بصیرت: هنگامی که بمبارانهای وحشتناک و کشتار بی رحمانه مردم بی دفاع گرانادا از تلویزیون آمریکا پخش می شد، بیشتر مردم در قبال آن بی تفاوت بودند؛ در حالی که در همان زمان، وقتی یک روانشناس به منظور آزمون روانشناسی سر کبوتری را در مقابل کلیسا از تنش جدا کرد، با اعتراض شدید مردم و رسانه های گروهی رو به رو شد. اکنون پرسش جدی اینجاست که چه عاملی باعث شده رژیم صهیونیستی در قرن بیست و یکم مقابل دیدگان میلیاردها انسان نوع دوست، مردم بی گناه غزه را آماج حملات وحشیانه خود قرار دهد؛ بدون اینکه به صورتی جدی و در خور، از سوی سازمانهای بین المللی و حتی افکار عمومی جهانی تحت فشار قرار گیرد. به نظر می رسد پاسخ به این پرسش را باید در سیطره صهیونیست ها بر وسایل ارتباط جمعی و عملیات روانی نظام رسانه ای قدرتمند آنها جستجو کرد. چه، به زعم کارشناسان، برای گام نهادن در میدان نبرد نظامی باید دو ارتش را با خود همراه داشت؛ نظامیان و اصحاب رسانه.
بر این اساس، در سال 1869 میلادی، در کنفرانسی که در شهر پراگ برگزار شد، خاخام یهودی به نام راشورون در جمع پیروان متعصب خود، در زمینه تلاش بیشتر برای کسب قدرت گفت: «در حالی که تسلط بر طلا، اولین ابزار ما برای سلطه بر جهان است، دومین وسیله ما باید تسلط بر مطبوعات جهانی باشد».
بنابراین از همان آغاز با برنامه ریزی های دقیق و حساب شده و صرف هزینه های کلان، تلاش بی وقفه ای را برای به دست گرفتن جریانهای اصلی خبر رسانی در سراسر دنیا آغاز کردند. وابستگی بزرگ ترین رسانه های خبری دنیا مانند رویترز، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، شبکه های تلویزیونی« سی.بی.اس»،« ان. بی.سی»، «ای. بی.سی» و نشریات معتبر مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست، تایمز، دیلی اکسپرس و صدها عنوان نشریه دیگر به لابی صهیونیست ها، نتیجه تلاشهای پیگیرانه قوم یهود است. تسلط یهودیان بر هالیوود نیز چنان سریع بود که هنری فورد در کتاب «استقلال نازپرورده» به این نتیجه رسید که یهودیان تنها بر 50 درصد از صنعت فیلم سازی تسلط ندارند، بلکه تمامی آن را در اختیار دارند.
به نظر می رسد صهیونیستها با در اختیار گرفتن ابزارهای رسانه ای از تکنیک های عملیات روانی بی شماری برای مقابله با بحران مشروعیت این رژیم و توجیه سیاستهای توسعه طلبانه خود بهره می گیرند. برخی از این تکنیکها عبارتند از:
* وارونه نمایی: رسانه ها با غربالگری، دستکاری و تحریف، اطلاعات سفید را سیاه، زشت را زیبا، اشغالگری را آزادی بخشی و آزادی خواهی را تروریسم معرفی می کنند. ادعاهای اخیر سران صهیونیستی مبنی بر دفاع از خود را می توان در این راستا ارزیابی کرد.
* اهریمن سازی: فیلم خروج، تلاش آشکار هالیوود برای انسانیت زدایی از چهره اعراب است. این اثر شرح حال مردم عربی را روایت می کند که یک دختر 15 ساله یهودی با بازی جیلی های ورث را به قتل می رساند. فیلم به دنبال سایه غول، اعراب را انسانهایی معرفی می کند که هنگام شلیک به یک زن اسرائیلی و قتل وی خنده سر می دهند و شادی می کنند. صهیونیستها با استفاده از این تکنیک، وجدان اخلاقی سربازان خود را در رویارویی با ملتها نابود می کنند؛ به گونه ای که کشتن انسانها برای آنها به یک بازی تفننی تبدیل می شود.
* دروغ پردازی و اسطوره سازی: جهانی کردن اسطوره ها و خرافات و دروغ های صهیونیستی مانند افسانه اسطوره های قوم برگزیده و سرزمین موعود و آوارگی و مظلومیت همیشگی یهودیان در طول تاریخ و ظهور منجی یهود در آخرالزمان، بخش مهمی از فعالیتهای نظام رسانه ای صهیونیست هاست. آنها برای باوراندن دروغ های بزرگی مانند شش میلیون کشته یهودی در جنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورنبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلم هایی مانند اردوگاه آشویتس، فهرست شیندلر، هولوکاست اتاق های گازشوآ و سلام آلمان را با این هدف ساختند.
* مظلوم نمایی: یهودیان استاد به کارگیری این فن هستند. دیوار ندبه که تجسم عینی و نماد مقدس دینی یهودیان است، بیانگر نیاز شخصیت یهود به ایجاد ندبه های فرعی برای حفظ ویژگی قومیت خویش است. از اینجاست که می توان فهمید، چرا، یهودیان یاد و خاطره هولوکاست را گرامی می دارند و با گوشزد کردن دایمی آن به جهانیان، این گونه القا می کنند که برای جلوگیری از تکرار هولوکاست، رقم خوردن فجایعی مانند آنچه در غزه شاهد هستیم، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
* انگاره سازی (تصویرسازی): برداشت یهودیان از انسان مسلمان نیز نوعی عملیات روانی هدفمند علیه این کشورهاست. تصویر ارایه شده از مسلمانان در فیلم های هالیوود، تصویری وحشیانه است که یهودیان آن را از برداشتهای مغرضانه شرق شناسان غربی ترسیم کرده اند.
عناصر این تصاویر عبارتند از: مسلمان، فردی منزوی و در پس شهوتها و هوی و هوسهایش، پنهان شده است. او سبک سر است و هیچ چیز جز فخرفروشی نمی داند. او عقب مانده، نادان و ناتوان از پذیرش اصول مساوات و برابری است؛ به گونه ای که توان فهم و درک اصل طبقه متوسط را ندارد. او یا فقیر لگدمال شده و یا بسیار ثروتمند و فردی منفعل و تأثیرپذیر است که ممکن است به افراط و زیاده روی به افراط در هوسبازی نیز روی آورد. نظام رسانه ای صهیونیست ها چنین انگاره ای از مردم عرب زبان فلسطین اشغالی را در دستور کار همیشگی خود قرار داده است.
* تفرقه افکنی: اعزام مبلغان صهیونیست، نه برای جذب دیگران به آیین یهود، بلکه برای ایجاد تفرقه در میان پیروان دیگر ادیان است. چه اینکه آنها قدرت خود را در اقلیت بودن می دانند. بر این اساس، جهان همواره با دوگانگی متأثر از نفوذ و قدرت صهیونیست ها مواجه خواهد بود و بصورت مشخص در خاورمیانه، هم جنایات ادامه می یابد و هم شعارهای دموکراسی سازی، حقوق بشر و صلح.
* مقایسه: صهیونیست ها با قراردادن تصویر تنها کشته صهیونیست در کنار یکی از کشته شدگان فلسطینی چندین هدف روانی را پیگیری می کنند. آنها ضمن اینکه به دنبال القا وجود جنگ و درگیری و در نتیجه طبیعی جلوه دادن زد و خوردها هستند، به صورت زیرکانه ای به دنبال قدرت نمایی و القا بیهوده بودن دفاع مردم غزه می باشند.
* دشمن سازی: صنعت فیلم سازی غرب در حمایت از صهیونیسم به خلق یک ژانر جدید در سینما اقدام کرد که نزاع میان اعراب به عنوان نماد شر و رژیم صهیونیستی به عنوان نماد خیر را در محوریت داشت. برای مثال، فیلم «یکشنبه سیاه» محصول سال 1977 از فیلم هایی است که در آن اسرائیلی ها نقش قهرمان را بازی و اعراب نقش ضد قهرمان ها و تروریست ها را ایفا می کنند.
همچنین در فیلم «شبکه» محصول سال 1976 که چهار تندیس اسکار دریافت کرد، در برگیرنده نمایی است که در آن اخبارگو از اعراب به عنوان افراط گرایان قدیمی یاد می کند که بتدریج کنترل آمریکا را به دست می گیرند.
* سانسور: کنترل شدید مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سایر رسانه های ارتباطی با این هدف اعمال می شود که اخبار جنگ تنها به سود مصالح این رژیم منتشر و حقایق به شکلی وارونه به افکار عمومی عرضه شود.
جالب اینکه کمیته ای متشکل از مثلث اصحاب رسانه، نمایندگان ارتش و نمایندگان دولت مسؤولیت نظارت بر سانسور را برعهده دارند.
در جریان تحولات اخیر غزه، برای جلوگیری از تشویش افکار عمومی صهیونیست ها و افزایش روند مهاجرت معکوس، اخبار مربوط به تلفات خود را به شدت سانسور می کنند.
* نفی و اثبات: متون یهودی از ملت های غیریهود، با عنوان «گوییم» - جمع گوی - یاد می کند که در زبان عبری معانی گوناگونی مانند دشمن جهانی، گوسفندان احمق، نجس ها، کفار و مشرکان دارد. آنها با بی تمدن و عقب مانده جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود در صدد اثبات برتری اندیشه ها و قوانین خود در همه عرصه ها هستند.
کوتاه سخن این که امروزه ما در عصر برخورد تمدن ها زندگی می کنیم؛ در این نزاع، اخلاق مادی با سلاح پشتیبانی می شود و اخلاق انسانی با پویایی دینی و روحانی؛ بنابراین، توافق میان این دو محال است.
ساموئل هانتینگتون در پرداخت نظریه جنگ تمدنها خطا نکرد، چرا که امروزه آمریکایی ها و صهیونیست ها آمادگی دارند تا هزاران عراقی، افغانی، لبنانی و فلسطینی را برای به اصطلاح ترویج دموکراسی و دفاع از حقوق بشر خود ساخته، قتل عام کنند.