در آن زمان کجا بودند؟
** نـواب صفـوى طلبـه جـوانى بـود در نـجـف و در خـدمـت عـلامـه امـیــنــى ، صاحب الغدیر .دوست مرحوم آیت الله سید اسدالله مدنى (شهیدمـحـراب )هم بود .کتاب کسروى دگرگونش مى کنـد و باعث مى شـود کـه آن را به مراجع نـجـف نشـان بدهد .همه اعـلام مـى کـنـنـد کـه کسروى مهدورالدم است و جالب اینکـه این کتاب در تمام ایـران توزیع مى شـد، حال اینکـه در آن زمان سیستم منـاسـبـى براى توزیع کتاب در ایران وجود نداشت . قـبـلا چـون نـواب صفـوى در سـال 1318 در موقعى که دانش آموز دبیرستان صنعـتـى بـوده ، بچه هـاى آنـجـا را جمـع مى کند و علیه رضاخان تظاهرات مى کنند و چنـد روزى مخفـى مـى شـود عمـلا در مسیر مبارزه قرار گرفته بود . چون پدر من با کسـروى در مدرسـه طالبیه هم حجره بودند، احمد کسروى را خوب مى شناخت .پدر مـن در مـشـهـد نشریه اى با عـنـوان » تذکـرات دیانتـى «را منتشر مـى کـرد و مطالب آن علیـه افـکـار کسروى بود .لذا با مسائل کسـروى آشنا بـود و در خانه ما هـم صـحـبـت او نـقـل مجلس بود .وقتى ناگهان اعلام کردند، سیـدى جـوان به نام سید مجـتـبـى نـواب صفوى ، کسـروى را مضروب کرده ، در خانـه ما شادى بـه پـا شـد و پـدرم خیـلـى خوشحال شـد .نـام نـواب صفـوى از آن زمان در خانه ما تبدیل شد به یک اسطور ه و الگو بـراى ما .
بعدها شنیدیم که بـراى ضـارب کـسـروى (نـواب صـفـوى )قـرار صـادر شـده و مــردم وجــوهـى را جـمــع کرده اند و ایشان را آزاد کرده اند . در اسـفـنـد ســال 1324 یـک روز صبح مى خـواستم به مـدرسه بـروم که در خانه مان ، محکم دق الباب شد .رفتم و در را باز کـردم .یک مرتبه نـواب صفـوى در مقابلم ظاهر شد؛ فـورى ذهنم چهـره ایشان را با عکسى که در روزنامه ها دیده بودم مطابقت دادم .حتى یادم هست کـه اولین نگاهم به کفشـشـان افـتـاد کـه یـک کفش بندى بـود، چون آن روزها مرسـوم بـود کـه روحـانـیـون از نعـلـیـن اسـتـفـاده مى کردند .لباده ، عباى سرمه اى و عمامه چروکیـده ایشان که غیر از عـمـامـه هـاى دیگر بسته شده بوده ، چیز دیگرى بود که نظرم را جلب کرد . بـا عجـله بـه پدرم خـبر دادم و نـواب صفوى را به داخل خانه راهنمایى کردم .به مدرسه رفتم و ظهر که آمدم نواب صفوى را نـدیـدم .زن بـابـاى مـن کـه عـلـویه بـود، مـى گفـت :مـن چـهره حـضـرت قاسـم و على ا کبـر را در صورت این مرد دیدم ... گویا پـدرم قبل از رفتن نواب صـفوى از او خواسته بود که چند لحظه ا ى اجازه بدهد تا خانواده نیز او را بـبینند، البته ناگفـته نماند که احمد کسروى بعداً در دادگسترى در دام 30 نفر از مخالفان گرفتار شد . شهیـد نـواب از سـرشناسـان تـهـران پرسیده بود که در مشهد نزد چه کسى بروم که آنها نشانى پـدرم را داده بودند .بعدها خودش به من گفـت کـه وقتى به خانه مـا آمد، فقط یک تومان داشت .پـدرم على آقاى ضیایى که از افـراد مشتى مشهد بود را خبر کـرد و نواب صفوى را به دست او سپرد تا مخفى اش کند .
* از مختـصـات زندگى و بیـوگـرافى شهید نواب صفوى هم اگر چیزى به خاطر دارید بیان کنید .
** من بعدها فهمیدم که ایشان در سال 1303 هجرى شمسى در محله خانى آباد تهران به دنیا آمـده ، دروس ابتدایـى را در مدرسه حکیم نظامى خـوانده ، به مدرسه صنعتى آلمان رفته ، در رشته سوهان کارى استاد شده ، بـراى امرار معاش بـه آبادان رفته و رئیس رشته سو هان کارى شده بود . بعد از اشغال کشور، یک مدیر انگلیسى در مجموعه اى که نواب صفوى مشغـول بود، سیلى محـکـمـى بـه گـوش یکـى از کارگران ایرانى مى زند که از دماغش خون جارى مى شود .نواب صفوى بعداز ایـن جریان ، کارگران را جمع مى کند و بعد از سـخـنــرانـى ، بـه پـشـت در اتـاق مـدیــر انـگـلـیـسـى مــى رونـد .نـواب صـفــوى مى گوید یا باید این کـارگر راضى شـود یا اینکه آن انـگـلـیـسـى ضـارب ، قـصـاص شـود .بـرخـورد با پـلـیـس رخ مـى دهـد، عده اى زخمى مى شـوند و در همین اثـنـا دوستـان نـواب صـفـوى ، شبـانـه او را بـه صـورت مخفى به نـجـف مـى فـرستنـد و همین جریـان بـاعـث مـى شـود که نـواب صفوى طلبه شود . بعدها علامه امینى (ره)مى گفت : نــواب صــفــوى چــنــان درس را خــوب مى فهمید که احساس مى کـردم ، دروس را قـبـل از کلاس ، بـه خـوبـى مـطـالـعـه مى کند ...قدرت انتقال خوبى داشت . وقتى یک قصیده 13بیتى را 2 بار برایش مى خواندیم ، حفظ مى کرد، زبان عربى را در مدتى که در نجف بـود به خوبى یاد گرفته بود و به راحتى صحبت مى کرد .
* چه شد که شهید نواب صفوى از نجف به تهران آمد؟
**‌بعدها جنـازه ر ضاخان که در مـصـر مومیایى شده بود و مى خواستند به نجف ببرند و طواف بدهند و بعد از آن به قم برده و سـپـس بــراى تـدفـیـن بــه مــرقـد شــاه عبدالعظیم حسنى ببرند، موضوع دیگرى مـى شـود بـراى حـرکـت انـقـلابـى نــواب صفوى . او در کربلا و نجف سخنـرانى هاى مفصلـى مـى کـنـد و از مـردم درخـواست مى کنـد اجـازه ایـن حـر کت را به پهـلـوى ندهند ... حتى براى آمدن شهید نواب صفوى به تهـران ، مرحـوم آیت الله سید اسـدالله مـدنـى (شـهــیــدمــحــراب )13 دیـنــار پس اندازش را به او مى دهد، یعنـى او از نظر مالى در وضعیت فوق العاده بدى قرار داشته است .
* گـفـتـیـد شـهــیــد نــواب صـفــوى بــه مشهـد و نـزد پدر شمـا آمـد و پـس از آن بـه کمک آقاى ضیایى مخفـى شـد .آیـا از آن مقطع باز هم خاطره اى دارید .
** در منزل آقاى ضیایى مجلس تفسیر قرآن برقرار بود یک شب که مى خـواستیم به منزل آقاى ضیایى برویم ، پـدرم گفت که کسالت دارد و نمى تـواند بیاید .وقتى به جلسه رفتیم ، آنجا بود که ایشان را براى دومین بار دیـدم .مـرحوم نـواب صفـوى مسلسل وار، تند و با شور و حال صحبت مى کرد .
* شـکــل گــیــرى فـدائــیــان اســلام در همین مقطع انجام شد؟
** بعداز اینکه شهـیـد نـواب صفوى ، کسروى را مضروب مى کند و از زندان آزاد مـى شـود، در انتـهـاى بـازار عـبـاس آبـاد جلسات مذهبى راه مى اندازد و هسته او لیه فـدائـیـان اسـلام را در هـمـان هـیـأت هــا پایـه گـذارى مى کنـد .ایـشـان یـک شـب خواب مى بیند که حضرت سیدالشهدا (ع) بازوبندى بـه دسـتـش بـسـت کـه رویـش نوشته » فدائیان اسلام ...«بـعـد از ایـن خواب ، فدائیان اسلام اعلام مـوجودیت مى کند .
* بـدنــیــســت قــدرى هـم بـه جــریــان آشـنـایـى شـهــیــد نــواب صـفــوى بـا مـرحــوم آیت الله کاشانى بپردازیم ...
** مبارزه نواب صفـوى که تا آن روز، صرفاً یک مبارزه مذهبى بود، با آشنایى با آیت الله کاشانى ، تبدیل به یـک مـبـارزه مذهبى ـ سیاسى مى شـود .چـون مرحوم آیت الله کـاشـانـى یـک اسـتـعـمـارستـیـز بود ...آغاز مبـارزات سیاسى فـدائـیـان اسلام ، از نخست وزیـرى عبدالحسیـن هژیر بوده ؛ به این ترتیب که در مخالفت هژیر، تظاهراتى ترتیب داده مى شود که طـى آن ، تـعـدادى از فـدائـیــان اســلام مضروب و در بیمارستان بسترى مى شوند ولى نتیـجـه مثبتش ایـن بـوده که هـژیـر از نخست وزیرى عزل مى شود .مجروحان هم بعد از معالجه ، مرخص مى شوند .
* جـریـان تـیــرانـدازى بـه شـاه هـم در همین راستا بود؟
** بـلـه ، در 15 بـهـمـن ســال 1327 شخصى به نام فخرآرایى در دانشگاه تهران به سمت او تـیـراندازى مى کنـد ولى شاه جان سالـم بـه در مـى بـرد .سپس نـاصـر فخرآرایى را مى کشند و از جیبش ، دو عدد کارت پیدا مى کنند، یکى کارت عضویت حـزب توده و دیـگـرى کارت خبـرنـگـارى روزنامـه پـرچم اسلام که دکـتـر فـقـیـهـى شیرازى منتشر مى کرد . کـارت خبـرنـگـارى روزنامـه پـرچـم اسلام با سـفـارش آیت الله کاشانـى داده شده بـود و این بـاعـث شـد کـه ایـشـان را دستگیر و به قلعه فلک الافلاک خرم آباد تبعید کنند .و چندى بعدهم به لبنان تبعید کردند . مـتـعـاقـب ایـن جـریـان ، مـجـلـس مؤسسـات سـوم ، براى تغییر یا تکـمـیـل قانـون اساسى تشکیـل مـى شـود .هیـأت حاکمه براى اینکه قدرت شاه را زیاد کنند، تصمیـم گـرفتند مجلـس سـنـا را تشکـیـل بدهند .مجـلـس مـؤسسـان اول ، قانـون اساسى را تصویب کرد .مؤسسـان دوم ، سلطنـت را از خانـواده قاجار به خـانـدان پهلوى منتقل کـرد و شاه مؤسسان سوم را درست کـرد تا طـرح هاى مـورد نیـاز را به تصویب برساند .یکى از طرح هایشان این بود که ایـران را لائیک اعلام کنند .
چـون در قانـون اساسى آمـده بـود که شاه بـایـد مـروج مذهب جـعـفـرى باشـد .مـسـألـه اساسى هم این بـود که مجلس سنـایـى را تأسیس کنند که 60 نفر وکیل داشته باشد که از این تـعـداد 30 نفرش از طـرف شاه منصوب شوند .عزل و نصب وزرا هم به اختیار شاه قرار داده شد . نـواب صفـوى در ایـن دوره مـبـارزه عظیمـى را آغاز مى کند تا ایـران ، لائیـک اعلام نشود .البته اگرچه این مبارزه نتیجه مى دهد، اما از آن مجلـس 2 چیز بیـرون مى آید؛ یکى اینکه قـدرت شخصى شـاه زیاد مى شـود و دیگر اینکه مجلـس سـنـا تشکیل مى شود . در مجلـس پـانـزدهم قـرارداد نفـتـى که 1933 تبدیل شد به قـرارداد «دارسى » بـراى 30 سال ، امتیـاز نـفـت ایـران را در اختیار شرکتى انگلیسى به نام شرکت نفت انگلـیـس ـ ایـران قرار مى داد .طـبـق ایـن قـرارداد در حقیـقـت 25 درصـد از درآمـد نفت به کشور ایران اختصاص مى یافت .
در مجلس چهـاردهم که آقاى دکتر مصدق هـم وکیـل بـوده ، ماده واحده اى تقدیم مجلـس مـى شـود که چـون قرارداد 1933در زمان دیکتـاتـورى به تصویـب رسیده ، نمایندگان مردم مجدداً درباره آن تصمیم بگیرند .آقاى دکتر مصدق با لغو قرارداد مخالفت مـى کـنـد ولى در عـوض مـاده واحده دیگـر ى را به مجـلـس بـرده و تـصـویـب مـى کـنـد کـه طـى آن ، دولـت مـى بـایـسـت هـر قـرارداد خــارجـى را کـه مى خواهد امضا کند، به تصویب مجلس برساند .در همین اثنا انگلیسى ها زرنگى مى کنند و قرارداد الحاقى گس ـ گلشائیان که مدت قرارداد 1933 را 30 سال دیگر تمدید مى کرده ، ارائه مى کنند . پیش بینى هـم مـى کـردند که ذخائـر نفتى ایران در همین مدت 60 سال به پایان برسد چون علم اکتشاف نفت ، تا به ایـن انـدازه پیشـرفت نـکـرده بـود .با ارائه ایـن قــرارداد بـه مــجــلــس شــوراى مـلــى، زمـزمه هاى ملى شدن صنـعـت نـفـت بـه گوش مى رسد .
* نقش شهیـد نـواب صفـوى در این میان چگونه بود؟
** در انتخابات مجلس ، نواب صفوى بـا نـظـر آیـت الله کـاشـانـى تــعــدادى از سرشناسان سـیـاسـى را بـراى نماینـدگـى مجلـس معرفى کـرد تا اینکه با تبلیـغـات مردمى ، آنها به مجلس راه پیدا کنند . در این انتخابات یعنى دوره شانزدهم مجلس شـوراى ملى ، با دخالت و تقـلب در انتخابات ، 8 نفرى که آیت الله کاشانى مـعـرفى کـرده بـود، از صـندوق هـا حـذف مى شوند .وقتى این جریان اتفاق مى ا فتد، نواب صفوى ، عبدالحسین هژیر را تهدید مـى کنـد و سـیـد حسـیـن امـامى بـه طـرف عبدالحسین هژیر شلیک مى کند و او را به قتل مى رساند .نواب صفوى بعداز اعدام سـیـد حـســیـن امـامـى طـى اعـلامـیــه ا ى مسئولیت این ترور را از طرف فدائیان اسلام برعهده مـى گیرد و بعدهم در اعـلامیه ا ش مى نـویسـد که :خـدایا !ایـن فرزنـد عزیـز زهرا (س)و این قربانى را از ما بپذیر !
در نتیجـه این اقدام ، انتخابـات در تهران را باطل مى کنند و مجددا رأى گیرى انجام مى شود .در مرحله دو م انتخابـات دوره شانـز دهم 8 نفرى که ذکـرشان رفـت انتخـاب مـى شـوند .این اقلـیـت بـعـداز راه یابى به مجلس ، کـمـیـسـیـون نفـت را تشکیل دادند .على منصـورى هم اجـازه داد که آیت الله کاشانى از تبعید به تهـران برگردد .در تهران هم استقبال عظیمى از آیت الله کاشانى صورت گرفت .حضور ایشان در تهران ، مبارزه را به سه مسئولیت تقسیم کرد؛ مبارزات سیاسى در مجلس به عهده دکتر مصدق بود، تهییج مردم و کشاندن آنـهـا بـه صـحـنـه مبـارزه تـوسط آیت الله کاشانى انجام مى شد . کـابـیـنـه هـا یـکـى پـس از دیــگــرى مى آمـدنـد و مـى رفتند و در هـمـیـن اثـنـا خـارجى ها به این فکـر افـتـادنـد کـه یـک نظامى زورگو را روى کار بیاورند تا قرارداد الحاقـى بـه واسطه فشار او امضـا شـود . قرعه فال به نام سپهبد على رزم آرا، رئیس ستاد ارتش زده شد .بعداز نخست وزیرى رزم آرا، او بـه مـجـلـس آمـد و گــفــت : ایرانى ها از ساخـتـن یـک لـوله هنـگ هـم عاجزند !چـگـونه مى تـوانند پالایشـگـاه آبادان را اداره کنند؟ به هر قیمتى که شده ، قرارداد الحاقى باید امضا شود ...
* شما در آن زمان کجا بودید؟
** من در آن زمان به تهران آمده بودم . 14 سالـم بـود و در نـاصـرخسـرو دسـت فروشى مى کردم .بعداز ظهرها به مدرسه مـروى مـى رفـتـم و جـامـع الـمـقــدمــات مى خـواندم .چـون علقه هـاى زیـادى از سال 1324 با مرحوم نواب صفوى داشتم و برادرم هم با ایشان بود، خود به خود به این جهت ، کشش داشتم .روزنامه ها را مى خواندم و در جریان اخبار و اطلاعات قرار مى گرفتم . در یازدهـم اسفند سـال 1329 اعلام کردند که فدائیان اسلام در مسجد شاه (امام خمینى فعلى )میـتینگ دارند .جبهه ملى ، آیت الله کاشانى و همه گروه ها اعلامیه دادند و مردم را به این جلسه دعوت کردند .من آن روز آنجا بودم .سید عبدالحسین واحدى و آقاى کـرباسچیـان که آن موقـع مدیرمـسئول روزنامـه نبرد مـلت بود، سخـنرانى کـردند . سخنرانى واحدى خیلـى هیجان ا نگیز بود، اما شاه بیـت صحبت هاى واحدى راجع بـه نـفـت بـود و تـهـدیـد نـخــسـت وزیـر ...» رزم آ را، بـــــرو ـ بــــــرو والا روانـــــه ا ت مى کـنیـم ...ما مـسلسـل را مى جـوییـم و تفاله ا ش را بیرون مى ریزیم ...نفت از آن ملت ایران است و باید ملى شود ...ملى شدن صنعت نـفت بر سینه هر جوان ایرانـى حک شده است«... چنان با هیجان صحبت مى کـرد که من نوجوان 14 ساله را به وجد آورده بود .
دوشنبه همان هفته یعنى 14 اسفند1329 آیت الله فیض از مراجع قـم رحلت کرد . دولت در 16 اسفند در مسجد شاه بـراى ایشان مراسم ختمى منعقد کرد . به دالان مسجد رسیده بودم که گفتند نخست وزیر مى آینـد .ایـسـتـادم تـا او را ببینم .رزم آرا که وارد حیاط شد، صداى 3گلوله به گوش رسید و همه فرار کردند . عصر همان روز در روزنامه ها خواندم که رزم آرا با 3 گلـوله توسط شخصى بـه نـام عبدالله مـوحد رستگار کشتـه شـد .بـعـد معلوم شد که این اسم مستعار است و در حقیقت ، شهید خلیل طهـمـاسـبـى ایـن ترور انـقـلابـى را انـجـام داده اسـت .در حقیقت هـمـان شـب بـود که ملـى شـدن صنعت نفت قطعى شد . فرداى آن روز نواب صفوى اعلامیه داد و مسـئـولیـت قـتـل رزم آرا را بـرعـهـده گرفت .روزنامه نبـرد ملت هم نـوشت :» رزم آرا به جهنم رفت و سایر خائنین هم در پى او رهسپار مى شوند«. در 23 اسفند، همان مجلسى که به رزم آرا رأى اعـتـمـاد داده بـود، طـى مـاده واحده اى که دکتر مصدق تقدیم مجلس کرده بود و نوشته بود ::» به خاطر سعادت ملت ایـران ، نفت سـراسر کشور، مـلـى اعـلام مـى شـود .«مـلـى شـدن نـفــت را تصویب کرد . در 29 اسفند مجلس سنا هم این را تصویب کرد و به همین جهت ، آن روز، روز ملى شدن صنعت نفت نام گـرفت . بـا توجـه بـه وقایـع 23 ,16 ,11 و 29 اسفند که گفته شد، مـعـلـوم مى شود کـه فدائیان اسلام در این اقدام بـزرگ ملى ، چه نقش ویژه و مهمى داشته است . آیت الله طـالـقـانـى در 14 اسـفـنـد 1357 بر سر قبر مصدق گفت :فدائیان اسلام یـک انـقـلاب انـقـلابـى کـردنـد تـا وکلاى مردم به مجلس بروند و اقدام دیگر انقلابى شان ملـى شـدن صـنـعـت نـفـت بود ...
* مـشـتـاقـیـم کـه قــدرى هـم پـیـرامـون حـالات و روحیـات شـهـیـد نـواب صفـوى بشنویم .
** نواب صفوى مصداق کامل » اشداء على الکفـار، رحماء بینهم «بـود .نـواب صفوى در عین فقر آنچه داشـت ، در راه خدا مى داد، حتى آن چیـزهایى که بـه او هدیه مى دادند .وقتى کوره پزهاى اطراف تهـران ، یک روز به خـانـه نـواب صفـوى آمده و دیده بودند که قسمتى از اتاق زیلو پهن است و در قسمت دیگر، روزنامه ، رفتند 2 تخته قالى و 2 بخارى علاءالدین آلمانـى و چـهـار هـزار تومـان پـول و یک لحاف کـرسى آوردند .نواب صفـوى هم شبانه چهار هزار تومان را بین فقراى محله دولاب تقسیم کرد .دو قالیچه را به 2 فقیر داد .هر چند از هـمـان اول که کوره پـزها این اجنـاس را آوردند، شـرط کرده بودنـد کـه آنـهـا را به کـسـى نـدهـد، ولـى نـواب صفوى نپذیرفته بـود .حتى لحاف کرسى را به پـیـرزنـى داده بـود که به آن احـتـیـاج داشت . نواب صفوى نماز شب مى خواند . اهل تهجـد بـود .واقعـاً حالات عـرفانـى عجیبى داشت .در برابر دشمن ، شجاع بود ولى وقتى به ضعفا مى رسید، ضعیف بود .
* از حـال و هـواى لـحـظـه شـهــادت نـواب صفـوى هم اگر مـطـلـب خـاصـى بـه خاطر دارید، بفرمایید .
** چون خودم فرارى بودم ، این مسألـه را از قول یک افسر توده اى مى گویم .او، شب آخر عمر نواب صفوى ، در زندان و در کــنــار او بــوده اسـت .ایــن افــســر مـى گـفـت :نـواب صـفـوى بـا قـدرت و عظمتش ، احترامش را به من تحمیل کرد . من تقیـدات مذهبـى نـدارم اما این مـرد، چنان مـردانه شهید شد کـه مـن تـعـجـب کردم .نواب صفوى به یارانش مى گفت :» زودتر غـسـل شهـادت کـنـیـد، جـده ام فاطمه ز هرا (س)منتظر ماست«. جالب اینکه هنگامـه شهادت نواب صــفــوى ، شــب شــهــادت حــضــرت فاطمه (س)هم بود .حتى بعدها که شهید نواب را در عالم رؤیا دیده و پرسیده بودند که در لحظه شهادت چه حالتى داشتى ، فرموده بـود :دقیقاً همان لحظه ، بـعـد از شهادت به خـدمـت حـضـرت زهـرا (س) رسیدم . از نکات دیگرى که دربـاره شهادت نواب صفوى وجود دارد اینکه مى خواستند چشـمـان او را ببـنـدنـد کـه اجـازه نـداد و گفـت :مـى خـواهم بـا چـشـمـان بـاز بـه حضور پیامبر مکرم اسلام شرفیاب شوم . حتى با اینکه خلع لباسش کـرده بـودند به مسئولان زندان گفته بود لباس روحانى ام را بدهیـد، چـون مى خـواهم با آن کشـتـه شوم ؛ این لباس شرف من است و به جدم قسم که با این لباس ، شهید مى شوم .
* از اینکه در این گفت و گو شرکت کردید متشکرم !
** من هم به خاطـر اهـتـمـام شـمـا بـه فدائیان اسلام و شهید نواب صفوى تشکر مى کنم !

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات