بصیرت: هشت سال ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش و تیم نو محافظه کار وی، ایالات متحده آمریکا را در گردابی سهمگین فرو برده است. هم اکنون بحران های بی سابقه مالی و اقتصادی، رشد نرخ بیکاری و فقر، فساد، ناامنی و نابسامانی های مختلف اجتماعی دامنگیر واشنگتن شده و اداره مطلوب کشور را برای اخلاف بوش مشکل کرده است. آمریکا در حوزه سیاست خارجی نیز با بحران های عدیده ای چون هزینه های میلیاردی برای جنگ های عراق و افغانستان روبه روست که ماحصل این بحران ها، طبق نظرسنجی های صورت گرفته توسط موسسات آمریکایی و رسانه های داخلی این کشور، کاهش محبوبیت واشنگتن، بلکه افزایش نفرت جهانی از آن، به خصوص در میان مردم خاورمیانه بوده است.
براساس نتایج یکی از نظرسنجی های اخیر که شبکه خبری بی بی سی در میان 20 کشور جهان و اراضی اشغالی فلسطین انجام داده، نشان می دهد که از زمان آغاز جنگ عراق، دیدگاه های منفی مردم جهان نسبت به آمریکا به ویژه در میان مسلمانان به شدت افزایش یافته است.
نتیجه نظرسنجی موسسه «پیو» نیز نشان می دهد که «جنگ عراق اختلاف میان آمریکا و اروپای غربی را افزایش داده، جهان اسلام را ملتهب کرده، حمایت از جنگ با تروریسم را تضعیف کرده و به شکل قابل توجهی حمایت مردم جهان را از سازمان ملل و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) کاهش داده است.»
هم اکنون میلیون ها خانوار در جهان و به خصوص مردم کشورهای عراق، افغانستان، فلسطین، پاکستان، سوریه، لبنان، سومالی، سودان و... عزادار اقدامات نابخردانه واشنگتن در طول سالیان گذشته هستند و تاکنون هیچ مقام رسمی دولتی در آمریکا پاسخگوی خون های به ناحق ریخته شده و تضییع حقوق مردم این کشورها نشده است.
افزایش نفرت جهانی از آمریکا از آن رو اهمیت دارد که دولتمردان این کشور دوران جدیدی را پیش رو دارند که در آن نخواهند توانست تحقق رویای امپریالیسم را با ایدئولوژی لیبرال دموکراسی متصور شوند.
اگر زمانی «حقوق بشر» و «دموکراسی» و «آزادی»، به لطف رسانه های پرتیراژ غربی به اذهان ملت های جهان تزریق، و واشنگتن تنها منادی نجات بشر معرفی شد، امروز دیگر پرده ها کنار رفته و چهره واقعی آمریکا نمایان شده است. امروز همگان دریافته اند که این مفاهیم زیبا جز برای فریب و استثمار ملت ها ساخته و پرداخته نشده اند و علمداران آزادی که سردمداران کاخ سفید باشند، بزرگترین ناقضان حقوق بشر و دموکراسی و آزادی اند. شاید عده ای در خواب بودند و بوش را در رویا می دیدند که آمده و آنها را از همه آلام دنیوی نجات داده است، اما آنچه که در گوانتانامو و ابوغریب و عراق و افغانستان و فلسطین رخ داده و می دهد، چونان پتکی سهمگین بر مغزشان فرود آمده، بیدارشان کرده و به این «کشف بزرگ» رهنمونشان ساخته است که «جنایتکارتر از حکومت آمریکا روی زمین حکومت دیگری نیست.»
این است که باید «افزایش نفرت از آمریکا» را از جمله خوش ترین خبرهای قرن جدید خواند و نشانه پایان دوران فریبش دانست.
«کارن هیوز» معاون سابق وزارت دیپلماسی آمریکا چه خوب دریافته بود که «ده ها سال طول می کشد تا آمریکا بتواند بر نفرت و کینه مردم جهان نسبت به این کشور غلبه کند.»
آمریکا قبل از 11 سپتامبر 2001 دچار بحرانی شدید بود و ابرقدرتی اش رو به زوال می رفت، اما دچار دستپاچگی شد و برای نجات خود به هر جا که می توانست چنگ انداخت.
چندی پیش در گزارشی که درباره «خانه آزادی» منتشر شد، آورده بودیم که «افت ایدئولوژیک» ابرقدرت، پایان دوره ابرقدرتی اوست و از قدرت نظامی و توان اقتصادی برای حفظ جایگاه و شأن آن کاری ساخته نیست. حال آنکه امروز، تئوری «نئولیبرالیسم»، اقتصاد آمریکا را هم- که در دوره ای رشدی بادکنکی کرد و چشم ها خیره عظمتش شدند- زمین زده و دوران فقر و زبونی اقتصادی هم در راه است.
می توان به جرئت ادعا کرد که اگر پس از پایان جنگ سرد، فرصتی برای شکل گیری یک نظم نوین در جهان پدید آمد و حاکمان واشنگتن با تئوری های فریب دموکراسی و آزادی، این فرصت را به نفع تشکیل جهان تک قطبی و سرکردگی آمریکا مصادره کردند، امروز هم فروپاشی یک ابرقدرت، شرایطی را به وجود آورده که می توان نظمی نوین را در جهان حاکم کرد. باید منتظر ماند و دید این نظم بر محور کدام ایدئولوژی برقرار خواهد شد. نشانه هایی البته در این میان به چشم می خورد. صدای اسلام از اقصی نقاط دنیا به گوش می رسد. گویا جهان باید منتظر عصر شکوفایی و عدالت و آزادی و برابری راستین باشد.